گرداب گناه (۲)

پارت دوم…

وقتی مهیار پشت گوشی گفت با هانا تو اتاقه، خیالم راحت شد و درو باز کردم…ساناز قبل از من
داخل شد…درو بستم و کفشامو بیرون آوردم…لبخند بر لب، به طرفم چرخید: هیچکس خونه نیست؟!!
پوزخند ریزی زدم و دستشو گرفتم: فعال نه!!
و به سمت اتاق کشیدمش…قهقهه زنان دنبالم اومد: صبرت لبریز شده؛ هاان؟!!
نیشخندی حوالش کردم و بعد از اینکه به داخل اتاق هولش دادم، درو بستم و قفلش کردم: بدجور!!
دوباره صدای خندش باال رفت…سویشرت رو انداختم یه طرف و با یه حرکت شرتمو از تنم بیرون
کشیدم…کوله پشتی رو انداخت رو زمین…به سمتش حمله ور شدم و به کمرش چنگ زدم…خودشو بهم
چسبوند و لبشو رو لبم گذاشت…همونطور که داشتم لبشو میخوردم تند تند دکمههای لباسشو باز کردم
و به طرف تخت هدایتش کردم…ناگهان مسیرمونو عوض کرد و منو از پشت انداخت رو تخت
مهیار…
ابرویی باال انداختم و خواستم مخالفت کنم که پاهاشو باز کرد و نشست رو پام…باسنش که بین دستام
قرار گرفت همه چیو به کل یادم رفت و بهش چنگ زدم…لبمو به دندون گرفت و کشید…مانتو و
مقنعه رو کامل بیرون آورده بود…از جلو به دیکم چسبوندمش و لبمو تا گردنش کشیدم…به موهام
چنگ زد…گردنشو که مکیدم آه بلندی کشید و دستشو به سمت کمربندم برد…دی
کم سف ِت سفت شده
ِن بود…تو بیرون کشی
د شلوارم بهش کمک کردم تا زودتر بریم سر اصل مطلب…و رفتیم!
خودشو پایین کشید و در حالیکه بین پاهام زانو زده بود، دیکمو از رو لباس زیر بوسید…موهای دم
اسبی شو دور دستم پیچوندم و سرشو همونجا نگه داشتم…چند بار و پیاپی که بوسیدش، بالاخره دستشو
برد زیر لباس زیر…موهاشو کشیدم…جیغ خفه ای همراه با آه از گلوش خارج شد…لباس زیرمو به
کمکش بیرون آوردم…از دیدن دی
ک بلند و کلفتم که کاملا سیخ شده بود، خندهی شهوت انگیزی کرد
و سرشو بوسید…
به یکی از دستام تکیه دادم و با دست دیگم موهاشو گرفتم…کمی دیکمو به لبش مالید و بعد از اینکه
از نرمی سرش لذت برد، لباشو دورش حلقه کرد و اونو تا نصفه تو دهنش فرو برد…آه مردونهای از
بین لبهام بیرون پرید و سرم به طرف سقف گرفته شد…تو کارش حرف نداشت و به خوبی لبشو رو
دی
کم حرکت میداد…سرشو عقب جلو میکرد و تا نصفه قورتش میداد…بیضههامو میمالید و
همزمان نفس نفس میزد…لیس میزد و همزمان میبوسید!..
ده دقیقه ی تمام مشغول پایین تنم بود که ناگهان دیدم هر لحظه ممکنه ارضا شم…به همین دلیل با یه
حرکت بالا کشیدمش و با یه چرخش انداختمش رو تخت…خندهای کرد و تاپشو از تنش بیرون
کشید…شلوار جین آبیشو که از پاهاش کندم، روش خیمه زدم و لبشو بوسیدم…پاهای لختشو دور
کمرم حلقه کرد…سرمو پایین آوردم و سینه درشت و خوش فرمشو بوسیدم…
وسط سینه هاش از لباس زیر بیرون زده بودن و خودنمایی میکردن…گازی از هر دوشون گرفتم و تو
یه لحظه از باالی لباس زیر بیرونشون آوردم…مثل دو توپ خوشگل و لرزون بیرون پریدن و به
دلیل فشار سوتین، کامل به هم چسبیدن…نوک یکیشو چپوندم تو دهن و اون یکیو بین دستم گرفتم…آه
که کشید محکم به دندون گرفتمش…آهش به جیغ بدل شد و دستم سینهی دیگه رو بین مشتش مچاله
کرد…داد زد: کندیییششش!!
و من از فرط شهوت نوکشو توسط دندونم کشیدم…کمرشو بلند کرد و محکم به تخت کوبید…لیسی به
جای دندونام زدم و دستمو تا پایین تنش کشیدم…به موهام چنگ زد…نوک سینه دیگشو مکیدم و
همزمان دستمو فرو کردم تو شرتش…ناگهان پاهاشو به هم جفت کرد: باکرم!!
خندهای کردم و به زور انگشت وسطمو الی چاکش جا دادم…
بین پاش خورد، بی اختیار پاهاش شل شدن و من به راحتی تونستم براش ِی تا انگشتم به خیس
بمالم…کلیتوریسش بین انگشتام بالا پایین میشد و آهشو به آسمون میبرد…با مهارت انگشتمو حرکت
میدادم و از مکیدن سینه هاش سفت و سفت تر میشدم که بالاخره طاقتش طاق شد: عاح
بسه…بسه!!..جرم بده…جرم بدهههه!!!..داارم میمیرممم!!! عااااححح!!!

نوشته: ?

بازدید 6,350

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید