بلبلی سیخ سیخ است

بگذار شبی بوسه از لبهایت بگیرم…بند کرست را باز کنم
ممه هایت را در دستانم بگیرم…من هی جون بگویم…از تو ناله جواب بگیرم…یکبار ممه ی چپت را به دندان بگیرم…راستی هم سفت شده…بهتره سراغی از آن هم بگیرم…کم کمک بوسه زنم پایین…به ناف نرسیده می ترسم بمیرم…داغ داغ است بدنت…با آتش نشانی تماس نگیرم! … شورت توری پوشیدی که من آرام نگیرم…
اگر زود ابم بیاد چه خاکی به سرم بگیرم… هنوز خیلی راه مانده که ماهت ببینم… من دست پاچلفتی امشب چطور کارت بگیرم… سیخ سیخ است بلبلی…بگذار لب سوراخت بگیرم…پاهایت را کمی بالاتر بگیر…راننده تازه کار است…به زور قرص و شیره…تا دو دقیقه فقط آماده به کار است…اخ فرو رفت بلبلی…چه داغ است…چه خیس است…انگاری راستی راستی خود بهشت است…بلبلی گاهی به جلو…گاهی به عقب بر می گردد…هنوز پیک اول را بالا نرفته…دچار تگری می گردد… بلبلی زود خاموش شد… شهر آشوب شد…مرد لباسش را پوشید.

نوشته: شیخ دیوانه

بازدید 17,615

🔥 داستان‌های مرتبط پیشنهادی:

4 پاسخ به “بلبلی سیخ سیخ است”

  1. قشنگ بود داستان بلبلی، چه عجب یکی یه متن بدرد بخور نوشت،دمت گرم، کیرت سیر کس و کونت سیر کیر

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

در حال دریافت ویدئوها...
دانلود ویدئو
00:00
در حال بارگذاری ویدئوها...
مشکل عدم نمایش کنترلرهای پلیر ویدئو در نسخه دسکتاپ برطرف شد.