سلام من آیدا همون که چند ماه پیش داستان مربوط به سکس فوتجاب من با دوست پسرمو براتون ارسال کردم این قضیه برمیگرده به حدود چند ماه بعد از اون ماجرا وقتی که پدر مادر من برای فوت زن عموی بابام به شهرستان رفتن و من و داداشم قرار بود تنها بمونیم منم تو کونم عروسی بودا میدونستم قراره کلی محمد و اذیت کنم و میتونم حسامو بیارم خونه و دوباره باهاش سکس کنم یه روز قبلش من از دانشگاه اومدم و از صبحشم بیرون بودم یعنی حساب کنید از ۸ صبح تا ۶ غروب بعد دوباره برگشتم پارک پیادهروی مامانمم هی غر میزد که چرا انقدر میری بیرون رفتم پارک و نزدیک یه ساعت و نیم یا دو ساعت پیادهروی کردم بعد با خودم طناب بردم حسابی طناب زدم دیگه واقعاً پاهام بوی گربه مرده گرفته بودم😖 رسیدم خونه و مامانم گفت سر جوراباتو در میاره چون خیلی بو میده منم شروع کردم به تنبل بازی و اینکه حال ندارمو از این حرفا که دیدم گوشی بابام زنگ خورد و بعد چند دقیقه گوشیش قطع شد و بابام اومد به مامانم یه چیزی گفت تو شروع کردم به س** جمع کردن بعد که رفتم پرسیدم فهمیدم که زن عموی بابام فوت شد و دارم میرم شهرستان اونجا بود که داستان اصلی شروع شد😁 اولش خواستم جورابامو بشورم چون خیلی بو میداد و خیس عرق بود ولی همون جورابا رو گوله کردم تو مشما گذاشتم تو کمدم که لباسام بو نگیره که فردا صبح برم دانشگاه و حسمو بیارم خونه تازه چون محمدم پیش من بود میچسم راحت اذیتش کنم اونم نمیتونست کاری کنه چون همه حرف منو باور میکردن که بزرگتر شده بود ولی تو خونه ما همیشه دختر حرف اولو میزنن کلاً بر خلاف خانوادههای دیگه است همیشه حق با دختراست😙😎 خلاصه ساعت ۱۲:۳۰ شب بود که ماشینو راه انداختن و رفتن من و محمدم گرفتیم خوابیدیم فردا صبحش همون جوراب بو گندههامو پوشیدم کتونی اسپرت سفیدمم پوشیدم و یه تیپ فوق سکسی زدم دقیقاً مثل همون باری که اولین بار با حسام س** کردم ولی خب این دفعه فرقش این بود که دیگه مانتو جلو باز نمیتونستم بپوشم به خاطر دانشگاه لعنتی تیپمو زدم و راه افتاد تا آماده شدن من رفتش مدرسه اسنپ گرفتم و رفتم اونجا حسامو دیدم دوباره حشریت از چشاش میزد بیرون و داشت فقط به پاهام نگاه میکرد میگفت نمیخوای عین اون موقع بالاخره یه حالی هم به ما بدی گفتم عجله نکن خبرهای خوبی داره میاد چی ؟؟؟چی؟؟ بگو دیگه تو رو خدا منم یه ذره اذیتش کردم و شروع کردم به جواب سر بالا دادن اونم داشت دیوونه میشد شروع کردم ماجرای دیشبو براش تعریف کردن از بوی پاهام با بوی جورابام تعریف کردن تا اینکه خونه خالیه اولش خیلی خوشحال شد ولی بعدش گفت او داداشت چی میشه پس گفتم نگران اون نباش اونو یه جور دست به سر میکنیم اصلاً خودم همین بلاها رو سرش میارم خنده از روی ذوق زدگی زد و با همدیگه رفتیم سر کلاس چون داشت کلاسمون دیر میشد خلاصه بعد از چند ساعت طاقت فرسا تحمل کس شعر گفتنهای استاد کلاس تموم شد از کلاس اومدیم بیرون و حساب منو سوار ماشینش کرد و دم درآورد کسخل یادش رفته بود که قراره با هم بریم تو😂 منم گفتم باشه نمیخوای من میرما اونم عین پخمهها تازه یادش افتاده بود میخواست بیاد منم شروع کردم به ناز کردن اینکه نه دیگه تو فراموش کردی و نمیخوام از جور حرفا خونم شروع کرد به گوه خوردن و التماس کردن خیلی حال میده التماس کردن یه پسر جلوت ببینه مخصوصاً که بدونی حرف حرف تو همیشه از یه بابت محمد قرار بود تا ۲ بمونه مدرسه و بعدشم بره پیش دوستش تو خونشون با همدیگه ریاضی کار کنند منم خیالم راحت بود که کسی نمیاد رفتیم داخل تا دم در رفتیم کلید انداختم من داشتم میرفتم تو حسامم دل تو دلش نبود خواستم کفشم در بیارم که حسام شروع کرد به زانو زدن جلوم شروع کرد بند کتونیمو باز کردن اول پای راستمو کفششو درآورد پای چپم به محض درآوردن کتونیم بوی جوراب همه جا پخش شد دیگه خودتون تصور کنید از صبحش چه بویی میداد الان چه جوری شده جوراب سفیدم کفش سیاه سیاه شده اون دست شدت چرک بوی گندشم به دماغ حسام خورده بود آدم فکر میکرد میخواد موی دماغش بسوزه خودم که دیگه داشت حالم بد میشد میخواست همونجا داخل کفشمو بکنه که نذاشتم گفتم بیاد تو الان یکی میبینه مستقیم رفتیم تو داخل اتاق من و من خوابیدم داخل تخت خودم اونم همونجوری ولو شد رو تخت شروع کرد جفت پاهامو چسبوندم به صورتش هی تند تند عین سگ بو میکشید هی پاشنههامون گاز میگرفت واقعا اگه فوتبالیست نبود هیچکی نمیتونست اونجا دووم بیاره بوی خیلی بدی میداد چون حسابی عرق کرده بود هی تند تند میکشید و آه و ناله میکرد بدجور حشری شده بود بعد چند بار ور رفتن با پاهام شروع کرد جوراب پای چپمو درآوردن جورابام خیسه خیس شدن موقع درآوردن کاملاً لحظهای پاهام مشخص بود پاهام بوی پنیر فاسد گرفته بود خیلی هم عرق کرده بود که آدمای غیر فوتیشو بیهوش میکرد ولی خوراک فوتیشاست بد جورابهای پای راستمو درآورد پای راستمم وضعیتش از وضعیت پای چپم بهتر نبود شروع کرد اول آروم آروم لیس زدن من خوابیده بودم چشامو بستم اونم هی داشت تند تند دیگه لیس میزد هیلای انگشتم که عرق کرده بود و چرک بود و هی میخورد هی تند تند نفس عمیق میکشید کاملاً داشت حال میکرد انقدر حرفهای میخورد که دیگه منم کم کم داشتم حال میکردم خوشم اومده بود انقدر لیس زده بود که دیگه پاهام علاوه بر اینکه از عرق خیس بود از آب دهن اونم خیسه خیس شده بود کسمم خیس شده بود البته🤤 خواستم یه حرکت دیگهای روش انجام بدم خوابوندمش رو تخت و جفت جورابامو گوله کردم گذاشتم جلوی بینیش هی با فشار جلوی بینیش فشار میآوردم اونم داشت هی تند تند بو میکرد واقعا بوش خیلی تند و غلیظ بود خودم داشت حالم بد میشد جورابا رو کردم تو حلقش اونم هی داشت با ولم میخورد کم کم دیگه داشتم نگرانش میشدم دیگه در آوردم😂 خوب خوب حسام حالا وقتش که به اون چیزی که میخوای برسی گفت فوتجاب؟؟؟؟ آرهههه؟؟!
گفتم آره مگه نمیخواستی آره همین الان انجامش بده خلاصه شلوارشو درآوردم شورتم درآوردم و کیرشم راست شده بود کف پاهامم که از شدت عرق و آب دهنهای خود حسام خیسه خیس شده بود دیگه نیازی به تف نداشت ولی همچنان خیلی بو میده جورابمم که نگم اوففففف
بگذریم ،پاهامو حلقه کردم دور کیرش و آروم شروع کردم بالا پایین کردن حسامم آروم آروم داشت حال میکرد منم سرعت کارم بالاتر بودم هی تند دنبال پایینتر کردم هی با ایشون صحبت میکردم هی جیگرش حال میاومد میگفتم اوفففف جون پاهام خیلی بو میده الان مالوندم دور کیرت حالشو ببر اونم داشت نفس نفس میزد حال میکرد بدنش داغ داغ شده بوده کیرش بدجور حرارتی شده بود راستش منم بدجور حشرم زده بود بالا
یکی از پاهامو رو صورتش گذاشتم اون یکی هم گذاشتم بین رونش و کیرش داشتم براش جلق میزدم با پاهام حسامم تو اوج لذت بود داشت لبشو گاز میگرفت منم هی عشوه میومدم و حسام داشت دیوونه میشد که بعد چند دیقه یه دفعه یه آه غلیظی کشید و آب گرمش باچید رو کف پا و رونش و یکمم رو تختم حسن عمیق کشید و گفت آخ دمت گرم چطور بود
_ عالی عالی فوق العاده
خوب حسام حالا نوبت منه دیگه وقتشه به منم حال بدی
_ چشمممممم شما جون بخواه ملکه من
رفتم بالشمو تکیه دادم به ته تخت و اوریپ خوابیدم حسامم دهنشو چسبوند به کصم
گفتم آره همین حالت خوبه وایسا لباسامو بکنم
شروع کردن لباسام کندن و موقع باز کردن سوتینم حسام خودش باز کرد( اینم بگم سایز ممه هام ۷۰ یعنی خیلی بزرگ نیست ولی نسبتا اوکیه) من خوابیدم و دوباره حسام تو همون حالت شد دو تا دستشو گذاشتم رو ممههام و دهنشو کصم بود به محض خوردن داغی لبش به لب های کصم تنم داغ شد نوک سینه هام سفت شد و بدنم یه حس مور مور شد
شروع کرد یه بوس آب دار از کصم که من یه نفس تندی کشیدم
حسام گفت چنان لذتی بهت بدم که تو به هم دادی ، گفتم احسان هرچی وحشی تر بخوری بهتر فقط شروع کن دیگه دارم از حال میرم
شروع کرد محکم و محکمتر لیس زدن من کصم میخورد بدنم داغ داغ میشد قلبم داشت از سینم کنده میشد هی تند تند میزد و من دیگه کمرم نمیتونستم رو تخت صاف نگه دارم نفسام تندتر میشده بدنم داشت آتیش میگرفت خیلی حال میداد عالیییییی
دیگه نتونستم تحمل کنم و بعد چند دقیقه شروع به جیغ زدن کردم ( خانوم ها میدونن لذت زنا یه حس ترکیبی داغی و درد داره که آدم و میبره بهشت) منم واقعا اون لحظه تو ابرا بودم پتومو چنگ میزدم و فقط آه و ناله میکردم میگفتم حسامممممم آره خودشو اوففففف ممه هامم داشتن حال میکردن خیالمم راحت بود که کسی تو ساختمون نیست چون ساختمون سه طبقه بود و کسی نبود فعلا
دیگه داشتم از لذت میمردم هی تند تند روی چوچولم زبون میکشید منم داغ داغ🥵 حسامم با اینکه خیلی بهش حال داده بودم و ارضا شده بود ولی معلوم بود هنوز حشریه
تا اینکه بعد عید حدود ۵ ۶ دقیقه یه دفعه بدنم خالی شد یه گرمای خاصی زیر شکمم احساس کردم آب کصم و ادرارم ریخت بیرون
یه لحظه چشمم خمار شدو بهترین حسم رو تجربه کردم( با اینکه قبلا تو خودارضایی ارضا شده بودم ولی این خیلی فرق داشت) تختمم منبع لجنزار بود بوی پا و جیش و عرق آبکیر گرفته بود🤮😅 یه چند دقیقه ای بدون هیچ حرفی لخت لخت بدنمو به بدن لخت حسام چسبوندم و آروم تو بغلش منو فشار میداد
داشتم آروم تو بغلش میخوابیدم که یه دفعه چشم به ساعت خورد . اوه اوه اوه ساعت ۲ربع
گفتم حسام پاشو پاشو که الان محمد میاد بدبخت میشیم اون بدبختم اصلاً معلوم نشد چه جوری رفت سر شلوار و لباسشو پوشید لباس خونگی هم که دم دست بوده پوشیدم و جورابا و رو تختم انداختم تو همون چون واقعاً بوی گند میدادند موقع رفتن حسم یلو پس گونههام کرد و گفت مرسی عشقم بعدم سریع رفت بنده خدا اتاقم مرتب میکردم زنگ در خورد محمد بود اومد بالایه سلام کرد و رفت تو اتاقش و لباسشو عوض کرد بعد بدون مقدمه گفت ایدا این پسره کی بود از ساختمون اومد بیرون منم گفتم کیو میگی
گفت همین پسره گفتم مال همسایه کسی بوده گفت اینجا که هر دو طبقه به جز ما خالیه
دوست پسر داری آره ؟ گفتم خفه شو گفت باشه به بابا گفتم میفهمی گفتم میخوای انتقام بگیری گفت حالا هرچی تو میخوای اسمشو بزاری من دهن لقم گفتم ببین تو نمیتونی ثابت کنی که من دوست پسر دارم مامان بابا هم حرف منو تایید میکنن پس خودتو اذیت نکن تازه من اگه برات غذا نپذم چی ؟؟؟
گفت باشه حالا نمیگم گفتم نه دیگه من ولت نمیکنم الان تو پیش منیو من هر حرفی بزنم حق با منه
_ فکر کردی من مثل قبل بچه و مظلومم
گفتم خودت میدونی میخوای امتحان کنیم
اینجا دختر سالاریه😜😜😂😁
اونم داشت کونش می سوخت منم براش ابرو بالا می انداختم
گفت خب حالا چی میخوای
گفتم فعلا برو جورابامو از تو حموم بردار بشور گفت نهههه دوباره باید جورابای بو گندو تو رو بشورم خیلیی کثیفی گفتم اون جوراب ارزشش از تو بیشتر تازه از پام دراوردم از دیشب نشستم ( با این که حسام لیس زده بود ولی بوی سگش هنوز میومد ) کامل بوی کپک می داد محمد هم که حساسسسسس بعدش گفتم شروع کرد به ماساژ دادن پا هام اونم وسطش داشت اشکش در میومد میگفت خسته شدم بسته دیگه بوی پاتم از این ور خب این کوفتی هارو بشور دیگه منم میخندیدم گفتم یه ماچ از کف پام بکن تا ماساژ تموم شه اونم اول نع و نوع آورد ولی بعد مجبورش کردم پاهای بوگندو کثیفمو بوس کنه 😎 خلاصه او چند روز محمد کلی اذیت کردم چون دستشم به جایی بند نبود مجبور شد اطاعت کنه منم تو اون چند روز عین ملکه ها بودم و خیلیی حال داد مخصوصا قسمت کصلیسیش با حسام
گفتم آره مگه نمیخواستی آره همین الان انجامش بده خلاصه شلوارشو درآوردم شورتم درآوردم و کیرشم راست شده بود کف پاهامم که از شدت عرق و آب دهنهای خود حسام خیسه خیس شده بود دیگه نیازی به تف نداشت ولی همچنان خیلی بو میده جورابمم که نگم اوففففف
بگذریم ،پاهامو حلقه کردم دور کیرش و آروم شروع کردم بالا پایین کردن حسامم آروم آروم داشت حال میکرد منم سرعت کارم بالاتر بودم هی تند دنبال پایینتر کردم هی با ایشون صحبت میکردم هی جیگرش حال میاومد میگفتم اوفففف جون پاهام خیلی بو میده الان مالوندم دور کیرت حالشو ببر اونم داشت نفس نفس میزد حال میکرد بدنش داغ داغ شده بوده کیرش بدجور حرارتی شده بود راستش منم بدجور حشرم زده بود بالا
یکی از پاهامو رو صورتش گذاشتم اون یکی هم گذاشتم بین رونش و کیرش داشتم براش جلق میزدم با پاهام حسامم تو اوج لذت بود داشت لبشو گاز میگرفت منم هی عشوه میومدم و حسام داشت دیوونه میشد که بعد چند دیقه یه دفعه یه آه غلیظی کشید و آب گرمش باچید رو کف پا و رونش و یکمم رو تختم حسن عمیق کشید و گفت آخ دمت گرم چطور بود
_ عالی عالی فوق العاده
خوب حسام حالا نوبت منه دیگه وقتشه به منم حال بدی
_ چشمممممم شما جون بخواه ملکه من
رفتم بالشمو تکیه دادم به ته تخت و اوریپ خوابیدم حسامم دهنشو چسبوند به کصم
گفتم آره همین حالت خوبه وایسا لباسامو بکنم
شروع کردن لباسام کندن و موقع باز کردن سوتینم حسام خودش باز کرد( اینم بگم سایز ممه هام ۷۰ یعنی خیلی بزرگ نیست ولی نسبتا اوکیه) من خوابیدم و دوباره حسام تو همون حالت شد دو تا دستشو گذاشتم رو ممههام و دهنشو کصم بود به محض خوردن داغی لبش به لب های کصم تنم داغ شد نوک سینه هام سفت شد و بدنم یه حس مور مور شد
شروع کرد یه بوس آب دار از کصم که من یه نفس تندی کشیدم
حسام گفت چنان لذتی بهت بدم که تو به هم دادی ، گفتم احسان هرچی وحشی تر بخوری بهتر فقط شروع کن دیگه دارم از حال میرم
شروع کرد محکم و محکمتر لیس زدن من کصم میخورد بدنم داغ داغ میشد قلبم داشت از سینم کنده میشد هی تند تند میزد و من دیگه کمرم نمیتونستم رو تخت صاف نگه دارم نفسام تندتر میشده بدنم داشت آتیش میگرفت خیلی حال میداد عالیییییی
دیگه نتونستم تحمل کنم و بعد چند دقیقه شروع به جیغ زدن کردم ( خانوم ها میدونن لذت زنا یه حس ترکیبی داغی و درد داره که آدم و میبره بهشت) منم واقعا اون لحظه تو ابرا بودم پتومو چنگ میزدم و فقط آه و ناله میکردم میگفتم حسامممممم آره خودشو اوففففف ممه هامم داشتن حال میکردن خیالمم راحت بود که کسی تو ساختمون نیست چون ساختمون سه طبقه بود و کسی نبود فعلا
دیگه داشتم از لذت میمردم هی تند تند روی چوچولم زبون میکشید منم داغ داغ🥵 حسامم با اینکه خیلی بهش حال داده بودم و ارضا شده بود ولی معلوم بود هنوز حشریه
تا اینکه بعد عید حدود ۵ ۶ دقیقه یه دفعه بدنم خالی شد یه گرمای خاصی زیر شکمم احساس کردم آب کصم و ادرارم ریخت بیرون
