گناه من

حرفهایی که مینویسم همه حقیقته و هیچ دروغی توش نیس و ازتون خواهش میکنم منو راهنمایی کنید چون واقعا دارم زجر میکشم تک دختر یه خانواده مرفه هستم که هیچ چی واسم کم نذاشتن و انقدر زیبا هستم که زبان زد خانواده هستم و از اونجایی که پدر و مادرم تعصبی بودن با هیچ کس دوست نبودم تازه 20 سالم شده بود که با یه پسر 34ساله که وصع مالیش خوب بود از طریق خواستگار نامزد کردم از اونجایی که پسره از شهر دیگه بود و فقط چند سالی بود که به شهر ما امده بود ما فقط از محل کاری که تو شهر ما داشت پرس و جو کردیم و چون همه تعریف کردن مورد تایید قرار گرفت و ما ازدواج کردیم 2 هفته بعد از ازدواج ما فهمیدیم همسرم تو شهر خودشون زن و بچه داشت و الان با همسرش کارش تو مرحله طلاقه و چون با شناسنامه المثنی با من عقد کرد و گفت زمان سربازی شناسنامه خودمو گم کردم و دفتر خانه ای که ازدواج مارو ثبت کرد دوست صمیمی همسرم بود ما از موضوع هیچ بویی نبردیم. بلاخره بعد از اینکه موضوع رو فهمیدم به حالت قهر رفتم خانه پدرم و بعد از اینکه کار طلاقش با همسر قبلیش تمام شد با خواهش و تمنای همسرم بزگشتم خانه ام کلا زندگی معمولی و بی روحی داشتم ولی وظیفه زناشویی خودمو تا اونجایی که از دستم بر میامد بی نقض انجام میدادم. 1/5 سال از ازدواج ما میگذشت و من داشتم واشه ارشد درس میخواندم که یه روز با محل کار همسرم تماس گرفتم تا خریدهای که واسه خانه لازم بود بگم همسرم گوشی رو سراسیمه جواب داد و گفت مریض دارم خودم باهات تماس میگیرم وقتی میخواستم قطع کنم دیدم موبایلش قطع نشده و صدای زن میاد بعد که گوش کردم دیدم صدای منشی همسرمه که دارن واسه سکس اماده میشن صدای اه و ناله های منشی و خواسته های همسرم از اون که میگفت از پشت میخوام و… داشت دیوانم میکرد انگار تو این دنیا نبودم فقط میخواستم بمیرم تا شب که همسرم برگرده فقط گریه کردم و بعد از امدنش همه چی رو بهش گفتم اولش خوشکش زد ولی بعدا مثل طلبکارها انکار کرد که خط رو خط افتاده بوده و اشتباه شنیدی وقتی دیدم حتی اشتباهی رو که کرده گردن نمیگیره و به جای معذرت خواهی انکار میکنه واسه طلاق مصمم شدم و بدون اینکه به خانواده ام بگم رفتم وکیل گرفتم چون مادرم مریض بود نخواستم بفهمه بعد از دو هفته به خاطر سرگیجه رفتم دکتر و بدترین خبر عمرمو شنیدم 6 هفته بود که حامله بودم خیلی خواستم سقط کنم ولی چون همسرم به خانواده ام خبر حامله بودن منو گفته بود و خانواده ام از موضوع ما بیخبر بودن نتونستم این کارو بکنم مجبور بودم تا به دنیا امدن بچه تحمل کنم تا اینکه پسرم هنوز 7 ماهش بود که به دنیا امد بعد پسرم به همسرم گفتم من فقط واسه خاطر بچه ام تو این خانه میمانم و تو از من هیچ انتظاری نداشته باش اتاق خواب خودمو باهاش جدا کردم و شروع کردم به بزرگ کردن بچه ام چند سال همین جوری گذشت تا اینکه من به واسطه کارم با پسری اشنا شدم و کم کم عاشق هم شدیم و با هم رابطه پیدا کردیم الان پسرم 3/5 سالشه و من از وقتی خیانت همسرمو دیدم باهاش هیچ رابطه جنسی نداشتم و خدا شاهده تو این چند سال حتی صورت مردی رو نگاه نکرده بودم ولی الان عاشق شدم برای اولین بار تو زندگیم دلم داره میلرزه کسی هست که باهاش احساس زن بودن میکنم اونم منو خیلی دویت داره و میگه جدا شو و با پسرت بیا خانه من میگه هیچ چی از خانواده ات نمیخوام انقدر عرضه دارم که بتونم همه چی براتون مهیا کنم ولی من بازم به خاطر مادرم نمیتونم این کارو بکنم چون میدونم مادرم بفهمه سکته میکنه و من راضی هستم بمیرم و تا اخر عمر بدبخت بشم ولی اب تو دل مادرم تکان نخوره مانده ام چی کار کنم چند الان 6 ماهه با این پسره هستم چند بار تمام کردم گفتم نمیخوام زنگ نزن ولی باز نتونستم از طرفی هم نمیتونم تو صورت پسرم نگاه کنم احساس گناه میکنم الان ظاهر زندگی من جوری نشان میده که خوشبخت ترین زن دنیام و همه حسرت زندگی منو میکشن ولی تو باطن خیلی بدبختم و نمیخوام مادرم بفهمه دختر یکی یکدونه اش به این روز افتاده لطفا خودتونو بزارید جای من و منو راهنمایی کنید

نوشته:‌ مونا

بازدید 2,290

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

8 پاسخ به “گناه من”

  1. بنظرم کسی که به نیازها و خواسته های حقیقی و درونی خودش توجه نداره و کلا خودشو رو پله دوم و بقیه رو بالانشین میبینه مادر چندان خوبی ام نمیشه …دوست عزیز ما فقط یه بار زندگی میکنیم و بس

  2. بسیار زیبا مارو کیر کردی پسرمجلوق کونده…حتمن انتظار داری بچه ها بیان بگن اشکالی نداره توخیلی زجر کشیدی برو با دوس پسرت سکس کن…مامانت ازین ک فهمید شوهر تک دخترش زن داره سکته نکرد ازینک میخای جدا بشی میترسی سکته کنه؟؟کس نگو عوضی هدف تو ترویج خیانته من نمیدونم واقعا چ لذتی تو خیانت هست ؟یکی بمن بگه …ایشالا هر کی خیانت میکنه ایدز بگیره:)

  3. مادرت خوشبختی تورو میخواد،برو جریانو از اول واسه خانوادت بگو،از همسرت طلاق بگیر و با اونی که دوسش داری ازدواج کن،این نظر من بود،صلاح مملکت خویش خسروان دانند…

  4. ‏‎ ‎أی بابا ‏shameless ‎‏ عزیز این اگه انقده ‏csr‏ برخورد نکنه احتیاجی به ‏cpr‏ و اون کد کذایی نیس 😉

  5. اگه داستان واقعیه من ازشما خانم عزیز خواهش میكنم رابطه ات با پسره رو زود تموم كن وبچسب به زندگیت سعی كن زندگی خودتو درست كنی نه اینكه بدترش كنی خاك برسرما مردها بكنن زندگی خودمونو بخاطرهیچ خراب میكنیم،

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید