از پشت کوبوندمش به میز که از تو لبای قفلش تو لبام یه ناله ی خفیفی کرد.نوک سینه اش رو محکمتر تو دستم فشار دادم و فشارش دادم؛چشماش خمار شد و چانه اش از شدت درد و شهوت لرزید.میدونستم الان خیسه خیسه و میخواستم حالشو خرابتر کنم.محکم مقنعشو کشیدم و بیتوجه به اینکه تو نمازخانه مدرسه هستیم لبامو از لباش جدا کردم و چسبوندم زیر لاله گوش داغ و ملتهبش.ناله ی ضعیف و آرومی از دهنش خارج شد که سریع دستشو گذاشت رو دهنش تا صداش بیرون نره.خیس و حشری داشتم لاله ی گوششو میمکیدم و زیر گردنش تا چانه اش رو لیس میزدم.دیگه چشماش از زور خماری باز نمیشد و حالش بدجور خراب شده بود.دست دیگشو اروم گذاشت رو شونه ام و بیشتر فشارم داد به خودش و سرشو بالاتر گرفت تا گردنشو بهتر بتونم لیس بزنم.موهای خوشبوش با گردن بلوریش رنگ جالبی داشتن.با تصور اینکه دارم معلم حشری و خوش انداممو لخت میکنم،چشمام تار شد.با حرص ولی ارام دکمه های مانتوشو باز کردم و انداختمش کنار.بلوز ساده ی قرمز رنگش پوست سفیدشو به نمایش گذاشته بود.با انگشتام تک تک مهره های پشتشو لمس کردم و به ارومی دستمو گذاشتم رو کون داغ و تپلش.خیلی از خود بیخود شده بود و فقط داشت با صدایی خفه آه و ناله میکرد.بلوزشو دادم بالا د دستمو زیر سوتینش کردم تا سینه های نرمشو لمس کنم.با خوردن انگشتم به نوک سینه ی سفت شده اش مطمئن شدم که الان کسش به طرز دیوانه کننده ای خوردنی شده.سینه شو از زیر سوتینش در اوردم و با ولع و تشنه گونه افتادم به جان نوک صورتی و سفت شده اش.با شدت میمکیدم و اونم دستشو منکمتر فشار میداد روی دهنش.با چند تا میک دیگه،از خود بیخود شد و دستشو بدداشت و با یه ناله حشری اسممو صدا کرد.
دیگه نتونستم خودمو نگه دارم و زیر پاش زانو زدم.با شدت شلوارشو کشیدم پایین که شورتشم با اون درومد و کلوچه سکسی و خوشمزش افتاد بیرون.اب بیرنگش مث شیره گرم از تو کسش راه افتاده بود و حتی کشاله های رانشم خیس خیس بود.چوچولش قرمز و ملتهب شده بود و با جان و دل التماس زبانمو میکرد.اول پند تا بوسه رو داخل رونهاش و روی کلوچه اش زدم وه دستشو لای موهام قرار گرفت.با شهوت آهی کشیدم و زبونمو لای بهشت نازش کشیدم.وااااااااای حشری ای گفت و پاهاشو به هم فشار داد و موهامو چنگ زد.یکم که شلتر شد چند تا لیس دیگه هم پشت سر هم زدم و کسش که به نبض گرفتن افتاد زبونمو جدا کردم.یه پاشو انداختم رو پام و با انگشتم شروع کردم به بازی کردم با سوراخ تنگ و داغ کونش.با اب کسش خیس میکردم انگشتمو و رو سورات کونش بازیش میدادم و همزمان چاک کسشو لیس میزدم و لبه های کسشو محکم میک میزدم.چوچولش پر خون و داغ شده بود.دیگه کنترل اه و ناله هاش از دستش خارج شده بود.چشماشو بسته بود و با حالی خراب التماسم میکرد که چوچولشو بخورم و ابشو بیارم.میخواستم دیوونش کنم.دوتا انگشتمو با اب دهنم و کسش خیس کردم و بی مهابا واردش کردم.یه لحظه بدنش منقبض شد و یه وااااای لرزان گفت که دیگه توانمو از دست دادم و چوچولشو محکم بین لبام فشردم.نفساش لرزون شد و پاهاشو محکم به هم فشار داد.فشار لبام بیشتر میشد رو چوچول متورم و اونم محکمتر موهامو چنگ میزد تا اینکه با یه ناله تکونی خورد و خودشو عقب کشید.مث تشنه ها هجوم بردم به کلوچه ناز قرمز و خیس خیسش و با تمام وجودم لیسش میزدم.بعد چند ثانیه سوراخ کونش زیر انگشتم باز و بسته شد و فشار پاهاش دوطرف سرم بیشتر شد و با آهی بلند به خودش لرزید و داغی لای پاش لبامو به وجد اورد…
دیگه نتونستم خودمو نگه دارم و زیر پاش زانو زدم.با شدت شلوارشو کشیدم پایین که شورتشم با اون درومد و کلوچه سکسی و خوشمزش افتاد بیرون.اب بیرنگش مث شیره گرم از تو کسش راه افتاده بود و حتی کشاله های رانشم خیس خیس بود.چوچولش قرمز و ملتهب شده بود و با جان و دل التماس زبانمو میکرد.اول پند تا بوسه رو داخل رونهاش و روی کلوچه اش زدم وه دستشو لای موهام قرار گرفت.با شهوت آهی کشیدم و زبونمو لای بهشت نازش کشیدم.وااااااااای حشری ای گفت و پاهاشو به هم فشار داد و موهامو چنگ زد.یکم که شلتر شد چند تا لیس دیگه هم پشت سر هم زدم و کسش که به نبض گرفتن افتاد زبونمو جدا کردم.یه پاشو انداختم رو پام و با انگشتم شروع کردم به بازی کردم با سوراخ تنگ و داغ کونش.با اب کسش خیس میکردم انگشتمو و رو سورات کونش بازیش میدادم و همزمان چاک کسشو لیس میزدم و لبه های کسشو محکم میک میزدم.چوچولش پر خون و داغ شده بود.دیگه کنترل اه و ناله هاش از دستش خارج شده بود.چشماشو بسته بود و با حالی خراب التماسم میکرد که چوچولشو بخورم و ابشو بیارم.میخواستم دیوونش کنم.دوتا انگشتمو با اب دهنم و کسش خیس کردم و بی مهابا واردش کردم.یه لحظه بدنش منقبض شد و یه وااااای لرزان گفت که دیگه توانمو از دست دادم و چوچولشو محکم بین لبام فشردم.نفساش لرزون شد و پاهاشو محکم به هم فشار داد.فشار لبام بیشتر میشد رو چوچول متورم و اونم محکمتر موهامو چنگ میزد تا اینکه با یه ناله تکونی خورد و خودشو عقب کشید.مث تشنه ها هجوم بردم به کلوچه ناز قرمز و خیس خیسش و با تمام وجودم لیسش میزدم.بعد چند ثانیه سوراخ کونش زیر انگشتم باز و بسته شد و فشار پاهاش دوطرف سرم بیشتر شد و با آهی بلند به خودش لرزید و داغی لای پاش لبامو به وجد اورد…
نوشته: زورو
4 پاسخ به “بهشت نازش…”
قشنگ بود با اینکه دروغ بود
ادامه بده
جدای اینکه واقعی بود یا نه مقدار دیکته کار نوشتن ات افتضاح
خيلی عالی تشریح کردی بحدی که حس کردم گوشه نمازخونه نشسته بودم و به شما نگاه میکردم.