یه لحظه چشمم خمار شدو بهترین حسم رو تجربه کردم( با اینکه قبلا تو خودارضایی ارضا شده بودم ولی این خیلی فرق داشت) تختمم منبع لجنزار بود بوی پا و جیش و عرق آبکیر گرفته بود🤮😅 یه چند دقیقه ای بدون هیچ حرفی لخت لخت بدنمو به بدن لخت حسام چسبوندم و آروم تو بغلش منو فشار میداد
داشتم آروم تو بغلش میخوابیدم که یه دفعه چشم به ساعت خورد . اوه اوه اوه ساعت ۲ربع
گفتم حسام پاشو پاشو که الان محمد میاد بدبخت میشیم اون بدبختم اصلاً معلوم نشد چه جوری رفت سر شلوار و لباسشو پوشید لباس خونگی هم که دم دست بوده پوشیدم و جورابا و رو تختم انداختم تو همون چون واقعاً بوی گند میدادند موقع رفتن حسم یلو پس گونههام کرد و گفت مرسی عشقم بعدم سریع رفت بنده خدا اتاقم مرتب میکردم زنگ در خورد محمد بود اومد بالایه سلام کرد و رفت تو اتاقش و لباسشو عوض کرد بعد بدون مقدمه گفت ایدا این پسره کی بود از ساختمون اومد بیرون منم گفتم کیو میگی
گفت همین پسره گفتم مال همسایه کسی بوده گفت اینجا که هر دو طبقه به جز ما خالیه
دوست پسر داری آره ؟ گفتم خفه شو گفت باشه به بابا گفتم میفهمی گفتم میخوای انتقام بگیری گفت حالا هرچی تو میخوای اسمشو بزاری من دهن لقم گفتم ببین تو نمیتونی ثابت کنی که من دوست پسر دارم مامان بابا هم حرف منو تایید میکنن پس خودتو اذیت نکن تازه من اگه برات غذا نپذم چی ؟؟؟
گفت باشه حالا نمیگم گفتم نه دیگه من ولت نمیکنم الان تو پیش منیو من هر حرفی بزنم حق با منه
_ فکر کردی من مثل قبل بچه و مظلومم
گفتم خودت میدونی میخوای امتحان کنیم
اینجا دختر سالاریه😜😜😂😁
اونم داشت کونش می سوخت منم براش ابرو بالا می انداختم
گفت خب حالا چی میخوای
گفتم فعلا برو جورابامو از تو حموم بردار بشور گفت نهههه دوباره باید جورابای بو گندو تو رو بشورم خیلیی کثیفی گفتم اون جوراب ارزشش از تو بیشتر تازه از پام دراوردم از دیشب نشستم ( با این که حسام لیس زده بود ولی بوی سگش هنوز میومد ) کامل بوی کپک می داد محمد هم که حساسسسسس بعدش گفتم شروع کرد به ماساژ دادن پا هام اونم وسطش داشت اشکش در میومد میگفت خسته شدم بسته دیگه بوی پاتم از این ور خب این کوفتی هارو بشور دیگه منم میخندیدم گفتم یه ماچ از کف پام بکن تا ماساژ تموم شه اونم اول نع و نوع آورد ولی بعد مجبورش کردم پاهای بوگندو کثیفمو بوس کنه 😎 خلاصه او چند روز محمد کلی اذیت کردم چون دستشم به جایی بند نبود مجبور شد اطاعت کنه منم تو اون چند روز عین ملکه ها بودم و خیلیی حال داد مخصوصا قسمت کصلیسیش با حسام
نوشته: آیدا
4 پاسخ به “ملکه آیدا و فوت فتیش با حسام”
بازم داستان تکراری کردن تو پاچه مون 👀
چرا این میسترس ها گیر من نمیاااد
تو دانشگاه بگو اول بهت املا یاد بدن که اینقدر غلط ننویسی بعد کمتر کسشعر تلاوت کن وقت ادمین رو نگیر با داستان های چرتت
فوت فتیشا تو تلگرام پیام بدن @isell_feetpics عکس پامو بخرن