روز بعد صبح از خواب بیدار شدم رفتم حموم و بعدش یکم به خودم رسیدم و یه ست لباس ریز مشکی پوشیدم میدونستم مشکی با پوست سفیدم تضادی داره که دیاکو عاشقشه و بعد پوشیدن لباس از خونه زدم بیرون و رفتم خونه دیاکو از اونجایی که کلید و همه چیزو داشتم رفتم توی خونه و میدونستم تا ظهر سر پروژهس و بعد میاد خونه سریع دست به کار شدم و براش لوبیاپلو درست کردم ، میدونستم عاشقشه . ظهر که شد رفتم توی اتاقش و یکی از پیرهناشو پوشیدم و همونجوری یکم آرایشمو تمدید کردم که صدای باز شدن در اومد و سریع رفتم بیرون از اتاق و همونجوری دویدم سمتش و پریدم بغلش و پاهامو دور کمرش حلقه کردم و دستامو دور گردنش انداختم ، برای جلو گیری از افتادنم کیفشو ول کرد و کمر منو گرفت منم لبامو گذاشتم رو لباش و بوسیدمش ؛ فکر میکردم پسم بزنه ولی اونم همراهیم کرد و همونجوری رفت سمت کاناپه و منو انداخت روش و کتشو در آورد و همونجوری که دکمه های پیرهنشو باز میکرد خیره منی بود که تقریبا برهنه جلوش بودم و تنها پوششم پیرهن خودش بود و شورت و سوتینم ؛ پیرهنشو در آورد و خیمه زد روم ، لباشو چسبوند به لبام همزمان مشغول در آوردن پیرهنم شد و با کنار رفتن پیرهن ازم فاصله گرفت و با دیدن ست مشکی که تنم بود فکش سفت شد و حس میکردم دندوناشو رو هم فشار میده ؛ سرشو خم کرد و تا به خودم بیام از روی سوتین سینه چپمو مکید و نرم گاز گرفت که نالهم بلند شد و اونم همچنان داشت سینه هامو میمالید و میخورد بعد چند دقیقه ، سوتینمو باز کرد و لباش نشست رو گردنم و همزمان جفت سینه هامو تو دستاش گرفت و نوکشونو فشار داد که از لذت جیغ کشیدم و حس میکردم چقدر خیس شدم . تنمو ول کرد و رفت پایین کاناپه و شلوارشو در آورد حس میکردم چقدر بیقرار شده ؛ با دیدن برجستگی جلوی باکسرش اب دهنمو با صدا قورت دادم که نگاش نشست روم و لب زد : جونم ؟! انگار دلیل کارمو میدونست ! با نشستن دستاش زیر زانو و پشت کمرم به خودم اومدم که بلندم کرد و رفت سمت اتاقش و منو روی تخت گذاشت و پایین تخت زانو زد و شورتمو در آورد ؛ دستاش که نشست رو دستام متعجب نگاش کردم که یه چشمک به من زد و بعد بووووم ! داغی دهن و زبونشو که روی بهشتم حس کردم تمام تنم لرزید انگار بمب توی بدنم ترکید و ناله ی بلندی که حتی خودمم برام عجیب بود از بین لبام خارج شد و تازه فهمیدم چرا دستامو گرفت ، برای اینکه مانعش نشم ! حرکت زبونش روی کلیتوریسم و بعد فرو کردن زبونش توی سوراخ واژنم داشت منو به جنون می کشید انقدر جیغ زده بودم و ناله کرده بودم که توان از بدنم رفته بود و نمیدونستم چند بار ارگاسم شدم ؛ اومد بالا و خیمه زد روی تنم و خودشو بهم فشار داد و توی گوشم گفت : میبینی باهام چیکار میکنی کوچولوی من ؛ برجستگی مردونگیش داشت دیوونم میکرد ولی اینقدر ارگاسم شده بودم که حتی نای حرف زدنم نداشتم فقط صدایی مثل ناله از بین لبام خارج شد ؛ حس کردم شورتشو درآورد ، با حس مردونگیش روی بهشتم چشمای خمارمو باز کردم و بهش نگاه کردم و دیدم خیره شده بهم ؛ همونجوری که نگاهمون توهم بود خودشو فرو کرد توم و همزمان ناله ی جفتمون بلند شد و تنم شروع به لرزیدن کرد و لعنتی ارگاسم بعدی و انقباض واژنم دور آلت اون ؛ بعد چند لحظه که بدنم از انقباض در اومد خودشو توم تکون داد و خم شد روم و در حالی که توم عقب و جلو میکرد دم گوشم گفت : فاک ندا فاک هر دفعه تنگ تری لعنتی ! ناله ای کردم و پشتشو چنگ زدم که گفت : جونم عزیزم ؟! داری با داغی تنت دیوونم میکنی آه لعنت بهت دختر !
نمیدونم چقدر ادامه پیدا کرد فقط میدونم جفتمون دیگه حتی توانایی تکون خوردن هم نداشتیم و بوی سوختگی میومد و لوبیا پلویی که گذاشته بودم فکر نکنم دیگه میشد خوردش . ادامه دارد …
نوشته: شبح
6 پاسخ به “مال منی حتی به گناه ! (۲)”
کامنت اول😂
کاش ادامه نداشت 😂
بابات کسکشه توام حروم زاده یک عدد کسکشی مادرتم ک صد درصد سرویس میده ب کل محلتون
فوق العاده بود
داستانت بدجور ادمو میریزه بهم !باور کن هنگ کردم اثلن نمیدونم چه نظری بدم .فقط ازخدا میخام تخیل باشه نه واقعی ؟باخاندنش ادم هم سیخ میکنه!!! هم معضب میشه !!!هم اب میشه !!! 🧠🧠
چیزی واسه گفتن نیستنه احساس تنفر نه هال عادی نه تشویق نه فحش نه میخام دروغ باشه نه میخام راست باشه هیچی به هیچی