کون دادن دور از خانه در ۳۰ سالگی

درود دوستان! احسان هستم۳۱سالمه ساکن حوالی مرکز ایران… اواخر سال قبل بود،یکی از دوستام گفت یه ماه برو سمت جنوب یه پروژه داریم کسی بالا سرش نیست ۲۵بهت میدم همه هزینه هاتم میدیم! قبول کردم آماده شدم و رفتم… شب رسیدم اداره دولتی که کارفرما بود جا دادن خوابیدم فرداش رفتم سمت پروژه! باورم نمیشد یه جای دور از شهر، ۲۰۰ کیلومتر راه بود رسیدیم یه منطقه بود بیش از ۱۰ روستا به فاصله کم از همدیگه… یکی از روستاها از بقیه بهتر بود اداره منابع طبیعی داشتن و چندتا ساختمان دولتی دیگه. رفتیم تو یه ساختمون یه اتاق به من نشون دادند گفتن نگهبان اینجا میمونده ولی تا عصر میاد وسایلش جمع میکنه. تلویزیون، یخچال،تخت،کمد و… داشت ولی کثیف بود.رفتم یه چرخی زدم تو محله هیچکس مث من حرف نمی زد همه لهجه محلی حرف میزدن حس عجیبی داشتم نون و کالباس گرفتم برگشتم. نه فست فودی بود نه رستورانی! اومدم اتاق نگهبان هم رفته بود… داشتم شام میخوردم صدایی اومد اومدم بیرون دیدم یه نفر اومد تو با تلفن حرف میزد برگشتم .چند دقیقه بعد در زد اومد تو گفت چه میکنی؟ دید کالباس میخورم گفت پاشو بیا اون ور من شام دارم برام میارن… نادر هم مث من غریب بود اونجا و یه هم صحبت پیدا شد و منم خوشحال شدم. نادر راننده دستگاه بود جاده میساختن،، رفیق ما هم پیمانکار بود پل میساختن،آب بند و دیوار بتنی و … با نادر رفیق شدیم صبح میرفتم سرکار نادر دورتر میرفت عصر با هم بودیم و اتاقمون یکی بود… شام و ناهار یه خانمی براش می پخت به حساب شرکت، برای منم میاورد… شبها نادر شیره میکشید منم از شب سوم باهاش شروع کردم… ۳ هفته اونجا بودم تا اون روز،،، طرفای ۳ عصر ۵ شنبه بود زنگ زد گفت گازوییل ندارم کسی هم نیست میای کمک؟ گفتم آره، با وانت کارگاه رفتم رسیدم بهش گازویبل بردیم ریخت تو دستگاه اعصابش خرد شده بود کار هم نکرد و برگشتیم اتاق! خسته بودم خوابیدم ۶ بیدار شدم دوش گرفتم نشستیم شیره کشیدن! کل بدنم درد میکرد بشکه ۲۲۰ تایی را با زور هل دادن گذاشتیم تو وانت بدنم گرفته بود… نشسته بودیم نادر گفت چته؟ گفتم حاجی بدنم کلا گرفته! گفت ماساژت بدم؟ گفتم مگه بلدی؟ گفت آره… رو شکم خوابیدم از گردن شروع کرد کتف و بازو تا نوک انگشت! واقعا بلد بود… بعد رو کمر و پوست پشت کتف را میگرفت میکشید ترق ترق صدا میداد… منم خدایی حالم جا اومد… گفت پاشو دیگه! گفتم حاجی این استخون بند کمرم درد میکنه… یهو گفت اونو دیگه باید یه شکم باشه بیفته رو کمرت تا دردش را بکشد…گفتم مگه تو شکم نداری؟ چیزی نگفت… همونجور رو شکم خوابیده بودم گفت پاشو شام گرم کن بخوریم گفتم حاجی کمرم خیلی درد داره! یه خرده شوخی و چرت و پرت گفتیم… یهو دستشو گذاشت رو کمرم یه پمادی هم زد شروع کرد ماساژ دادن… بدنم داغ شده بود از پماد نمیدونم چی بود. گفت بسه؟ به شوخی گفتم نه حاجی فقط شکم!! یه آن دو تا زانوش گذاشت کنار رونام و با شکم افتاد روم،، کامل روم بود بازوهامو ماساژ میداد.یه خرده گذشت دیدم روم حالت غلطکی بدنش را میکشه جلو و عقب… شورت منم بخاطر پماد و بدنم چرب بود لوله شده بود داشت میومد پایین. تو اتاق اکثرا با شورت میگشتیم .اصلا تو این فاز نبودم که یهو کیرش را رو کمرم حس کردم… یه حس عجیبی بهم دست داد…نادر نفس نفس میزد منم اصلا تکون نمیتونستم بخورم ولی حال میکردم تا کیرش کامل افتاد لای پام،، لاپایی نمیزد ولی تکون که میخورد کیرش حرکت میکرد منم حال میکردم…کیرش سفت و شق شده بود کشید بالاتر رو سوراخم فشار داد سرید رفت پایین، به زور پاهامو چسبوندم بهم تا حسش کنم… تپش قلبم رو هزار بود. کیر خودم زیر شکمم شق انقد فشار روش بود حس کردم رو قالی زخم میشه.دوباره کیرش گذاشت رو سوراخم یه فشار داد. یه مکث و بهش انگشتش کشید رو سوراخم فهمیدم داره وازلین میماله. دوباره تنظیم کرد رو سوراخم با دست مبخواست جا بده توش منم تو اوج لذت داشتم منفجر میشدم یه لحظه به زور خودمو خواستم تکون بدم همون لحظه سر کیرش رفت تو آب منم پاشید قشنگ ۲ برابر همیشه آب اومد. یه ماه بود سکس نداشتم… تو لحظه ارضا شدن من کیر نادر هم بیشتر از سرش رفته بود توم و احساس میکردم تو شکمم آتیش زدن… درد خفیفی داشتم ولی لذت بیشتر بود اونم مث حالت شنا آرنجش را ستون کرده بود کیرش تو کونم ولی مث قبل وزنش روم نبود زمستون بود بخاری برقی روشن در و پنجره بسته بوی آب من تو اتاق پیچیده بود و فقط صدای نفس هامون میومد. حتی نمیتونستم سرمو بلند کنم نگاش کنم یا چیزی بگم درد کمتر شد یه تکون ریزی به کونم دادم نادر هم انگار منتظر همین بود یه دستش از زمین برداشت ولو شد روم و کیرش کامل رفت توم.این دفعه تمام وجودم شد درد یه آخ گفتم ولی خودم هم فهمیدم آخ از سر لذت بود نه درد… آروم شروع کرد به تلمبه زدن و هربار که تا ته میکرد توم منم میبرد اوج آسمون. غرق لذت بودم فقط زیرم قالی بود اذیت میشدم یه پتو نازک کنارم بود کشیدمش زیر شکمم یه مقدار کونم اومد بالا تا ته میکرد توم و خایه شو احساس میکردم که فشار میاورد به رونم… نفس نفس میزد و آرام و با حوصله میکرد توم،، عرق از سرو صورتش چکه می کرد رو کمرم را قشنگ حس میکردم… بیش از یه ربع فقط میکرد . به سرم زد پوزیشن را عوض کنم که ای کاش نمیکردم.نیم خیز که شدم کیرش کشید بیرون، براش داگی شدم زانو زدم با حوصله کرد تو کونم دوباره دردم اومد با جفت دستاش پهلوم رو گرفت و میزد توش یهویی وحشیانه تلمبه زد نتونستم تحمل کنم روشکم افتادم تا خایه چپوند و با فشار آبش ریخت تو کونم… آبش داغ داغ بود و کامل حسش میکردم یه چند ثانیه همون حالت موند بعد بلند شد… منم همونطور خوابیدم نمیدونستم باید چه کنم روم نمیشد نگاش کنم… از صدای پاش فهمید از اتاق رفت بیرون… منم همون حالت خوابیدم. صب بیدار شدم نبود رفتم پیش کارگرا عصر برگشتم تا نیست نیومده!! وسایلم را جمع کردم سوار ماشین شدم و اومدم خونه… بدون شک یکی از بهترین شب های زندگیم همون حدودا ۴۰ دقبقه بود از ماساژ شکم رو کمر شروع شد و با یه سکس خفن تموم شد… خط تلفن را سوزوندم و شمارش هم پاک کردم.
دوستان عزیز این نه داستان بود و نه روایت و … یه ماجرایی بود که بدون برنامه برام اتفاق افتاد…من ۱۵سال قبل از اون شب یه بار داده بودم و نادر آخرین مردی بود که باهاش خوابیدم و لذت بردم…
ببخشید طولانی شد و ایراد اگه داشت من شرمنده

نوشته: احسان

بازدید 7,523

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

8 پاسخ به “کون دادن دور از خانه در ۳۰ سالگی”

  1. منم یه رفیق بچگی داشتم به اسم مجید حدودا ۲۰ سال پیش بزای اولین بار منو کرد الان بعد ۲۰ سال پیدا شده و تو اینستا کلیپ میفرسته منم هرشب حالم بد میشه و دلم سکس باهاشو به نظرت چکار کنم بفهمه کیرشو میخام؟

  2. سی سالگی واسه شروع پیشرفت کمی دیرهاما باز هم خوبه که استارت شروع رو زدینزار هوا بخوره و سرد بشهتخته گاز بدهکه جبران بشه🌹

  3. خوبه . با همین فرمون ادامه بدی پیشرفت میکنی . یعنی خاک بر سر این مملکت و سردَمدارانش که چه نسلی رو تربیت کردند !یه زمانی نوجوونای 15، 16 ساله می جنگیدند و از خاک کشورشون دفاع می کردند اما اکنون رو ببینید که چه شده و الخ !!!

  4. خب چرا با خودتون آشتی نمیکنید؟ مگه چندبار قراره زندگی کنیم؟ اگه این کار برات لذت بخشه چرا سرکوب میکنی خودتو؟

  5. باورکن کون دادن هم شهامت میخوادمنم عشقم همچین لحظه ایه اماجرات ندارم یعنی میگم چطوربعدش توروی اون طرف نگاه کنم ازشانس ماهم طرف کوسکش ترین ادم روی زمین براهمه تعریف میکنه هیچی برام نمیزاره به خودم میام شدم کونی اوزمای منطقه🤣

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید