سکس من با خواهرزادم زینب

سلام به تمام کیرتوکص های عزیز این داستان رو که می خوام براتون بنویسم واقعیته.بعضیا شاید فکر کنن که الکی یا چرته ولی اینطور نیست. همش واقعیه.داستان ما از زمانی شروع شد که بچه بودیم با زینب خواهر زادم بازی خانه داری و مرد بودن بازی میکردم و می گرفتمش بغلم بوسش میکردم و سینه های کچلوشو فشار میدادم و همیشه دوست داشتم از کون بکنمش از بس خوشگل بود ولی روم نمی شد آن زمان 8سالم بود تا اینکه بزرگ شدیم و زینب خواهرزادم با یک پسر سوپرمارکت داره عروسی کرد .زینب قد 156 وزن 60 و باسن گرد و صورتی خوشگل و سفید و چشمانی بزرگ داره و دماغ شبیه دماغ نیکی کریمی .هر جوانی می بینش شق میکنه می براش حتی دوتا از بچه های فامیل بجز من مخش زدن باهاش سکس کردن از بس خوشگل و اهل حال هست . من الان 41 سالمه و این داستان برمیگرده به 15 سال پیش که 26سالم بود.خواهرزادم زینب هم حدود 38 سالشه. 17 سال پیش عروسی کرد و این ماجرا بعد از یک سال عروسی اش بود که برای من رخ داد.روزای اول خواهرزادم زینب خیلی با حجاب لباس می پوشید و کسی نمی تونست اندامش رو دید بزنه.برا همین کسی تو نخش نبود.اما قیافه ای خوشگل داشت.چشاش مشکی صورت سفید.دماغ کوچک …از کودکی احساس سکسی بهش داشتم و دوست داشتم بکنمش ولی روم نمیشد تا اینکه برای 2 روز اومدن خونه ی ما تو تبریز که شهرمون بود و نیم ساعت فاصله با خونه هامون بود )منم تو حال و هوای خودم بودم که روز دوم چیزی دیدم که باعث شد یه حرکت ویژه رو زینب عشق قدیمم بزنم ولی بعضی موقع جوک و مسخره براش می فرستادم پیام …اون روز خواهرزادم با شوهرش رفتند بیرون و وقتی اومدن خونه دیدیم که خواهرزادم لباسش کثیفه.نگو تو راه برگشت یه ماشین از تو آب رد می شه و آب می پاشه رو زینب .

خلاصه خونه که اومدن شوهرش فورن رفت حموم.بعد که اومد بیرون خواهرزادم رفت.غروب بود و پدرم پیشنهاد داد که شام بریم پارک روبروی خونه.همه قبول کردند و وسایل شام رو بردند اما زینب هنوز تو حموم بود.مادرم گفت زینب که اومد بگو بیاد پارک.(من تو اینترنت بودم و بیرون نرفتم)خواهرزادم میخواست بیاد بیرون که درخواست حوله کرد.منم گفتم کسی نیست تو خونه.بهش گفتم:برو اتاق بغل حموم.اونجا اتاق بابا و مامانم بود.اونم فکر کرد کسی نمیبینتش سریع دوید از حموم بیرون که بره تو اتاق خواب.وای نمیدونید من چی دیدم.کون سفید خواهرزادم که مثل ژله بالا و پایین می رفتند(چون دویده بود).دیگه دل تو دلم نبود.زینب هم رفت بیرون رفتم شرتش رو گرفتم و یه جق مشتی زدم.از فرداش دیگه ذهنم خواهرزادم بود.وقتی که می خواستم خود ارضایی کنم فقط ذهنم به اون لحظه بود.دیگه دل تو دلم نبود.بعد از مدتی رفتیم خونه ی خواهرزادم هم مثل همیشه لباس های بلند پوشید.من که دل تو دلم نبود،بد ضد حال خوردم.دیگه واسه دید زدن هم چیزی وجود نداشت.تا آخر شب تو کف بودم که یهو یه نقشه به ذهنم رسید.شماره دوستم رو تو کاغذ نوشتم و توی کفشش که بیرون بود گذاشتم.گفتم سنگ مفت گنجشک مفت.فرداش رفتم خط رو از دوستم امانی غرض گرفتم.دم دم های ظهر دیدم زنگ زد.گفتم اگه جواب بدم می فهمه.بعد از چند بار زنگ زدن و نداشتن من دیدم پیام داده:مرتیکه غلط کردی شمارتو تو کفشم گذاشتی.میرم ازت شکایت میکنم.منم دیدم اوضاع پسه براش نوشتم:منو نمیشناسی؟بعد از چند دقیقه زنگ زد.دوباره جواب ندادم.پیام دادم:ز…خانم،دیگه ما رو نمی شناسی؟دیگه ما غریبه شدیم؟گفتم شمارمو بذارم تو کفشت که اگه دیدی خجالت بکشی و یادی از ما کنی.باشه دیگه.دیدم نوشت شما؟گفتم چی کار کنم.که زد به سرم و اسم یکی از همسایه هاشون رو نوشتم.گفت ببخشید و معذرت خواهی کرد.حال و احوال پرسی کرد و …

فرداش زد به ذهنم که واقعیت رو بهش بگم.برا همین شروع کردم به نوشتن پیامهای سکسی.اون نوشت که چی شده؟چرا پیام ناجور بهش میدم.منم واقعیت رو براش نوشتم که چند وقته تو کفش بودم.ولی دم نیاوردم.اون نوشت که دیگه ادامه نده وگرنه به

مامانش میگه.ولی من دیگه راحت شده بودم و براش نوشتم که اگه منو لخت میدید چی کار می کرد.اون چیزی ننوشت تا چند روز بعد که دیدم به گوشی خودم پیام داد که بیا شوهرم کارت داره.من گفتم که به شوهرش گفته و الانه اگه برم منو کشته و آبروم رفته.ولی مجبور بودم.رفتم دم خونشون و زنگ زدم.درو باز کردند.رفتم بالا اما کسی دم در نبود ولی در باز بود.یه سرفه کردم و رفتم تو.وای چی دیدم.دیدم زینب رو مبل نشسته و یه لباس تنگ پوشیده و آرایش غلیظی کرده داره منو نگاه میکنه .چشام شده بود چهار تا.گفتم:زینب دایی جان کو شوهرت گفت:شوهری در کار نیست.امشب شوهرم شیفته و خونه نمی تونه بیاد.دیگه از اون اضطراب دیگه خبری نبود و تو کونم عروسی بود.بهش گفتم که با من چیکار داری؟گفت:یه پیام داده بودی؟میخوام جوابش رو بدم خلاصه شب شد شام خوردیم و موقع خواب ماهواره کانال نیمه سکسی تل فایو زد و جای هردوتامون جفت انداخت پشتش به من کرد و خودش به خواب زد منم اروم دستی به باسنش کشیدم و بعد پستونش روی لباسش فشار دادم دیدم چشاش بسته ی اخ کوچک گفت دیگه پررو تر شدم دست بردم زیر لباس و سوتینش سینه اش فشردم افتادم روش لباسشو کندم لباش خوردم و بعد سینه هاش خوردم اخ اوخش بلند شده بود و همش چشاش میبست کوس و کونی که این همه براش چند سال جقیدم الان تو بغلم بود و خودم کامل لخت کردم.وایستادم.دیدم داره کیرم رو نگاه می کنه(کیر من 22 سانته.من تا اون روز اندازه نکرده بودم).گفتم حالا چی؟جواب داد من با تو باشم جر می خورم/گفتم:نپیچونش دیگه.منو آوردی که اینو بگی بلند شد و پرید تو بغلم و کیرم گرفت دستش و برد دهانش و ساک حسابی زد برام . تو کونم عروسی بود و تا دقایقی دیگه تو کون خواهرزادم عزا.اما از لب گیری زیاد خوشم نمیاد.لباساش رو کامل کندم.واااااااااااااااااای چه سینه ای سایز70 بود.سفید سفید و نرم نرم مثل پنبه کلی سینه اش رو خوردم و کیرم رو لای پستوناش می زاشتم و بالا پایین میکردم.با این حرکتم خیلی حال میکرد.اومدم پایین تر .اینجاش دیگه ته حس بود.شروع کردم براش لیس زدن.وای چه کس داغی.اونم سرم رو به سمت کسش فشار میداد و یه کم تف زدم و گذاشتم نزدیک کسش.گرمای کسش رو حس می کردم.که گفت بکن تو دیگه طاقت ندارم.منم از خدا خواسته شروع کردم.اول یه خورده جیغ کشید اما بعد دیگه براش عادی شد.نمیتونستم تا اخر تو کسش بکنم.آخه دردش میومد.حالا تلمبه زدنم رو تند کردم.به طوری که اون بد جور حشری شده بود.هی می گفت:محکمتر دایی جون جرم بده.منم شدت رو بیشتر کردم.دیدم آبم داره میاد.با خودم گفتم حیفه از این کون بگذری کونی که 10 ساله تو حسرتش بودم.گفتم حالا از کون.شاکی شد گفت:نهههههههههه گفتم:من تو کف کونتم.گفت:خیلی درد داره.گفتم:من یه جوری میکنمت که دردت نگیره.با التماس قبول کرد.(البته این رو بگم که من تا حالا تجربه ی سکس نداشتم چه برسه از کون کردن)یه خورده کرم زدم و یه دفعه کردم تو کونش.جیغ زد به چه بلندی.من ترسیدم کیرم رو در آوردم.حالا گریه میکرد.نمیذاشت بکنمش از کون.منم اعصابم داغون شد و به زور رو تخت خوابوندمش و به هزار زور و زحمت کردم تو کونش.اونم گریه میکرد بعد از چند تلمبه که زدم براش عادی شد و لذت می برد و خودش بیشتر تو بغلم جا میداد .کیرم تا ته رفته بود تو کونش…دیگه داشت آبم میومد.گفتم چی کار کنم گفت بریز بیرون.منم گفتم باشه.ولی لحظه ی آخر همه رو کردم تو کونش و بی حال افتادم روش.تا 10 دقیقه بی حال بودم.بعدش باهم رفتیم حموم و من رفتم خونه.بعد بهم پیام داد که تا حالا شوهرم جرات نکرده منو به زور بکنه از کون اما تو این کار و کردی.الان هم زنگ میزنه میگه بیا.اما من نمیرم.چون می خوام ازدواج کنم.لطفا فحش ندید هرکی فحش بده انگار به خودش داده

نوشته: یوسف

بازدید 6,908

🔥 داستان‌های مرتبط پیشنهادی:

15 پاسخ به “سکس من با خواهرزادم زینب”

  1. کیری دراز به مثابه کیرخر و دستکم بالای بیست سانت برد پیت و سوپر مخ زن تشریف دارن و دست رو هرکی بزارن بی برو برگرد گاییدنش،غریبه،فامیل، محرد و متأهلم تو این پروسه فرقی نداره. کونی که سیخ میزنن با کونایی که ما دیدیم فرق میکنه و مییتونن بدون کوچکترین تلاش و ممارستی ایکی ثانیه دسته بیلشون رو یه ضرب فرو کنن توش. اینا چندتا از نشونه‌های فردی دست به کیر وکوص ندیدس که از زور جق زدن عینک ته استکانی میزنه

  2. خاک تو سرت حالا خواهرزادت میخواد بده تو نمیکنی من بودم تا روز آخر عمرم لب تر میکرد عاشقانه هزاران بار میکردمش

  3. ای کیر تو مغزت ، از ۸ سالگی تو فکر کردن کونش بودی؟؟ کونکش ناله کن که کوسشعر مینویسی، خودت میگی اصلا به فکرش نبودی تا وقتی که لخت از حموم اومد بیرون و تو کونشو دیدی، بعدش چطوری چند خط پایین تر میگی چند سال جقیدی براش؟ آخه کیر خر تو مغزت، عقده کیر ۲۲ سانتی داری!؟ فیلم پورن نیگاه نکن، عقده ات بیشتر میشه

  4. وقتی تصور میکنم اینو یه چوپون تا گوشی خرید و تازه با فیلتر شکن آشنا شده تنها سکسی هم داشته با خر مشهدی جعفر کلاه کجه. مرتیکه با نوشتن داستان گفتنت

  5. رفتی دیدی آرایش غلیظ کرده از شوهر هم خبری نیست بعد نشستی شام خوردی ماهواره نگاه کردی؟عجب!

  6. همه بده ها در داستان ها سوپر سکسی و فرشته های ویکتوریا سکرت هستن و بکن ها هم همه سوپر کیر خر و بده ها همیشه فکر میکنن که جر میخورن اگه بدن! اما میدن یا زورکی میکننشون! بنطرم هر چی که واقعا ندارید رو در داستان ها تفت میدین !

  7. همتون استاد کون کردنین که بدون درد میتونسد بکنید!!! ، واقعا امیدوارم یروزی از نزدیک زن ببینسد و بدونید کون کردن و راضی کردن برای سکس حتی برای جنده ها هم با سرعتی که شما تو داستاناتون تعریف میکنید قفله

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

در حال دریافت ویدئوها...
دانلود ویدئو
00:00
در حال بارگذاری ویدئوها...
مشکل عدم نمایش کنترلرهای پلیر ویدئو در نسخه دسکتاپ برطرف شد.