تا الان داستان و ماجرای آشنایی من با نیاز رو خوندید. حالا بریم ادامه تا به جاهای عالیش برسیم
کم کم توی تل بهش نزدیک تر شدم و کم کم شماره و آدرس خونشو گرفتم.بهش زنگ نزدم بلکه رفتم در خونه شون واسه پاسبانی. اون منو تا حالا ندیده بود فقط اسممو شنفته بود. رفتم جلو تا باهاش حرف بزنم. اما ماشاالله پا نمی داد. چون منو نمی شناخت پا نمی داد و بی اعتنایی می کرد. منم گلم از گلم شکفت و بهش گفتم { کارو مرده } همینکه اینو گفتم مثل گچ سفید شد و رو کرد بهم. ازم خواست که دوباره بهش بگم که چی گفتم. من دوباره براش تکرار کردم. ( می خواستم حالشو بگیرم و درصد عاشق بودنشو بسنجم ) ناگهانی داشت از حال می رفت که گفتم { بابا گ خوردم غش نکن می مونی رو دستم. شوخی کردم کارو منم. } همین که اینو گفتم حالش یکم اومد سر جاش و یک سیلی خوابوند در گشوم. بعدش با چشم های پر اشک و خنده و خوش حالی بغلم کرد. ( من عادت شما دخترا رو هنوزم نمی دونم چرا اینجورید؟ یکهو عوض می شید ) کم کم گذشت و منو نیاز روز به روز بهم نزدیک تر می شدیم. تقریبا تا یک سالی فقط ازش لب گرفته بودم و هیچوقت ماجرای فوت فیتیش بودنم رو بهش نگفته بودم. ( فوت فیتیش یعنی کسی که پا رو دوست داره. پا خوشگل ) بعد مدتی که دیگه ذهنم داشت از درگیری می ترکید بهش گفتم. اما اولش پل رو با چوب ساختم تا یکم محکم بشه تا بعد توش بتن بریزم. بهش گفتم { عروسک من ، من اونقدر تو رو دوست دارم که پاهات رو هم می بوسم تا بهت ثابت کنم. } بنده خدا هم نمی دونست فوت فیتیش چیه. گفت { لازم نیست عشقم } ولی بعد کلی اسرار از من بالاخره موافقت کرد. رفتیم یک گوشه و من برای اولین بار پاهای زیبا و جذابش رو دیدم. ای چه حالی داد اون موقع. حرف منو فقط یک فرد فوت فیتیش درک می کنه. چون بیشترتون این قضیه رو دوست ندارید ، ازش دور می شیم و می ریم واسه قسمت های جذاب تر. از اون موقع به بعد منو نیاز باهم راحت تر شده بودیم. جوری که من وقتی ماشین بابام رو می آوردم ( یک دنا پلاس سفید بی رنگ کارخانه که تازه تحویل گرفته بود. گواهینامه نداشتم اما چون رانندگیم خوب بود بهم می داد. چون ماشین دوم بود اگرم تصادف می کردم کک بابام هم نمی گزید. چون ماشین اول بهتر و گرون تر بود. ) آقا رابطه منو نیاز جوری شده بود که هر لحظه بیشتر عاشق همدیگه می شدیم. بیشتر و بیشتر. این مسئله بین تمام دوستامون پخش شده بود. اما خانواده هامون هیچی نمی دونستن. عشق بین ما تقریبا سر زبون همه دوستامون بود. نه من نه اون تاحالا به هم خیانت نکردیم.
