رابطه من با خواهرزاده ام فرشته

من عضو یک خانواده شش نفره هستم. من کوچکترین فرزند هستم که با فاصله زیاد از دو خواهر و یک برادر بزرگترم بدنیا آمدم. من فرزند ناخواسته بودم. وقتی من بدنیا آمدم خواهر بزرگم مهری تازه ازدواج کرده بود. و یکسال بعد اولین فرزندش را که یک دختر به اسم فرشته بود بدنیا آورد. در نتیجه فاصله سنی من و فرشته بسیار کم بود و من و فرشته بیشتر با هم دوست و همبازی بودیم تا دایی و خواهر زاده. مادرم و خواهرم از هم دیگر برای بچه داری استفاده میکردند و اغلب اوقات یا فرشته خانه ما بود و یا من خانه فرشته. طبعا همان رفتاری که بین خواهر و برادر ها است, بین من و فرشته هم بود. فرشته من را ریغو و پهلوان پنبه و فکسنی صدا میکرد و من هم فرشته را قزمیت و قراضه و لکنته صدا میکردم. گاه گاهی هم غرغرو. البته در واقع جانمان برای هم در میرفت.

فرشته که بعد از فارغ تحصیلی بعنوان پرستار در یک بیمارستان کار میکرد, با یک مردی ازدواج کرد که بعد از ازدواج فهمید طرف معتاد است و بعد از شش ماه تلاش برای ترک اعتیاد از او طلاق گرفت و به خانه پدری بازگشت. منهم دریک شرکت کار میکردم و یک آپارتمان خریدم و تنها زندگی میکردم.

یک شب جمعه ما همگی خانه خواهرم مهری دعوت بودیم. شب بسیار خوبی بود و کلٌی گفتیم و خندیدیم. بعد از شام وقتی که همه بلند شدند تا بروند, مهری بمن گفت دلم برایت تنگ شده و از من خواست تا شب را بمانم تا فردا را هم دور هم باشیم و البته من قبول کردم. چون خانه آنها مثل خانه خودم بود و آپارتمان من یک کمی دور بود. من هر موقع که آنجا میماندم در اتاق میهمانشان می خوابیدم. آنشب وقتی آماده خواب شدم, توی راهرویی که دستشویی در آخر آن بود صورت به صورت با فرشته شدم. من با لبی خندان که بخاطر همه خنده و شوخی های آنشب بود به فرشته گفتم امشب بیا پیشم. فرشته پرسید برای چی؟ گفتم میخوام بکنمت. یک لحظه طول کشید تا درک کند که چی بهش گفته ام. گفت خیلی غلط میکنی کثافت. من هم قهقهه زنان از کرمی که به او ریخته بودم دور شدم.

توی رختخواب تازه داشت چشمهایم گرم میشد که از صدای آهسته کلیک در هوشیار شدم و به در نگاه کردم. فرشته با لباس خواب آنجا ایستاده بود. لحاف را باز کردم. فرشته تندی آمد و چپید توی رختخواب و من هم رویش را پوشاندم. دیگر معطل نکردم و از او لب گرفتم. او هم با اشتیاق جواب داد. دستم را گذاشتم روی سینه هایش. از روی لباس خواب نازکش کاملا معلوم بود که سوتین ندارد. در حالی میبوسیدمش یک کمی سینه هایش را مالیدم . بعد دکمه های لباس خواب را باز کردم. زیرش کاملا لخت بود. شروع کردم به خوردن و مکیدن پستان هایش. او کاملا همکاری میکرد و سرم را نوازش میکرد. دستم را بردم به کصش. پشم هایش را کوتاه کرده بود و کاملا خیس بود. با انگشت وسطی درز کصش را نوازش دادم. لبه های بیرونی کصش ورم کرده و آماده دریافت کیر بود. فرشته در گوشم گفت, ریغونه, منو بکن ببینم کص کردن بلدی یا این را هم من باید یادت بدهم. با دست فشارش دادم به پشت و شورتم را در آوردم و رفتم بین پاهایش. پاهایش را باز کرد. سر کیرم را مالیدم روی چاک کصش تا کاملا خیس شد و بعد سعی کردم که بکنم تو. ولی جای درست نبودم و نمیرفت تو. فرشته گفت میدانستم که تو کص کردن بلد نیستی. بعد تنه کیرم را گرفت و سرش را گذاشت در سوراخش و گفت اینجاست. آروم فشار بده. من تنگم. دردم میگیره. من آروم فشار دادم. سرش وارد یک جای گرم و نرم و لذت بخش شد. یک کم بیشتر فشار دادم. تا کمر رفت تو. آه. چه احساس خوبی. فرشته دستهایش را به پشت کمرم حلقه کرد و در حالیکه من را به داخل میکشید گفت؛ برو تا ته. نترس. من چیزیم نمیشه. درست فهمیده بود. میترسیدم دردش بیابد. من هم فشار دادم و تا ته رفتم تو. بعد عقب کشیدم و دوباره فرو کردم. و شروع کردم به تلمبه زدن. فرشته با تلمبه دوم یا سوم ارضاء شد. من را محکم گرفت و یک صدای آه از ته گلو بیرون داد. و کصش کیر من را میدوشید. من صبر کردم تا آمدنش تمام شد. و گفت ادامه بده. منهم به گاییدن ادامه دادم. فرشته هم میگفت محکمتر؛ محکمتر. منهم با فشار میکردمش. فرشته برای بار دوم آبش آمد. پس از اتمام ارضاء شدن گفت من حاضرم. تو هم کارت را بکن. من دوباره شروع کردم. اینبار میدانستم که او ارضاء شده و من باید به خودم برسم. اینبار آرام آرام میکردمش و از احساس کص نرم و تنگش که کیرم را مثل یک دستکش ماهوتی در آغوش گرفته و نوازش میداد لذت میبردم و سعی م‍یکردم که این احساس را بخاطر بسپارم و تا میتوانم آن را طولانی بکنم. فرشته پرسید چرا اینقدر آرام آرام میکنمش. وقتی دلیلش را گفتم احساس کردم که کصش یک کمی کیرم را محکمتر بغل کرد و گفت منهم این را دوست دارم . زیاد طول نکشید که احساس کردم آبم میخواهد بیاید. بهش گفتم من دارم میآیم. کجا بریزم. گفت بریز توم. من احساس ریخته شدن داخلم را دوست دارم. با تلمبه بعدی آبم آمد. تا جایی که میتونستم فشار دادم داخل و چمنش را با چهار تیرک بزرگ آبیاری کردم. در حال آمدن که بودم متوجه شدم که او هم دارد ارضاء میشود. کنارش دراز کشیدم و محکم توی بغلم گرفتمش. به او گفتم لذت بودن با تو بیشتر از لذت بودن با هر زن دیگری بود. جواب داد که من با هیچ مردی بغیر از تو و شوهرم نبوده ام. بنابراین معیار مقیاسم محدود است. بودن با تو بسیار بهتر از بودن با او بود‍‍ و من نمیدانم چرا. یکبار دیگربوسیدمش و پرسیدم چهار شنبه ساعت شش منزل من؟ گفت نمیدانم. باید راجع بهش فکر کنم که آیا میخواهم چنین رابطه ای با داییم داشته باشم؟ اینبار خیلی حشری بودم و بعد از اینکه بهم گفتی بیا پیشم دیگر نتوانستم جلوی خودم را بگیرم. حالا میتوانم عاقلانه تر فکر کنم. بعد چند تا دستمال کاغذی برداشت لای پایش گذاشت و رفت.

