ترجمه از انگلیسی، نقل داستانی که در کشور جامائیکا اتفاق افتاده
از بچگی با خواهرام توی یه اتاق میخوابیدیم. اتاقی کوچیک که در واقع انباری بود. فقیر بودیم و بزرگترین مسله پدرم این بود که شکم ما رو سیر کنه. کسی به مسایل دیگه توجهی نداشت. من و خواهرام جلوی هم لباس عوض میکردیم یا حمام میگرفتیم. حمام در واقع یه تشت حلبی آب بود که زیر آفتاب گرم شده بود و با لیف و صابون، بدنمون رو تمیز میکردیم.
این وضع ادامه داشت تا من سیزده سالم شد. یه خواهرم یه کم ازمن کوچیکتر بود و اون یکی یه کم بزرگتر. به علت گرما بیشتر وقتا بدون پیرهن میخوابیدیم. یه شب تاقباز خوابیده بودم که خواهر کوچیکه شروع کرد به بازی کردن با من. روی شکمم با انگشت یه شکلی مثلا دایره میکشید و از من میپرسید چی بوده. وقتی دستش پایین نافم رفت یهو معامله م سیخ شد. بی اراده تحریک شده بود. به دلیل تماس مستقیم جنس مخالف. با اینکه فقط هشت نه سانت بود ولی کاملا مشخص بود. ما شورت نداشتیم، فقط پیژامه میپوشیدیم. در نتیجه فوری معلوم شد چه اتفاقی افتاده. رعنا به خواهر بزرگه گفت: سارا بیا اینو ببین! البته که قبلا دیده بودنش همونطور که من هم همه جای اونارو دیده بودم. ولی توی این حالت ندیده بودن.
کنجکاوی و کشش غریزی، به درش بیار ببینم و لمس متقابل کشید. کاری که قبلا نکرده بودیم. من و سارا همدیگه رو بقل کردیم. تماس بدنهای لخت، میل جنسی رو شدیدتر میکرد. هیجان زده به نوبت روی هم سوار میشدیم و خودمون رو به هم فشار میدادیم و میمالیدیم. شهوت توی بدنامون موج میزد ولی از این جلوتر نمی رفت. هیچکدوم تجربه نداشتیم و نمیدونستیم چکار باید بکنیم. هردو عرق کرده و به نفس نفس افتاده بودیم. به محض اینکه از روم بلند شد اون یکی جاشو گرفت. من بیحرکت بودم و اون خودش رو به من میمالید. معلوم شد اشتهاش از خواهرش کمتر نیست.
عشقبازی شبانه ما چند روزی با ناشیگری ادامه داشت تا بالاخره یاد گرفتیم چکار باید بکنیم. شب چندمی آلتم لای پاهای خواهرم بود که یهو حس ارضا شدن بهم دست داد همراه با حس شاشیدن. خوشبختانه سطل توالت که شبا توش جیش میکردیم و صبح توی چاه مسترا خالی میکردیم دم دست بود. نیم دقیقه ای که میشاشیدم یه ارضا شدن طولانی بود که دیگه هیچوقت تکرار نشد. بعدها که از پسرای دیگه پرسیدم فقط یکیشون گفت که همچین تجربه ای داشته، یعنی اولین ارضا شدنش همراه با شاش بی اراده بوده. بیشتر پسرا اولین تجربه جنسی شون جلق زدنه.
ما چیزی از مسایل جنسی نمیدونستیم. نمیدونستیم زنا چطور حامله میشن. غریزی سوراخ اصلی رو پیدا کردیم. بیشتر شبا عشقبازی میکردیم. بعضی شبا دو دفعه. تا اونجا که یادمه ماچ و بوسه توی کار نبود. فقط کردن بود که اونم چند دقیقه بیشتر طول نمیکشید، عین جفتگیری مرغ و خروس. به سینه های اونا توجهی نداشتم ولی اونا دوست داشتن نوک ممه هاشون رو فشار بدم یا بمکم. غیر از این هیچ تجربه دهانی نداشتیم، هیچوقت برام ساک نزدن، منم نخواستم. کس لیسی هم نداشتیم. حتا یه دفعه هم از عقب نکردمشون، هیچکدوم نخواستیم، اصلا به فکرمون نمیرسید. فقط از جلو میکردیم و چندوقتی این برنامه که واسه ما عادی شده بود ادامه داشت تا به علت فشار بیشتر اقتصادی جفتشون به کلفتی فرستاده شدن و من تنها موندم. طول کشید تا دوست دختری پیدا کردم. فقط یه معجزه بود که خواهرام توی این مدت حامله نشدن.
سالها از اون روزا گذشته و من ازدواج کردم. یادمه زنم توی دوره نامزدی ازم پرسید که تجربه جنسی داشتم یا نه. گفتم آره. بیشتر از این پیگیر نشد. اگه میپرسید راستش رو میگفتم. چون هنوز فکر میکنم ما تقصیری نداشتیم، اصلا حس گناه نداشتیم، فکر نمیکردیم داریم کار بدی میکنیم. فقط مواظب بودیم کسی نفهمه. واقعا شرایط اینطور پیش اومده بوده. مثل هر بچه تازه بالغی افسارمون دست هورمونها و میل جنسی بود. هیچکی بهمون نگفته بود خواهر و برادر نباید رابطه جنسی داشته باشن. میل جنسی واسه ما مثل گرسنگی بود که وقتی سراغمون میومد باید یه کاریش میکردیم.
حالا هر دوتا خواهرام ازدواج کردن. نمیدونم باکره نبودن واسه شون مساله ای درست کرده یا نه. لابد مساله ای نبوده چون زندگیشون به خوشی ادامه داره و با هم رابطه خوبی داریم. هیچوقت هم از مسایل دوره بلوغ حرفی نزدیم.
الان خودم دختر و پسر دارم. وضعم بد نیست چون با سرسختی با فقر مبارزه کردم. نمیخوام توجیه کنم فقر باعث مسایل جنسی ما در نوجوانی بوده. همه میدونن که موضوع پیچیده تر از این حرفاست. درضمن اتاق بچه هام از هم جداست، نمیخوام چیزی که ناخواسته یا ناآگاهانه بین من و خواهرام پیش اومد واسه اونا تکرار بشه. شرایط امروز فرق کرده.
هروقت پول اضافی داشته باشم واسه خواهرام میفرستم. نه این که عذاب وجدان داشته باشم و بخوام چیزی رو تلافی کنم. فقط میخوام دستشون باز باشه و به علت نداری چیز بدی بهشون تحمیل نشه.
از این ماجراها واسه خیلیا بوده ولی ازش حرف نمیزنن. اگر هم بزنن جنبه ی اروتیک یا تابوی اون برجسته میشه. من اینجوری نمی بینم. سیر تا پیازشو تعریف کردم تا بقیه دور از تعصب و نگاه غلط مساله رو ببینن. از حقیقت نباید ترسید.
نوشته: مدوزا
3 پاسخ به “از حقیقت نباید ترسید”
دمت گرم مدوزای عزیز
دمت گرم مدوزای عزیز
از حقیقت نباید ترسید.