درود دوستان
این داستان صحنه های سکسی زیادی نداره چون یادم نمیاد
زمان جنگ ۱۲ روزه سرباز بودم اون روز بار اول بود که به پادگان ما خیلی حمله کردند من و چندتا هم خدمتیام بعد پادگان انقدر حالمون بد بود چون قبلش هر لحظه اگر هواپیمای دشمن اونجایی که ما بودیم میخواست میتونست بزنه و ما مرده بودیم رفتیم توی یک پارک و یکی بچه ها زنگ زد گل اوردند و عرق هم اوردند حسابی خوردیم و کشیدیم پاره بودیم که داشتم میومدم خونه دخترعموم زنگ زد میای پارک فلان جا ببینمت رفتم خونه لباس های پادکان رو عوض کردم و رفتم پارک نزدیک خونشون گفتم بله چکار داری شروع کرد به کصشعر گفتن که چرا اون روز داشتی با اون یکی دختر عمومون میگفتی و میخندیدی منم تو ذهنم گفتم این چه کصشعری میگه و اگر میخواد چرا نمیکنمش (قبلا هم زیاد نخ داده بود و بهم گفته بود حست به من چیه من بهش گفته بودم مثل خواهرم دوست دارم چون باهم بزرگ شدیم واقعا هم هیچ حس جنسی بهش نداشتم) خلاصه تو اون حالت روحی داغون رفتم سمتش و یه لب حسابی گرفتم ازش ازش جدا شدم تا ببینم نظرش چیه که دیدم مثل گچ سفید شده البته پوستشم سفید بود دستاشو گرفتم که دیدم یخ کرده اینبار اروم رفتم سمتش لب گرفتم ازش اینبار یکم همراهی کرد سرش رو ازم جدا کرد و گفت خونمون کسی نیست بریم خونمون گفتم بریم تو راه دستم انداختم رو شونش و ممه هاش میگرفتم و یا اسپنک میزدم بهش هرجا میدیدم کسی نیست وارد خونشون که شدیم شالش انداخت اونطرف اومد لب گرفتیم اینجا هاش درست یادم نیست اما صحنه هایی که یادم اینکه انداتخمش به شکم روی تخت و شلوارش کشیدم پایین از سفیدی کونش و خوش فرم بودنش پرهام ریخت اومد رفتم روش کیرم بزارم تو کونش که گفت من تاحالا با کسی نبودم اروم فقط میترسم گفتم میدونم ۱۸ سالته کی وقتی کردی بدی اخه یه تف انداختم سر کیرم و یکی دیگه رو کونش اروم سعی کردم فرو کنم که سفت خودش گرفته بود بهش گفت شل کن ریلکس باش و دوباره امتحان کردم یکمی رفت تو که اه و نالش شروع شد گفت ای درش بیار دادا گفتم دیگه دادا نداریم این همه منو تحریک میکردی مگه همینو نمی خواستی تمام وزن بدن با زور انداتخم که تا ته بکنم توش همینطوری که بیشتر میرفتم اونم بیشتر داد و بیداد میکرد وقتی تا اخرش رفت نرمی کونش خیلی بهم حال میداد داشت گریه میکرد گفتم یادت با چه لوندی اومدی در گوشم گفتی خشن دوست دارم ببا اینم خشن شروع کردم وحشیانه تلمبه زدن اونم داد میزد که اخه دادا پاره شدم ابم که اومد انگار تازه به خودم اومده بودم کسی که مثل خواهر خودم دوسش دارم رو کردم و داره از درد هنوز گریه میکنه سریع عذاب وجدان گرفتم بلندشدم خونشون رو ترک کردم
بعد از این جریان ازش بارها عذرخواهی کردم و فکر بدن لختش از سرم بیرون نمیره به خصوص سینه هاش و کصش به خصوص حس تپلی کصش زیر انگشتام انگار هنوز هست و دیدن کون لختش رو تخت و طعم لبای یخ کردش دیگه اون حس خواهری رو بهش ندارم اما اون دیگه تمایل نداره و رفتارش با وجود گذشت چند ماه هنوز خوب نشده باهم و یک جورای فکر میکنم عاشقش شدم اما اون بی محلی میکنه و رفتار هایی که قبلا باعث تحریکم میشد دیگه نمیکنه
نوشته: یکی
2 پاسخ به “چی شد نفهمیدم؟!!!”
کوس گفتی آی کوس گفتی مثل یک کوسخول گفتی مردک کوس دست
کوس گفتی آی کوس گفتی مثل یک کوسخول گفتی مردک کوس دست