سلام اسمم سینا الان ۳۸ سالمه
قضیه از جایی شروع شد که ۲۸ سالم بود توی مغازه پرده فروشی کار میکردم مشتری های مختلفی میومدن و اکثرا هم سرو کارم با خانوما بود
که دو تا خانوم که خواهر بودن اومدن مغازه توی سن ۲۸ اسمش سمیرا بود اونیکی هم سمانه ۲۳ سالش بود
که سمیرا متاهل بود با پسرش که دو سالش بود به اسمه مبین بچه خیلی شیطونی بود و مغازه رو زیرو رو کردن.
سمانه که مجرد بود خیلی باهاش شوخی میکردم که بعدها خودش بهم گفت تورو دیدم یاد دوست پسرم می افتادم حالم بد میشه و از دوست پسراش کامل تعریف میکرد و میگفت هیچوقت باهاشون سکس نداشتم و هرکی منو میدید پیشنهاد ازدواج میداد.
بگذریم روز اول به بهونه فرستادن نمونه کارا شمارشو گرفتن و مخ زدن که بعد از چند ماه دوستی ازدواج کردیم.دوران نامزدی سمانه رو خیلی میکردم میدیدمش حشری میشدم تا جایی که قبل عروسی سه هفته بود باردار شده بود که سمانه به سمیرا گفت یکی از دوستام بارداره چه قرصی بخوره که سمیرا هم راهنمایش کرد ولی متوجه شده بود برای خودش میخواد اما به رومون نمیاورد و اینو هم میدونستم رابطه ش با شوهرش خوب نیست
بهروز شوهر سمیرا از اون مردای گیر بود که خیلی زنشو محدود میکرد جوری شده بود وقتی بهروز نبود لباسای جذب و باز تن میکرد وقتی هم که بود جلوی بقیه با روسری میومد که این باعث شده بود اکثر جاها که میومد سعی میکرد بدون بهروز بیاد
یه بار دور هم نشسته بودیم قلیون بکشیم که اومد کنار من نشست با شلوار جین جوری که کون بزرگش با انگشتای پام فقط پنج سانت فاصله داشت ولی من به روی خودم نمیاوردم.یا سر سفره موقع غذا میشستیم همین روال ادامه داشت و من اکثرا خودمو جمع میکردم.
بهروز ادم رفیق بازی بود و تریاک شیره و متادون مصرف می کرد .منم خیلی سعی میکردم جلو خانواده سمانه سوتی ندم.بعضی وقتا قشنگ متوجه خارش سمیرا میشدم تا میرفتم خونه مادرش اینا قبلش لباس های خیلی باز میپوشید تا من کاملا براندازش نکنم نمیرفت عوض کنه.
معمولا وقتی دور هم جمع میشدیم بساط قلیون به راه بود و زیاد به سمیرا چراغ سبز نشون نمی دادم به خاطر حفظ رابطه ام.
یکبار که دور هم نشسته بودیم دوتا قلیون بود با چند نفر قلیون کش که سمانه سمت چپم نشسته بود چسبیده بود بهم سمیرا سمت راستم یه کمی با فاصله نشسته بقیه هم اطرافمون.سمیرا بدن خیلی تو پر و گوشتی داشت باسنش هم شلوار میپوشه خیلی توی چشمه.اینبار که اومد بشینه دیگه خودمو جمع نکردم جوری که ساق پاش با یه تکون خوردنم چسبید به شصت انگشتم ولی عکس العملی نشون ندادم مثل کسخلا خودمو جمع کنم. .یا یکبار رفتم روی خونه سمیرا اینا بهروز تا دیر وقت سرکار بود .مهمون داشتن خونه شلوغ بود سمیرا گفت برچسب کابینت گرفتم بیا بچسبون منم قبول کردم. رفتم بالای کابینت سمیرا هم پایین وایساده بود جوری که کاملا سینه های چسبوند به انگشتای پام ولی منم تکون نخوردم ولی تابلو هم نمیکردم سعی میکردم هر کاری میخواد انجام بده خودمم کنار نمی کشیدم.تا اینکه دخترم صوفیا بدنیا اومد چند ماه گذشت و تصمیم گرفتیم بریم شمال که طبق معمول بهروز نمیومد .دوتا ماشین شدیم رسیدیم شمال که شب موقع خواب منو سمانه توی اتاق خوابیدیم درو هم بستیم.
سمیرا با بچه ها و بقیه بیرون خوابیدن .به خاطر گرمای دیگه لباسمو دراوردم شروع کردم که خواستم برم دستشویی که فکر کردم بقیه خوابن و به خودم زحمت ندادم لباس بپوشم و با شورت اروم رفتم سمت دستشویی موقع برگشت متوجه شدم که همه سمیرا بیداره ولی خب مهم نبود و واقعا عمدی نبود.صبح که شد همه خواب بودن بلند شدم برم نون بگیریم سمیرا چشمش باز بود تا منو دید سریع چشمامو بست و پتو کامل زده بود کنار و چی میدیدم پیرهنش رفته بود بالای نافش بود و پاچه های شلوارشو تا بالای زانو کشیده بود بالا که سفیدی و اندامش رو نشون بده.رفتار سمیرا از اون شب که با شورت خواستم برم دستشویی خیلی بیشتر تغییر کرد و فردای اون رو وقتی صوفیا بغلم بود به بهونه بوسیدن سوفیا می چسبید به دستم کاملا حجم و نرمی سینه هاشو حس میکردم یا میخواست ماشین بشوره پاچه های شلوارشو تا جایی که میشد میداد بالا.دیگه کم کم عادت کرده بود وقتی صوفیا بغلم بود هم میومد سینه هاشو می چسبوند به دستم .که یک بار اومد سوفیا رو تو بغلم بوس کنه انگشتم کاملا افتاد زیر سینه های بزرگ سمیرا اروم شروع کردم مالیدن و جالبتر اینکه سمیرا هیچ عکس العملی نشون نداد و خودشو کنار نکشید.یا وقتی می خواستیم قلیون بکشیم شلنگ قلیونو جوری از دستش می گرفتم که کاملا دستم به دستش بخوره به هر بهونه ای که میشد سعی میکردم تو موقعیت قرار بدم .وقتی هم که نبود فکرش بدجور میرفت تو مخم یا بعضی شبا از خواب بیدار میشدم دلم میخواست بهش پیام بدم و دوریش خیلی بهم فشار میارود و نمیتونستم بی گدار به اب بزنم و سعی میکردم اروم اروم دون بپاشم…
دیگه داشت به همین روال پیش میرفت و من نمیتونستم بیش از این جلو برم چون هر لحظه امکان داشت با تمام کارایی که سمیرا کرده من کوچکترین حرکتی بزنم که احتمال اینکه بخواد آبروریزی یا همه چیزو خراب کنه زیاده .
اصلا جنس زن یه جوریه فقط کافیه بفهمه دوستش داری یا تو نخش هستی کلا ولت میکنه .منم تا جایی که میتونستم جلوی خودمو و کیرمو بگیرم مراعات میکردم و سمیرا به هر بهونه ای میومد خودشو میمالید بعضی وقتا هم به هر بهونه ای که میومد رد بشه یا جلو ظرفشویی بود از پشت کیرم به کون نرم مالیده میشد زیر چشمی به شلوارم نگاه میکرد جوری که من متوجه نشم ببینه کیرم شق کرده یا نه.یه موقع های میرفتیم جای شلوغ جوری که تابلو نشه از پشت میچسبیدم به کون بزرگش اونم همراهی میکرد.
ولی من زیاد گلیممو از پام درازتر نمی کردم و حتی رفتو امد مو کم کرده بودم چون وقتی میدیدمش تا چند روز از ذهنم بیرون نمی رفت و بیشتر از اینکه لذت ببرم اذیت میشدم از دوریش. ولی همه جور نقشه می کشیدم که اگه تنها شدیدم بچسبم بهش و ازش هرجور شده لب بگیریم ولی بعضی جاها که تنها میشدیم جرات نمیکردم سرمو بالا بگیرم.و بهترین گزینه صبر کردن رو میدونستم .
سمیرا عاشق جنس چکی خریدن بود جوری که جنس میخرید و چکشو از من میگرفت و پشت تلفن به فروشنده می گفت شوهرم میخواد چک بنویسه بگم چه تاریخی بنویسه بعد نگاه شیطنت آمیزی بهم میکرد.(منو بعنوان شوهرش جا میزد) یا بعضی جاها که ظرف یا چیزی میخواست به بهروز نمی گفت می گفت سینا سبد میوه رو بده بهم بعد جوری که کسی متوجه نشه زل میزدیم تو چشم هم یه کمی لبمو غنچه میکردم از زیر سبد میوه دستشو چند ثانیه میمالیدم .
جوری که برای خودم یه راه در رو میذاشتم که آدمیزاده دیگه الان یه مدله فردا مدلش عوض میشه
شب عید ماهم خونه مادر زنم جمع بودیم که سمیرا هم اونجا بود .
فکر سمیرا صبح تا شب توی ذهنم بود فکرم کار نمیکرد دیگه نتونستم جلو خودمو بگیرم اطرافمو نگاه کردم دیدم کسی حواسش نیست ، از دور بهش با اشاره حالت جوووون گفتن یه جوری پیاممو میرسوندم .بعد سمیرا زل میزدی توی چشمام .چند باری که نگاه کرد منو همین روش رو پیاده کردم ،رفت اتاق با یه آستین حلقه ای و لباس باز اومد که مادر زنم گفت با اشاره گفت این چه لباسیه ،سمیرا هم گفت ولم کن گرممه.بعضی وقتا روی مبل سه نفره میشستم نگاهش میکردم و بعد با اشاره کنار خودمو نگاه میکردم که بیا اینجا بشینو به هر بهونه باهاش ور میرفتم.
از جایی که سمیرا با شوهرش مشکل داشت رابطه نداشتن و هروز دعوا داشتن سعی کردم محبت کنم بهش .پشت تلفن که باهاش حرف میزدم اخر مکالمه میگفتم بهش (مواظب خودت باش) ،یا با اینکه خودش سرکار میره به کارتش پول میزدم به عنوان قرض .هر مدلی که میشد حسمو بهش منتقل کنم .یا چند ماه پیش فصل توت بود از درخت میکندم میذاشتم رو دستش جوری که بتونم دستشو لمس کنم .خیلی از این قبیل کارا که تابلو نباشه .
یا اینکه چند ماه اومد ازم پرده خرید برای چند جای خونشون بهش گفتم ۲۹ تومن میشه .۵ تومنش بابت کادو تولدت. تو ۲۴ تومن بده ولی سمانه یا کسی خبردار نشه .بیشتر سعی می کردم رو ناخودآگاه کار کنم جوری که یه چیزایی بینمون هست جوری که محبت بهش می کردم و حالت پنهانی داشته باشه.
بعد چند وقت قرار شد بریم مسافرت شمال حدودا ساعت ۱ نصف شب بود اومدم قلیون چاق کنم تنها بودم توی تراس که سمیرا اومد گفت تک خوری میکنی .گفتم بیا خوب کام میده اومد نشست با فاصله چند تا کام گرفتم گفتم بیا دوسیبه چندتا کام گرفت اومدم از دستش بگیرم دستمو گذاشتم رو دستش پایین لبمو با دندونم گاز گرفتم بهش اروم گفتم خیلی دوستت دارم ،سمیرا هم با لبخند زل زده بود تو چشمم .چند دقیقه ای گذشت گفتم تا چند تا کام بگیری برم چایی بیارم رفتم داخل دیدم همه خوابن و صدای خروپف همه جا پیچیده بود ولی جرات اینکه علنی بیان کنم رو نداشتم..
نوشته: سینا