اون صحنه ها هیچوقت از یادم نمیرفت. دیدم کمی نسبت به خواهرم عوض شده بود احساس خوب تری بهش پیدا کرده بودم دوست داشتم بیشتر بهش نزدیک بشم و اینکه بیشتر بهش توجه میکردم مثلا بیشتر بدنش رو نگاه میکردم یا از هر فرصتی استفاده میکردم تا به بدنش دست بزنم و اگه اتفاقی قسمتی از بدنش رو لخت میدیدم یا میتونستم به اونها دست بزنم اون لحظه و اون روز احساس بی نظیری بهم دست میداد و کل روز خوشحال بودم . هیچ چیز برام با ارزشتر از این نبود. خوبی که داشت این بود که کلا ما رابطه خیلی خوبی با هم داشتیم و از دعواهای خواهر برادری کلا خبری نبود و پدر و مادرم هم محیط ارومی رو درست کرده بودند که کلا همه ما همدیگه رو دوست میداشتیم و رابطمون خیلی خوب بود . همین باعث میشد که نه خواهرم و نه پدر و مادرم به این رفتار من شکی نکنن. من اصولا شبها قبل خواب نیم تا یک ساعت میرفتم پیش خواهرم و با هم کلی صحبت میکردیم و بعد میرفتم تو اتاقم و میخوابیدم. یکی از همون شبها وقتی که رفتم تو اتاقش دیدم که یک دامن کوتاه و یک تی شرت تنشه. کلی بهش نگاه میکردم یواشکی. از شبهای خوبم بود . کلی از دیدنش لذت میبردم . موقع خواب که شد اومدم تو اطاقم . خواستم بخوابم ولی باز صحنه های حمام و بعدش اون دامن کوتاهش و اون پاهای خوشگلش میومد جلو چشمام اون شب عجیب بود اصلا نمیتونستم بخوابم . کیرم میلرزید یه حس عجیبی داشتم برگشتم و کیرم رو به تخت فشار دادم ولی حالم بدتر میشد. خواستم کیرم رو بمالم دستم رو بردم تو شلوارم بزرگ شده بود و داغ حس خوبی داشتم ولی یه چیزی تو سرم میگفت پاشو برو اونجا. بعد بیخیال مالیدن شدم. با خودم فکر کردم که چه حالی میده برم تو اتاقش پیشش بخوابم و بعد کمکم بدنشو بمالم و حتی لیسش بزنم. ولی کمی بعد میگفتم دیوونه اون خواهرته اگه سوتی بدی ابروت میره و یا اینکه اگه عصبانی بشه یا به مامان بگه یا هزاران فکر بد دیگه. ولی چند لحظه بعد باز حالم بد میشدو کیرم سیخ میشد و میگفتم هر چی بادا باد برو ببین چی میشه . اون هم تو رو دوست داره بعیده کار اشتباهی بکنه که ابروت بره. به هر حال نتونستم طاقت بیارم و نیمه های شب یواشکی رفتم تو اطاقش خواب بود . چراغ خوابش روشن بود و نور خیلی کمی داشت. اروم اومدم دم تختش . به بغل خوابیده بود و پشتش به من بود. یک ملحفه تا روی شکمش کشیده بود . با ارومترین شکل ممکن دستم رو بردم که اون ملحفه رو بکشم کنار تا بتونم پاهاش رو ببینم . فکر میکنم سرعتم یک سانت تو هر ده دقیقه بود. صدای قلبم رو میشنیدم و با هر نفسی که میکشیدم احساس میکردم بازدمم با داد خارج میشه. ملحفه رو گرفتم و با ارومترین و نرم ترین شکل ممکن کشیدم کنار. یواش یواش تا جایی که تونستم پاهاش رو ببینم بیشتر کشیدم کنار تقریبا تا بالای رونش معلوم شد . دیگه بیشتر ادامه ندادم نشستم و نگاهش کردم . خدای من . رونهای خوشگل لپ کونش تو شورتی که پوشیده بود جلوه بینظیری داشت . کیرم داشت میترکید حس خیلی خوبی داشتم. دیگه دیدم بهتره برگردم حالم هم خوب نبود رفتم تو اطاقم زیر پتو اون لحظه رو مرور کردم و دستم رو از رو شلوار به کیرم گرفتم . قبل از اینکه دستم رو زیر شلوارم ببرم همه شورتم خیس شد. ابم اومده بود . احساس میکردم واقعا باهاش سکس کردم . با همون لذت خوابیدم.(ادامه دارد)
نوشته: اشکی
11 پاسخ به “کوتاه خانوادگی (۱)”
ایشالا بابات میفهمه یکی از همین شبا میاد بالاسرت لذت سکس خانوادگی رو میچشی!! 😁
رونای پاش تو کونت
نکن دادا،نکن بچه جون،عاقبت نداره به فاک میری،اون موجود خواهرته،هم خونته،عزیزترین کسته😡😡😡😡
تخم پدرت نیستی تو کوله حرامی
این تعابیر فقط اینده ایران رو خرابتر میکنه شما حساب کن یک بچه 16ساله بخواهدبیاد اینارو ریز بریز وجز به جز بخونه!فاجعهای توراهه
دیس لایک به تابو
ننویس بیشرف
ببینین بعضی وقتها خواهره خودشم دوست داره و کرم میریزه تو اون شرایط هم اگرچه بهت حق نمیدم ولی ناراحتم نمیشم ولی وقتی که یک پسر میره سروقت خواهری که هیچ گناهی نداره خیلی ناراحت میشم
ممنون ازت داداش…خیلی خوب نوشتی…ببین میگن حررفی ک از دل برآید لاجرم بر ددل نشیند…حکایت نوشته های شماست …متشکرم ازت…امیدوارم دنیا ب کام ت باشه عزیز …
ریدی
ادامه بده♥️