روز بعد ما با هم کاملا عادی رفتار کردیم و هیچکس شکی نبرد. ولی داخل من غوغا بود و همش دلم میخواست توی بغلم بگیرمش و ببوسمش. روز چهارشنبه سر راه یک مقداری میوه و خوراکی خریدم و بسرعت رفتم خانه, یک دوش گرفتم و لباس تمیز پوشیدم و منتظرش ماندم. نمیدانستم که میآید یا نه. ساعت که به شش و نیم رسید من دیگر امیدم را از دست داده بودم که زنگ در زده شد. پریدم و در را باز کردم. فرشته پشت در با یک لباس بسیار زیبا و آرایش کم که فقط زیباییش را دوچندان میکرد ایستاده بود. دستش را گرفتم و آوردمش تو, همان پشت در بغلش کردم و گفتم مطمئن نبودم که میآیی. گفت آمدم ولی به چند شرط. گفتم هیچ شرط و شروطی قبول نمیشود. آنقدر میکنمت که دیگر نتوانی راه بروی. فرشته خندید و گفت اون شرط اول است.

خلاصه ما آن شب کلی هم را گاییدیم و چون نگران نبودیم که کسی بشنود, بسیار پر سرو صدا تر بودیم. شروط شامل این بود که او از قرص ضد حاملگی استفاده میکند ولی خرج قرصها و دکتر و معاینه ها را من بدهم چون نمیخواهد روی مدارک بیمه برود و کسی بفهمد. و تا زمانی که ما با هم رابطه داریم من حق ندارم با زن دیگری باشم. شرط آخر هم هر موقع که تصمیم گرفت ازدواج کند من حق ندارم مخالفت و یا کارشکنی کنم. تمام شروط منطقی بود و من با کمال میل قبول کردم.

ما برای دو سال هفته ای یکی دوبار با هم رابطه داشتیم تا اینکه او با یکی از دکترهای بیمارستان ازدواج کرد و منهم چند ماه بعد با یکی از دوستانش که در همان بیمارستان پرستار بود ازدواج کردم. فقط باید این را بگویم, بهترین سکس های من در عمرم سکس با فرشته بوده است. نه بخاطر اینکه کص فرشته چیز متفاوتی بود یا تنگتر از بقیه بود. فقط بخاطر اینکه خواهر زاده ام بود و سکس با محارم هیجان و لذت خاصی دارد. گویی بدن ها یک کشش خونی بهم دارند.

به تمام کسانی که به سکس با محارم اخ و اوه میگویند باید بگویم, تا تجربه نکرده اید, اظهار نظر نکنید.

نوشته: فرید

بازدید 5,766

🔥 داستان‌های مرتبط پیشنهادی:

6 پاسخ به “رابطه من با خواهرزاده ام فرشته”

  1. کلی هم را گاییدیم!!! مغزتونم متاسفانه گاییده شده…حتی لحن نوشتاری خوبی نداشت حیف به همچین سناریوی جذابی:////برادرمن ننویس بااین قلم

  2. تا جایی که میتونستم فشار دادم داخل و چمنش را با چهار تیرک بزرگ آبیاری کردم. !!!خَندهَ میکِنی کونکَش؟!افغانی چاقال

  3. این اتاق مهمان هم شده مایه رسوایی جماعت جقی!! آخه کوسمشنگا خونه هایه فوطی کبریتی الان م.ه اتاق مهمان داره؟ اون تو فیلمهاس.بفهمید

آخرین ویدئوها

آخرین ریلزها

ریلزهای تصادفی

برای ویدئوهای بیشتر، به چپ بکشید
دانلود ویدئودانلود
00:00

چند ویدئوی سکسی ایرانی دیگر (تصادفی)

در حال بارگذاری ویدئوها...

عکس‌های ایرانی

برای عکسهای بیشتر به چپ بکشید یا روی فلش بزنید

فیلم های سکسی خارجی