فوت فتیش با دختر چادری

سلام به همه اسم من مانی هست الان ۳۲ سالمه اما داستانی که براتون تعریف میکنم مربوط میشه به ۵ سال پیش مقدمه رو تعریف میکنم میرم سر اصل داستان امیدوارم از داستان لذت ببرید

مقدمه: زمان بر میگرده به ۵ سال پیش که ۲۷ سالم بود و داشتم لیسانسم رو میگرفتم دانشجوی رشته مدیریت تولید بودم بخاطر عموم بخاطر پارتی که داشت بهم گفت لیسانست رو بگیر بیا تو شرکتی که من کار میکنم کار کن خودم معرفیت میکنم توی دانشگاه ما چون خوابگاه نزدیک نبود تو یکی از مجتمع های اون اطراف یه واحد اجاره کردم چون فاصله اش با دانشگاه ۵ دیقه بیشتر پیاده روی نداشت همه چی عادی بود میرفتم دانشگاه میومدم خونه یه روز از همین روز ها که داشتم برمیگشتم خونه رسیدم سر کوچه دیدم یه کامیون جلو آپارتمان واستاده و کارگر ها دارن وسایل رو از داخل کامیون میبرن داخل کنار کامیون ۲ نفر یه زن چادری و یه مرد میانسال ریش دار با تسبیح کنار آقای حمیدی واستاده بودن (آقای حمیدی مدیر ساختمون بود) رسیدیم سلام کردم به همه آقای حمیدی گفت آقای حسینی ایشون آقا مانی هستن بهم سلام کرد گفتم سلام آقای حسینی خوش امدین گفت خواهش میکنم دانشجو هستی گفتم بله با اجازتون گفت خواهش میکنم گفتم چه رشته ای گفتم مدیریت تولید گفت موفق باشی پسرم گفت خیلی ممنون کدوم واحد تشریف آوردید آقای حمیدی گفت مانی جان آقای حسینی همسایه شما میشه همینجوری که داشتیم صحبت میکردیم یه دختر جون از داخل آپارتمان گفت مامان یه لحظه میای کارت دارم وقتی دیدمش (یه دختر خوشگل چادری با چشمای مشکی درشت و ابرو های کشیده و دماغ کوچیک سربالا با لب های معمولی بدن لاغر و کشیده قد ۱.۷۰ وزن فکر کنم ۵۰ و ۶۰ کیلو حدودی فکر کنم و سن ۱۷ سایز پای ۳۹ جلوتر توضیح میدم سن و سایز پاش رو چطوری فهمیدم) اول که دیدمش یه چند ثانیه خشکم زد من تو دانشگاهمون دختر چادری دیده بودم خوشگل هم بودن اما اندازه این نه تا اومد سلام دادم اونم بهم سلام داد که باباش گفت محدثه ایشون آقا مانی هستن همسایه مون هست گفت خوشبختم من گفتم همچنین بعد گفت مامان یه لحظه بیا بالا کارت دارم رفتن منم گفتم پس با اجازتون منم برم به درسام برسم هم مزاحم شما نشم آقای حسینی هم گفت خواهش میکنم مراحمید از کنارشون رد شدم خداحافظی کردم در باز بود رفتم داخل از پله ها رفتم بالا طبقه سوم و آخر بودیم رفتم از پله ها بالا رسیدم جلو در خونم دیدم در خونه آقای حسینی بازه دارن وسائل میارن منم کلید انداختم در خونمون باز کردم رفتم داخل

داستان: بعد چند ساعت آوردن اسباب ها تموم شد توی خونه مستقر شدن آپارتمان های ما جلوی درشون جوری بود که کنار در یه جا بود واسه جا کفشی من جا کفشی نداشتم البته احتیاجی هم نداشتم ۲ جفت کتونی داشتم اون هارو میپوشیدم وقتی میدیدم دارن خراب یا کهنه میشن میرم ۲ جفت دیگه میخرم بگذریم منم مثل همه از یه سنی متوجه شدم که حس فوت فتیش داشتم و علاقه به دیدن پاهای زن ها و دختر ها داشتم حتی بو کردن کفش ها جوراب هاشون البته تا اون موقع قسمت نشده بود نه فوت فتیش داشته باشم محدثه اینا یه جاکفشی سفید داشتن کنار درشون که کفش ها کتونی هاشون رو میذاشتن اونجا موقعه هایی که محدثه از ‌مدرسه میومد یا بعضی وقتا که میخواستن با مادرش برن بیرون و چند ساعتی کار داشتن من از چشمی پشت در میدیدم یا از‌ پشت در می‌شنیدم حرفاشون رو وقتی میرفتن بیرون از پشت پنجره خونه میدیدم که قشنگ رفتن و دور شدن بعد در خونه ام رو باز میکردم قشنگ دور و اطرافم رو چک میکردم میرفتم سمت جا کفشی محدثه اینا درش رو باز قشنگ کفش یا کتونی هایی رو که میپوشید رو میدونستم ۴ جفت کفش داشت ۲ جفت کتونی سفید یه مشکی با یه کفش پاشنه دار زنونه که اونو بعضی وقتی میپوشید همه اینا رو از چشمی میدیدم دست انداختم یه جفت از کتونی های سفیدش رو که همیشه واسه مدرسه میپوشید رو برداشتم گذاشتم کنار در جاکفشی آروم اما نه خیلی بستم کفش هارو برداشتم رفتم داخل خونه میدونستم ۱ ساعت اینا بیشتر وقت ندارم کتونی های سفیدش دور برش خیلی کثیف بود اول دستمال ورداشتم نم دارش کردم شروع کردم کشیدن دور و روی جفت کتونی هاش وقتی تمیز شد حین تمیز کردن زیرش رو نگاه کردم ببینم سایز پاش چنده که زده بود ۳۹ اونجا بود سایز پاش رو فهمیدم حالا وقتش بود کارم رو شروع کنم داخل کتونیش رو نگاه کردم دیدم کف کتونی هاش سیاه سیاه شده بود جفت کتونی هاش رو گذاشتم کنار هم اول از چپیه شروع کردم دماغم رو نزدیک کردم بردم داخلش کتونیش با کلی استرس شروع کردم به بو کشیدن با اولین نفس بوی شدید و فوق‌العاده اش رفت تو دماغم وای چه بوی کیرم مثل سنگ سفت شده شروع کردم بو کردن با هر بار نفس کشیدن بوی عرق بیشتری رو میکشیدم تو دماغم همزمان کیرم رو هم از تو شلوارم درآوردم شروع کردم به مالیدن همزمان جفت کتونی هاش رو بو میکردم یه نیم ساعتی بو کشیدم جق زدم تا آبم امد تمامش رو ریختم تو کف جفت کتونی هاش البته مقداری هم از آبم ریخت بیرون روی کفشش که با دستمال پاکش کردم اما داخل کفی هارو نه دوست داشتم آبم تو کف کفشش بمونه خیلی سریع خودم رو جم و جور کردم بلند شدم کتونی های محدثه رو برداشتم تا ببرم سریع بزارم سر جاشون همین کار هم کردم برگشتم خونه نشستم سر درس هام از این به بعد کار من شده بود هر وقت محدثه اینا جایی میرفتن یا کاری پیش میومد که خونه نباشن من میرفتم سراغ کفشاش ممکن بود فرصت مناسب تا هفته ها اتفاق نیفته که من منتظر میموندم هر سری که فرصت مناسب می‌شد میرفتم سراغ یکی از کفش هاش یه روز کتونی سفید هاش یه روز کتونی مشکیش یه روز هم کفش زنانه پاشنه داری که داشت یه روز کتونی مشکی هاش رو برداشتم حواسم بود چند هفته ای میپوشید شون آوردم مثل همیشه اول با دستمال نم دار تمیزشون میکردم بعد شروع میکردم بو کشیدن تا دماغ رو بردم داخل کتونیش وقتی شروع کردم نفس کشیدن بوی عرقش خیلی تند بود به طوری که جلو تر داشت دماغم رو میسوزوند اما بازم ادامه دادم آبم ریختم تو کفی کتونی هاش بعدم بردم گذاشتم سرجاش یبار به قدری فرصت پیش آمد که آبم رو توی تمام کفش هاش ریختم البته نه همش رو با هم هر ۲ روز یه بار یکیشون رو که موجب شک محدثه شد چطوری تعریف میکنم بعد اینکه همون فرصت که بهتون گفته بودم پیش آمد تونستم تو تموم کفشاش جق بزنم محدثه دید تمام کفش هاش تمیز شدن گفت مامان تو تموم کفشام رو تمیز کردی از جلو در به مامانش گفت منم داشتم از پشت در می‌شنیدم غرق استرس و عرق بودم مادرش گفت نه نمیدونم حتما خودت تمیزشون کردی محدثه یه لحظه خیلی کوتاه به در خونه من نگاه کرد بعد رو کرد داخل خونشون گفت آره مامانم خودم تمیزشون کرده بودم یادم رفته بود بعد آماده شد میخواست بره کتاب خونه اون روز گذشت یه روز صداشون داشت میومد که انگار میخواستن برن بیرون منم مثل همیشه فکر کردم الان میخوام برن یه چند ساعت دیگه برگردن برای همین دیگه از تو چشمی نگاه نکردم یه چند دیقه مثل همیشه واستادم در رو باز کردم رفتم سمت جاکفشی دیدم کفش زنونه پاشنه دارش دم دست تره برداشتمش رفتم تو خونه دیدم تمیز هست نیازی نیست تمیزش کنم امدم شروع کنم یه کاغذ داخل کفش راستش دیدم که تا شده بود از وسط بازش کردم شروع کردم خوندن نوشته بود.

آقا مانی میدونم کفش هام رو از تو جا کفشی بر میداری. یکی دوبار از تو چشمی دیدمت. حتی یبار متوجه آبت تو کفشم شدم. از تو اینترنت فهمیدم فوت فتیش داری. نترس به کسی نمیگم اگه همینجوری به خوش خدمتی هات ادامه بدی. توی کفش چفیه برات جایزه ات رو گذاشتم یادت نره بشوریش و بذارش سر جاش آفرین پسر خوب.

تمام مدت چه موقعه ای که نوشته رو پیدا کردم چه خوندمش قلبم داشت تند تند میزد غرق عرق و استرس بودم نزدیک بود سکته کنم باورم نمیشد الان باید خوشحال می‌بودم که محدثه متوجه فوت فتیش من شده و غیر مستقیم بهم چراغ سبز نشون میده یا بترسم شاید الکی باشه بگا رفته باشم باورم نمیشد که سوتی دادم محدثه فهمید فکر میکردم حواسم هست به معنای واقعی گند زدم سعی کردم فقط رو چیز های مثبتش فکر کنم پس شروع کردم دوباره به انجام کارم اول دست انداختم جوراب ها رو از تو کفش چپیه در آوردم یه جفت جوراب مچی مشکی بود گذاشتم کنار روی یه دستمال جدا واسه آخر رفتم سراغ کفش هاش همون دستمال نم دارم رو برداشتم کفشاش رو تمیز کردم شروع کردم به بو کردن اما بعد از چند تا بو کردن دیگه ادامه ندادم فکرم پیش جوراب ها بود قرار شد فقط آبم رو بریزم تو کفشاش همون دستمالی رو که جوراب هارو روش گذاشته بودم رو کشیدم نزدیک خودم و کفش ها کردم جوراب هارو گرفتم تو دستم همینکه گرفتمشون تو دستم تا لمسشون کردم متوجه شدم باید خیلی کثیف باشن جوراب هارو نزدیک دماغم کردم شروع کردم بو کردن وای چه بوی عرق تندی میداد باورم نمیشد محدثه جوراب هاش آنقدر بو بدن شروع کردم همینجوری تا تونستم بو کردن جق میزدم همینجوری ادامه دادم تا آبم امد همش رو ریختم داخل کفش هاش تا حالا نه اینجوری ارضا شده بودم بعد اینکه آبم امد سریع از جام بلند شدم با جوراب هاش که تو دستم بودن کیرم رو کردم تو شلوارم دوییدم سمت دستشویی همونجا تو روشویی شروع کردم شستن جوراب هاش بعد رفتم چند دیقه ای با سشوار خشک شون کردم و رفتم گذاشتم داخل کفشش و خوشبختانه آبم هم که توی کفش ریخته بودم خشک شده بود جوراب گذاشتم سره جاش رفتم سمت میزم توی یه کاغذ کوچیک برای محدثه نوشتم.

