اولین قرار عاشقانه رویایی من (۱)

سلام من امیرم و این داستان اولین قرار عاشقانه اما یه مقدار تغییرش دادم و بهش پر و بال دادم
و البته اولین باری هست که می نویسم
اگر اشتباه یا غلطی دارم به بزرگی خودتون ببخشید
امیدوارم که خوشتون بیاد

بزارید از خودم بگم من یک پسر ۲۳ یه مقدار تپل و قد بلندم و پوست بدنم سفید و موهام لخت و کوتاهه و یه دودول کوچولو سیزده سانتی اون پایین دارم و کونم هم خوش فرمه نه زیاد بزرگ و نه خیلی جمع و جوره
. تمام زندگیم سرم تو درس و کار خودم بوده و سر و گوشم زیاد نجنبیده اما همیشه درون خودم گرایش به هم جنس خودم رو حس می کردم و دوست داشتم با هم جنس خودم و یه مرد خوب و مهربون باشم
تابستون گرمی بود بالاخره بعد از یک سال تلاش و بدبختی کشیدن الان هیچ دغدغه ای نداشتم. تازه امتحان دانشگاه تموم شده بود و برای خودم می گشتم. بالاخره به سرم زد که بعد از این همه سال سرکوب خودم وقتش رسیده که بخوام دلم رو به دریا بزنم و از هیچ چیزی نترسم و برم و پارتنر خودم رو پیدا کنم. اما از کجا؟ تو گروه های چت تلگرام و سایت یک مدت شروع کردم چت کردن و دنبال یک نفر گشتن و بعد از کلی گشتن بالاخره پیداش کردم
شایان یه پسر ۳۵ ساله قد بلند و لاغر که علاقه هاش دقیقا مثل خودم بود. یک مدت با هم چت می کردیم و تو این مدت چیز بدی ازش ندیدم و آدم مودب و احساساتی هم بود. علایقش هم برام ایده ال بود، من عشق بازی دوست داشتم و دوست داشتم یکی بهم مسلط باشه و بدنم رو در اختیار بگیره و هر کار دوست داشت باهام بکنه و اون هم دوست داشت که کنترل دست خودش باشه و بیشتر از نوازش و خوردن بدن من لذت می برد و سلطه گر بود و محدودیتی نداشت. کلی با هم چت کردیم و از علایقمون گفتیم و کلی عکس و نود رد و بدل کردیم و از چیزایی براش گفتم که به هیچ کس تا حالا نگفته بودم و بعد از یک مدت به اصرار شایان بالاخره نوبت قرار حضوری ما رسید
با کلی استرس و نگرانی بالاخره رفتم ببینمش و بیرون قرار گذاشتیم
قبلش با اینکه بدنم مو زیادی نداره و فقط یه قرار ساده بود کامل شیو کردم و کلی به خودم رسیدم
تو ماشین هم دیگه رو ببینیم و حرف بزنیم و ببینیم از هم خوشمون میاد یا نه.
تو پارکینگ یه مرکز خرید قرار گذاشتیم تا راحت باشیم. عصر ساعت ۶ قرار گذاشتیم و وارد پارکینگ شدم و بهش پیام دادم که ببینم کجاست و گفت که ماشینش یه دنا با شیشه های کاملا سیاهه. پیداش کردم و تا نزدیک ماشین شدم شیشه رو داد پایین و سلام کرد و گفت که بشینم. هنوز هم نی ترسیدم صندلی عقب رو چک کردم که کسی نباشه و نشستم. خندید و گفت خیالت راحت شد ترسو تپلی من؟
داشتم از استرس و خجالت میمردم و فقط یه لبخند ریز زدم و سرم رو انداختم پایین.
چند دقیقه دیالوگی بینمون نبود و فقط نگاهم می کرد و منم از خجالت سرم پایین بود و هر از چندگاهی یه نگاه بهش میکردم
خوشتیپ و بود و قیافش معمولی بود و لبخند قشنگی داشت اما داشت من رو با نگاهش میکشت و میخورد
بالاخره سکوت رو شکست و گفت: ببین ما اومدیم فقط هم رو ببینیم… نیومدیم کاری بکنیم که خجالت میکشی. و با این جمله دستم رو گرفت و بوسید و اینجا دیگه رسما مردم و سرخ شدم
گفتم من هر چقدر استرس دارم تو هم هی منو اذیت کن.
گفت چه اذیتی اخه عزیزم؟ میخوام راحت باشی پیشم . اصلا فکر کن دوست معمولیتم و حرف ها و عکس هایی که بهم دادی رو فراموش کن
گفتم بازم سخته با آدمی که باهاش و چت کردم و کلی عکسای همه جام رو دیده صحبت کنم. تو از خودت یه مقدار بگو تا من یه مقدار بهتر بشم
گفت من شایانم و ۳۵ سالمه. مهندس برقم و تو یه شرکت تو نزدیکی همین جا مشغول به کارم. با مادر و خواهرم زندگی می کنم و پدرم رو تو بچگی از دست دادم و خرج خونه الان با منه اما درآمدم بد نیست و دستم به دهنم میرسه. قبلا گفتم بایسکشوال و به پسر و دختر حس دارم اما از وقتی دیدمت دیوونت شدم. تو هم پسری هم انگار دختری از بس ناز و لوندی و احساسی هستی.
بازم فقط تونستم بخندم و سرم رو انداختم پایین. دوست داشتم که داره نازم رو میکشه و ازم تعریف میکنه. خجالت رو گذاشتم کنار و گفتم منم امیرم ، دانشجوام و یه کار پاره وقت تو دانشگاه دارم و تا حالا با کسی نبودم و اما حس از قبل توی من بوده که دوست داشتم با هم جنس خودم باشم.
و شروع کردیم از زندگی و کار های روزمره گفتن تا یخ من کامل اب بشه، اینجا بود که گفت امیر بهت نمیاد با چیزایی که من ازت دیدم تو باید اسم دختر داشته باشی…
گفتم چی مثلا؟
گفت عسل… عسل عالیه چون خیلی شیرین و خوشمزه به نظر میرسی و دوست دارم بخورمت
دستش رو اروم گذاشت رو گونه ام و لباش رو گذاشت رو لبام
تمام موهای بدنم سیخ شده بود و سرخ شدم و شوکه شده بودم. ازم که فاصله گرفت گفت
ببخشید نتونستم جلو خودم رو بگیرم که لبات رو نچشم عسلم
من مونده بودم که چی بگم و قفل کرده بودم و سرم رو انداختم پایین. دستش رو گذاشت زیر چونه‌ام و اورد بالا گفت ببخشید عزیزم که ناراحتت کردم دیگه تکرار نمیشه
گفتم نه ناراحت نشدم فقط شوک شدم
دستش رو گذاشت روی پام گفت از وقتی عکسات رو دیدم دارم برات له له میزنم مخصوصا اون دودول کوچولوی لای پات که مثل کوس زن ها میمونه. دوست دارم زودتر ببینمش و دستش رو برد داخل رون پام. من همه نقطه های حساس بدنم رو گفته بودم بهش که چطور با نوازش میتونه دیوونه‌ام کنه و خوب یادش بود
داشتم آه و ناله میکردم کم کم و حسابی رون های تپلم رو مالید و یه دفعه دستش رو زد به دودولم که حسابی خیس شده بود

در حدی داغ شده بودم که می خواستم همون جا بهش بدم. دودولم رو در اورد. یک کیر ۱۳ سانتی سفید و کوچولو و خیس شده افتاد بیرون و خندید. میزد زیر دودولم می گفت این چیه تو داری؟ این کوسه… این چوچوله یه زنه و تو کیر نداری عسلم
دوست داشتم که کوچولو بودن دودولم رو مسخره می کرد و دوست داشتم تحقیرم کنه

یه بوس از سر دودولم کرد و گفت خدایا چقدر خوشمزه و نرمه چوچول خانمم اما امروز با این خانم خوشگله کاری ندارم و خیالت راحت و امروز نمیخوام اذیتت کنم چون استرس داری اما یادت باشه تو اول و اخر مال خودمی عسلم و منم مال توام. بالاخره اون روز میرسه که تو بغل من باشی و بدنت و وجودت مال من بشه خانومم
ساعت ۹ شده بود و باید میرفتم چون دیر شده بود و بهش گفتم که باید برم. هم یه جورایی می خواستم فرار کنم و هم دوست داشتم پیشش بمونم و تا آخر خط برم. خواست برسونتم اما اصرار کردم که خودم میرم. یه لب طولانی ازم گرفت و نیشگون از نوک سینم گرفت و وقتی خواستم پیاده بشم یه اسپنک هم زد به کونم و راهیم کرد که برم.
بعد از این اتفاق کلی به خودم فحش دادم که نباید میرفتم و کلی به تناقض تو خودم خوردم و خواستم همه چیز رو پاک کنم و از بین ببرم اما به حسم اعتماد کردم و گفتم تا اخر خط رو میرم و باهاش ادامه میدم
بعد از اون شب کلی با هم دوباره حرف زدیم و چت کردیم و مدام قربون صدقم می رفت و از کارایی که دوست داره باهام بکنه می گفت و حسابی حشریم می کرد. فهمیده بود باید برای به دست آوردنش چیکار کنه
پیشنهاد رابطه داد و با کله قبول کردم و شایان رسما شد اولین دوست پسر من و من هم شدم دوست دختر شایان چون منو پسر نمی دید و من تو رابطه عسل بود اسمم.

بعد از چند بار بیرون رفتن کامل به هم اعتماد کرده بودیم و قرار شد اولین قرار تو خونمون رو بزاریم. شایان برای دو روز یک باغ رو کرایه کرد تا بتوانیم کامل راحت باشیم و به چیزی محدود نشیم. خانوادم رو یه جور پیچوندم و گفتم دارم با دوستای دانشگاهم میرم باغ و شب میمونم. چون بچه درس خونی بودم بهم اعتماد داشتن و پیگیر نبودن و شک نمی کردن.
با ماشین اومد دنبالم و تو مسیر کلی حشریم کرد و دستش به جای دنده روی رون و دودول من بود. می گفت میخوام حسابی سرخت کنم خانمی من
وقتی رسیدیم و رفتیم داخل و وسایل رو گذاشتیم شایان رفت یه شربت آبلیمو درست کرد و برای من و خودش آورد تا یه مقدار خنک بشیم. شربت رو که خوردیم اومد بغلم نشست
شروع کرد به خوردن لب هام و تو هم قفل شده بودیم، سینه هام رو میمالید و نیشگون می گرفت و دست دیگش کونم رو میمالید. شروع کرد به خوردن گردنم و در اوردن لباس هام، اصرار داشت که خودش باید لباسم و مخصوصا شرتم رو در بیاره و منم که از خدا خواسته فقط لذت می بردم
کامل لختم کرد و فقط شورت قرمز زنانه توری پام بود. بچم وقتی دیدش کلی ذوق کرد. گفت بریم تو اتاق و یه اسپنک زد به کونم و باعث شد بدوم به طرف اتاق، اونم دنبالم کرد و بغلم کرد و تو اتاق منو گرفت
از پشت سینه هام رو میمالید و گردنم رو میخورد و آروم دودولم رو بازی میداد و میمالید و میزد به تخمای کوچولوم
برم گردنبند و یه لب طولانی ازم گرفت و پرتم کرد رو تخت، و خودش اومد روم، کیرش به دودولم می خورد و دوست داشتم دوباره شروع کرد بوسیدن من از گردن تا نوک سینه ها و زیر بغل و اطراف نافم که فهمیدم نقطه ضعف بعدیم اینجاست تا رسید به شورت توری من . تا خواستم درش بیارم زد رو دستم و گفت تو کاری نکن عسلی من
با دندون شورتم رو در اورد و انداخت کنار. یه دستبند از تو وسایلش در اورد و دستام رو بست و الان من لخت و دست بسته جلوش افتاده بودم. گفت یادته چقدر بلبل زبونی می کردی تو چت؟ الان وقت تنبیه منو خوابوند روی پاهاش و حسابی شروع کرد اسپنک کونم و حسابی کونم سرخ شد که داشتم گریه میکردم وقتی حسابی کونم رو ادب کرد اومد سراغ علاقه اصلیش که دودول من بود. گفت چوچولت امروز مال منه خانومم.
شروع کرد خوردن چوچول من. انقدر با زبون باهاش بازی می کرد و خوب می خورد که نزدیک بود بیام بعد رفت سراغ تخمام و پاهام رو داد بالا و تا میتونست زیر تخمام رو میک زد و زبون کشید و بوسید و رسید به سوراخ کوچولوی بیچاره من
انگشتش رو کرد تو دهن من و حسابی خیسش کرد ، پاهام رو بالا جمع کرد و شروع کرد انگشت کردن من
یکی دوتا سه تا و در نهایت پنج تا انگشتش رو کرد اون تو. وقتی باز شدم اومد نشست روی سینه ام و کیرش رو کرد تو دهنم و حسابی براش کیر خوشگلش رو خوردم و بوسیدم و لیس زدم. از بالا تا پایینش رو لیس میزدم و تخمای خوش بوش رو می بوسیدم و می کردم دهنم وقتی خوب تو پوزیشن های مختلف براش خوردم گفت داگی شو
منم کلی تمرین کرده بودم تا درست پوزیشن بگیرم و داگی شدم. سوراخم رو شروع کرد خوردن چند دقیقه و بعد کیرش رو تنظیم کرد روی سوراخم و کرد داخل
خیلی درد داشتم و به خودم می پیچیدم اما قربون صدقم می رفت و می گفت الان عادت می کنی. بعد از چند دقیقه بهتر شدم و شروع کردم اه و ناله کردن و لذت بردن از کیرش. کونم رو هم چنان اسپنک میزد و می گفت دیدی بالاخره مال من شدی عسلم؟ بالاخره عروسم شدی زبون دراز پر رو. الان اگر میتونی از زیرم در برو…
پوزیشن رو عوض کرد و پاهام رو تو با دستام تو دلم جمع کردم و پاهام رو باز کردم تا به همه جام دسترسی داشته باشه و بتونم ببینمش که داره منو میکنه
وقتی می کرد میزد روی دودولم و میگفت چوچول به درد نخورت رو ببین جنده خانومی من. هیچ فایده ای برات نداره. باید برات یه چستیتی بگیرم و قفلت کنم. همزمان با تلمبه هاش سینه هام رو شروع کردن گاز گرفتن و خوردن و منو حشری تر از قبل کرد
تلمبه هاش تندتر شد و فهمیدم داره آبش میاد و گفتم بریزش روی دودولم اما گوش نداد و ریخت داخل کونم تا کونم رو آبیاری بکنه و خوابید روم و حسابی ازم لب گرفت

تو بغل هم خوابیدیم و بی هوش شدیم و بعد از چند ساعت با هم بیدار شدیم و دستام رو باز کرد و رفتیم دوش بگیریم
تو حموم حسابی شیطونی کردیم و هم رو شستیم و اومدیم بیرون تا چیزی بخوریم. شایان گفت یه سورپرایز برات دارم
گفتم چی؟ رفت سراغ وسایلش و ست لباس دخترونه و لباس زیر برام گرفته بود
عاشقشون شدم
جوراب شلواری های رینگی و دامن و شورت و سوتین های مختلف و فانتزی و معمولی. پریدم بغلش و من این بار بوسیدمش. گفت خانومی من باید مثل یه خانوم تو خونه بگرده عزیزم. شما از این به بعد دیگه خانوم خودمی
یه فکری هم باید به حال اون چوچولت بکنم
از دوستای دکترم برات هورمون میگیرم تا کامل خانوم خودم بشی عسلم خوبه؟
منم تو هپروت برای خودم سیر می کردم و اصلا فکر نمی کردم یه روز من بخوام زن یه مرد دیگه بشم…
ادامه دارد…

نوشته: فلفلی

بازدید 15,954

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

4 پاسخ به “اولین قرار عاشقانه رویایی من (۱)”

  1. خوب نوشته بود ی هم به داستان اروتیک میخوره هم به یک خاطره واقعی مرسی عسل فلفلی😜🤣

  2. خوب نوشتیلایک دادم امااااااصلا از لغات خارجی استفاده نکناگر ۵ تا انگشتش داخلت باشه یعنی مچ دستبعد کیرش کرد داخلت باز هم دردت اومد ؟ 😂👉

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید