کمپ (۱)

(پیش گفتار+ فصل ۱)

پیش گفتارنویسنده :

عرض ادب خدمت خواننده گرامی و محترم ؛

افرادی که در فرایند ارضا کردن امیال نفس طبیعی خودشان از مطالعه داستان استفاده میکنن برای من به گونه ی دیگری محترمند ، چرا که در عصر حال که میلیون ها فیلم و عکس و تصویر به راحتی در دسترس است این افراد دنبال مرتفع کردن گوشه ای از تراوشات ذهن خلاقشان هستند که در تصویر نمیگنجد .

آن طرف دیگر انسان هایی وجود دارند که قلم خلاق و خوبی دارند که عرضه ی تقاضای فوق را فراهم میکند و بنده کمینه آنانم .

Camp برای من چیزی بیش از یک داستان است و برای آن زمان زیادی گذاشته ام و بار ها به آن جزییات اضافه کردم و بعضی از قسمت های کتاب را چندین بار بازتولید کرده ام

خدمت خواننده گرامی عارض شوم که camp یک کتاب حدود ۲۰۰ صفحه ای به فرمت pdf است که همین الان هم به اتمام رسیده و آن را فصل به فصل در اختیار شما خواهم گذاشت ، احتمالا چیزی حدود ۱۲-۱۳ قسمت به شما میرسد که در نوع خود در تاریخ کل سایت از نظر تعداد قسمت ها بی رقیب است

لطفا در مطالعه داستان صبور باشید ، با دقت بخوانید و به محتوا اجازه به بار نشستن بدهید ، محتوا پیچیده است و نیاز به فکر کردن دارد و میتواند در انتها با همان جایی که باید از ذهن شما بازی کند که میل به اروتیک ، سکرت و دوپامین را تطمیع کند

در آخر هم در قسمت انجمن سایت یک فروم جدید با نام

” More Camp ” باز میکنم که در آن به صورت هفتگی به ارائه توضیحات بیشتر در خصوص کارکتر ها ، ابعاد مختلف داستان ، و حتی اپلود تصاویر میپردازم که برای علاقه مندان میتواند جذاب باشد

این سفر حدودا ۳ ماه طول میکشد که همراه هم هستیم و در طول این مدت به فواصل منظم یک هفته ای هر جمعه من قسمت جدید را آپلود میکنم اما روز دقیق به دست شما رسیدن آن به ادمین های محترم سایت بستگی دارد

امید وارم لذت کافی را ببرید

قسمت اول

متهم اول

امت جیه؟

متوجه نمیشم چی میگی

-میگم امت چیه؟

عشقم صدا موزیک بلنده من نمیشنوم حرفاتو

اسمت ، اسمت ، اسمت چیه؟

+آهان ، ستاره ام جیگر

دستشو گرفت و از دیجی کمی دورترش کرد

-چقدرم خوشگلی شما ، خیلی ام جذاب میرقصی همه داشتن نگات میکردن

مرسی عزیزممممم خودت که سکسی تری

-ستاره جان من داداشم ازت خوشش اومده ، روش نشد بیاد بهت بگه گفتم خودم بیام ازت بخوام اگه تو ام اوکی هستی باهم آشنا شید

+الهی ، چه خواهر مهربونی ام داره دوست پسرم

– حالا بزار آشنا شید بعد

همین که خواهرش انقدر نازه قبوله ، تازه اگه بتونم علاوه برخودش با آبجیشم بخوابم که حتما جوابم مثبته

ستاره لباشو نزدیک به گوش طرف مقابلش کرد و ادامه داد :

+آخه من از دخترای تمیز مثله تو ام بدم نمیاد

چند لحظه خنده مصنوعی بین دو طرف ردو بدل شد و خیلی تصنعی گفت :

-من متاهلم وگرنه حتما روش فکر میکردم عزیزم ، اسم داداش من آرادِ الان میگم بیاد پیشت

قاضی محترم دادگاه شماره ۱۷ دادستانی کل کشور

بنده به عنوان نماینده رسمی دادستان ، نسبت به محفل مجرمانه ۴ نفره مسافرین مجموعه توریستی تفریحی رویال به جرائم ذکر شده در اظهارت از قبیل : فساد ، زنای محسنه ، استعمال مواد مخدر و شرب خمر و از همه مهم تر متهم به قتل ۲۴ نفر از اعضای تور تفریحی ، شاکی عمومی و دولتی خواستار اجرای عدالت هستم

از دادگاه محترمه ، خواهشمندم جناب آقای آراد زرگر را به مظن دفاع احضار کرده و جرائمشان منوط بر زنای محسنه نسبت به خواهرشان و لواط در ملع عام را بررسی نموده و از حضرت عالی تقاضای بی قید و شرط اشد مجازات یعنی اعدام را برای ایشان خواستارم

موج هم همه ای که کل دادگاه رو گرفت با صدای چکش قاضی غرق سکوت شد و با لحن رسایی گفت :

جلسه رسمیه لطفا سکوت رو رعایت کنید

آقای آراد زرگر به جایگاه متهم بایستید و دفاعیتون رو بیان کنید

آراد با نگاهی پر از ترس به هم ردیفی هاش در سکوی متهمین ، امیر و نیما و سهیل از جاش بلند شد و به سمت جایگاه رفت

منشی دادگاه میکروفون رو سمت آراد تنظیم کرد ، دادگاه علنی شماره ۱۷ تهران سال ها بود که همچین ازدحام جمعیتی رو به خودش ندیده بود

علاوه بر این پشت در های بسته دادستانی پر از خبرنگار و عکاسِ منتظر بود تا بتونن از داغ ترین موضوعی که این روزا فضای مجازی رو درگیر خودش کرده خبری تازه تر تهیه کنن

+جناب قاضی باور کنید هیچی اونطوری که به نظر میاد نیست من میتونم کل داستان رو براتون تعریف کنم

-بسیار خب آراد جان لطفا با جزییات کامل هر آن چه تو اون سفر تفریحی پیش اومده رو با ما به اشتراک بزار

ما خیلی وقته با تور رویال آشنا بودیم و باهاشون کمپ تفریحی میرفتیم همیشه کلی بهمون خوش میگذشت و من دائما پیش خواهرم از جمع هامون و این که چقدر تو اکیپمون همه چیز عالیه تعریف میکردم ، آخرین بار که از شمال برگشتیم سپند شوهر خواهرم بهم گفت دفعه بعدی هرجا که رفتید واسه ما هم بلیط بگیر.

درست هفته بعدش رویال یه توری گذاشت که حتی واسه خودمون که سال ها باهاش برنامه هاشو شرکت میکردیم عجیب بود

من متن پیامی که داخل گروه بود رو براتون اوردم اگه اجازه بدید تقدیمتون کنم

آراد کاغذ پرینت شده ای که دستش بود رو به منشی دادگاه تحویل داد که به دست قاضی برسونه

مقصد : کمپ جنگل مرموز! ️

ظرفیت : ۳۰ نفر ‍ ‍ ‍

تاریخ رفت : پنج شنبه ۱۴ شهریور – ساعت ۴ بامداد

تاریخ برگشت : جمعه ۱۵ شهریور – ساعت ۲۱ شب

توضیحات : این هفته قراره به مقصد نامعلومی بریم که هیکشدوم نمیدونیم دقیقا کجاست ❗️

از ابتدای سفر در اتوبوس کل پرده هارو میکشیم و حتی قسمت پشت صندلی راننده رو هم مخفی میکنیم

در طول کل مسیر بزن و برقص خفن داریم

شما بعد از ۸ ساعت در لوکیشن مقصد پیاده میشید

مطمینا هیچ کدوم از شما تجربه ای از جایی که قراره بریم نداشتید

منطقه بکر جنگلی که قراره با تمام اتفاقاش مثل یک راز مرموز بین ما بمونه

این سفر هیچ وقت تکرار نخواهد شد ❗️

جهت هماهنگی و رزرو به ادمین دانیال پیام بدید

قاضی بعد از مطالعه برگه ، عینکو از چشمش در اورد و سرشو اورد بالا و آراد بلافاصله ادامه داد :

من وقتی اینارو به سپند گفتم میلش به اومدن بیشتر شد و گفت حتما به اتفاق خواهرم تو این تور شرکت میکنن ، من خودم یک درصدم احتمال نمیدادم قراره اینطوری بشه…

صبح پنج شنبه دقیقا ساعت ۴ بامداد ما ۱۰۰ متر جلو تر از ترمینال جنوب سوار اتوبوسی شدیم که تمام پرده های مشکیش ۱۰ سانت به ۱۰ سانت میخ کوب شده بود و هیچ شانسی واسه دیدن اتوبانی هم که قراره ازش رد بشیم نبود

البته نه من نه هیچکدوم از بچه ها نسبت به این قضیه حس بدی نداشتیم همه به چشم یه اتفاق هیجان انگیز نگاش میکردیم و حتی سپند و خواهرمم که اولین بارشون بود داشتن از ایده نوآورانشون استقبال میکردن

هنوز نیمه راه نگذشته بود که تو اتوبوس بوی الکل و انواع دود پیچیده بود خود سپندار هم داشت وسط اتوبوس گل میکشید

آقای قاضی من اعتراض دارم (با صدای بلند نماینده دادستان حرفای آراد قطع شد)

ایشون دارن اتهام بی علیت به یکی از شاکیان قربانی پرونده جناب آقای سپندار علوی که همسر خواهرشون هستن میزنن

+اعتراضتون وارده آقای چلمبری

آراد جان شما مدرکی برای این حرفت داری؟

آراد که ترس تو صداش کاملا مشهود بود ادامه داد :

آقای قاضی تمام دوستای من که همرامون بودن شاهدن حتی خاطرم هست مادر نیما هم که باهامون اومده بود چند بار به سپند گفت : بوی ماریجوانات داره خفم میکنه برو اونورتر!

انگار سپند با روژین هم دعوا کرده بود اصلا چشم دیدنشو نداشت و دائم ازش فاصله میگرفت ، خواهرم داشت از حرص به خودش میپیچید

اصلا چه مدرکی از این واضح تر که وقتی رسیدیم

به محض برپا شدن چادرا سپند گفت من نمیتونم سرپا وایستم و رفت تو چادر خوابید و تا فردا صبحش که همه اون اتفاقا افتاد از چادر بیرون نیومد!

آخر شب تو فضای آزاد دیجی داشت پلی میداد ،

روی میز انواع و اقسام بطری های الکل بود و چندتا خدمتکار دائم توی فضای کمپ میگشتن و از همه پذیرایی میکردن

تقریبا تمامون مست مست بودیم

من سعی میکردم پیش خواهرم باشم که احساس تنهایی نکنه یکی از خدمتکارا با ظرف پر از کیک شکلاتی اومد سمتمون و هرکدوم یک تیکه ازش خوردیم سرگرم رقصیدن بودیم و همه چی داشت خوب پیش می رفت یهو احساس کردم نور پروژکتور داره مستقیم به چشمم میخوره و انگار داره کورم میکنه متوجه شدم سرگیجه شدیدی دارم و صدای موسیقی تو گوشم نامفهوم میپیچیه و به شدت اذیتم میکنه ، چشام درست نمیدید به سختی دنبال خواهرم میگشتم چند قدم جلو رفتم و یک دفعه همونجا بیهوش شدم

صبح روز بعد وقتی بیدار شدم کاملا لخت وسط جنگل بودم یه احساس سنگینی روی بازو دست راستم داشتم به سختی چشامو باز کردم و دیدم خواهرم لخت مادرزاد تو بغلم افتاده

روی بدنش جای پنجه و زخم های عمیق بود خودمم درد عجیبی تو ناحیه مقعدم داشتم

بعد از کمپ متوجه شدم که سپندار خواهرمو مجبور کرده بخاطر پارگی شدیدی که تو ناحیه واژنش داشته بره معاینه بشه که هم نتیجه اون و بعد از اون تاییده پزشکی قانونی تایید کرده که من با خواهرم رابطه جنسی داشتم مطمینم این موضوع دست من نبوده آقای قاضی باور کنید من هیچی یادم نمیاد که اون شب بهمون چی گذشته من به جز مقدار کمی الکل هیچ مصرفی نداشتم واقعا نفهمیدم چیشد بیهوش شدم و بعد اون نمیدونم دقیقا چه اتفاقی افتاده!

نوشته: پسر پدرخوانده

بازدید 2,774

🔥 داستان‌های مرتبط پیشنهادی:

8 پاسخ به “کمپ (۱)”

  1. دوست بزرگوار، یک پیشنهاد خدمتت دارم و با توجه مقدمه ای که ارائه شد و بلند بودن داستان، لطفا** اشتباه در تایپ کلمات را و غلط های املایی** را برطرف کن و این مورد را جدی بگیر، زیرا که ارزش محتوا و کل زحماتت را زیر سوال می بره. مانند “ملع عام” که صحیح کلمه “ملأ عام” هست و یا کلمه”دفاعیتون” که احتمالا منظور “دفاعیاتتان” بوده و یا “مظن” که صحیح آن “مظان” می باشد. ممنون

  2. دوست بزرگوار، یک پیشنهاد خدمتت دارم و با توجه مقدمه ای که ارائه شد و بلند بودن داستان، لطفا** اشتباه در تایپ کلمات را و غلط های املایی** را برطرف کن و این مورد را جدی بگیر، زیرا که ارزش محتوا و کل زحماتت را زیر سوال می بره. مانند “ملع عام” که صحیح کلمه “ملأ عام” هست و یا کلمه”دفاعیتون” که احتمالا منظور “دفاعیاتتان” بوده و یا “مظن” که صحیح آن “مظان” می باشد. ممنون

  3. ضمناَ قاضی دادگاه، یک متهم را آراد جان خطاب نمی کند و یا حداقل در کشور ما این رویه مرسوم نمی باشد.

  4. وقتی میفرمایید داستان طولانی هست خب ظاهرا با کوتاه بودن قسمتها اینطور شده تا فقط به قول شما رکوردبیشترین قسمت رو بزنه،باوجودتوضیحاتی که دادین درادامه تازه داستان شروع شده بود که شماتمامش کردی جاداشت هنوزکمی ادامه پیداکنه بنظرم حتما دراین خصوص بازبینی کنیدچون توی سایت خیلی تاب انتظارندارن اگه واقعا میخوایدداستان دیده وخونده بشه

  5. وقتی موبایل و لوکیشن و مپ هست کشیده بودن و میخ شدن پرده ها چه اهمیتی داره؟!

  6. پسر به کسشعر های اینا دقت نکن خیلی خفن بود منتظر قسمت بعدی هستم

  7. درود به نویسنده محترم . در ابتدای متن این جمله را نوشته بودید : « برای آن زمان زیادی گذاشته ام و بارها به آن جزییات اضافه کردم و بعضی از قسمت های کتاب را چندین بار بازتولید کرده ام » در همان شروع دوبار به جای «اِسمت» نوشته شده بود “امت” ؛ در ادبیات پارسی “مثله” نداریم و واژه مثل به کسر لام نوشته می شود « مثلِ » ؛ “زنای محسنه” نداریم و واژه درست « زنای محصنه » است ؛ “دادگاه محترمه” نداریم و شاید منظور شما « دادگاه محترم » بوده ؛ منظور از به کار بردن این عبارت چیست ؟ “مظن دفاع احضار کرده” ؛ شکل درست “ملع عام” اینگونه است : « ملاء عام » ؛ شکل درست “هم همه” اینگونه است : « همهمه » ؛ معنی این واژه چیست ؟ “هیکشدوم” ؛ چند مورد دیگر هم بود که دوستان اشاره کردند . اگر واقعاً برای این داستان و یا به گفته خودتان کتاب وقت زیادی گذاشته اید ، شایسته و بایسته است که کمی دیگر هم وقت صرف کرده و این اشکالات را هم برطرف بفرمایید . باشد که خوانده شده و پسندیده شود . موفق باشید . بدرود .

  8. برخی اقدامات سهل انگاری تعریف نشده و دقیقا شان مخاطب را به چالش میکشد .استاد فرزانه شما اگر بنا داشته چنین خزعبلاتی را مشق فرمایید دست کم ابتدایی ترین اصول حقوقی را مطالعه میفرمودین. این مطلب که ابروی مسلمان …و قبح گناه در فقه شیعه در مقام ابروی مسلمان دو فاکتور اصلی برای رد علنی برگزار کردن این محاکم خواهد بود که اصلا وابدا نیاز به سواد حقوقی نیست وتنها قدری از مغز بهره جستن میخواهد. اثبات جرم های جنسی لواط زنا لواط مساحقه تفخیذ …بدلیل اثبات بسیار سخت که یکی از ان موارد داشتن شهودی در هنگامی که دخول صورت میپذیرد ازین رو حکم به تحذیر داشته و غالبا حد جاری میگردد در خصوص پرونده شما اراد به دلیل روابط محارم قید فاعل ومفعول و محصن ومحصنه تجرد فاعل سبب میگردد انشا رای زندان حد و محرومیت از خدمات اجتماعی نهایت نهایت بدترین حالت ممکن را مفروض داشتم . لذا مستدعی است مانند جمهوری اسلامی تمامی واژگان را به لجن نکشیده و از ادامه خزعبل تان حتی المقدور چشم پوشی یا با سخیف ترین حالت ممکن در ادبیات و شرع بین محاکم قضایی را به سخره نگیرید پوزش میطلبم اگر کلماتی بیان نمودم که باعث رنجش شما شد اما یک انسان که حداقل ها را داراست شان مخاطب را رعایت نموده و هر مطلبی را نگارش نفرماید هانا ارنت میفرمایند پورن در مکتب‌ مجازی محل تردد نخبگانی است درک همین نکته میتواند برخی صاحبان سبک واندیشه را چراغ خاموش در زمره مخاطبان شما مفروض بدارد

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

در حال دریافت ویدئوها...
دانلود ویدئو
00:00
در حال بارگذاری ویدئوها...
مشکل عدم نمایش کنترلرهای پلیر ویدئو در نسخه دسکتاپ برطرف شد.