محدثه خانم قبل هر چیز بگم مطمئن باشم که این راز بین خودمون میمونه. ممنون بابت اون جوراب ها تمام خواسته هاتون انجام شد.

منم مثل خودش تو همونجا براش جاساز کردم از چشمی نگاه کردم کسی نباشه بردم سریع کفش هارو گذاشتم تو جا کفشی برگشتم سر درسم دوباره چندین روز گذشت این دفعه از تو چشمی در نگاه کردم که مطمئن بشم سوتی نمیدم مثل سری قبل که بله محدثه همراه مامانش از خونه زدن بیرون و رفتم از پشت پنجره خونه هم دیدم رفتم خیالم راحت شد در رو باز کردم رفتم سمت جا کفشی با دقت توی کفش هاش رو نگاه میکردم که و دست مینداختم که توی جفت راستی یکی از کتونی سفید هاش بودم تا دیدم کاغذ هارو کتونی سفیدش رو برداشتم دوییدم تو خونه اول از همه کاغذ رو نگاه کردم ببینم چی نوشته.

آره مطمئن باش کسی متوجه نمیشه البته اگه همینجوری خوش خدمتی کنی یه جایزه دیگه هم برات گذاشتم بابت هر کاری رو که درست انجام بدی دیدم یه جوراب ساق بلند خاکستری هست گفت خودت میدونی دیگه چیکار کنی بعدشم از این به بعد دیگه نه من نه تو توی کاغذ هیچی ننویسیم بیا به این آیدی مال تلگرامم هست اونجا بهت همه چی رو میگم.

منم اول از همه سریع آیدی تلگرامش رو زدم تو گوشیم بعد کاغذش رو مثل همیشه پاره کردم ریختم تو سطل آشغال دیگه بیخیال بو کردن کفش هاش بودم دیگه فقط کفش هاش رو دستمال می کشیدم و یه راست میرفتم سراغ جوراب هاش همین روال ادامه داشت و هر سری میرفتم سراغ کفش هاش محدثه جوراب های مختلفش رو برام میفرستاد از جوراب مچی سفید و ساق بلند جوراب پارازین مشکی و جوراب کالج و همین قضیه ادامه داشت تا یه روز تو تلگرام براش نوشتم.

محدثه خانوم پس کی میتونم پاهاتون رو لیس بزنم.

سین کرد اما جوابی نیومد تا بعد چند دیقه برام نوشت.

بهت خبر میدم.

چندین روز گذشت دیدم برام نوشته.

مادرم میخواد ساعت ۳ بره خونه خالم منم بهش گفتم
میخوام درس بخونم نمیام خودت برو قراره شب بعد شب با بابام برگردن واستا بهت خبر بدم کی بیای.

منم کارهام رو انجام دادم درس هام رو خوندم البته نصفش رو نهارم رو خوردم ساعت ۳ شدم بعد چند دقیقه دیدم صدای مادر محدثه داره میاد داشت کفشش رو می‌پوشید داشت به محدثه میگفت محدثه دیگه تکرار نمیکنم مواظب خودت باش تا بیاییم محدثه داشت میگفت مامان بچه نیستم که بعد خداحافظی کردن منم صبر کردم یه نیم ساعتی گذشت دیدم از محدثه پیام اومد گفت.

میتونی بیای

داشتم از استرس میمردم از خونه امدم ‌بیرون دمپایی هام رو پوشیدم رفت سمت در محدثه اینا باورم نمیشد داشتم چیکار میکردم کجا داشتم میرفتم باورم نمیشد نزدیک در شدم زنگ در رو یه چند ثانیه زدم دستام داشت می‌لرزید چند لحظه بیشتر طول نکشید محدثه در رو باز کرد خودش بود مثل همیشه با همون چادر و تیپ محجبه مشکیش یه جوراب پارازین رنگ پا پاش بود از این بدون کفه ها گفت بیا تو دمپاییت رو هم بیار داخل رفتم داخل محدثه در رو بست گفت من میرم اتاقم دمپاییات رو بزار اینجا و بیا منم‌ دیدم یه گوشه از خونشون کنار دیوار موکت نداشت دمپاییام رو گذاشتم اونجا راه افتادم آروم آروم سمت اتاقش از پذیرایی رد شدم سمت راست خونه ۲ تا اتاق بود سمت چپ هم‌ دستشویی حموم بود از اتاق اول رد شدم که درش بسته بود اتاق دوم درش باز بود محدثه روی تخت دراز کشیده بود با همون چادر و لباس هاش و جوراب های رنگ پای بدون کفه اش رفتم داخل اتاق محدثه گفت بشین چهار زانو بیا منم همین کار رو کردم
چهار دست و پا نزدیک تختش شدم نشستم رو زانو هام بهم گفت آفرین بعد پاهاش رو گرفت جلوی
صورتم گفت بیا جایزه ات رو بگیر منم گفتم چشم دماغم رو نزدیک کردم شروع کردم به بو کشیدن وای چه بوی تند عرقی میداد محدثه با خنده میگفت چیه بو میده ها اذیت میشی گفتم نه اتفاقا خیلی هم خوبه محدثه هم میخندید و میگفت ۳ هفته ای بود داشته این جوراب هارو میپوشیده منم اول شروع کردم مالیدن پاهاش یه چند دیقه پاهاش رو مالیدم یه پاش رو میمالیدم یه پاش رو هم دماغم رو میکشیدم همه جاهای پاش بوس میکردم یکی رو میمالیدم یکی رو هم بوس میکردم فقط پاهاش رو با هم عوض میکردم بعد مالیدن پای چپش رو گرفتم محدثه گفت هم پاهام هم جورابام رو میخوام کامل لیس بزنی تمیزشون کنی منم گفتم به روی چشمم شروع کردم از نوک انگشتش بوس کردم روی پاش رو تا بالای جورابش دوباره همون رو بوس کردم دوباره برگشتم به نوک جورابش از نوک انگشت شصتش شروع کردم بوس کردن رفتم تا انگشت کوچیکش بعد بوس کردن انگشت کوچیکش رو کردم تو دهنم شروع کردم میک زدن لیس زدن از رو جوراب مزه عرق جورابش تو دهنم حس میکردم همینجوری انگشتاش رو دونه دونه از کوچیکه ادامه دادم تا شصتش شصت پاش رو کردم تو دهنم تا تونستم میک زدم لیس زدم بعد شروع کردم زبون کشیدن لیس زدن کف رو و پاشنه جورابش بعد اینکه همه جای جورابش رو لیس زدم رفتم سراغ پای راستش اونم مثل پای چپش از انگشتاش شروع کردم بعد لیس زدن کف و رو پاشنه پاش بعد دست انداختم جوراباش رو از پاش در آوردم بهم گفت جوراب هارو ببر بشور بعدا که میای بیارشون منم گفتم چشم روی چشمم جوراب های خیسش رو گذاشتم تو جیب شلوارم وای حالا نوبت پاهای محدثه بود باورم نمی‌شد داشتم برای اولین بار پاهای محدثه رو میدیدم پاهای سکسی با انگشت های کشیده و قوص فوقالعاده پاش اون ناخن های گرد و صاف بدون لاکش داشت برق میزد چند لحظه محو پاهاش شدم به خودم امدم محدثه گفت بجنب دیگه چرا شروع نمیکنی من مثل آدم تشنه ای که بهش میگفتن آب بخور یه چشم به روی چشمم گفتم شروع کردم پای چپش رو گرفتم دوباره از انگشتاش شروع کردم از کوچیکه کل انگشتش رو میکردم تو دهنم هم لیس میزدم هم میک هم خود انگشتش رو هم لای انگشتش انگشت هاش رو دونه دونه دوتا و حتی سه تا یا چهار تا با هم میکردم تو دهنم میک و لیس میزدم شصتش رو هم لیس زدم کامل کردم تو دهنم میک میزدم بعد انگشتاش رفتم سراغ کف پاش محدثه پاش رو بالا گرفت تا بتونم کف پاش رو لیس بزنم منم شروع حسابی لیس زدن زبون کشیدن رو تمام کف پاش زبونم رو میکشیدم روی قوص کف پاش بعد کف پاش رفتم سراغ پاشنه پاش پاشنه پاش رو کردم تو دهنم شروع کردم میک زدن و لیس زدن و گاز گرفتن و دندون کشیدن بعد رفتم سراغ پای راستش اونم مثل پای چپش از انگشتاش شروع کردم کامل تا شصتش بعد کف پاش بعد پاشنه پاش بعد لیس زدن کامل پای راستش محدثه که به پهلو خوابیده بود به شکم خوابید پشت به من که پاهاش روبه روم باشه منم دوتا پاهاش رو چسبوندم به هم شروع کردم هم تمام انگشتاش رو دونه به دونه خوردن لیس زدن و میک زدن همینجوری زبون از کف پاهاش تا پاشنه پاهاش همینجوری ادامه می‌دادم با زبونم میرفتم بالا میومدم پایین جفت پاهاش خیس خیس شده بود یه لحظه گفتم بزار ببینم ساعت چنده دیدم شده ۵:۱۳ وای خاک به سرم شد درسام موند سریع از جام بلند شدم گفتم وای باید برم درسام دیر شد از محدثه تشکر کردم پاهاش رو بوس کردم و رفتم موقع رفتن محدثه گفت اون کاری رو که بهت سپردم رو یادت نره گفتم نه خیالت راحت رفتم خونه شلوارم از شدت آبم خیس خیس شده بود موقع فوت فتیش با محدثه ۲ بار ارضا شده بودم سریع پریدم حموم خودم رو شستم بعدش تا شب نشستم پای درسام از اون روز به بعد هر وقت زمان و مکان مناسب بود من با محدثه فوت فتیش میکردم بعضی وقتا من میرفتم خونشون بعضی وقتا هم اون میومد خونه من برای فوت فتیش و حتی بعد اینکه من مدرکم رو گرفتم و از اون خونه رفتم هم بازم با هم در ارتباط بودیم و بعدا برای دانشگاهی که میرفت دنبال جا بود مثل من که نزدیک دانشگاهش باشه خوشبختانه یه واحد نزدیک محل ما اجاره کرد و من محدثه دیگه نزدیک هم بودیم و هر وقت اوضاع اوکی بود باهاش فوت فتیش میکردم و باز هم جوراباش رو براش میشستم و میبردم خب دوستان این بود از داستان من امیدوارم خوشتون امده باشه خداحافظ.

نوشته: مانی

بازدید 13,408

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

6 پاسخ به “فوت فتیش با دختر چادری”

  1. یک سری افراد هستن میان داستان ها رو کپی میکنن نگارششو عوض میکنن و یا میخونن با برداشت و فانتزی خودشون ترکیب میکنن می نویسن. خلاقیت بدی نیست ولی در کل مشخصه سایت داستان کم آورده

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید