سلام خدمت خوانندگان عزیز
این یک داستان خیالیه اما نه کاملا
من مریم هستم ۲۹ ساله شغلم پرستار بیمارستانم ول از خودم یکم براتون بگم که من تک دختر خانوادهام و خانوادم کمی مذهبی هستند و خیلی بسته بزرگ شدم تا قبل از دانشگاه چیزی از سکس یا مسائل سکسی نمیدونستم
قبل از دانشگاه دختر چادری بودم اما با اصرار به خانوادم و با توجه به محیط کارم تونستم توجیهشون کنم که مانتو بپوشم هرچند الانشم بهم اجازه پوشیدن مانتو کوتاه رو نمیدن
خب داستان از اونجایی شروع میشه که من بعد از اتمام تحصیلم مشغول کار تو یکی از بیمارستانها شدم با دوستام که متاهل بودن راجع به مسائل سکسی صحبت میکردیم و با توجه به رشتم خیلی از چیزها رو میدونستم ولی با توجه به خانوادم تا حالا با پسری نبودم یه شب که شیفت بودیم یه پیرمردی بستری بود که پسرشم همراهش بود با توجه به اینکه بیمارستان این قانون رو داره که به همراه مرد اجازه نمیدن که بمونه اما پیرمرد چون دختر و همسر نداشت و حالا عمومیش خوب نبود مجبور بودیم که نگهش داریم اما توی یه اتاق خصوصی
پیرمرد هوشیاری نداشت و کلاً اگر بخوام به زبان ساده بگم بیهوش بود و ما غذا رو از طریق لوله بهش میدادیم ساعتهای تقریباً ۱۱ شب بود که من رفتم که غذای پیرمردو بدم که برای بار اول پسرش رو دیدم پسر قد بلند و هیکلی و ورزشکاری بود و روی کاناپه نشسته بود و داشت فوتبال میدید منم چون خجالتی بودم و کلاًروبروی مردها دست و پامو گم میکردم یه سلامی کردم و شروع کردم کارمو انجام دادن و پشتم بهش بود ا توجه به اینکه رو پوشم یکم تنگ بود حس کردم که داره بهم نگاه میکنه ولی چیزی نگفتم بعد از چند دقیقه وقتی مشغول کارم بودم پرسید ازم اسمت چیه منم خیلی قرمز شدم و گفتم اسمم مریمه و اونم گفت هادی ام و خوشبختم و سریع کارمو کردم و از اتاق بیرون رفتم برای بار اول یه حس عجیبی داشتم که خیلی داغ شده بودم و نزدیک پریودم هم بود فکر میکردم به همین خاطره . با توجه به اینکه بخش ما کوچیکه ما دو تا پرستار خانم بودیم که طبق مقررات بخش یکیمون باید از ساعت ۱۲ تا ۳ اون یکیمونم از ساعت سه تا ۶ میخوابید که وقتی همکارم که رفته بود شام بخوره پسره اومد پیشمو پرسید که چند سالتونه و شروع کردیم به حرف زدن و از خودمون گفتن اونم چند تا ماجرا برام تعریف کرد از خودشون و بعد از اینکه صحبتامون تموم شد یه جوک نسبتا سکسی گفت و رفت من دوباره داغ شده بودم ولی با این تفاوت که این دفعه حس کردم بین پاهام خیس شده و شورتمو خیس کردم اولش فکر کردم که پریود شدم برا همین رفتم توی دستشویی و نگاه کردم دیدم نه هنوز وقتش نشده بعد اینکه برگشتم تو بخش با هم کارم تقسیم کردیم که اون اول بخوابه و من بیدار بمونم توی همین تایم استراحت اون بود که پسره اومد بیرون و بهم آبمیوه تعارف کرد و دوباره بیشتر با هم صحبت کردیم که تقریباً دو ساعت کامل با هم صحبت کردیم حدوداً ساعتهای ۲ بود که بحثمون جدی شد و پرسید که دوست پسر داری یا نه منم گفتم تا حالا با پسری نبودم اونم پرسید چطوری و منم راجع به خانوادم بهش گفتم و پرسید که تا حالا سکس هم نداشتی پس من که خیلی خیلی خجالت کشیده بودم سرمو انداختم پایین و وقتی که قرمزی صورتمو دید لبخند زد و گفت وای دختر تو خیلی سفیدی بعد پرسید ازم که میخوای تایم استراحتت بیای تو اتاق ما با هم بیشتر صحبت کنیم منم که نزدیکای ساعت ۳ بود ولی هنوز خوابم نمیومد برای همین قبول کردم همکارم که اومد و وقتی رفته بود تو اتاق دارو خداحافظی کردم و چون اتاق اونا نزدیک در خروجی بخش و نزدیک اتاق استراحت ما بود سریع رفتم تو اتاقشون و شروع کردیم صحبت کردنو اونم نشست کنارم رو کاناپه و شروع کرد به موهامو نوازش کردنو پرسید ازم از من خوشت میاد که منم با من من کردم گفتم آره خیلی پسر مودبی هستی یهو لبشو چسبوند رو لبمو شروع کردیم لب گرفتن من که تجربه ای نداشتم اونم فهمیده بود و اختیار عملو به دست گرفته بود همزمان که داشتیم لب میگرفتیم دکمههای بالایی مانتو مو باز کرد شروع کرد مالیدن سینهها بگم که من پوست سفیدی دارم سایز ممههام ۷۵ هست بعد از چند دقیقه دکمههای بیشتری از مانتو مو باز کرد کامل مانتومو آورد بیرون که من زیرش فقط سوتین تنم بود شروع کرد به ادامه دادن و دستشو روی شکمم کشید آورد تا نزدیک کسم که من یهو خودمو کشیدم عقب و گفتم که نه نه جلوتر نریم و قهر کردم و فاصله گرفتم اما اون عذرخواهی کرد و خودشو بهم نزدیک کرد و دستشو گذاشت دور گردنم نمیدونم چرا نمیتونستم روبهروش مقاومت کنم که شروع کردیم دوباره لب گرفتن و ایندفعه شلوارمو از پام درآورد شروع کرد به مالیدن کسم از روی شرت من که خیلی تحریک شده بودم واقعا شورت سفیدمو خیس کرده بودم و اونم که فهمیده بود کارشون درست انجام داده ادامه داد و شرتمو سریع کشید پایین که بهش گفتم ادامه نده چون پرده دارم اونم یه لبخند زد و با یه لحنی گفت چشم مریم خانم چون تو حال خودم نبودم اون لحظه نگرفتم چی شد که باز ادامه داد خوردن ممه هام دیگه من رو کاناپه ولو شده بودم و چشمم و بستم رفت پایین تر و شروع کرد به زبون زدن به کسم که یه لحظه یه آی کردم که دستشو گذاشت رو صورتم که صدا بیرون نره و ادامه داد به خوردن که تو همین لحظه ها بود شروع کردم به لرزیدن یه آب کمی ازم بیرون اومد اونم شروع کرد در آوردن شلوارشو و شورتش همزمان و سریع کیرشو میمالید به لبه ی کسم که از آبم خیس شده بود که واقعا برام حس تازگی داشت و نمیخواستم تموم بشه اینقدر بالا پایین کرد که دوباره داشتم ارضا میسشدم که نفهمیدم یهو چی شد که کیرشو سر داد تو کسم و سرش رفت داخل سریع چشمامو باز کردم و نگاه کردم پایین دیدم نوک کیرش خونیه و اونم خم شد روم تو حالی که بیشتر کیرشو فشار میداد من زدم زیر گریه ولی نمیتونستم چیزی بگم زبونم بند اومده بود و تو بخش بودیم ادامه داد بیشتر داخل کرد و دستشو گذاشت رو دهنم که جیغم بیرون نره و کم کم که داشت تلمبه میزد درد جاشو به لذت میداد و واقعا تو مغزم بین لذت و ترس و همه چی مونده بودم که شروع کرد یخورده ادامه دادن و بعد از رومیزی دستشو دراز کرد و دستمال کاغذی برداشت و آب و خون کسمو پاک کرد و من چرخوند به شکم و از پشت دوباره کیرشو کرد داخل که ایندفعه دردش خیلی کمتر بود و لذتش خیلی بیشتر دوباره خیس شده بودم و داشتم ارضا میشدم و اونم تلمبه هاشو سریع تر کرد و اینقدر ادامه داد تا اومدم بگم نریزی داخل یهو دیدم افتاد رو من و یه آب داغی ریخته شد داخلم .
واقعا گریه میکردم و فحشش میدادم که اون یخورده در گوشم بوسم کرد و گفت نگران نباش تو که پرستاری یه قرصی چیزی بخور و نگاه کردم ساعت دیدم ۵ و پنجاهه که میدونستم یه ده دقیقه دیگه باید برم تو بخش کمک همکارم داروهای صبح رو بدیم پاشدم دیدم رونم خیس و خونی که خدارو شکر چون اتاق خصوصی بود دستشویی داشت رفتم خودمو شستم رو روپوش سفیدمو پوشیدم و رفتم تو بخش که همکارم نشسته بود که پرسید مریم چیزی شده زنگت سفید شده گفتم نه نخوابیدم که گفت آره ارواح عمت که شک کردم پرسیدم چرا گفت یعنی میخوای بگی تو تو اتاق ۲ نبودی که سرخ شدم و گفتم تو از کجا فهمیدی و زدم زیر گریه و منو برد تو آبدار خونه و نشوند و آب قند بهم داد و گفت داشته تو سالن رد میشده که صدای آه منو شنیده بعد گفت که برات خوشحالم دختر به قشنگی تو حیف بود که هیچ رابطه ای نداشتی و بعد گفت باید یه روپوش دیگه بپوشی که گفتم چرا که گفت پشت روپوشت خونین و خیسه که نگاه کردم و شروع کردم به گریه و ماجرا رو براش گفتن که گفت بریم تو اتاق رست وقتی رفتیم دست کرد تو کیفش قرص اورژانسی در آورد و بهم داد چون متاهل بود و یه بچه داشت اما هم سن من بود خیلی باهم رفیق بودیم و گفت باید برام قشنگ تعریف کنی ولی فعلا اینو بخور و شلوارتو در ار که وقتی شلوارمو در آوردم نمیدونم چرا دوباره شرتم خیس بود که لیلا رد زیر خنده و گفت با یه تعریف ساده دوباره خیس شدی که شرتمم درآوردم گذاشتم تو یه پلاستیک و کیفم و اونم بر و بر داشت منو نگاه میکرد و چون تو کمدش نوار داشت داد بهم گذاشتم و شلوار مشکی مو که خدارو شکر طوریش نشده بود رو پوشیدم و گفت مریم تو واقعا سفیدی حق داشته که دستش در رفته و ریخته توش و خندید که منم خندیدم ولی تو ذهنم هنوز با این موضوع کنار نیومده بودم که دوتایی پاشدیم بریم دارهای صبح رو بدیم که دیدم هادی هم رفته سر کار
ادامه دارد…
این یک داستان خیالیه اما نه کاملا
من مریم هستم ۲۹ ساله شغلم پرستار بیمارستانم ول از خودم یکم براتون بگم که من تک دختر خانوادهام و خانوادم کمی مذهبی هستند و خیلی بسته بزرگ شدم تا قبل از دانشگاه چیزی از سکس یا مسائل سکسی نمیدونستم
قبل از دانشگاه دختر چادری بودم اما با اصرار به خانوادم و با توجه به محیط کارم تونستم توجیهشون کنم که مانتو بپوشم هرچند الانشم بهم اجازه پوشیدن مانتو کوتاه رو نمیدن
خب داستان از اونجایی شروع میشه که من بعد از اتمام تحصیلم مشغول کار تو یکی از بیمارستانها شدم با دوستام که متاهل بودن راجع به مسائل سکسی صحبت میکردیم و با توجه به رشتم خیلی از چیزها رو میدونستم ولی با توجه به خانوادم تا حالا با پسری نبودم یه شب که شیفت بودیم یه پیرمردی بستری بود که پسرشم همراهش بود با توجه به اینکه بیمارستان این قانون رو داره که به همراه مرد اجازه نمیدن که بمونه اما پیرمرد چون دختر و همسر نداشت و حالا عمومیش خوب نبود مجبور بودیم که نگهش داریم اما توی یه اتاق خصوصی
پیرمرد هوشیاری نداشت و کلاً اگر بخوام به زبان ساده بگم بیهوش بود و ما غذا رو از طریق لوله بهش میدادیم ساعتهای تقریباً ۱۱ شب بود که من رفتم که غذای پیرمردو بدم که برای بار اول پسرش رو دیدم پسر قد بلند و هیکلی و ورزشکاری بود و روی کاناپه نشسته بود و داشت فوتبال میدید منم چون خجالتی بودم و کلاًروبروی مردها دست و پامو گم میکردم یه سلامی کردم و شروع کردم کارمو انجام دادن و پشتم بهش بود ا توجه به اینکه رو پوشم یکم تنگ بود حس کردم که داره بهم نگاه میکنه ولی چیزی نگفتم بعد از چند دقیقه وقتی مشغول کارم بودم پرسید ازم اسمت چیه منم خیلی قرمز شدم و گفتم اسمم مریمه و اونم گفت هادی ام و خوشبختم و سریع کارمو کردم و از اتاق بیرون رفتم برای بار اول یه حس عجیبی داشتم که خیلی داغ شده بودم و نزدیک پریودم هم بود فکر میکردم به همین خاطره . با توجه به اینکه بخش ما کوچیکه ما دو تا پرستار خانم بودیم که طبق مقررات بخش یکیمون باید از ساعت ۱۲ تا ۳ اون یکیمونم از ساعت سه تا ۶ میخوابید که وقتی همکارم که رفته بود شام بخوره پسره اومد پیشمو پرسید که چند سالتونه و شروع کردیم به حرف زدن و از خودمون گفتن اونم چند تا ماجرا برام تعریف کرد از خودشون و بعد از اینکه صحبتامون تموم شد یه جوک نسبتا سکسی گفت و رفت من دوباره داغ شده بودم ولی با این تفاوت که این دفعه حس کردم بین پاهام خیس شده و شورتمو خیس کردم اولش فکر کردم که پریود شدم برا همین رفتم توی دستشویی و نگاه کردم دیدم نه هنوز وقتش نشده بعد اینکه برگشتم تو بخش با هم کارم تقسیم کردیم که اون اول بخوابه و من بیدار بمونم توی همین تایم استراحت اون بود که پسره اومد بیرون و بهم آبمیوه تعارف کرد و دوباره بیشتر با هم صحبت کردیم که تقریباً دو ساعت کامل با هم صحبت کردیم حدوداً ساعتهای ۲ بود که بحثمون جدی شد و پرسید که دوست پسر داری یا نه منم گفتم تا حالا با پسری نبودم اونم پرسید چطوری و منم راجع به خانوادم بهش گفتم و پرسید که تا حالا سکس هم نداشتی پس من که خیلی خیلی خجالت کشیده بودم سرمو انداختم پایین و وقتی که قرمزی صورتمو دید لبخند زد و گفت وای دختر تو خیلی سفیدی بعد پرسید ازم که میخوای تایم استراحتت بیای تو اتاق ما با هم بیشتر صحبت کنیم منم که نزدیکای ساعت ۳ بود ولی هنوز خوابم نمیومد برای همین قبول کردم همکارم که اومد و وقتی رفته بود تو اتاق دارو خداحافظی کردم و چون اتاق اونا نزدیک در خروجی بخش و نزدیک اتاق استراحت ما بود سریع رفتم تو اتاقشون و شروع کردیم صحبت کردنو اونم نشست کنارم رو کاناپه و شروع کرد به موهامو نوازش کردنو پرسید ازم از من خوشت میاد که منم با من من کردم گفتم آره خیلی پسر مودبی هستی یهو لبشو چسبوند رو لبمو شروع کردیم لب گرفتن من که تجربه ای نداشتم اونم فهمیده بود و اختیار عملو به دست گرفته بود همزمان که داشتیم لب میگرفتیم دکمههای بالایی مانتو مو باز کرد شروع کرد مالیدن سینهها بگم که من پوست سفیدی دارم سایز ممههام ۷۵ هست بعد از چند دقیقه دکمههای بیشتری از مانتو مو باز کرد کامل مانتومو آورد بیرون که من زیرش فقط سوتین تنم بود شروع کرد به ادامه دادن و دستشو روی شکمم کشید آورد تا نزدیک کسم که من یهو خودمو کشیدم عقب و گفتم که نه نه جلوتر نریم و قهر کردم و فاصله گرفتم اما اون عذرخواهی کرد و خودشو بهم نزدیک کرد و دستشو گذاشت دور گردنم نمیدونم چرا نمیتونستم روبهروش مقاومت کنم که شروع کردیم دوباره لب گرفتن و ایندفعه شلوارمو از پام درآورد شروع کرد به مالیدن کسم از روی شرت من که خیلی تحریک شده بودم واقعا شورت سفیدمو خیس کرده بودم و اونم که فهمیده بود کارشون درست انجام داده ادامه داد و شرتمو سریع کشید پایین که بهش گفتم ادامه نده چون پرده دارم اونم یه لبخند زد و با یه لحنی گفت چشم مریم خانم چون تو حال خودم نبودم اون لحظه نگرفتم چی شد که باز ادامه داد خوردن ممه هام دیگه من رو کاناپه ولو شده بودم و چشمم و بستم رفت پایین تر و شروع کرد به زبون زدن به کسم که یه لحظه یه آی کردم که دستشو گذاشت رو صورتم که صدا بیرون نره و ادامه داد به خوردن که تو همین لحظه ها بود شروع کردم به لرزیدن یه آب کمی ازم بیرون اومد اونم شروع کرد در آوردن شلوارشو و شورتش همزمان و سریع کیرشو میمالید به لبه ی کسم که از آبم خیس شده بود که واقعا برام حس تازگی داشت و نمیخواستم تموم بشه اینقدر بالا پایین کرد که دوباره داشتم ارضا میسشدم که نفهمیدم یهو چی شد که کیرشو سر داد تو کسم و سرش رفت داخل سریع چشمامو باز کردم و نگاه کردم پایین دیدم نوک کیرش خونیه و اونم خم شد روم تو حالی که بیشتر کیرشو فشار میداد من زدم زیر گریه ولی نمیتونستم چیزی بگم زبونم بند اومده بود و تو بخش بودیم ادامه داد بیشتر داخل کرد و دستشو گذاشت رو دهنم که جیغم بیرون نره و کم کم که داشت تلمبه میزد درد جاشو به لذت میداد و واقعا تو مغزم بین لذت و ترس و همه چی مونده بودم که شروع کرد یخورده ادامه دادن و بعد از رومیزی دستشو دراز کرد و دستمال کاغذی برداشت و آب و خون کسمو پاک کرد و من چرخوند به شکم و از پشت دوباره کیرشو کرد داخل که ایندفعه دردش خیلی کمتر بود و لذتش خیلی بیشتر دوباره خیس شده بودم و داشتم ارضا میشدم و اونم تلمبه هاشو سریع تر کرد و اینقدر ادامه داد تا اومدم بگم نریزی داخل یهو دیدم افتاد رو من و یه آب داغی ریخته شد داخلم .
واقعا گریه میکردم و فحشش میدادم که اون یخورده در گوشم بوسم کرد و گفت نگران نباش تو که پرستاری یه قرصی چیزی بخور و نگاه کردم ساعت دیدم ۵ و پنجاهه که میدونستم یه ده دقیقه دیگه باید برم تو بخش کمک همکارم داروهای صبح رو بدیم پاشدم دیدم رونم خیس و خونی که خدارو شکر چون اتاق خصوصی بود دستشویی داشت رفتم خودمو شستم رو روپوش سفیدمو پوشیدم و رفتم تو بخش که همکارم نشسته بود که پرسید مریم چیزی شده زنگت سفید شده گفتم نه نخوابیدم که گفت آره ارواح عمت که شک کردم پرسیدم چرا گفت یعنی میخوای بگی تو تو اتاق ۲ نبودی که سرخ شدم و گفتم تو از کجا فهمیدی و زدم زیر گریه و منو برد تو آبدار خونه و نشوند و آب قند بهم داد و گفت داشته تو سالن رد میشده که صدای آه منو شنیده بعد گفت که برات خوشحالم دختر به قشنگی تو حیف بود که هیچ رابطه ای نداشتی و بعد گفت باید یه روپوش دیگه بپوشی که گفتم چرا که گفت پشت روپوشت خونین و خیسه که نگاه کردم و شروع کردم به گریه و ماجرا رو براش گفتن که گفت بریم تو اتاق رست وقتی رفتیم دست کرد تو کیفش قرص اورژانسی در آورد و بهم داد چون متاهل بود و یه بچه داشت اما هم سن من بود خیلی باهم رفیق بودیم و گفت باید برام قشنگ تعریف کنی ولی فعلا اینو بخور و شلوارتو در ار که وقتی شلوارمو در آوردم نمیدونم چرا دوباره شرتم خیس بود که لیلا رد زیر خنده و گفت با یه تعریف ساده دوباره خیس شدی که شرتمم درآوردم گذاشتم تو یه پلاستیک و کیفم و اونم بر و بر داشت منو نگاه میکرد و چون تو کمدش نوار داشت داد بهم گذاشتم و شلوار مشکی مو که خدارو شکر طوریش نشده بود رو پوشیدم و گفت مریم تو واقعا سفیدی حق داشته که دستش در رفته و ریخته توش و خندید که منم خندیدم ولی تو ذهنم هنوز با این موضوع کنار نیومده بودم که دوتایی پاشدیم بریم دارهای صبح رو بدیم که دیدم هادی هم رفته سر کار
ادامه دارد…
نوشته: مریم
9 پاسخ به “بار اول در بیمارستان (۱)”
ریدیهمراه مرد برای مرد نمیتونه باشه
تا حالا بیمارستان رفتی؟
بیمارستان❌کصکش خونه✅
سلامداستان ضعیفی بود،برای داستان نویسی باید خیلی تمرین کنی،اما همینکه خواستی بنویسی نکته خوبیه،دیگه بستگی به پشتکار و خلاقیت خودت داره،پیشنهاد میکنم هرچی مینویسیو قبل از فرستادن روی نت خودت از روش بخون و …مرسی
فعک نکنم !پرستار خانم که روپوش سفید نمیپوشه !!! اونا مانتو سورمه ای میپوشن
باتوجه به اینکه داستان نویس نیستی دیسلایک میدیمو با توجه به اینکه داشت فوتبال میدید چطوری تونستی بفهمی با توجه به مانتوت که تنگ بود ، داره نگاهت میکنه؟با توجه به چند خطی که خون م بقیشم ارزش خوندن ندارهباتوجه به اینکه با توجه😐
داستان خیالی؟ کص مغز طرف حقیقتو مینوسه کسی باورنمیکنهبعد تو میای خیالی مینویسی؟؟
وخوبه همکارت نگفت قبل از تو منو کرده، بعد برا فردام باهاش قرار بزار، بیاد بیمارستان، اخه شما تا کیر مجانی پیدا می کنین ول کنش نیستین. تا خایه های پسرا رو تو خودتون حس نکنین ادامه میدین
پسر خوب وقتی دوست داری داستان بنویسی بهتر یکم اطلاعات خودتم ببری بالا ، کاش لااقل دختر بودی تا از دوره ماهانه ( پریود ) یکم اطلاعات بیشتری داشتی و میدونستی قبل پریود بدترین و کمترین میل جنسی زن هست ، میدونستی اون بعد پریود که میل زن زیاد ، تو حتی کص از نزدیک ندیدی چه برسه به زدن پرده کص ، بگزریم از بقیه سوتی هات و تبدیل بیمارستان به خونه خالی و …