با کلی امید و آرزو دکوراسیونش رو کمی تغییر دادم و کلی دبدبه کبکبه برای دفتر کوچیکم فراهم کردم تا به فک و فامیل فخر بفروشم!
از طرفی حس رقابتی هم بین من و شوهرم شکل گرفته بود؛شوهرم خودش وکیل بود و پله های ترقی و موفقیت رو یکی پس از دیگری طی میکرد و من هم خودم رو به آب و آتیش میزدم تا بهش برسم.
روز ها گذشت و خبری نشد؛هیچکس حتی برای مشاوره حقوقی ساده هم به دفترم نمیومد؛با وجود کلی تبلیغات و کلی تلاش اما قریب به یکماه گذشت و کسب و کار من کساد بود.
شوهرم همش بهم طعنه میزد که تو مال وکالت نیستی و بشین خونه و جمع کن دفترتو و …
اما من ناامید نمیشدم و دست نمیکشیدم و میخواستم ثابت کنم که میتونم.
روزها به سرعت میگذشت و خود من هم داشتم به این باور میرسیدم که نمیتونم بین این همه وکیل اسمی در کنم و تصمیم گرفته بودم یه فکر دیگه ای برای استفاده از مدرکم کنم.
شنبه صبح بود که توی دفترم داشتم وسایلم رو توی کارتن میچیدم و جمع میکردم؛
منشیم در زد و اومد داخل
+خانوم یه آقایی اومدن میگن مشاوره حقوقی میخوان.
_خب برو راهنماییشون کن داخل.
این بهترین خبری بود که میتونستم تو چند وقت اخیر بشنوم
بعد از چند دقیقه در زد و داخل و اومد و سلام کرد.
یک مرد جاافتاده با کت شلوار خاکستری تیره و عینک طبی شیشه گرد و ته ریشی که چندین تار سفید هم توش دیده میشد و یک کیف چرم قهوه ای به دستش.
من هم سلام و خوش آمدگویی مختصری با اولین مراجعه کنندم کردم و پشت میزم نشستم و اون هم روی مبل نشست.
+خیلی خوش آمدید جناب؛چیزی میل ندارین؟
_مچکرم؛نخیر ممنون از لطف شما خانوم صادقی من وقتتون رو زیاد نمیگرم و میرم سر اصل مطلب؛من باربد الوند هستم و میخوام شما وکالتم رو تو پرونده طلاق از همسرم قبول کنید.
+بله ممنون از اعتمادتون جناب الوند اما میتونم بپرسم دلیل جداییتون چیه؟
_عدم تمکین؛اختلاف؛بحث؛کلا به بن بست رسیدیم.
+همسرتون هم موافق طلاق هستن؟
_بله اما ایشون میخواد بخش عمده ای از اموال من رو بالا بکشن و حضانت پسرم رو هم بگیرن و من چون خودم مشغله دارم نیاز به یک وکیل دارم تا بتونه برای من پیروزی رو به ارمغان بیاره.
+بله متوجهم و امیدوارم کمکتون کنم.
پروندش رو قبول کردم و بالاخره شب توی خونه کلی افتخار کردم و به شوهرم پز دادم که پرونده قبول کردم و شوهرم مثل همیشه با خونسردی و تمسخر گفت این اتفاق مهمی نیست!
این رفتاراش آزارم میداد؛به علاوه سرد بودناش و بی اهمیتیش به من.
لباس های رنگارنگ و جذاب؛کاشت ناخن؛لیزر موهای زائد و هزارتا کار دیگه اما به چشم فرزین نمیومد.
زندگی من و فرزین هم انگار داشت نفسای آخرشو میکشید.
کم کم رفت و آمدهای باربد به دفتر من بیشتر و بیشتر شد و پرونده هم روال خوبی رو طی کرد و بالاخره بعد از چندین جلسه دادگاه به هر سختی که بود حضانت بردیا پسر باربد رو براش گرفتم و با بخشیدن مقداری از اموالش طلاق قطعی شد و همه چیز تموم شد.
