داستان و مطالعه

عشق کامیون کونمو به باد داد

شنبه ۱۶ آبان ۱۴۰۵ 10 دقیقه مطالعه

توی محله ما رانندگی کامیون آرزوی اول مردا بود و شاگرد رانندگی بزرگترین آرزوی ما پسرا. رویای نشستن روی صندلی کامیون و قیافه گرفتن واسه بقیه که از اون بالا كوتوله های سرزمین لی لی پوت میشدن توی خواب هم ولم نمیکرد. این رویا اینقدر سمج بود که به واقعیت پیوست.
تعطیلات تابستون که گذشت دوره سه ماهه شاگردی احمد تموم شد. باید میرفت مدرسه. صاف اومد سراغ من که سه سال پشت سرهم رفوزه شده و ترک تحصیل کرده بودم. گفت ممد هندل پیغام داده اگه پدرت رضایت بده واسه شاگردی قبولت میکنه.
بگو تو بمیری!
دروغم چیه، خودش بهم گفت.
پدرم رضایت داد. بجای علافی توی کوچه و خرج تراشی یه پولی هم در می آوردم. البته این شایعه که راننده های کامیون ترتیب شاگرداشون رو میدن آدمو به فکر می انداخت ولی خداییش تا اون روز از هیچ شاگردی نشنیده بودم که راننده ش کونش گذاشته باشه و هیچ راننده ای هم نگفته بود که ترتیب شاگردش رو داده. شاید هم واقعیت داشت ولی چون همه مال یه محل بودن رودروایسی نمیذاشت این حرفا اگه درست هم هست رودرو گفته شه.
پرسیدم: خب این ممد هندل چجور آدمیه؟
مثل بقیه شوفرا، هرچی گفت باید بگی چشم. مواظب گوزیدنت هم باش، بهش حساسیت داره. از اولش باهات شرط میکنه که اگه بگوزی میکنتت. البته خودش چپ و راست ول میده. نباید گول بخوری تو هم بگوزی.
حتمی ممد هندل ترتیب احمد رو داده بود وگرنه اینارو به من نمیگفت. ولی من به هیچ قیمتی کون بده نبودم. فوقش قید شاگردی رو میزدم.
رفتار ممد هندل خودمونی بود. کارهایی که باید میكردم بهم یاد داد: تنظیم باد چرخها، کار کردن با آچار جغجغه و سفت کردن کابل باربند و این چیزا.
کنار پنجره نشسته بودم و کامیون خُرناس کشون جاده رو پشت سر میذاشت. ممد هندل در حالی که کیرشو از روی شلوار میمالوند گفت: میریم هندونه بار بزنیم. تا غروب طول میکشه. ساعت هشت و نه شام میخوریم. بعدش میخوابیم. فردا صبح زود راه میفتیم طرف میدون.
نگاه من به خشتک شلوارش بود ببینم کیرش راسته یا نه یا اندازه ش چقده. ولی شلوار گشاد کردی چیزی نشون نمیداد.
هنوز ده دقیقه هم نگذشته بود که دست گذاشت روی پاهام رونمو مالوند: پسر، چقده لاغری، مگه غذای درست حسابی نمیخوری؟ نکنه جق میزنی!
من که از این کارش جا خورده بودم با اینکه مثل هر پسر تازه بالغی جق میزدم پته پته گفتم: نه والله، اهلش نیستم.
آفرین، ادم کون بده بهتره که جق بزنه. ولی بدن باید گوشت داشته باشه. بی خیال، خودم حسابی پروار میکنمت. با آبگوشت، آب و گوشت. هه هه …
دستش لای رونام بود و بالاخره از روی پیژامه کیرمو گرفت.
ببینم، این تا حالا توی کس و کون رفته؟
نه ممد آقا، هنوز به سنش نرسیدم.
این جواب نیمه دروغ بود: کیرم توی کس یا کون نرفته بود ولی لاپایی با فامیل و همسایه چرا. جوونای دیگه م، اونایی که میشناختم، بالاخره یه کاری کرده بودن.
ممد هندل: من عاشق این سنم که هر لنگ و پاچه ای ببینی کیرت راست میشه. ولی نباید با جق بخوابونش. خوبیت نداره.
فکر لنگ و پاچه باعث شد کیرم توی دست ممد هندل بزرگ شه. خواستم خودمو عقب بکشم ولی محکم تر گرفتش: خجالت نکش، مال منم راست شده.
دستمو گرفت از روی شلوار گذاشت روی کیرش: میبینی؟ این جاده نمیدونم چی داره که کیر آدمو راست میکنه. میگه به منم برسین.
فکر کردم این حرفا مقدمه کارشه. میخواد بکنتم، چه بگوزم چه نگوزم. دستشو از روی پام برداشت دنده عوض کنه منم دستمو کشیدم کنار. کیرش خیلی بزرگ نبود. دلمو به همین خوش کردم. تا برسیم قهوه خونه ضبط با صدای بلند چس ناله عاشق و معشوقی پخش میکرد.
قهوه چی با چشمک بهش گفت: شاگرد جدید مبارک.
چشماتو درویش کن، صفر کیلومتره.
منظورش از صفر کیلومتر چی بود؟ لابد یعنی وقت کردنشه. قهوه چی با نگاهش می گفت: کاش جای ممد هندل بودم.
سر شام ممد هندل از احمد تعریف کرد که چه شاگرد حرف گوش کنی بوده. یهو خندید: بعضی وقتا که چرخ کامیون توی دست انداز می افتد تلنگش در رفت. منو مجبور میکرد از خجالتش در میام. انصافا خوب مالی بود. حسودیت نشه تو هم دست کمی نداری.
بعد از شام رفتم دستشویی خودمو تخلیه کردم که حداقل بهانه گوزیدن توی کار نباشه.
تاریک شده بود. جای گل و گشادی کامیون کنار جوب آب پارک کرد: همین جا میخوابیم.
از پشت صندلی یه شیشه عرق با یه استکان بیرون آورد: برو یه هندونه بیار مزه کنیم.
استکان اول رو سر کشید و دومی رو گرفت طرف من: بخور!
ممنون، عادت ندارم.
چی، رو حرف من حرف میزنی؟
ناچار استکانو سر کشیدم. دل و روده م آتیش گرفت. حمله کردم به هندونه و یه قاچ بزرگ جویده نجویده قورت دادم. تا به خودم بجنبم استکان دوم جلوی صورتم بود: بنداز بالا پسر خوب که شب دراز است و قلندر بیدار. نگاهش به خشتک شارش بود.
خوردن استکان دوم راحت تر بود. بعد از دو دقیقه دنیا دور سرم میچرخید و بیخودی میخندیدم. دیگه بهم عرق نداد. خودشم استکان سومش رو فقط مزه مزه میکرد. گرمم شده بود و دکمه یقه رو باز کردم. نگاهش رفت توی سینه م: میبینم که هنوز پشم پیلی در نیاوردی.
توی دلم گفتم خارکسه ول کن معامله نیست. خواستم از داخل داشبورد تخمه بردارم که گفت: ها، صدای چی بود، گوزیدی؟
نه ممد آقا، صدای در داشبورد بود، روغنكاری لازم داره.
خندید. منم خندیدم. دیگه سرم گیج نمیرفت. سرخوش بودم. ضبط رو خاموش کرد و به من دستور داد یه چیزی بخونم. تنها چیزی که بلد بودم “می بخور منبر بسوزان…” سوسن بود. قسمت ” من که نوشیدم شرابِ… ” باید صدامو زیر میکردم که صدام خروسکی شد.
صدای گوز اومد!
نه بابا صدا از گلوم بود، نمیتونم زیر بخونم.
خب یه چیز دیگه بخون.
هرچی زور زدم چیزی یادم نیومد.
خب اینو بخون: مستی ام دیگه درد منو دوا نمیکنه…
اینم با صدای زیره، نمیتونم.
بیا یه قلب از این بخور صدات باز میشه.
عرقو که خوردم حس کردم گلوم باز شد و بی اختیار آروغ زدم.
دیگه گوزیدی!
نه ممد آقا باد گلو بود.
آره، ولی هم از بالا دادی هم از پایین.
نه والله… شاید صدای قورباغه بوده، از جوب آب.
یعنی میگی من فرق گوز و صدای قورباغه رو نمی دونم! اصلا من مست و پاتیل، جواب این معامله رو چی میدی که تیز شده. اگه منم اشتباه کنم این لامصب توی تشخیص صدای گوز از صد متری هم اشتباه نمیکنه. انقد شنگول منگلی که خودت متوجه نشدی، ولی من شنیدم. یالا قنبل کن.
من نگوزیدم، کونم نمیدم.
بکش پایین تا اون روی سگم بالا نیومده.
نمیذارم منو بکنی.
لحنش نرم شد: نترس توش نمیکنم، فقط لاپایی…
لاپایی هم نمیدم. به زور هم نمیتونی. به همه میگم چه خیالی داشتی. من احمد نیستم که ازت بترسم.
خودم از حرفایی که زدم تعجب کردم. لابد شجاعتم کار عرق بود.
ممد آقا رفت توی فکر: که اینطور.
بعد با خنده گفت: شوخی کردم، خواستم سر به سرت بذارم. دیگه باید بخوابیم.
از بار زدن هندوانه خسته بودم، عرق منگم کرده بود و حسابی خوابم میومد. ممد هندل کنار کامیون خوابید و منم روی پتو ولو شدم و مثل همیشه رفتم توی رویای عشقبازی با شهین دختر همسایه. نفهمیدم چطور خوابم برد. توی خواب هنوز با شهین عشق بازی میکردیم. سر معامله م دستش بود و اونو وسط پاهاش میمالید. هرچی زور میزدم بکنم توی سوراخش نمیشد. یا میرفت لای پاهاش یا به جایی گیر میکرد. حسابی تحریک شده بودم. وقتی دوباره کیرمو مالوند وسط پاهاش و فشارش داد شروع کردم به آب دادن و چه آب دادنی. هنوز توی کیف بودم که یهو حس کردم کونم آتیش گرفت. از خواب پریدم. چند لحظه گیج بودم تا بالاخره متوجه شدم روی پتو کنار نهر آب یه وری خوابیدم و ممد هندل از پشت چسبیده بهم. کیرش توی کونم بود و با دستش معامله مو طوری گرفته بود که نمیتونستم تکون بخورم. چکار میتونستم بکنم؟ دادوفریاد فایده نداشت. اونوقت شب توی بیابون بنی بشری نبود که به دادم برسه. اگه اعتراض میکردم چی میشد؟ کیرشو که از کونم بیرون نمیکشید، بیشتر فرو میکرد. از همه بدتر روش بهم باز میشد و مثلا میگفت: میخواستی نگوزی، من که گفته بودم …
این بود که تصمیم گرفتم خودمو بزنم به خواب. چند دقیقه ای همون جوری منو کرد. بعدش آروم دمرم کرد و افتاد روم البته نه با همه وزنش. فقط سر کیرش اون تو بود و دیگه مثل اول درد نداشت. یهو کیرشو کشید بیرون. نفس راحتی کشیدم خوشحال از اینکه ولم کرد که دستاشو انداخت زیر شکمم. یواش توی گوشم گفت: قنبل کن تا تمومش کنم.
فایده نداشت خودمو به خواب بزنم. میدونست که بیدارم. ولی همچی که قنبل کردم، فشار دستاش به شکمم باعث شد بگوزم. ممد هندل خندید: کیرشو دوباره فرو کرد توی کونم و حالا بکن کی نکن. گفت: این هنوز مال گوز اولته، جواب گوز الانتو بعدا میدم.
نمیدونستم این بعدا کی میشه، همین امشبه یا یه وقت دیگه. فقط مطمئن بودم دوباره میکنه. چاره چی بود؟ از دستش در برم برگردم خونه؟ مایه آبروریزی بود. میگفتن نازک نارنجی کارشو ول کرد. احمد هم که میدونست چرا برگشتم یواشکی به این و اون میگفت چه اتفاقی افتاده. نمیدونستم چه کنم. افتاده بودم توی تله.
از خودم پرسیدم چرا تو که میدونستی راننده کامیونا ترتیب شاگرداشونو میدن، با کله اومدی توی این کار؟ جوابش روشن بود: شاگرد شوفرا از کارشون راضی بودن و چیز بدی نمیگفتن. سفر با کامیون، گاهی نشستن جای راننده، پول و غذای خوب چیزی نیست که بشه راحت ازش گذشت. واسه پسری که برای چندرغاز پول توجیبی باید به بابا ننه ش رو بندازه یا جوونیشو توی توی خاک و خل کوچه هدر بده شاگرد شوفری یه جور آزادیه. البته یه چیزایی راجع به شوفرا و شاگرداشون شنیدی ولی خودتو میزنی به اون راه: نه، واسه من اینجوری نمیشه. ولی وقتی نشستی روی صندلی شاگرد دیگه کار از کار گذشته. این قیمت آزادیته. زوره و کاریش نمیشه کرد، با این حال نباید خودتو ول کنی. دستت خالیِ خالی هم نیست. میتونی به وقتش ناز کنی و طاقچه بالا بذاری. مثلا بگی دلت واسه خونه و بچه های کوچه تنگ شده. یا بهونه بیاری که تنت درد میکنه نمیتونی سرویس بدی. اینجوری طرف بیشتر هواتو داره. هروقت هم خواستی خرش کنی مایه ش یه گوز نُقلیه. آدم به اراده خودش بگوزه بهتره یا اینکه بی خبر توی خواب کونش بذارن؟
دلم از ممد هندل پر بود و باید یه جوری خودمو خالی میکردم. یه شب بعد از مراسم عرق خوری زهر خودمو ریختم: ممد آقا، تو هم قبل از این که شوفر بشی شاگرد راننده بودی، نه؟
پسره موذی! آره، اقلا ده تا شوفر عوض کردم، همشون مثل هم… خارکسه ها! هه هه، شرط گوزیدنو از همونا یاد گرفتم. آره، راننده کامیونا، اکثرا، خودشون توی جوونی دادن. زناشون هم جندن. مثل زن خودم. پول قلمبه میریزم توی دامنش، خرج بزک دوزک میکنه، میخوابه زیر اونی که میخواد. اینو از نگاه در و همسایه و بقال و چقال می فهمم. خب چه کنم؟ بپا بزارم واسش؟ به اونم میده. باور نمیکنی؟ یه دفعه به یه بهونه ای میفرستمت خونه تا بهت ثابت بشه. به من که ثابته.
آهی کشید و گفت: اون میدونه شوهرش وقتی شاگرد شوفر بوده کونش گذاشتن، میدونه حالا همون آدم عقده هاشو سر شاگردش خالی میکنه و واسه همینه که وقتی میاد خونه دیگه رمقی واسه زنش نداره.
بعد از سکوتی کوتاه انگار با خودش باشه: اونوقت توقع داری زنت جنده نشه؟ کاری نمیشه کرد. زندگی شوفر بیابونی یعنی همین.
از شنیدن این حرفا دلم خنک شد. توی سرم نقشه میکشیدم اولین فرصت به یه بهونه ای مرخصی بگیرم برم سراغ زنش عقده هامو خالی کنم. اگه بتونم یه جوری که نفهمه توی کسش آب میدم بلکه حامله شه. یه نشونی هم از خونه ش کش میرم، مثلا لباس زیر زنش. روزی که از دستش خلاص شدم میذارم یه جا که ببینه و بفهمه چطوری ازش انتقام گرفتم.
حتی فکرش هم دل آدمو خنک میکنه.

نوشته: مدوزا

اطلاعات داستان

تاریخ انتشارشنبه ۱۶ آبان ۱۴۰۵
زمان مطالعه10 دقیقه
دسته‌بندیداستان‌های سکسی

اشتراک‌گذاری داستان

پسندیدن و بازدید

تعداد بازدید9,499

دیدگاه‌ها (10)

  1. مدوزا

    دریغ از یک نظر فنی و داستانی!

  2. isukcox

    اصطلاح حتمی مربوط به لهجه قزوینی میشه

  3. Eroticsyndrom

    من یه بار کون یه پسره رو انگشت کردم اینقد تنگ بود تا یه ساعت هم باز نشد چجوری بار اول از کون دادی

  4. Gongekhabdide

    گناه اوب خودتو گردنه شوفرا ننداز کره خر خوب آدمی و ادم میل به گناه داره خود خدا هم اونجوری که میگن سخت نمیگیره. مندوزا زیر مارمولک میگه به تعداد شوفرا راه است برای رسیدن به دادن،دروغ بستن بدترین راهش رو انتخاب کردی؟ اهلی نیستی

  5. Joluos4

    دیگه گوزیدی کافر همه رو به کیش خودش میپنداره چون مادرت جنده بوده باباتم کونی دلیل نمیشه

  6. احمدشاه۶

    کوس گفتی آی کوس گفتی مثل یک کوسخول گفتی مردک کوس دست

  7. Nakrang

    تو فامیل ما کلی راننده هست. اصلا این حرفها نیست.هم خودشون هم زن و دختراشون پاک پاکند. البته افراد خراب تو هر قشری هستند

  8. sex_is_love

    سلام با اینکه من اصلا راننده نیستم اما با نظر عزرائیل موافقم. الان راننده ها طوری تنظیم میکنن که سه چهار روز خنده سر بزنن، بلاخره خونه زندگیشونه( فارغ از بحث سکس) و اونایی هم که تو خط سکس تو سرویس هستن مگه پسر باز باشن که پسر بکنن وگرنه با اون همه سرمایه و درآمد لنگ هزینه یه کص تر و تمیز نیستن

  9. عزرائیل۱۳

    من خودم راننده‌ام و ایل و تبارم هم راننده، یکی از حرفات صحت نداشته، تو همه قشری همه جور آدم پیدا میشه، با این داستان کسشعرت به یه جماعت زحمتکش توهین کردی، ارزش نداره به خاطر یه داستان ساخته ذهن مریضت به قشر زحمتکشی توهین کنی که اگه ماشینتون رو روشن نکنن و جاده نرن، از قحطی و کمبود مایحتاج خونت، باید برای یه لقمه نون ناموستو بفروشی، واقعا متاسفم واست

  10. ssonna

    خیلی خوب بود

ثبت دیدگاه برای این داستان بسته است.

داستان‌های مشابه و پیشنهادی

دانلود ویدئودانلود
00:00

چند ویدئوی سکسی ایرانی دیگر (تصادفی)

در حال بارگذاری ویدئوها...

عکس‌های ایرانی

برای عکسهای بیشتر به چپ بکشید یا روی فلش بزنید

فیلم های سکسی خارجی