تموم شد رسیدیم به قسمت عالی خاطراتم
یک بار که توی ماشین نشسته بودیم دلو زدم به دریا و بهش گفتم که در طول این مدت یکبار هم سکس نداشتیم و برای این بابت دوستام کمی مسخرم می کنن. ( دروغ گفتم و این اولین دروغ من به نیاز بود. دقت کرده باشید گفتم کسی جرعت نداشت که ) اینقدر حرف زدم تا بالاخره قبول کرد. گفت چجوری توی ماشین انجامش بدیم. گفتم ماشین چی خودم بهت خبر می دم. عید بود که بابام و مامانم ( تک فرزندم ) تصمیم گرفتن منو به مهمونی نبرن تا درسای نوبتم رو خوب بخونم. منم زنگ زدم به نیاز و بهش گفتم خودشو آماده کنه میام دنبالش تا بیاد خونمون حال بکنیم. اونم به همین بهونه امتحانات تو خونه تنها بود. رفتم دنبالش و اوردمش خونه. نمی دونین چقدر خوشگل شده بود. توی این مدت 2 سال تا حالا اینقدر به بدنش توجه نکرده بودم. بسیار بسیار خوشگل بود و اندام رو فرم داشت. همینکه دیدم گفتم { تو اینقدر خوشگل بودی که من نفهمیده بودم؟ } اونم کمی خندید. رفتیم تو اتاق و انداختمش رو تخت. کلی ازش لب گرفتم. زبونمون توی زبون همدیگه گیر می کرد. بعد مدتی لباساشو در آوردم و شلوارمو کشیدم پایین. کم کم شروع کرد به ساک زدن. من چون اولین رابطه م بود اما جق زیادی می زدم تو خیالای خودم ، کمی دیر آبم اومد. همینکه آبم بومد ریختم تو گلوش. خودم آبم رو نچشیده بودم اما اون ازش تعریف می کرد. روی تخت توی کون عقب تا کیرم می رفت تا ته کردم توش. البته که اول با انگشت فاکم و همسایه انگشت فاکم کونش رو یکم باز کردم و بهش حال دادم بعدش کیرمو کردم توش. چون دوسش داشتم زیاد نمی خواستم دردش بیاد. نزدیک 1 ساعت صدای اه و اوهش توی خونه رو پر کرده بود. بعد اینکه هردومون لذت کافی رو بردیم رفتیم حموم باهم حموم کردیم. بعد اومدیم بیرون و من شروع کردم به لیسیدن کسش. چه مزه خوبی هم می داد. جاتون خالی. بعد یکم حال کردن لباس پوشیدیم. رسوندمش خونه و خودم برگشتم. حالا باید کل خونه رو مرتب می کردم تا بویی نبرن. اون شب به هر بدبختی که بود همه چیو مرتب کردم.
اینم قسمت پایانی زندگی من و اون.
بعد اتفاقات اون شب چندین بار دیگه باهم سکس داشتیم. تا الان به همدیگه خیانت نکرده بودیم. خیلی همو دوس داشتیم. اما در این مدت دیگه جوابمو نمی داد. خونشون رو هم عوض کردن. من موندم با یک دل پر از غصه و ناراحتی. مچشو گرفتم. با یک پسر دیگه بود. خیلی تعجب کردم. شکست عشقی بدی خوردم. تا چند روز داشتم دیوونه می شدم. اما واقعیت داشت.
نیاز اگه الان داری اینو می خونی بدون که لعنتی من همیشه تو رو دوست داشتم. این نبود جواب همه خوبیا و عشقمون. تو رو خدا برگرد.
نوشته: karo salar
11 پاسخ به “از فتیش تا سکس با نیاز”
شما عاشق هم بودین؟ اگر عکس هم رو دیده بودین که محاله پسریو که عاشقشه رو نشناسه اگرم همدیگرو ندیده بودین عاشق شدنتون خیلی مسخره و غیر قابل باوره! طرف شماره تلفن و ادرس خونشو بهت داده بود بعد حتی هی عکس ازت نخواسته بود؟؟
🤮 🤮 🤮 🤮 🤮 🤮
مرسی که وسطای داستان به فوت فیتیش هم اشاره ای داشتی و برامون توضیح دادی که چیه، وگرنه ملتی را همینجوری در گمراهی رها میکردیبچه برو بشین سر درس و مشقاتشما دهه هشتادیا اول عاشق میشید بعد میرید همدیگه را می بینید؟خداااایااااا چرااااااا
دهه نودیا کِی نوشتن یاد گرفتن؟
کیرم تو دنا سفید بیرنگ تازه تحویلتون کس مغز خر خون برو تو شادت چکا ب اینجا داری کص مشنگ 😏😏😏
داداش من 1fardinnm1 ببین اگه باور نداری که 19 سالمه بیا تا کیرمو بهت نشون بدم و بیام در خونه تون تا باور کنی.داداش من erfan.98 دهه نود نه هشتاد بی سواد با سواد.ببین خواهر من marmar202020 یک بار طعم کیرمو مزه کنی پشیمون می شی.داداش Alihamooleh1999 برای شما حرفی ندارم.داداش shahx-1 اون موقع کلاس هشتم بودیم داداش. فقط عکس کلاس ششم همدیگه رو نشون داده بودیم.
یسوال چرا تو با این سنت تو این سایتی؟برو بچه این سایت برات بده اون موقع میشه داستان گی و کون و کون کونک بازی که دردت میگیره پس برو نمازتو بخون دیگه هم نیا تو این سایت تا بشه ۱۸ سالت
من ۷ ۸ سالی هست که میام اینجا داستان هاشو میخونمولی به حضرت عباس قسم،به برکت نون قسم،به سو چراغ قسم داستان به تخمی این ندیدم
نخوندم😑😑
سلام من عشق فوت فتیش ام حضوری ام کار میکنمفقط خانوم هاآیدی تلگرامpafitishpa
سلام من عشق فوت فتیش ام حضوری ام کار میکنمفقط خانوم هاآیدی تلگرامpafitishpa