کون دادن شب آخر آموزشی

سلام اسم من امیده و این خاطذه بر میگرده ب دوران اموزشی خدمت.از اول خدمت نمیدونم چرا ولی بیشتر بچه های اسایشگاه یه جورایی به من نگاه میکردن البته من صدام خیلی قشنگ بود و همه اینو میدونستن شایدم به خاطر همین بوده.بماند
هرکس دوس داشت یه جوری بهم حال بده .خوراکی و محبت کنه و این جریان گذشت تا شب اخر که فردا میخواستن هممون رو تقسیم کنن تو کل کشور .شب شدو شب آخر و آزادی و کسی به کسی کار نداشت .یه ده نفر از بچه ها تصمیم گرفتیم تختامون و کنار هم بچینیم و داستان و خاطره بگیم .نمیدونم چی شد که من وسط این ده نفر قرار گرفتم و شروع کردن به خاطره های سکسی تعریف کردن که من حس کردم دارم یه جورایی میشم و وقتی اینها خاطره تعریف میکردن من خودم و جای اون شخصی که میداده تصور میکردم البته نمیفهم چرا این تصور و داشتم .دیگه داشت خوابم میبرد که همونجا رفتم زیر پتو و دقایقی نگذشت که دیدم یکی از بچه ها که اسمش علی بود اومد و به من چسبید طوری که کیرش و از رو شلوار حس میکردم و دستش و حلقه کرد دور کمرم و با اون یکی کیرم و نوازش میداد .که حس خیلی خوبی بهم دست داد .و کلا شل شدم و اونم که این و فهمیده بود دست برد رو کمر بندم و دگمه های شلوارم و باز کرد و تا جای زانو به کمک خودم شلوارم و کشید پایین .من تا اون موقع اصلن کون نداده بودم و تا دلتون بخواد اشیا مختلف تو کونم کرده بودم .و خیلی تو تصوراتم دوس داشتم یکی منو بکنه که داشت به واقعیت میرسید .
هنوز صدای بچه ها داشت از زیر پتو به گوشم میرسید ولی ایندفعه داشتن اروم خاطره تعریف میکردن تابلو بود که منتظر بودن علی اول منو بکنه و بعد اونا…
علی همینطور که با کیرم بازی میکرد .کیر خودش و قشنگ وسط سوراخ کونم گذاشته بود شاید یه ده دقیقه ای فقط کمی فشار می اورد و باز دوباره پس میکشید .نمیدونم چطور سوراخ کونم و با این کارش اماده کرد که وقتی کیر کلفتش و فشار داد راحت رفت تو کونم بدون هیچ دردی .و شروع کرد تلمبه زدن و عقی جلو کردن و زیاد طول نکشید که ابش اومد و همشو ریخت تو کونم و اب منم هم زمان اومد و منم خیلی خسته شدم و یه جورایی تو حالت خواب و بیداری بودم ولی میفهمیدم که بقیه هم نوبتی من رو کردن شاید 4 نفر دیگه .خدایی هیچ وقت اینقدر حال نکرده بودم .ممنون که خوندین .تو دوران خدمتم دوبار دادم که اگر فرصت شد براتون مینویسم.

نوشته: امید

بازدید 10,075

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

18 پاسخ به “کون دادن شب آخر آموزشی”

  1. بابا چه کونی قهاری هستی تو که تو حالت خواب و بیداری حدود پنج نفر کردنت و اصلا هم دردی نداشتی، دمت گرم کونی

  2. من تو سربازی دلم میخواست بدم ولی میترسیدم آبروم بره. حالا فکر میکنم میبینم اشتباه کردم خیلی فرصتها رو از دست دادم

  3. میگی نداده بودی،،،بعد نفهمیدی چند نفر کردنت؟؟؟؟؟!!!شاید چهار نفر،،،یا چهل نفر…درست نشموردم

  4. تبریک به تو که مثل یک مرد اومدی و کونی بودنت رو اعلام کردی. کیر سردار همدانی تو کونت.کیر مدافعان حرم تو کونت.

  5. خوش به حالت .منم تو کف کیرم…همیشه با خیار حال میکنم.فکر کنم اینقدر خیار تو کونم کردم که جواب همه جور کیر رو میده…عاشق داغی کیرم وقتی تو کونم احساسش میکنم.البته دوست دارم لباس زنانه هم بپوشم بعدش با خودم ور میرم تا آبم بیاد…

  6. آن سرباز آمدآن سرباز با کونه پاره آمدآن سرباز حشری استآن سرباز کونی استآن سرباز به چند نفر همزمان میدهد,آن سرباز تصمیم گرفت فردا شب هم بدهد

  7. جوووووووونکاش من جای تو بودم.میشدم جنده پادگان.خیلی حال میده چند تا پسر با هم بکننت.هر کی عکس کونم میخاد پیام بدهکونم سفید گرد و قلمبه هس

  8. “اونم که این و فهمیده بود دست برد رو کمر بندم و دگمه های شلوارم و باز کرد و تا جای زانو به کمک خودم شلوارم و کشید پایین”

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید