من مدت زیادی نیست که با این سایت آشنا شدم و میخوام داستانی که خرداد ماه امسال برام اتفاق افتاد رو براتون تعریف کنم، البته از الان بگم چون این اتفاق بر اساس واقعیته به سکس کامل ختم نمیشه (چون نمیخواستم) و در آخرم یه سوال در مورد همین اتفاق ازتون میپرسم و دوست دارم همتون جواب بدین.
اون موقع که این اتفاق برام افتادم 17 سالم بود، حدود 5 ماه قبل تو خرداد ماه یعنی زمانی که داشتم امتحانات نوبت دوم رو تو دبیرستان میدادم، کلا هر روز صبح که امتحان داشتم بابام منو میبرد میرسوند مدرسه ساعت 9 امتحان شروع میشد.
واسه همین نیم ساعت قبلش میرفتیم و از اونجایی که بابام بعد از رسوندن من میرفت سر کار، و دیگه بعده امتحان نمیتونست بیاد دنبالم واسه همین بیشتر مواقع یا با اسنپ یا پیاده میرفتم خونه فاصله از مدرسم تا خونه 40-50 دقیقه ( پیاده) راهه و با ماشین حدود 15 تا 20 دقیقه میشه و من تو هفته دوم از امتحانات بودم و فقط سه تا دیگه از امتحانات مونده بود.
و من فردا که یعنی دوشنبه باشه امتحان داشتم بابام منو برد تا دم در مدرسه و پیاده شدمو رفتم تو سالن امتحانات و حدود 1 ساعت بعدش امتحان تموم شد و منم داشتم میومدم که برم خونه، من معمولا یه قسمت هست پشت مدرسمون یه حالتی شبیه پارک داره و فضای سبزه با چندتا درخت و روبروشم جاده اصلی که مسیر رفت و آمد ماشیناس، من یه چند دقیقه همونجا وایسادم و رفتم که اسنپ بگیرم وقتی زدم دیدم هیشکی قبول نمیکنه یه 10 دقیقه وایسادم و در نهایت با خودم گفتم اگه پیادم میرفتم تا الان نصف راهو رفته بودم برا همین اسنپو بیخیال شدمو قدم زنان رفتم سمت خونه که حدود چند متری رو رفته بودم که دیدم یه ماشین 405 نقره ای ( شیشه ها شم دودی بود) داشت بوق میزد و شیشه سمت شاگرد و داده بود پایین و منو نگاه میکرد، اولین فکری که به ذهنم رسید گفتم لابد میخواد آدرسی چیزی بپرسه ( چون زیاد پیش میومد) رفتم جلو
_گفت: سلام
. منم که سلام کردم گفتم چیکار داشتین
_گفت: صورتت سرخ شده معلومه خسته شدی مسیرت کجاست بیا میرسونمت
- تقریبا یه آقای حدودا سنش بین 35 تا 40 ساله بود
. منم گفتم آره هوا گرمه ولی نه دستتون درد نکنه خودم میرم پیاده
_اونم گفت: میدونم خسته ای ( و دوباره پرسید) خونتون کجاست اگه تو مسیرمه میبرمت
. اولش ترسیدم با خودم گفتم: این چه گیری داده که بیا برسونمت نکنه دزدی چیزی باشه ولی نه آخه کی با 405 میاد دزدی اونم وسط شهر ( الان که فکر میکنم بنظرم خیلی فکرای چرتی داشتم)
. منم که آدرس خونمونو گفتمو
_اونم خندید گفت: بیا عزیزم دقیقا تو مسیرمه خودمم اونجا کار دارم بیا میرسونمت
. منم که دیگه حسو حال پیاده رفتنو نداشتم دلو زدم دریا و سوار شدم
_تا سوار شدم گفت کلاس چندمی
. گفتم یازدهم
_بعدشم رشتمو پرسید
. اونم گفتم
_بعدشم هی شروع کرد حرف زدنو و دیدم داره حرفاش کم کم میره سمت جنس مخالفو از اونا حرف زدن
. منم از اونجایی که بچه پرویی نبودم فقط حرفاشو تایید میکردم
_میگفت: چند روز پیش چند تا دختر سوار ماشینم کردم و هی از پنجره ماشین سرشونو بیرون میکردنو به پسرایی که سوار موتور بودن تیکه مینداختن و میگفت: این دخترا کلا خودشون کرم دارن که بدن
_یهو گفت تو بهت میخوره چند تایی دوست دختر داشته باشی، حالا جدی چندتا داری؟
. منم یکم خندیدمو گفتم نه والا من فعلا مشغول امتحاناتو این چیزا هسم دوست دختری چیزی ندارم( ولی واقعیتش اون موقع تازه کات کرده بودم اینو دیگه بهش نگفتم)
_اونم گفت اها پس نداری
_بعدشم یهو دست راستشو گذاشت رو پای سمت چپم و خندید
. منم به لحظه شوکه شدم و دیگه چیزی نگفتم ( با خودم گفتم این عادیه دیگه بعضیا میخندن دست میزارن رو پای طرف)
_بعدش همینجوری که دست راستش رو پام بود میگفت : الانا اکثر پسرا هر روز میرن تو حموم خودشونو یجور خالی میکنن
. منم که دیگه داشتم می ترسیدم گفتم: آره پسرام یجور مشغولن با خودشون
_گفت توهم میزنی؟
. منم با خنده گفتم آره بعضی وقتا
_گفت آخرین بار کی زدی؟
. گفتم حدودا دو، سه هفته قبل
_اونم گفت: سعی کن زود به زود بزنی چون خطرناکه باید یجور خودتو خالی کنی، من خودمم یروز درمیون انجام میدم
. منم که جواب های کوتاهی بهش میدام
. با خودم میگفتم : خدایا این چرا داره راجب این چیزا با من حرف میزنه منکه نه همسنشم نه چیزی
_بازم ادامه داد گفت:وقتی میخوای دختری رو بکنی باید مواظب باشه پردشو نزنی از پشت بکنی بهتره چون واسه بعدش مشکل پیش میاد واسش
. منم گفتم : اره ولی اکثرا دیگه ندارن
_اونم گفت آره آره از بس زیر بقیه می خوابن بیشترشون پردشون زده شده
. اینم هی دستشو میآورد بالا تر و دستشو فقط موقعی که میخواست دنده عوض کنه برمیداشت
_بعدش پرسید دستمو گذاشتم اینجا اذیت که نمیشی؟
. منم که روم نمیشد چیزی بهش بگم گفتم نه مشکلی نیست
_دیگه داشتیم میرسیدیم که یهو گفت هزینت میشه 80 هزار تومن
. منم که فکر میکردم رایگان داره میاره دیگه جلوش چیزی نگفتم، بهش گفتم: اسنپ که ارزونتر میآورد ولی ممنون بهر حال
_اونم گفت نه اشکال نداره اگه نداری مهم نیست عزیزم
. منم که فقط 50 تومن داشتم (با خودم گفتم حالا چه گوهی بخورم)
. خندیدمو گفتم حالا کمتر حساب کن، 50 تومن خوبه؟
_اونم گفت : نه نمیخواد اگه وقت داری یه خورده دیگه بچرخیم تو شهر؟
_بعدش بدون اینکه من چیزی بگم گازش گرفت و رفت از جلو خونمونم رد شد
. گفتم من زودتر باید برم، پدر مادرم نگران میشن
_اونم خندید گفت: زود تموم میشه فقط بریم سمت این پارکه دخترام تعطیل شدن یکم نگاشون کنیم حداقل
. منم که دیگه چیزی نگفتم از یه طرفم استرس داشتم که نکنه بلایی میخواد سرم بیاره
. گفتم : باشه فقط زودتر
_اونم تو حین مسیر که داشتیم می رفتیم سمت پارک هی دخترا رو نشون میداد میگفت عجب چیزایی هستنا
_یهو دستشو آورد سمت بالای شلوارم و از رو شلوار دستشو میمالید رو کیرم
. منم که ترسیده بودم گفتم چیکار میکنی
با خودم گفتم ( این حتما میخواد کاری کنه آخه احمق چرا سوار این ماشین شدی همین مونده کونیم بشی)
_گفت: این همه حرف زدم از دخترا هنوز کامل راست نشده (بعدش خندید)
_بعدشم گفت: ولی از ماله من بزرگتره بیا خودت دست بزن
. این کسکشم دستمو گرفت گذاشت رو کیرش (، از رو شلوار) منم سریع دستمو برداشتم
. نمیدونستم چی بگم گفتم: آره ماله توهم خوبه
_بعد پرسید وقتی جق میزنی آبت چقدر میاد؟
(منم اینجا شک کردم گفتم نکنه این خودش از اینایی که کون میدن باشه گفتم اگه بگم زیاد میاد قطعا تحریک میشه که بیشتر ادامه بده به کارش)
. بهش گفتم: نمیدونم اندازه بقیه
_اونم گفت : یعنی چقدر، زیاد میاد؟
. گفتم: نه بابا خیلی نمیاد
سرعت ماشینشو کم کردو یه گوشه تو خیابون وایساد
.منم که بدجور ترسیده بودم بهش گفتم: من بابام منتظره لطفا سریع تر برو
_اونم دستشو آورده بود بالا زیپ شلوارم داشت سعی میکرد دکمه شلوارمو باز کنه
. منم که دستشو گرفته بودم و میگفتم نه نکن الان نه
_اونم گفت کاری ندارم فقط دست بهش بزنم
. دکمه رو باز کرد دستشو برد رو شرتمو هی به کیرم دست میزد و میمالید( از رو شورت میمالید ولی از بالای شرتم به بالای کیرم دست میزد)… ( الان که بهش فکر میکنم بنظرم هدفش این بود که راست شه)
_گفت از کیر من خیلی بزرگتره تو این سن واقعا خوبه که اینقد داری و خندید
. منم اینقد ترسیده بودم هی دستشو میگرفتم که پایین تر نره
_گفت : شورتتو بده پایین تر راحت باشی
. بدجوری ترسیدم بودم جرعتشو نداشتم حرفی بزنم بهش، هر چی میگفتم الان وقتش نیست، این هی ادامه میداد
. گوشیم یهو زنگ خورد بابام بود
_دستشو درآورد
. منم جواب دادم گوشیو با صدای لرزون حرف میزدم بابام گفت کجایی چرا دیر کردی
. منم گفتم تو راهم اسنپ گرفتم ترافیکه واسه همین دیر شده(اینکه ترافیک هستو اون مرده گفت بگو)
. بعدشم بابام گفت اها باشه هر وقت اومدی آیفون بزن چون قفل در خرابه و قطع کرد
_اون مرده هم گفت : ببخشید اگه اذیت شدی الان میرسونمت یه موقع دیگه باهم حال میکنیم
. منم که دیگه نمیدونستم چی بگم گفتم :نه اشکالی نداره فقط سریع برسون منو( نمیخواستم چیزی بگم که ناراحتی چیزی بشه چون میترسیدم هنوز)
_اونم گفت: الان میبرمت، و اینکه ادامه داد و گفت :تو مثل پسرم میمونی من بچه ندارم ولی اگه چیزی میخواستی حتما بمن بگو شمارمو بهت میدم امتحانات تموم شد بیا بریم برات چند تا لباس خوشگل بخرم
. منم واسه اینکه تو اون شرایط راضی شه گفتم: لباس که زیاد دارم ولی باشه میام پیشتون
_بعدش تو بقیه مسیر حرفی نزد
. با خودم گفتم (چه شانسی آوردم یکم دیگه طول میکشید معلوم نبود چه بلایی سرم میومد)
وقتی رسیدیم جلو در خونمون داشتم میرفتم پایین که دست چپمو گرفت
. منم صورتمو برگردوندم نگاش میکردم(گفتم این دیگه چی میخواد)
_که گفت بیا نزدیک یه بوس کنمت معلوم نیست دیگه کی ببینمت
. منم با خودم گفتم( لابد دلش واسم سوخته میخاد میخاد که ناراحت نرم بیرون احتمالا پیشونیم یا صورتمو بوس میکنه تموم میشه میره منم راحت میشم)
رفتم جلو دستشو انداخت پشت گردنم لبمو بوس کرد( یعنی الانم که یادم میاد حالم ازش بهم میخوره کسکش عوضی)
بعدشم بزور سرمو آوردم عقب چون دستش پشت گردنم بود اونم فشار میاد رو به جلو ( فکر کنم بازم میخاست بوس کنه این حروم زاده)
_بعدم دستشو ول کرد و گفت: تو واقعا خیلی قیافه خوشگلی داری تعریف الکی نمیخوام کنم ولی خوشگل ترین پسری هستی که دیدم حتما بهم پیام بده
. و همینجوری تا چند دقيقه به همین کسشرا ادامه داد و بعدشم دیگه من گفتم خدافظ و رفتم سمت خونه
_اون کسکشم یه بوق زد و رفت
تا یه هفته تو شوک بودم که چرا من، چی میخواسته این، و هی به خودم فحش میدادم که چرا سوار شدی دوتا امتحانو کلا نتونستم بخونم، و تا یه هفته درگیر این بودم، به بقیه از جمله پدر مادرمم هیچی نگفتم.
دیگه از اون روز به بعد کلا مسیر رفت آمدم رو عوض کردم خداروشکر این مادرجنده رو دیگه ندیدم
خب حالا بریم سراغ سوال من:
از نظر خودم این آقا کونی بود و میخواست من بکنمش یا ساکی چیزی بزنه چون با کارایی که که میکرد منو تحریک کنه احتمال میدم که همینجور که خودم فکر میکنم باشه، از یه طرفم میگم شاید گي یا بچه باز بوده باشه که احتمالش کمه و همون که خودم گفتمو قبول دارم، مشخصات چهره خودم و اون آقا رو میگم شما بگین هدفش چی بوده و گرایشش چیه احتمالا شما ها بهتر بفهمین
مشخصات چهره خودم : من قدم 170 وزنم 60 نسبتا لاغرم و پوستم و صورتم یه رنگی بین سفید و گندمی هست( از نظر خودم سفید نیستم و گندمی هستم بیشتر ولی بقیه از جمله رفیقام و همکلاسیام میگن رنگ پوستت سفیده) فکر نکنم رنگ پوست رو کارای اون مرده تاثیری میداشت و اینکه من اون موقع ریشام در نیومده بود البته یکم کنار گوشم بود ولی از دور مشخص نیست الان بیشتره ولی هنوزم راضی نیستم( اگه کسی بلده که چجوری ریش زودتر در بیاد حتما بگه)
مشخصات چهره اون کونی(همون مرده):قدشو که دقیق نمیدونم چون تمام مدت نشسته بود حدس میزنم هم قد من باشه حالا شاید یکم بلند تر، ریشاشو انگاری با تیغ زده بود و نداشت ( یکی دیگه از دلایلی که میگم کونی بود همینه چون کامل زده بود، حالا دلیل قانع کننده ایم نیست) و دیگه مشخصات چهره اونم که همینجور بود که گفتم اگه سوال دیگه ای ازش دارین میتونین بپرسین
خب به بچه های همسن و سال من پیشنهاد میکنم سعی کنین هیچ وقت تنهایی سوار ماشین غریبه نشین هیچوقت به چهرشون اعتماد نکنید حالا درسته واسه من اتفاق بدتری نیفتاده ولی تا همینجا شم خیلی روم تاثیر داشت کلا نظرم راجب بقیه عوض شد آخه چجوریه یه فرد حدودن35 تا 40 ساله میتونه به کون دادن فکر کنه. به کجا داریم میریم واقعا
خب دوستان به اون سوالمم جواب بدین ممنون میشم
هدفش چی بوده؟
و گرایشش چی بوده؟
نوشته: Kian m4
12 پاسخ به “راهی که نباید میرفتم….”
کونی نبوده …بچه باز بوده ولی طوری وانمود میکرده که فک کنی کونی ای تاکارش راحت ترشه…شایدم جفتش بوده یارو…میخواسته هم بده هم بکنه،باز خداروشکر اتفاق خاصی نیوفتاد برات…
مشکل این هست که شما نه گفتن بلد نیستی.و خانواده شما بهت اموزش ندادن. دوم اینکه هیچ مردی تو زندگیت در این سن بهت لطف رایگان نمیکنه در مقابل خواسته داره . سوم وقتی ماشین خالی هست صندلی عقب سوار بشو .مگر اینکه خودت کونت بخواد .امار تجاوز به پسرهای نوجوان در ایران خیلی بیشتر از دختران هست
«گِی» به معنی گرایش جنسی مردها به هم یا همون همجنس گرایی مردان هستش؛ پس درست نیست که گی بودن رو معادل بچه بازی بدونی (گرچه که شاید اون طرف بچه باز بوده).
هدفش تحریک تو بوده و وقتی تحریک شدی بتونه راحت تو رو بکنهو اگه نتونست بکنه واست ساک بزنه خوشت بیاد دفعات بعدی بری و راضیت کنه بهش بدی
مشکل تو هم ترسه هم خجالت ؛ سعی کن از بین برن یا برو پیش مشاور تا اتفاق بدی برات نیفته درضمن به هر کسی هم اعتماد نکن ؛ ایرانم ک دیگه با دخترا کاری ندارن دنبال پسرایی عین خودتون مراقب باش.
میخواسته بکنت بیچاره شانس اوردق
تو سن پانزده سالگی به من تجاوز شد الان ک سس سالم شده هم به یادآوردن سختهبهش فکر نکنروی خودت کار کن تا هم جسمی و روحی قوی بشیاز این ترس برای پیشرفت در زندگی استفاده کن و برای ضعیفتر از خودت حمایتگر باشپیشنهادم اینه ک بری تراپیبا مشاور ثحبت کنیامیدوارم ک همیشه خوشحال باشیمن حالم از این جور حیوون ها بهم میخوره
گذشته از اتفاقی که برای تو افتاد و بدون فاجعه تجاوز تموم شد. باید مراقب خودت باشی. ولی اینو بدون به صرف حس همجنسگرایی که سن و سال نمیشناسه، نباید یک گی رو کونی خطاب کنی و یا به صرف صورت تراشیدن از واره کونی استفاده کنی. تو سن و سالت اگر دروغ نگفته باشی پایینتر از سن قانونی هستش و حضورت در این سایت قانونی نیست…و ازون گذشته پسرهای هم سن تو در این روزگار به لطف اینترنت همشون یکپا مشاور جنسی هستند و تو الان داری برای شناخت اون طرف میپرسی حس و گرایش چی بود…به هر حال به قول دوستان روی خودت کار کن که بتونی نه بگی و رو حرفت استوار باشی
ارزش خوندن و نقد نداره 🐐
میدونی مشکل جامعه ما این پرده مزخرف حجب و حیای بین اعضای خانوادهسبخصوص تو جامعه تابو زده و مریض این روزا به نظر من والدین وظیفه دارن بیس رو دروایستی چشم و کوش بوه هاشون رو باز کنن، خداروشکر اتفاق خاصی برای ایشون نیافتاده اما واقعن چرا یه جوون هفده ساله باید انقدر از مرحله پرت شه که چنین اتفاقی براش یه شوک ایجاد کنه و از همون سه تا امتحان بندازتش؟؟ اقلن اگه میتونس مساله رو با والدینش مطرح کنه این شوک خیلی سریع از بین میرفت و راحت درسش رو میخوند
شبیه همین اتفاق برای منم پیش اومد قبلا. حالا این بار که پیش اومد ولی در دفعه های احتمالی بعدی یادت باشه تو کسی هستی که حق باهاشه. و چیزی نیست که بخوای از نه گفتن خجالت بکشی، اونی که باید خجالت بکشه اونه نه تو
اصن برسوننت کسشری بیش نیسبگو خودم پا دارمبرین بهش بره باباحالا که اتفاقی نیفتاد که بخواد بیشتر از این تروما بشهاما فکرت رو اذیت کرد به اندازه کافیمنم تجربه تقریباً مشابه داشتم که برا همین میگم اصن به هیچکس اعتماد نکن بیرون، اسنپ بگیرم برات و … گوشی بده زنک بزنم و …مواظب خودت باش