اینقدر تا ظهر خوابیدم خودمم دیگه خستم شد،دیگه داستان هر روزم شده بود زندگی یه تغییری می خواست ولی خوب دیپلم تازه گرفته بودم الانم که وسط تابستون دیگه همین چند ماه باید لذتشو ببرم تا ببینم سربازی معاف میشیم یا نه،
تو همین فکرا بودم که مامانم صدام زد واسه صبحانه،یه سرشیرو عسل مشتی زدیم پاشدم یه سیگاری بزنم از لب پنجره اخ که چقد میچسبه بعد غذا،بعد از فوت پدرم حقم بود که تو اوج جوونی سیگاری شم البته که پدره خوبی نبود واسم دمش گرم بافوتش معافیت حداقل میتونم بگیرم،کسیم نیس به سیگارمون گیر بده خخ،ای بابا بازم رفتم تو فکر…
وسطا همین فکرا یه نفر که داشت از کوچه رد میشد توجهمو جلب کرد،راستشو بخوای عجب تیکه ای بود…چندثانیه فقط زل زدم بفهمم پسره یا دختر که خوب اگه دختر بود الان با این وضع لباس درجا گشت ارشاد میوفتادن دنبالش،پسر بود عجب پسری…پنجرمون طبقه اول بود فقط کافی بود یه لحظه سرشو از گوشی بیاره بالا تو چشاش تو چشام که از حدقه زده بیرون قفل شن.که خوب همینم شد،وقتی دید اونجوری نگاش میکنم سرشو انداخت پایین یه لبخند ریز زد،منم خجالتیم زود جیم شدم از کناره پنجره دیگه بیشتر ازین ضایع نشم.گذشت ولی فکرم درگیرش بود تا شب…اولا که این اینجا چیکار میکنه من اصلا اولین باره تو محلمون میبینمش بعدش اگه پسره چرا اینقدر جذابه،یه پسر اسکینی با قد شاید۱۶۵ یا همین حدودا…منی که قدم زیاد بلند نیست اگه کنارم وایسه احتمال زیاد قدش تا یکم بالاتر از شونم پایین تراز سرم باشه،
ناگفته نماند قد منم۱۸۳،البته با کفش ولی خوب،از چهره اش بخوام بگم یه چهره کیوت سفید با دماغ نقلی که متناسب صورتشه،چش ابرو سیاه با موهای خرمایی که افتاده رو صورتش رو مجبوره همش بزنه بغل گوشاش ولی از شدت لخت بودن دوباره میوفته رو چشاش…از لباسش بگم تیشرت سیاهو و شلوار گشاد با کفش کتانی های سفید،راستش منو یکم یاده این گروهه اسمش چیه؟اهان بی تی سکس میندازه،ولی اصلا ارزش داره؟بچه سال میزنه یکم کسی بفهمه کُلام پس معرکس،دوما اصلا اوکی عه؟خودش دوست داره رابطه با یه پسری مثل منو؟البته از لحاظ فیس منم کم ندارم خدایی منم چش ابرو سیاهم ولی بدن ورزشکاری دارم،ناگفته نماند چند ساله بوکس کار میکنم(اره دیگه سیکس پک اینا) .خلاصه که بنظرم خیلی بهم میایم.واقعا پسری مثل من نباید اسکول چند تا دختر بشه،لیاقتم خوده توله سگشه.
با همین فکرا خوابم برد و شبم اینطوری گذشت…ولی تصمیم با خودم این شد هرجوری که شده مخشو بزنم.صبح شد البته صبح که چه عرض کنم دوازده ظهر، شرتمم احساس خیسی داشتم بله فکرای دیشب کار دستم داده،کارامو کردم لباسامو پوشیدم یه عطری هم زدم رفتم یه سر بستنی فروشه سره کوچمون که البته من فقط برا اسپرسو میرفتم و خوب رفیق جینگم بود هشت ساله مشتریشم:
_به داش علی خودمون چه خوشتیپی کرده
+هی سلطان یه اسپرسوی مشتی نمیزنی فیوزمون یکم میزون شه؟
_نوکرتم هستم جیگر
+مرض
خلاصه توهمین گپ زدن و اینا نشستم رو صندلی و یه چشم به سولی بود و یه چشم به جلو در که این توله کی میخواد از اینجا رد شد؟دیروزم همین موقع ها بود یه کیف رو کولش بود احتمالا از چیزی مثل زبان و اینا این ساعتا میره یا میاد که بعدا فهمیدم کلاس تقویتی میره و خوب قاعدتا اگه میخواست وارد یاخارج کوچه شه از جلو بستنی فروشی هم باید رد میشد،باز تو همین فکرا که دیدم به به خودش اومد تو نکنه منو دیده بخاطر خودم اومده؟اره جونه عمم…
_سلام اقا خسته نباشی
+سلام خوشتیپ درخدمتم
از این مانسترا دارین؟که سفید هم هستن
+والا دلسترو انرژی را واینا دارم تو یخچال ولی مانستر نه!
فرصت و غنیمت شمردم و پریدم تو وسط حرفشون
_اگه مانستر میخوای من عموم رفته ترکیه چند روز بعد برمیگرده میگم بهش دوسه تا اصلشو بیاره از اونور
+عه چه جالب ممنون
_انجام وظیفه است گلم
+زحمت نمیشه براتون؟
_تازه رحمت هم میشه گلم
خلاصه خداحافظی کرد و منم میخواستم شماره رو بگیرم به بهونه همین قضیه ولی بستنی فروشه نمیخواستم بویی ببره بعدا حرف درمیاره میگه بچه بازه طرف،کون لقش،
منم گفتم فلانی منتظرمه فعلا سولی. با همین بهونه چند ثانیه با تاخیر ازش اومدم بیرون و دیدم پیچید تو کوچه سرش تو گوشی بود چند ثانیه منتظر موندم موقعیت مناسب فراهم شه صداش زدم برگشت سمتم اومدم کنارش وایسادم گفتم من عموم شاید یکی دو روز با تاخیر بیاد منم سرم شلوغه زیاد وقت نمیکنم بیام بیرون اگه برات مشکل نداره شماره ات بده ومن هر وقت عموم بیاد زنگ میزنم باهات هماهنگ میکنم،اونم دیگه راضی شدو شماررو داد توکونم عروسی شددیگه…
به محض اینکه رفتم خونه رفتم تو تلگرام پیام دادم بهش که اره سلام این اکانت منه و اینا رفتم تو پروفایلش یا ابرفرض پروفایل گی طوری چی میگه…یه عکس فمبویی هم گذاشته بود ازاین جوراب بلندا پوشیده بود دیگه قضیه رو گرفتم اگه وضعیت کونم رو بخوام اون لحظه شرح بدم انگار کونه من ژاپنه و آمریکا اومده توش حادثه هیروشیما رو به واقعیت پیوست گنده،البته یه حدسایی هم میتونستم بزنم رفتارای خاصی داشت که خیلی دخترونه و بوسش میکرد و فارسی حرف زدنش اوف اخه ما شهرمون ترک نشینه ولی اون فارسی حرف میزد معلوم بود اهل اینجا نیست بعدها فهمیدم خودشون تهرانن پدرومادرش به مشکل خورده بودن دیگه مثلا نمیخواستن روح بچه اسیب بخوره اینجا فرستادن تابستونو اینجا خونه فامیلشون بمونه یه کلاس تقویتی هم گرفتن براش از درس ومشق جانمونه بچه،نمیدونستن بااینکارشون بچه هاشون قراره بره زیرم…
خلاصه تو همین فکرا بودم که دیدم انلاین شدو بحث و باز کردم و گفتم قضیه پروفایلا چیه و اینا که دیگه شل کرد و تو چت همچیو بهم گفت.نگو توله فمبوی بوده ومن نمیدونستم…منم یواش یواش همه چیو گفتم که منم روش کراشم و خلاصه با هزار فوت وفن مخشو زدم،بعدها گفت که اونم از همون روز که منو لب پنجره دیده روم کراش بوده،دوره سرت بگردم من.
چند روز همینجوری باسکس چت ونود فرستادن قضیه گذشت و واقعا نمیدونستم اینقده ورنیه ،منم چیزی ازش کم نداشتم از لحاظ هورنی بودن.
راجب قضیه مانسترو و عموم وترکیه بگم همش کصشعره محض بود بهونه بود فقط شماره رو بگیرم که گرفتیم ولی خوب مرده و قولش یکم هزینه کردم رفتم یجا که میفروخت دیگه نمیدونستم فیکه یا اصل ولی کارمو راه مینداخت،عکسشونو براش فرستادم گفتم کی بیام پیش همدیگه بخوریم و یه دور بکنمت،گفت که مکان نداره گفتم من دارم که گفت کجا،و خوب عرضم به حضورتون خونه ما دوطبقه است یعنی البته یه همکف و یدونه هم یک طبقه روش که ما تو همون طبقه اول یادوم شما فک کنین دوم ساکنیم،طبقه اول دایی و زندایی و بچه هاشون به علاوه مامان بزرگ و طبقه دوما ماییم که از ما یدونه منو مامانم مونده،
حالا این زندایی و اینا تابستونا میرن روستاشون چند روز خوب طبیعتا داییمم با خودشون میبرن و خونه خالی میشه دیگه مامانم هم کلا میره طبقه پایین که به مامان بزرگ برسه شبا هم کنارش میخوابه تا وقتی که زندایی اینا برگردن،خلاصه که من با مامانم هماهنگ کردم گفتم یکی از هم باشگاهیام میخواد بیاد یکم پی اس فایو بزنیم،نگفته بودم پی اس فایو دارم؟خدایی معذرت یادم نبود.مامانمم پایه بود نه گذاشت نه برداشت گفت قبوله با ماهان جونمونم هماهنگ کردم گفتم فلان ساعت به فلان بهونه بیا اینجا،اولش یکم استرس داشت که دیگه گفتم میای یا بیام که قبول کرد.
اس داد گفت جلو دره اومدم پایین خودم درو براش باز کردم دستشو گرفتم بردم طبقه بالا،کلید طبقه بالاروهم داشتم درو قفل کردم که به احتمال یک درصد کسی خواست بیاد مشکلی پیش نیاد،مامانم هم میومد میدید درو قفل کردم بهتر از این بود که که درو وا کنه ببینه لخت پریدم رو یه پسر دارم گازش میگیرم.
در حال قفل کردن در تو همین فکرا بودم که ماهان یهو جا خورد گفت درو چرا قفل میکنی که یه اسپنک زدم لبه کونش گفتم خفه گه خوریش به تو نیومده،
ته دلش از این حرکتم خوشش اومده بود ولی خودشو برام لوس کرد گفت اصلا قهرم درو واکن من میخوام برگردم،میدونستم خودشو لوس میکنه و گه میخوره بغلش کردم انداختمش رو شونم بردم انداختمش رو تخت اتاقم خودمم همزمان پریدم روش دستاشو بادستام قفل کردم گفتم چه زری زدی؟حقته الان کونت بزارم.که گفت من از خدامه که با این حرفش آمپر چسبوندم رو هزار… یاده سکانس بهروز وثوقی افتادم،خلاصه افتادم رو گردنش چه میکی میزدم ازگردنش ،قرمز شده بود و هورنی اومدم بالا زل زدم توچشاش که خودش سرشو اورد جلو لباشو گذاشت رولبام،حس عجیبی بود واسم اولین باری بود که لبای یه پسررو تولبام بود،ولی دیگه آب از سرم گذشته بود دلو زدم به دریا و لباشو کم مونده بود قورت بدم بادستاش هلم داد عقب که فهمیدم میخواد لباسامو دراره منم کم لطفی نکردم شروع کردم لباساشو کندن خلاصه که بعد ازچند ثانیه من لخت بودم ولی اون از زیر لباساش هم ازاین جوراب شلواریا پوشیده بود با دامن کوتاه راه راه سفید سیاه همینجوری هاج وواج داشتم نگاش میکردم که پاهاشو ازهم بازکرد بایه نگاه وصدای شهوت الود گفت پس منتظر چی ای؟یکی ازبهترین لحظه های زندگیم بود اون صحنه مخصوصا پوست سفیدو بی موش،بدنش تقریبا مونداشت ولی بخاطره من جاهایی هم که همون یذره مو رو هم داشت قبله اومدنش شیو کرده بود،با اون حرفش پریدم دامنو شرتشو باهم کندم یه کیره کوچولوی صورتی افتاد جلو چشام،منیکه توخوابمم نمیدیدم کیره یه نفر بره دهنم اینقدربراش ضعف رفته بودم همونو شروع کردم براش خوردن،شاید درراست ترین حالت ممکن کیرش ده سانت میشد،بادستاش سرمو فشار میداد به شوشولش نامرد انگشتاشو کرده بود لای موهام،چند دقیقه که گذشت یهو یه چیزه گرم لزج پاشید تودهنم، کثافت نمیدونستم اینقد زود انزاله منم اصلا توحال خودم نبودم وخیلی چندشم شد دوییدم رفتم سمت اشپزخونه تف کردم توسینک ظرفشویی دهنم وچندبار شستم تا راضی شم،تو دلم گفتم الان میام جرت میدم وایسا…دوباره برگشتم رو تخت که دیدم منتظره من بیام زانوهاشو بغل کرده داره باچشا بچه پلنگش منو نگاه میکنه،ولوم صدامو بردم بالا گفتم چه گهی خوردی توله سگ که به غلط کردن افتاد گفت نتونسته جلوشو بگیره همونجوری که ایستاده بودم لب تخت سرشو گرفتم بادستام بردم سمت کیرم اونم که انگار منتظر این لحظه بود تاتهشو رفت،لعنتی خیلی خوب میخورد معلوم بود تمرین کرده،دیگه روابرا بودم ودیدم ابم میخواد بیاد که گفتم بهش دارم میام ولی بادستاش باسنمو سفت گرفت وهل دادبسمت خودش که نتونم کیرمو ازدهنش درارم،که باهمین کارش باتمام وجود تو دهنش ارضا شدم وحسابی ابم اومد که همین باعث شد مثل جنازه بیوفتم روتخت یه چند ثانیه،بهش گفتم برو دهنتو بشور که دهنشو وا کرد دیدم قورت داده توله سگ،یکم حال کردم ولی تو دلم گفتم ای مادرقهوه چندش،دوباره همونجوری که دراز کشیدم بودم خودش اومد نشست روشکمم سرشو خم کرد میخواست لبامو ببوسه که سرمو گرفتم اینور که فهمیدم ناراحت شد ولی چندشم میشه خوب دیوس عوضش سرمو بردم دوباره سمت گردنش بوسش کردم حسابی میک وزبون میزدم خدای گردن خوری ام خیلی خوب میک میزدم براش که اخش دراومد و دوباره هورنی شدم وکیرم راست شد برعکسش کردم دوباره مثل پوزیشن اولمون من رفتم روش همینجوری ازگردنش تا سینه هاش و تاشکمش و میخوردم ولیس میزدم،گاهیم به شیطنت یه گاز کوچیک میگرفتم ازنیپلاش که نیشگونم میگرفت منم که هورنی دوباره میرفتم شکمشو میک میزدم مثل برف میموند لامصب هر جاشو میک میزدم بلافاصله کبود میشد اونم بادستاش کمرمو چنگ میزد وهمین برا من مثل بنزین عمل میکرد دیگه صداش دراومد وگفت که بکن گفتم برا کردن سنت یذره کم نیست؟که گفت وقتایی که هورنی میشه خیار میکنه توکونش،گفتم دیگه کاریه که که خودت کردی به من چه برگردوندمش قمبلش کردم کلی کرم زدم به کونش وکیرم انگشت روغنیمو کردم توکونش که توش هم لزج شه که راحت بره توش،وقت انگشتم توش بود فهمیدم که یذره ازحالت عادی خارجه ومعلومه خیارتوش بوده ولی همچنان گرم بودو تنگیشو میتونستم حس کنم کیره منم زیاد کلفت نبود حولو هوش پونزده شونزده سانته و دقیق اندازه کونشه ومیدونستم قرار نیس زیاد درد بکشه اونایی که کاربلدن میدونن باز کردن سوراخه پلمپ چقد سخته و درد وحشتناکی داره براکسی که میخواد بده و تحمل وصبر زیادی میخواد ولی خوب سوراخه این توله اماده کردن بود دیگه صداش در اومد که کیرمو میخواد سرشو تنظیم کردم بایذره فشار رفت توش که یه اه ازلذت کشید وگفت همشو توش کن
بافشاربیشتر داشت سانت به سانت میرفت توش، کونش انگار کیرمو جذب میکرد تا جایی که فقط خایه هام بیرون بودو وهمچنان احساس تنگی کونش وروکیرم داشتم ولی نه تاحدی که نره توش دیگه مثل یه جنده زیر کیرم افتاده بود به اخ وناله کردن و منم وحشی تر شدم وسرعت تلمبه زدنامو بیشتر کردم بین تلمبه ها درش میاوردم ودوباره میکردم توش که اخ چقد این حرکت برا جفتمون لذت بخش بود بعد ارضا شدن اولم میتونم تا نیم ساعت هم بکنم واسه همین بعد پونزده دقیقه دراوردم دراز کشیدم روتخت گفتم بیاد بشینه روش وتنظیمش کرد سرشو توسوراخش ودوباره رفت توش که یه چند دقیقه بالا پایین میشد رو کیرم ومنم همراهیش میکردم وبا دستم براش جق میزدم و انگار که رو ابرا بود که یهو کلا نشست تا ته رو کیرم وتند جق زد که برا بار دوم ابش پاشید رو شیکمم وبااین صحنه هورنی بودن من دوباره رفت روهزار با دستمال کاغذی ابشو پاک کردم انداختم اشغال ودوباره قمبلش کردم ویه اسپنک کلفت کشیدم روکونش که یه اخ کشیدو گفت یواشتر حیوون گفتم حرف نباشه بادستمال کاغذی روغنه لای کونشو پاک کردم وسرمو بردم سمت سولاخش وکلی براش لیس زدم که دوباره هورنیش کنم یذره مزه کرم رفت تودهنم ولی اینقد حشری بودم که دیگه برام مهم نبود وهمچنان داشتم براش میخوردم که گفت عاشقتمم علی جون خیلی خوبه گفتم من بیشتر عشقم دوباره کرم زدم به کونش برش گردوندم به حالت فرغونی پاهاشو بردم روشونه هام وکیرمو تا ته یهو کردم تو سولاخش که باز یه اه بلند کشید گفتم یواش میشنون الان،دیگه کلافه شدم وباتمام وجودم تلمبه زدم توکونش جوری که صدا برخورد خایه هام با کونش با ترکیب صدای اخو ناله هاش که واقعن مثل یه جنده بود اتاقو پرکرده بود و توهمین حین دیدم ابم داره میاد و نکشیدم بیرون وهمه ابمو ریختم توکونش که واسه همین یه داد نسبتا محکم کشیدم و همونجوری اومدم روش وکیرم همچنان توسولاخش بود که باز دستاشو کرد لاموهام ودمه گوشم گفت خیلی حال داد عزیزم خیلی وقته نسخه همچین سکسی بودم ،لباشو بوسیدم ودیگه برام مهم نبود همین چند دقیقه پیش ابمو خورده بود،گفتم مرسی ازخودت وبابات که اونشب کاندوم نذاشت،خندیدو اروم همدیگه روبوسیدیم کیرم وسط حرفامون کوچیک شده بودو ازکونش دراومده بود،تمیزش کردم وباهم رفتیم حموم زیره دوش همدیگه روشستیم واونجا هم یه میک لاو حسابی رفتیم،بعدش که دراومد خشک کرد خودشو لباساشو پوشیدو خواست بره که دوباره از کمرش گرفتم و کشیدمش تو بغلم یه ماچ گنده از اون لبای قرمزش کردم و گفتم دوست دارم که گفت من بیشتر و درو براش باز کردم و بدو بدو رفت،رفتم طبقه پایین که خبر بدم دوستم رفته که مامانم گفت وا چرا موهات خیسه،اصلا یادم نبود و سوتی دادم ولی خوب جمعش کردم و گفتم با هم بوکس کار میکردیم که خداروشکر باورش شد.یادم رفت بگم مانسترا یادش رفتو همشو خودم خوردم خخ.
وخوب دوستان این هم از اولین تجربه من از رابطه بایه پسر که دیگه سکس اولو اخرمون بود بعدش یه مشکلاتی پیش اومد براشو برگشت شهرشون ولی همچنان لانگ دیستنس باهاش در ارتباطم ولی چه فایده دوریم.ممنون که تا اینجا خوندین نظرتونو میخونم اولین داستانی بود که نوشتم اگه دوس داشتین یه سکسه دیگه هم داشتم که اون مثل این گی نبود اگه خواستین مینویسمش…ولی از من به شما نصیحت سکس با یه پسر سکسی به سکس با هزار تا دختره غیره سکسی میارزه.
تو همین فکرا بودم که مامانم صدام زد واسه صبحانه،یه سرشیرو عسل مشتی زدیم پاشدم یه سیگاری بزنم از لب پنجره اخ که چقد میچسبه بعد غذا،بعد از فوت پدرم حقم بود که تو اوج جوونی سیگاری شم البته که پدره خوبی نبود واسم دمش گرم بافوتش معافیت حداقل میتونم بگیرم،کسیم نیس به سیگارمون گیر بده خخ،ای بابا بازم رفتم تو فکر…
وسطا همین فکرا یه نفر که داشت از کوچه رد میشد توجهمو جلب کرد،راستشو بخوای عجب تیکه ای بود…چندثانیه فقط زل زدم بفهمم پسره یا دختر که خوب اگه دختر بود الان با این وضع لباس درجا گشت ارشاد میوفتادن دنبالش،پسر بود عجب پسری…پنجرمون طبقه اول بود فقط کافی بود یه لحظه سرشو از گوشی بیاره بالا تو چشاش تو چشام که از حدقه زده بیرون قفل شن.که خوب همینم شد،وقتی دید اونجوری نگاش میکنم سرشو انداخت پایین یه لبخند ریز زد،منم خجالتیم زود جیم شدم از کناره پنجره دیگه بیشتر ازین ضایع نشم.گذشت ولی فکرم درگیرش بود تا شب…اولا که این اینجا چیکار میکنه من اصلا اولین باره تو محلمون میبینمش بعدش اگه پسره چرا اینقدر جذابه،یه پسر اسکینی با قد شاید۱۶۵ یا همین حدودا…منی که قدم زیاد بلند نیست اگه کنارم وایسه احتمال زیاد قدش تا یکم بالاتر از شونم پایین تراز سرم باشه،
ناگفته نماند قد منم۱۸۳،البته با کفش ولی خوب،از چهره اش بخوام بگم یه چهره کیوت سفید با دماغ نقلی که متناسب صورتشه،چش ابرو سیاه با موهای خرمایی که افتاده رو صورتش رو مجبوره همش بزنه بغل گوشاش ولی از شدت لخت بودن دوباره میوفته رو چشاش…از لباسش بگم تیشرت سیاهو و شلوار گشاد با کفش کتانی های سفید،راستش منو یکم یاده این گروهه اسمش چیه؟اهان بی تی سکس میندازه،ولی اصلا ارزش داره؟بچه سال میزنه یکم کسی بفهمه کُلام پس معرکس،دوما اصلا اوکی عه؟خودش دوست داره رابطه با یه پسری مثل منو؟البته از لحاظ فیس منم کم ندارم خدایی منم چش ابرو سیاهم ولی بدن ورزشکاری دارم،ناگفته نماند چند ساله بوکس کار میکنم(اره دیگه سیکس پک اینا) .خلاصه که بنظرم خیلی بهم میایم.واقعا پسری مثل من نباید اسکول چند تا دختر بشه،لیاقتم خوده توله سگشه.
با همین فکرا خوابم برد و شبم اینطوری گذشت…ولی تصمیم با خودم این شد هرجوری که شده مخشو بزنم.صبح شد البته صبح که چه عرض کنم دوازده ظهر، شرتمم احساس خیسی داشتم بله فکرای دیشب کار دستم داده،کارامو کردم لباسامو پوشیدم یه عطری هم زدم رفتم یه سر بستنی فروشه سره کوچمون که البته من فقط برا اسپرسو میرفتم و خوب رفیق جینگم بود هشت ساله مشتریشم:
_به داش علی خودمون چه خوشتیپی کرده
+هی سلطان یه اسپرسوی مشتی نمیزنی فیوزمون یکم میزون شه؟
_نوکرتم هستم جیگر
+مرض
خلاصه توهمین گپ زدن و اینا نشستم رو صندلی و یه چشم به سولی بود و یه چشم به جلو در که این توله کی میخواد از اینجا رد شد؟دیروزم همین موقع ها بود یه کیف رو کولش بود احتمالا از چیزی مثل زبان و اینا این ساعتا میره یا میاد که بعدا فهمیدم کلاس تقویتی میره و خوب قاعدتا اگه میخواست وارد یاخارج کوچه شه از جلو بستنی فروشی هم باید رد میشد،باز تو همین فکرا که دیدم به به خودش اومد تو نکنه منو دیده بخاطر خودم اومده؟اره جونه عمم…
_سلام اقا خسته نباشی
+سلام خوشتیپ درخدمتم
از این مانسترا دارین؟که سفید هم هستن
+والا دلسترو انرژی را واینا دارم تو یخچال ولی مانستر نه!
فرصت و غنیمت شمردم و پریدم تو وسط حرفشون
_اگه مانستر میخوای من عموم رفته ترکیه چند روز بعد برمیگرده میگم بهش دوسه تا اصلشو بیاره از اونور
+عه چه جالب ممنون
_انجام وظیفه است گلم
+زحمت نمیشه براتون؟
_تازه رحمت هم میشه گلم
خلاصه خداحافظی کرد و منم میخواستم شماره رو بگیرم به بهونه همین قضیه ولی بستنی فروشه نمیخواستم بویی ببره بعدا حرف درمیاره میگه بچه بازه طرف،کون لقش،
منم گفتم فلانی منتظرمه فعلا سولی. با همین بهونه چند ثانیه با تاخیر ازش اومدم بیرون و دیدم پیچید تو کوچه سرش تو گوشی بود چند ثانیه منتظر موندم موقعیت مناسب فراهم شه صداش زدم برگشت سمتم اومدم کنارش وایسادم گفتم من عموم شاید یکی دو روز با تاخیر بیاد منم سرم شلوغه زیاد وقت نمیکنم بیام بیرون اگه برات مشکل نداره شماره ات بده ومن هر وقت عموم بیاد زنگ میزنم باهات هماهنگ میکنم،اونم دیگه راضی شدو شماررو داد توکونم عروسی شددیگه…
به محض اینکه رفتم خونه رفتم تو تلگرام پیام دادم بهش که اره سلام این اکانت منه و اینا رفتم تو پروفایلش یا ابرفرض پروفایل گی طوری چی میگه…یه عکس فمبویی هم گذاشته بود ازاین جوراب بلندا پوشیده بود دیگه قضیه رو گرفتم اگه وضعیت کونم رو بخوام اون لحظه شرح بدم انگار کونه من ژاپنه و آمریکا اومده توش حادثه هیروشیما رو به واقعیت پیوست گنده،البته یه حدسایی هم میتونستم بزنم رفتارای خاصی داشت که خیلی دخترونه و بوسش میکرد و فارسی حرف زدنش اوف اخه ما شهرمون ترک نشینه ولی اون فارسی حرف میزد معلوم بود اهل اینجا نیست بعدها فهمیدم خودشون تهرانن پدرومادرش به مشکل خورده بودن دیگه مثلا نمیخواستن روح بچه اسیب بخوره اینجا فرستادن تابستونو اینجا خونه فامیلشون بمونه یه کلاس تقویتی هم گرفتن براش از درس ومشق جانمونه بچه،نمیدونستن بااینکارشون بچه هاشون قراره بره زیرم…
خلاصه تو همین فکرا بودم که دیدم انلاین شدو بحث و باز کردم و گفتم قضیه پروفایلا چیه و اینا که دیگه شل کرد و تو چت همچیو بهم گفت.نگو توله فمبوی بوده ومن نمیدونستم…منم یواش یواش همه چیو گفتم که منم روش کراشم و خلاصه با هزار فوت وفن مخشو زدم،بعدها گفت که اونم از همون روز که منو لب پنجره دیده روم کراش بوده،دوره سرت بگردم من.
چند روز همینجوری باسکس چت ونود فرستادن قضیه گذشت و واقعا نمیدونستم اینقده ورنیه ،منم چیزی ازش کم نداشتم از لحاظ هورنی بودن.
راجب قضیه مانسترو و عموم وترکیه بگم همش کصشعره محض بود بهونه بود فقط شماره رو بگیرم که گرفتیم ولی خوب مرده و قولش یکم هزینه کردم رفتم یجا که میفروخت دیگه نمیدونستم فیکه یا اصل ولی کارمو راه مینداخت،عکسشونو براش فرستادم گفتم کی بیام پیش همدیگه بخوریم و یه دور بکنمت،گفت که مکان نداره گفتم من دارم که گفت کجا،و خوب عرضم به حضورتون خونه ما دوطبقه است یعنی البته یه همکف و یدونه هم یک طبقه روش که ما تو همون طبقه اول یادوم شما فک کنین دوم ساکنیم،طبقه اول دایی و زندایی و بچه هاشون به علاوه مامان بزرگ و طبقه دوما ماییم که از ما یدونه منو مامانم مونده،
حالا این زندایی و اینا تابستونا میرن روستاشون چند روز خوب طبیعتا داییمم با خودشون میبرن و خونه خالی میشه دیگه مامانم هم کلا میره طبقه پایین که به مامان بزرگ برسه شبا هم کنارش میخوابه تا وقتی که زندایی اینا برگردن،خلاصه که من با مامانم هماهنگ کردم گفتم یکی از هم باشگاهیام میخواد بیاد یکم پی اس فایو بزنیم،نگفته بودم پی اس فایو دارم؟خدایی معذرت یادم نبود.مامانمم پایه بود نه گذاشت نه برداشت گفت قبوله با ماهان جونمونم هماهنگ کردم گفتم فلان ساعت به فلان بهونه بیا اینجا،اولش یکم استرس داشت که دیگه گفتم میای یا بیام که قبول کرد.
اس داد گفت جلو دره اومدم پایین خودم درو براش باز کردم دستشو گرفتم بردم طبقه بالا،کلید طبقه بالاروهم داشتم درو قفل کردم که به احتمال یک درصد کسی خواست بیاد مشکلی پیش نیاد،مامانم هم میومد میدید درو قفل کردم بهتر از این بود که که درو وا کنه ببینه لخت پریدم رو یه پسر دارم گازش میگیرم.
در حال قفل کردن در تو همین فکرا بودم که ماهان یهو جا خورد گفت درو چرا قفل میکنی که یه اسپنک زدم لبه کونش گفتم خفه گه خوریش به تو نیومده،
ته دلش از این حرکتم خوشش اومده بود ولی خودشو برام لوس کرد گفت اصلا قهرم درو واکن من میخوام برگردم،میدونستم خودشو لوس میکنه و گه میخوره بغلش کردم انداختمش رو شونم بردم انداختمش رو تخت اتاقم خودمم همزمان پریدم روش دستاشو بادستام قفل کردم گفتم چه زری زدی؟حقته الان کونت بزارم.که گفت من از خدامه که با این حرفش آمپر چسبوندم رو هزار… یاده سکانس بهروز وثوقی افتادم،خلاصه افتادم رو گردنش چه میکی میزدم ازگردنش ،قرمز شده بود و هورنی اومدم بالا زل زدم توچشاش که خودش سرشو اورد جلو لباشو گذاشت رولبام،حس عجیبی بود واسم اولین باری بود که لبای یه پسررو تولبام بود،ولی دیگه آب از سرم گذشته بود دلو زدم به دریا و لباشو کم مونده بود قورت بدم بادستاش هلم داد عقب که فهمیدم میخواد لباسامو دراره منم کم لطفی نکردم شروع کردم لباساشو کندن خلاصه که بعد ازچند ثانیه من لخت بودم ولی اون از زیر لباساش هم ازاین جوراب شلواریا پوشیده بود با دامن کوتاه راه راه سفید سیاه همینجوری هاج وواج داشتم نگاش میکردم که پاهاشو ازهم بازکرد بایه نگاه وصدای شهوت الود گفت پس منتظر چی ای؟یکی ازبهترین لحظه های زندگیم بود اون صحنه مخصوصا پوست سفیدو بی موش،بدنش تقریبا مونداشت ولی بخاطره من جاهایی هم که همون یذره مو رو هم داشت قبله اومدنش شیو کرده بود،با اون حرفش پریدم دامنو شرتشو باهم کندم یه کیره کوچولوی صورتی افتاد جلو چشام،منیکه توخوابمم نمیدیدم کیره یه نفر بره دهنم اینقدربراش ضعف رفته بودم همونو شروع کردم براش خوردن،شاید درراست ترین حالت ممکن کیرش ده سانت میشد،بادستاش سرمو فشار میداد به شوشولش نامرد انگشتاشو کرده بود لای موهام،چند دقیقه که گذشت یهو یه چیزه گرم لزج پاشید تودهنم، کثافت نمیدونستم اینقد زود انزاله منم اصلا توحال خودم نبودم وخیلی چندشم شد دوییدم رفتم سمت اشپزخونه تف کردم توسینک ظرفشویی دهنم وچندبار شستم تا راضی شم،تو دلم گفتم الان میام جرت میدم وایسا…دوباره برگشتم رو تخت که دیدم منتظره من بیام زانوهاشو بغل کرده داره باچشا بچه پلنگش منو نگاه میکنه،ولوم صدامو بردم بالا گفتم چه گهی خوردی توله سگ که به غلط کردن افتاد گفت نتونسته جلوشو بگیره همونجوری که ایستاده بودم لب تخت سرشو گرفتم بادستام بردم سمت کیرم اونم که انگار منتظر این لحظه بود تاتهشو رفت،لعنتی خیلی خوب میخورد معلوم بود تمرین کرده،دیگه روابرا بودم ودیدم ابم میخواد بیاد که گفتم بهش دارم میام ولی بادستاش باسنمو سفت گرفت وهل دادبسمت خودش که نتونم کیرمو ازدهنش درارم،که باهمین کارش باتمام وجود تو دهنش ارضا شدم وحسابی ابم اومد که همین باعث شد مثل جنازه بیوفتم روتخت یه چند ثانیه،بهش گفتم برو دهنتو بشور که دهنشو وا کرد دیدم قورت داده توله سگ،یکم حال کردم ولی تو دلم گفتم ای مادرقهوه چندش،دوباره همونجوری که دراز کشیدم بودم خودش اومد نشست روشکمم سرشو خم کرد میخواست لبامو ببوسه که سرمو گرفتم اینور که فهمیدم ناراحت شد ولی چندشم میشه خوب دیوس عوضش سرمو بردم دوباره سمت گردنش بوسش کردم حسابی میک وزبون میزدم خدای گردن خوری ام خیلی خوب میک میزدم براش که اخش دراومد و دوباره هورنی شدم وکیرم راست شد برعکسش کردم دوباره مثل پوزیشن اولمون من رفتم روش همینجوری ازگردنش تا سینه هاش و تاشکمش و میخوردم ولیس میزدم،گاهیم به شیطنت یه گاز کوچیک میگرفتم ازنیپلاش که نیشگونم میگرفت منم که هورنی دوباره میرفتم شکمشو میک میزدم مثل برف میموند لامصب هر جاشو میک میزدم بلافاصله کبود میشد اونم بادستاش کمرمو چنگ میزد وهمین برا من مثل بنزین عمل میکرد دیگه صداش دراومد وگفت که بکن گفتم برا کردن سنت یذره کم نیست؟که گفت وقتایی که هورنی میشه خیار میکنه توکونش،گفتم دیگه کاریه که که خودت کردی به من چه برگردوندمش قمبلش کردم کلی کرم زدم به کونش وکیرم انگشت روغنیمو کردم توکونش که توش هم لزج شه که راحت بره توش،وقت انگشتم توش بود فهمیدم که یذره ازحالت عادی خارجه ومعلومه خیارتوش بوده ولی همچنان گرم بودو تنگیشو میتونستم حس کنم کیره منم زیاد کلفت نبود حولو هوش پونزده شونزده سانته و دقیق اندازه کونشه ومیدونستم قرار نیس زیاد درد بکشه اونایی که کاربلدن میدونن باز کردن سوراخه پلمپ چقد سخته و درد وحشتناکی داره براکسی که میخواد بده و تحمل وصبر زیادی میخواد ولی خوب سوراخه این توله اماده کردن بود دیگه صداش در اومد که کیرمو میخواد سرشو تنظیم کردم بایذره فشار رفت توش که یه اه ازلذت کشید وگفت همشو توش کن
بافشاربیشتر داشت سانت به سانت میرفت توش، کونش انگار کیرمو جذب میکرد تا جایی که فقط خایه هام بیرون بودو وهمچنان احساس تنگی کونش وروکیرم داشتم ولی نه تاحدی که نره توش دیگه مثل یه جنده زیر کیرم افتاده بود به اخ وناله کردن و منم وحشی تر شدم وسرعت تلمبه زدنامو بیشتر کردم بین تلمبه ها درش میاوردم ودوباره میکردم توش که اخ چقد این حرکت برا جفتمون لذت بخش بود بعد ارضا شدن اولم میتونم تا نیم ساعت هم بکنم واسه همین بعد پونزده دقیقه دراوردم دراز کشیدم روتخت گفتم بیاد بشینه روش وتنظیمش کرد سرشو توسوراخش ودوباره رفت توش که یه چند دقیقه بالا پایین میشد رو کیرم ومنم همراهیش میکردم وبا دستم براش جق میزدم و انگار که رو ابرا بود که یهو کلا نشست تا ته رو کیرم وتند جق زد که برا بار دوم ابش پاشید رو شیکمم وبااین صحنه هورنی بودن من دوباره رفت روهزار با دستمال کاغذی ابشو پاک کردم انداختم اشغال ودوباره قمبلش کردم ویه اسپنک کلفت کشیدم روکونش که یه اخ کشیدو گفت یواشتر حیوون گفتم حرف نباشه بادستمال کاغذی روغنه لای کونشو پاک کردم وسرمو بردم سمت سولاخش وکلی براش لیس زدم که دوباره هورنیش کنم یذره مزه کرم رفت تودهنم ولی اینقد حشری بودم که دیگه برام مهم نبود وهمچنان داشتم براش میخوردم که گفت عاشقتمم علی جون خیلی خوبه گفتم من بیشتر عشقم دوباره کرم زدم به کونش برش گردوندم به حالت فرغونی پاهاشو بردم روشونه هام وکیرمو تا ته یهو کردم تو سولاخش که باز یه اه بلند کشید گفتم یواش میشنون الان،دیگه کلافه شدم وباتمام وجودم تلمبه زدم توکونش جوری که صدا برخورد خایه هام با کونش با ترکیب صدای اخو ناله هاش که واقعن مثل یه جنده بود اتاقو پرکرده بود و توهمین حین دیدم ابم داره میاد و نکشیدم بیرون وهمه ابمو ریختم توکونش که واسه همین یه داد نسبتا محکم کشیدم و همونجوری اومدم روش وکیرم همچنان توسولاخش بود که باز دستاشو کرد لاموهام ودمه گوشم گفت خیلی حال داد عزیزم خیلی وقته نسخه همچین سکسی بودم ،لباشو بوسیدم ودیگه برام مهم نبود همین چند دقیقه پیش ابمو خورده بود،گفتم مرسی ازخودت وبابات که اونشب کاندوم نذاشت،خندیدو اروم همدیگه روبوسیدیم کیرم وسط حرفامون کوچیک شده بودو ازکونش دراومده بود،تمیزش کردم وباهم رفتیم حموم زیره دوش همدیگه روشستیم واونجا هم یه میک لاو حسابی رفتیم،بعدش که دراومد خشک کرد خودشو لباساشو پوشیدو خواست بره که دوباره از کمرش گرفتم و کشیدمش تو بغلم یه ماچ گنده از اون لبای قرمزش کردم و گفتم دوست دارم که گفت من بیشتر و درو براش باز کردم و بدو بدو رفت،رفتم طبقه پایین که خبر بدم دوستم رفته که مامانم گفت وا چرا موهات خیسه،اصلا یادم نبود و سوتی دادم ولی خوب جمعش کردم و گفتم با هم بوکس کار میکردیم که خداروشکر باورش شد.یادم رفت بگم مانسترا یادش رفتو همشو خودم خوردم خخ.
وخوب دوستان این هم از اولین تجربه من از رابطه بایه پسر که دیگه سکس اولو اخرمون بود بعدش یه مشکلاتی پیش اومد براشو برگشت شهرشون ولی همچنان لانگ دیستنس باهاش در ارتباطم ولی چه فایده دوریم.ممنون که تا اینجا خوندین نظرتونو میخونم اولین داستانی بود که نوشتم اگه دوس داشتین یه سکسه دیگه هم داشتم که اون مثل این گی نبود اگه خواستین مینویسمش…ولی از من به شما نصیحت سکس با یه پسر سکسی به سکس با هزار تا دختره غیره سکسی میارزه.
نوشته: ملوان زبل
8 پاسخ به “سکس با پسر سکسی”
نصیحتت برا خودت هم پسر کردم هم دختر هیچی به یه زن جا افتاده نمیشه
آبش خوردیکونشم لیسیدیفقط موند بهش بدی😂😂😂
از لغات خارجی اصلا استفاده نکنیداول نشونه چس کلاس گذاشتن و کمبود داشتن هستدوم اینجا همه جور قشری با همه سن میاد که بخونه و لذت ببرهوقتی متوجه منظورت نشه مثلا ورنی یا هورنی چیهداستانت رو نیمه کاره میزاره و میره
اون یه جمله راموافقم سکس بایک پسربچه خیلی حال میده امااصل داستان رانه آخه بالام جان خیلی زودپاداده ازطرفی رهگذربوده ازطرفی چراتوبستنی فروشی منتظرش بودی روی چه حسابی.بگوخودم بودم عموبستنی فروش یه اسپرسومهمون کردوتوهم کون راوادادی
اسفناج یادت رفت ملوان💪
بدجور تشنمه یکی بیاد ابشو بریزه تو دهنم لطفا
خداشانس بده کاش یه همچین فمبویی نصیب ماهم میشد
اخ اخ حال میده یکی قشنگ لیست بزنه بعدش حسابی بکنتت آخرشم آبشو هرجا دوست داشته باشه بریزه تو دهن تو کونت یا صورتت