با یک جعبه شیرینی و دسته گل زیبایی به دفترم اومد و گفت:که پس فرداشب تولد بردیاس و یه جشن کوچیک براش تدارک دیدم و خوشحال میشم مارو مفتخر کنید و تشریف بیارید الهه خانوم.
این اولین بار بود من رو با اسم کوچیکم صدا میزد و من یکه نخوردم چون صمیمیتی کم و بیش بین ما بوجود اومده بود!
دعوتش رو قبول کردم و خیلی هم خوشحال شدم بابتش.
پس فردا دفتر نرفتم و برای مهمونی شب آماده میشدم.
یک مانتوشلوار پلیسه سیاه سفید با کفش پاشنه بلندی درنظر گرفتم.
نزدیک غروب آرایش ملایمی کردم و موهامم کمی از شالم بیرون گذاشتم و راهی خونه باربد شدم که آدرسش رو بهم داده بود.
فرزین حتی نپرسید کجا قراره برم و من هم باهاش صحبتی نکردم.
به خونه باربد رسیدم؛دکمه آیفون رو فشار دادم که صدای زنی توی بلندگو به گوش رسید و گفت:بله؟
گفتم:از مهمونای آقای الوند هستم و گفت:بفرمایید و در رو باز کرد.
بالا رفتم که باربد جلوی در ورودی به پیشوازم اومد و به گرمی ازم استقبال کرد و من هم باهاش خوش و بشی کردم و داخل رفتم و یه گوشه روی مبل نشستم و با آبمیوه ازم پذیرایی شد.
جشن تقریبا شلوغ بود و پر جمعیت.
برای بردیا که هفت سالش بود چندتا اسباب بازی گرفته بودم که هم باربد هم بردیا از دیدنشون کلی خوشحال شدن.
بعد از صرف شام باربد کنارم نشست و گفت:که خوشحالی امشبش رو مدیون منه و دستشو رو دستم گذاشت و ادامه داد: نمیدونم چطور ازت تشکر کنم.
منم دستمو از زیر دستشجدا کردم و حقیقتا جا خورده بودم گفتم:فقط به وظیفه ام عمل کردم.
بعد از خوردن کیک و تموم شدن جشن باربد گفت:ماشین شخصی همراهتونه الهه خانوم؟
منم گفتم:راستش نه.
گفت:پس اجازه بدید برسونمتون.
منم خواستم کم نیارم و گفتم:نه ممنون شوهرم میاد دنبالم و باربد هم گفت:هر جور راحتین
درواقع شوهرم نمیدونم کجا بود اصلا چه برسه بیاد سراغ من.
بیرون زدم و با اسنپ برگشتم و کلید انداختم رفتم داخل و فرزین گفت:کجا بودی خانوم خانوما؟
+تولد پسر یکی از دوستام
_خوشبحالت
محلش ندادم و به اتاق رفتم و بعد عوض کردن لباسام خوابیدم.
یکی دو روز خبری از باربد نبود تا اینکه یک روز منشیم گفتش: یک ساعتی زودتر میخواد بره و کار داره و من هم قبول کردم.
رفت و منم داشتم اماده میشدم که برم ساعت ۱ ظهر بود.
یکی در زد و اومد داخل؛اولشترسیدم ولی صدای آشنایی گفت: منم الهه خانوم
باربد بود.
در رو باز کردم و اومد داخل و سلام و احوالپرسی کرد و نشست.
پرسیدم:امری داشتین جناب الوند؟
گفت:اومدم خودتون رو ببینم.
+متوجه نمیشم؟من رو ببینین؟
_بله آخه خبری ازتون نبودو خواستم جویای احوال بشم
+بله خیلی لطف کردین
کمی صحبت کردیم و باربد رفت و منم به خونه برگشتم.
کم کم یه ارتباط بین من و باربد شکل گرفته بود و تو شبکه های مجازی یا تو دنیای حقیقی هم رو ملاقات میکردیم و باربد هم به اوضاع نابسامان زندگی زناشویی من پی برد و یک وابستگی ایجاد شد.
باربد جای خودش رو توی دل من خیلی زود پیدا کرد و من هم خوشحال بودم از حضورش تو زندگیم.
باز هم آخر وقت بود که باربد به دفتر اومد؛منشیم رو از قبل فرستاده بودم بره و دوربین هارم خاموش کرده بودم چون میدونستم باربد میاد و به خوبی میدونستم این قرار با قرار های قبلی فرق داره و خودمم یک جین طوسی و مانتویی شبیه به رنگ شلوار تنم کرده بودم و یک عطر تند و آرایش غلیظ.
تا در باز شد و داخل اومد من رو تو آغوشش گرفت و بوی عطر من در بوی عطر عمیق باربد گم شد.
اولین بار بود که من رو تو آغوش مردونه اش جا میداد و چقدر حس خوبی برای من داشت.
بی اختیار لبهام به طرف لبهاش کشیده شد و لبهای سرخ باربد رو گرفت؛
انبوهی از احساس و شهوت و حرارت بین لبهامون رد و بدل میشد.
با حرص و بی تابانه لب هاشو میخوردم و باربد هم لبهای من رو از لبهای خودش سیر میکرد.
زبونش هم که وارد دهنم شد من رو دیوونه تر از قبل کرد.
لبهاشو از لبهای من جدا کرد و گونه هام رو غرق در بوسه کرد و به گوش و گردنم رسید؛نفس های داغ باربد منو به آتیش میکشید و میسوزوند.
زبون باربد روی گردنم کشیده میشد و آه های غلیظ من توی فضای دفتر طنین انداز شده بود.
آه باربد …آه باربد…آه باربد
دستام شروع به درآوردن لباس های باربد کرد؛پیراهن و رکابی و بعد هم شلوارش.
اون هم خیلی خوب و به سرعت لباسهای من رو درآورد و وقتی به خودم اومدم که فقط شورت و سوتین زرد رنگم به تنم بود.
بدن باربد که بهم میخورد میمردم و زنده میشدم.
باز لبها و زبون باربد مسیری رو تو بدن من طی میکرد تا به بین سینه هام رسید و سوتینم باز شد به زمین افتاد و سینه های من با لبهای باربد آمیخته شد.
نوک سینه هام رو بین لباش میگرفت و من آه میکشیدم و باربد زبونش رو دور نوک سینه من میچرخوند و دستش از روی شورت کص داغ و خیس من رو میمالید.
این مرد کی بود نمیدونم فقط میدونم دیوونه کردن من رو بهتر از هر کسی میدونست!
من رو روی میز جلوی مبلها انداخت و پاهام رو باز کرد و شورتم رو کنار زد و گفت:وای چه بهشتی رو اینجا مخفی کردی
زبونش که به کصم خورد همه وجودمو زیر و رو کرد؛آه میکشیدم و زبون باربد تندتند به کص و کلیتوریس من مالیده میشد و من هم دستم روی توی موهاش کرده بودم و شهوت درونم رو با آه و ناله بروز میدادم.
شورتم رو از پام بیرون کشید و با دقت عمل بیشتر مشغول لیسیدن کصم شد و من بیشتر از قبل آه میکشیدم.
آه باربد وقتش نرسیده کیرتو بهم بدی؟
باربد بلند شد و شورتش رو درآورد و کیرش که میتونست دل هر زنی رو ببره برای من به نمایش گذاشت و من هم بلند شدم و بی معطلی کیر داغشو توی دهنم جا دادم.
به زور هم که شد کیرشو تو دهنم جا میدادم و وحشیانه ساک میزدم و اینبار اه و ناله های باربد بود که اتاق رو پر کرد.
و صدای عق زدن من هم پشت بندش!
ساک زدنم زیاد طول نکشید که باربد دستم رو گرفت و بلندم کرد و من رو داگی رو مبل انداخت و کیرشو تا ته توی کصم کرد.
یک ثانیه نفسم قطع شد و با یک آه پر از شهوت بالا اومد.
باورم نمیشد همچین کیری تو کص من رفته.
میگفتم:وای باربد جر خورد کصم آه …
اما باربد گوشش بدهکار نبود و کیرشو با شدت توی کصم فرو میکرد و من هم ناله میکردم و ازش میخواستم ادامه بده گاییدن من رو.
آه باربد بگا منو وکیل جندتو بگا آه…
باربد هم از حرفهای من انگار انرژی میگرفت تا کصم رو پاره کنه؛گاهی تلمبه هاش آروم میشد و کیرش بی حرکت میموند توی کصم و نفسی تازه میکرد و دوباره اوج میگرفت و من هم آه میکشیدم.
لا به لای این شل کن سفت کن های باربد بودکه من به رعشه افتادم و ارضا شدم.
باربد هم منو بلند کرد و کنار میزکارم برد و من رو خم کرد؛دستامو روی میز گذاشتم و باربد گاییدن من رو از نو شروع کرد.
جملاتی رو بیان میکردم بین آه و ناله هام که خودمم تعجب میکردم.
اسپنک های باربد روی باسنم میخورد مثل شلاق و من دردش رو مثل یک لذت میچشیدم.
کیرش رو بیرون کشید و گفت:وقتشه بخوری برام خانوم وکیل
برگشتم و کیرش رو بین لبام گذاشتم و زبونمو روی قامتش میکشیدم و تخم هاشو میمالیدم.
دوباره من رو به حالت قبل برگردوند و کیرش رو توی کص من که صورتیش به سرخی میزد فرو کرد و موج جدیدی از ناله های من شروع شد.
کمی گذشت و باربد روی مبل نشست و من هم سوار کیرش شدم و ورود کیرش تا خایه رو به خوبی احساس کردم؛عاشق سکس تو این پوزیشن بودم و حالا بهش رسیدم.
سینه هام تو دست باربد و کیرش تو کصم و یک دنیالذت.
آه میکشیدم و باربد هم نفس نفس میزد و قربون صدقه من و کصم میرفت.
هربار کیرش بیرون میومد از کصم باربد زود به کصم برمیگردوند و برای دومین بار یک ارضای خوب رو به من هدیه داد.
از رو کیرش بلند شدم و نشستم بین پاهاش و کیرشو تو دهنم کردم و تندتند ساک میزدم و تخماش رو میمالیدم و طولی نکشید که آب از کیرش فواره زد و لب و صورت من رو آغشته کرد و آه و ناله های باربد کم کم آروم شد.
نوشته: ابرو زخمی
53 پاسخ به “خیانت وکیل به وکیل”
یک گوه خوری محض تو وکیلی؟ کیرم تو اون پروانه و مدرکی که گرفتی اونجوری باشه که تو فقط باید بتونی از پس خودت بر بیای که حق الوکالت نشه جندگی هنر کردی
عروس خانوم وکیل است؟ نخیر جنده اس!😀😁
آفرین ابرو زخمی
چقدر وکیل خوبی هستی که اومدی اینجا
ادامه داره؟
سلام عزیزمنیمه شبت بخیردستمریزادخیلی خوب بود جونم.خوشبختانه اشتباه نگارشی هم نداشتین.موضوع هم نسبتا جدید بود.همیشه سرحال و پر انرژی باشی جون دل.
باعث خوشحالیه جونم.
نگارش ابرو زخمی که خوبه ولی کستان خراب بود و از همه مهمتر اینه که وکیل جنده ندیده بودیم که به لطف سایت دیدیم
قشنگ بود دوستش داشتم خیلی خوب بود ❤💋
ب نظرم داستان خوبی داشت و خیس کننده بود
حضرات کسمیخ مجلوقی که دری وری میگید ایشون نویسنده هستن و این داستانها ربطی به خودشون نداره هی یه عنی یاد گرفتید به همه چی فحش بدید دستاورد ۴۳ سال جمهوری اسلامی شما کسمیخ های مجلوق بود
اجتزه هست برای ایجاد یک همگاری بیام شخصیتون ؟!
اجازه هست برای همکاری و دادن یک پیشنهاد در زمینه همکاری بیام خصوصی تون ؟!
خیانت ننویسید کسکشای هیچی ندار بی ناموس ننویس
ابرو زخمی جان به کون کم پرداخته بودی، خانم وکیلی که موقع سکس از کون نازش نگه، به درد همون باربد می خوره. 🤣🤣🤣
خیلی خوب بود
نوشته هاتو میشناسم… لایک
نوشته هاتو میشناسم … سبک عالیشروع قویاستخوان بندی عالیپایان عالی
اورین ابرو زخمی ، تو حشر نوشتنی، ایشالا زودتر تگ ابرو زخمی رو هم ببینیم شاید این جماعت کم کم بفهمند که اینا تخیله و حداقل برای وقتی که نویسنده واسه همین جماعت میزاره ، احترام قائل بشن ، 👏👏👏👏👏👏👍🙏
اول باید می نوشتی این یک داستان هست و واقعی نیست
خیلی خوب مینویسی ادامه بده
اول اینکه چقد مینویسی اوووف دو سه روزی یه داستان میدی بیرون که واقعن باید بگم خسته نباشیدوم اینکه با خیلی از بر و بچز هم نظرم که داری بهتر و بهتر مینویسیسومن پوزیشن مورد علاقه خانم وکیل رو تا حالا ندیدم مورد علاقه خانمها باشه و اکثرن اصلن از این پوزیشن فرارین و وقتی ازشون میخای بشینن سرش ازت میخان بیخیال این موزیشن بشی و ترجیح میده درازکش حال کنندر کل خسته نباشی
ایول و دست مریزاد که قشنگ نوشتی. همین که یه داستان با جمله ” بزارید از حودم بگم ” شروع نشده جای شکر داره. اما به خدا زنای ایرانی کیری رو که از کصشون دراومده رو ساک نمیزنن. کلا این فاز مال پورنه و بس . اما نهایتا خوب بود و لایک
خانم وکیل کاش کون هم میدادی
نوشته های ابرو زخمی عالیه
دست مریزاد. خوب بود
بدون اینکه بیام به آخر داستان و اسم نویسنده رو ببینم میدونستم داستان توعه.متاسفانه داستانات همشون یک شکلن و عمقی ندارن. صرفا یک مقدمه سازی ساده و جزئی و بعدش هم یک اروتیک تکراری.اینکه هرشب داستان بدی نشونه ی قدرت نیست؛ نشونهی اینه که وقت کافی برای پرداخت و نوشتن و ویرایش داستان نمیذاری. درواقع کیفیت رو فدای کمیت میکنی.امیدوارم یه داستان متفاوت ازت بخونم چون مشخصه استعداد نوشتن رو داری.
ی وقت بده خدمت برسیم خانوم وکیل قول میدم از باربد بهتر بکنمت 😎
داستان قشنگی بود و بنظرم در زندگی همه ما صرف نظر از شغل و جایگاه اجتماعی مون میتونه اتفاق بیوفته. من خودم نمونه های زیادی از صنف وکلا مثال بزنم و اسم ببرم.
چه بگویم؟ نگفته ام پیداستشوعرت چه بی غیرت باحالیست
یه نفر که کمی با فضای وکالت آشناست به راحتی ۱۰ تا سوتی زشت از این مثلا داستان در میاره. در فضایی بنویس که نسبت بهش اشراف داری.
عالی نوشتی.ممنونم.تمرکزت روی قسمت اروتیک عالی بود. 🌹 🙏 👌
خوب بود ، استخوان بندی داستان خوب و قابل قبول است ، ادامه بده سبک داستان هات خوبن ولیکن تصورات ذهنی خودت را معطوف حوادث از شروع سکس تا پایانش بکن ضمن اینکه به حاشیه هم میپردازی ، موفق باشی 👍👍👍👍
یه داستان کاملا متفاوت خیلی روان و با صحنه های اروتیکمتفاوت از داستان های قبلی شما واقعا پیشرفت داخل داستان نویسیتون مشهوده .آفرین واقعا با استعدادی ادامه بده
ابرو زخمی داری کم کم سایتو دست میگیریا ناقلا
دوست عزیز *BrightsNights *من این داستان اعظم موسوی و شهاب لهراسبی رو قبلاً چندی پیش شنیده بودم ، ولی هیچوقت از سرنوشت این زن و شوهر چیزی نگفتن . آیا شما اطلاع دارید که پس از این اتفاق و لو رفتن موضوع و اطلاع شوهر ، ایشون زنشون رو طلاق دادن یا هنوز با هم زندگی میکنند؟ ممنون میشم جواب بدید
مثل همیشه زیبا و قشنگ.دمت گرم.تو خیلی قشنگ مینویسی.
بازم عالی زخمی جون، کارت درسته خداییهمینطور ادامه بدهواقعا در مورد چیز خوبی هم مینویسی، اروتیک،خیانت،مطلقهباز توهمین مدل بنویسس، مطلقه یا زن همسایه – اروتیک پیدا کن،یا زن عمو – اروتیک
داستان خوبی بود دوست داشتم🙏🏻
نوش جونت عزیزم. شوهر ک رسیدگی نکنه زن حق داره دیگه
از خود داستان که خیلی جذاب و قوی و باورپذیر بود که بگذریم من مقصر اصلی در آیت اتفاق رو همسرت میدونم که به جای همدلی و کمک به تو، بهت حسادت و حس رقابت داشت و تو رو به اینجا کشوند
چرا ابرو زخمی؟
نمیگم چرا خیانت کردی.چون هزاران نفر این کار رو میکنن شما هم یکیش نه اولیش هستی ونه آخری…فقط دیگه کارتو با عیب گذاشتن روی شوهرت توجیح نکن.بگو دوست داشتم دادم.مثلا اگه اینایی که درمورد شوهرت گفتی نبود.خیانت نمیکردی؟
با اینکه معمولا داستانهای خیانت را نمیخونم ولی نوشته های ابرو زخمی خوندن داره
الهی راست کنم شاید وکیلم تو باشی. اخرین دوست دخترم وکیل بود. 😂😂
هیچ موکلی تو ایران به وکیلش نمیگه میخوام پیروزی رو برام به ارمغان بیاری(:
فکر کتم منم یه وکیل زن لازمم شد . 😁 😁
زخمی معلوم یا شاید زخم خوردی ولی اگه یکم از موضوع خیانت در بیای هم بدک نیست فقط خیانت به شوهر بچه و …نگارشت بدک نیست و میتونی تنوع بدی به داستانت گوگولی مگولی
نسبت به داستانهای، دیگه عالی بودفقط این کلمه گاییدن زیبایی ذاستلن راخراب میکنهاینکه از طرف یه خانم نوشتید مشکلی ندارهاما فکر نکنم خانمی دوبار ارصا بشه و بعد حال کارهایی که بعدش گفتی داشته باشهچون اینقدر بی حس و حسته …میشه که فقط دوست داره تو اغوش عشقش بخوابه
اخذ مدرک جندگی مبارک
آفرین ابروزخمی گل. خیلی خوب بود.
👌👌
جندگی مگه وکیلی و غیر وکیلی داره