کس خیس (1)

کسم خیس خیس بود مرتب کس وکونمو طبق تمرینات کگل جمع می کردم تابتونم به کارم برسم ولی فایده ای نداشت .احمد مرتب جلوی من در حال رفت وآمد و بررسی زونکنها بود ونمیدونست تو دلم چه غوغاییه .سرم رو تو سیستم فرو کردم و پاهامو بهم فشار دادم .احمد زیبا نبود ولی هیکل خوب و مردونه ای داشت .حدس میزدم کیر کلفتی داشته باشه .باهم جور بودیم چون کارمون بهم خیلی نزدیک بود و مجبور بودیم خیلی وقتا جای هم کار کنیم
-وای احمد سرم درد گرفت چقدر راه میری بیا یکم بشین
متعجب نگاهم کرد همیشه آقای امینی صداش می کردم .
-بیا بيسکوئيت بخوریم
با بهت رو صندلی کنارم نشست وقتی اومدم با بيسكويت تعارف کنم دستم میلرزید
-نمیدونم چرا امروز خیلی گرسنمه کاش یکی منو ناهار دعوت می کرد
متعجب تر از قبل نگاهم کرد .درحالیکه سعی میکردم خودم رو ریلکس نشون بدم ولی با صدای پر استرسی که میلرزید گفتم مهمون من چی میخوری
با من من کردن و زل زدن تو چشمام گف پس اون چی میشه ؟
-کی؟
با اشاره به حلقه دستم گف شوهرت اومد ادامه بده که گفتم اون رفته خیلی وقتم هست رفته با اینکه سعی می‌کردم جلوی ریزش اشکامو بگیرم گفتم ولم کرد ورف رف دنبال رویاهاش آرزوهاش
-ببین به هر دلیلی من رابطه با زن متاهل رو
گوشیم رو باز کردم و عکس صفحه طلاق رو نشونش دادم
دوماه بعد از رفتنش به سوئد درخواست طلاق غیابی دادم با توجه به مدارک و اسناد غیابی طلاق گرفتم .
-انقدرنمیخاستیش؟
-چون میخواستمش این‌کارو کردم تادیگه بش فکر نکنم اشکام داشت می چکید
-اون چی ؟ دوستت نداشت
-حتما نه دیگه
-خودش چی میگفت ؟
-میگفت دوستم داره ولی کمتر از آرزوهاش کمتر از رویاهاش
-گف بری ونرفتی یا
-خیلی گف ولی خوب من آدم رفتن نبودم قبلش نگفته بود که میخواد بره بعد طلبکار بود که اگه منو میخای باید هرجا من میرم دنبالم بیای نه اینکه راحت بگی تو برو
-پس چرا حلقه دست میکنی چرا بعضی وقتا ازش میگی ؟
-خودتو نبین لاشخورای اداره رو نمیبینی که منتظرن یه زن مطلقه باشه و
اشکام رو پاک کردم بخاطر ترس از اینکه بخواد پسم بزنه گفتم پاشو بکارت برس منم دیگه سیر شدم
بیسکوییتی که داشتم می‌بردم سمت کشو رو از دستم قاپید وگف اتفاقا من گرسنه ام شد دلمم فقط کباب میخواد وقتی نگاهش کردم یه چشمک با لبخند بهم زد
احمد دوسال از من کوچیکتر و مجرد بود تازه استخدام بود
از کاری که کرده بودم خجالت کشیدم و از جا پاشدم و رفتم دستشویی. تو آینه نمیتونم به خودم نگاه کنم آب سردی که خیسی کسم را شسته بود باهمون سرعت شهوتم رو برده بود والان پشیمون از کاری که کرده بودم تصمیم گرفتم مرخصی ساعتی بگیرم و برم خونه .
وقتی اومدم تو اتاق احمد رودیدم که با دیدن من باز لبخندی زد و به گوشیش اشاره کردن سریع نگاهم رو ازش برداشتم وازکشو برگه مرخصی درآوردم. در حال پر کردنش بودم که احمد بایه زونکن سمتم اومد و خیلی جدی روی ماشین حساب میزد با دست دیگش به تراز اشاره میکرد گف ۱ساعت دیگه صبر کن دیزی دوس داری یا همون کباب ؟ اجازه هست بریم خونه یاهمون رستوران بخوریم ؟یه سفره خونه خوب هس اما خوب هوا گرمه داشت ادامه می‌داد که گفتم من میرم خونه ببخشید من اشتباه کردم حرفهای امروز بین
وسط حرفم پرید و گفت مگه من بچه ام لطفا گوشیتونو ببینید
از دست خودم و البته اون عصبی بودم همینه دیگه مینا وقتی روبدی به خونه هم دعوتت میکنه
۷تاپیام فرستاده بود و آدرس چند جا برای غذا و اینکه چون خانوادش شیرازند و اینجا خونه مجردی داره اگه امکانش هس بریم خونش و اونجا راحت تره و بعد ناهار آلاخون و والاخون میشیم ودوس داره تایم بیشتری با هم باشیم و فکر بدنکنیم قول میده پسر خوبی باشه شیطونی نکنه با استیکر چشمک …
از خودم بدم میومد از اون بیشتر .انگار نه انگار همون مینای ۱ربع پیش بودم انگار جای اون دختر سکسی و میل شدیدش به سکس یه دختر سخت و بی احساس ایستاده بود
-جناب امینی مادرم گفته باید برم خونه شما که هستید فعلا
در حال رفتن به سمت در بودم که با لحن ملتمسانه ای گف غلط کردم بخدا صبر کن فقط میریم ناهار فقط من زودتر میرم که هم سفارش بدم توهم باهم نریم بیرون که همکارا بویی نبرند .
سر جا میخکوب شدم وبرگشتم سمتش میدونی یه وقتایی حس تنهایی خیلی بم فشار میاره ولی خوبه که زود میره اما این دفعه باعث شد پیش شما شرمنده بشم .داشتم ادامه میدادم که باز با خواهش گف لطفا امروز دعوتم رد نکنید من آدم پیله ای نیستم نخواستید باهم باشیم امروز همین جا چال میشه
نگاهش کردم که با گردن کج گف لطفا
برگشتم و پشت میزم نشستم سیستمی که خاموش شده بود رو روشن کردم که باز اس اومد قلب وتشکر بود که روی گوشی میومد .شروع به مالش ساق پام کردم .هم تو حالت خجالت هم اینکه دیروز تو بازی تنیس پام ضرب دیده بود و درد می‌کرد.

احمد میخ من شده بود وگف درد میکنه؟
-یکم .دیروز تو باشگاه ضرب دید
-یه کرم خیلی خوب دارم بعد باشگاه خودم میزنم عالیه تو خونه است با مکث و از ترس عکس العمل من گفت فردا براتون میارم
سینه هام توسوتین تحت فشار بود انگار بزرگ شده بودن وداشتن پاره اش میکردن کسم دوباره شروع به ترشح کرده بود و سرگرم کردن خودم به کار مانع از کارش نمیشد کاش مخالفت نمیکردم با احمد میرفتم خونه چه خوبه که امکاناتش کامله احمد بیشتر اوقات شنونده بود حتی نمیدونستم خانوادش اینجا نیست نمیدونم مجردی زندگی میکنه
-الان تنها زندگی می‌کنید یاباخانواده؟
-خونه پدرمم.
چند وقته؟
-۶ماهه خوب بزار یکم کار کنیم دیگه هدفون رو تو گوشیم گذاشتم که نخواد باز سوال بپرسه .همین یادآوری گذشته یه بغضی رو تو گلوم میورد که به این راحتی نمیشد قورتش داد .الکی نامه ها رو روی سیستم باز و بسته میکردم ولی تمام ذهنم به گذشته بود به سکس آخرمون که تا صبح طول کشید به التماسش برای بردن من به دنبال خودش انقدر ا۳ون شب باهم خوش بودیم که فکر میکردم صبح نمیره میمونه پیشم بعدا گفت اونم فکر میکرده من نظرم عوض میشه و میرم دنبالش .هر دو به دنبال این که طرف مقابل کوتاه بیاد و دریغ از این که هردومون مرغمون یه پا داشت
صفحه گوشی روشن شد و باز پیام‌های عاشقانه و استیکر قلب انگار واقعا به اینها نیاز داشتم چون با دیدنشون خوشحال شدم هرچند میدونستم واقعی نیست احمد یه پسر خشک بود که مشخص بود سردوگرم نچشیده .یه پسر۲۷ساله که فوری بعد از دانشگاه و سربازی اومده بود سرکار و الان در حال خوندن ارشد بود .برگه مرخصی آورد تا امضا کنم گفتم خیلی زوده که واون درحالیکه توموهاش دست می‌کشید گف من یه دوش بگیرم باتون هماهنگ میشم
خلاصه بعد از کلی پیام و تماس قرار شد بریم هتل آسمان .تو لابی دستم رو گرفته بود و انگشتش نوازش می‌کرد .برخلاف برداشت من خوش مشرب بود و خیلی صحبت کرد از شغل دومش بگیر تا سهام بورسش که چقدر رشد داره
بعد از ناهار چای سفارش داد با اصرار من برای اینکه خسته ام دلم میخواد بخوابم و چای نمیزاره گف شما چای روبخور خواب کردنت با من
تو چشمای هم زل زدیم وگف خواهش میکنم مینا جان فقط پات رو ماساژ میدم باکرم وبا خنده گفت البته که یه لاک پشتم دارم که روی سرش راه میره
باهم خندیدیم و دستش رو بهم اشاره کردوگف پس چای تو خونه و دست تو دست اومدیم بیرون .
همین گرفتن دستم منو تا حد جنون هورنی کرده بود.دستاش داغ و درعین حال یه زبری دوست داشتنی داشت .آپارتمانش پشت هتل بود والان می‌فهمیدم چرا اصرار به اونجا داشت .اول خودش رفت داخل وچون آپارتمانش نگهبان داشت به من گفت با گوشی الکی صحبت کنم و جواب نگهبان روندم از شانس خوبش اون موقع اصلا نگهبان نبود.
استرس داشتم .با اینکه صبح دوش گرفته بودم ولی چون قرار نبود اینجا باشم وضعیتم درست نبود .من فکر میکردم سطح احمد پایینه برای همین قبول کردم بیام ولی وقتی رفتم آپارتمانش دلم نمیخواد حتی مانتوم رو درآرم احمد تو آشپزخونه داشت ذغال داغ می‌کرد و داد زد اهل قلیون هستی ؟
-حتما ممنون میشه برم اتاق ؟
-منزل خودتونه
یه اتاق شیک و جمع وجور با تخت ۱نفره و یه آینه قدی .با برس احمد موهام رو درست کردم یه آرایش ملیح کردم از اتاق که اومدم بیرون خیره و متعجب به من گفت چقدر زیبایی مینا .من ظهر تا حالا تو فکرم چطور شوهرت تونس از تو بگذره
با تکون دادن سرم گفتم احمد لطفا از گذشته نگو ولش کن
-هنوز دوسش داری
به گریه افتادم نه احمد چرا بخوام ؟ چرا کسی که ولم کرده ورفته
به سمتم اومد و معذرت خواهی گف ببخشید بیا بشین دستش رو که روی شونه ام گذاشت انگار دستش برق داش
دوباره رفت تو آشپزخونه با قلیون برگشت دهنی گذاشت و گفت ببین طعمشو دوست داری پرتقالم گرفتم و رفتم سمت اتاق
باکرم برگشت و پایین پام نشست خوب کدوم پات بود .پام خوب شده بود یادم نمیومد کدومش بود برا همین الکی گفتم راست .پام رو تو دستاش گرفت و اول بوسید روی پام رو با لباش نوازش کرد پاچه شلوارم رو زد بالا وباکرم مشغول ماساژ شد انگشتاش خیلی ماهرانه روی پام حرکت می‌کرد انگار ماساژ بلد بود ۵دقیقه ای طول کشید وهم قلیون سنگین بود و هم خسته شده بود گفتم احمد بسه ممنون گف یادت اومد اون پات بود نگاهم کرد و باهم خندیدیم گفتم جدی اون پام بود که گفت آره پای چپت بود چون با خودم گفتم چپ دسته پای چپش بیشتر درد میگیره .از ته دل به سوتی که داده بودم خندیدم .احمد سرش رو بالا گرفته بود و با محبت نگاهم می‌کرد. تمام وجود من تشنه این محبت و نگاهها بود .منم بهش زل زدم
-میخوای کل پات رو روی تخت ماساژ بدم دوره دیدم گرفتگی فقط ۱جا نیستو اطراف بیشتره

-نه احمد بیا خودتم قلیون بکش
-پس بیا رو کاناپه صندلیام زیاد راحت نیست میخوام بگم نه که باز دستمو گرفتو کشوند سمت کاناپه .نشستم و بدون فاصله از من نشس طوری که بدنامون بهم فشرده بود .خوب خانم رئیس همش من صحبت کردم بگو شما هم
-از چی بگم
به بهانه جابجا کردن ذغال و کم کردنش پا شد و این دفعه خیلی نزدیک تر بمن نشس طوری که داشتم له میشدم سرقلیون رو بم داد و گف ببین خوب شد .
وقتی اومدم ازش بگیرم جلوی شلوارکش کامل برجسته بود .انگار متوجه نگاه من بشه یکم خودشو عقب کشید و گف خوب
با دیدن کیر نیم خیزش تو دل منم غوغایی شد .خروج آب از کسم رو حس میکردم انگار هر دو منتظر اون یکی بودیم که یه اکشن مثبت بده .
یه پک زدم و کل دودش رو تو صورتش دادم گفت جووووووون از شما همینم برای ما خوبه
اومد چیزی بگه که صدای سوت کتری بلند شد جلوی شلوارکشو درست کرد و بلند شد پاهام رو بهم فشار دادم و باز کسم رو جمع کردم دستی به سینه هام کشیدم وباز قلیون
با یه قوری شیک تو سینی و لیوان نبات اومد و باز نزدیک بمن نشست آب جوش ریخت واز جعبه دمنوشها یه چای زعفرانی برداشت و برای من گذاشت و گفت کاش رازیانه داشتم
-برای چی ؟
-برای خودم هورمون زنونس پیرم در میاد تا بری
-خوب مزاحمت نباشم اومدم پاشم که گفت چقدرم حساس بشین عزیزم
باز اون دستاش که به بدنم خورد داغونم کرد .من کوتاه میام ولی خدایی تو هم با ما کوتاه بیا
از لحن گفتنش خنده ام گرفته بود و گفتم چطوری مثلا که لبهاش رو گذاش رولبام ومکید .چشماش خمار شهوت بود دستاش رو روی گوشهام گذاشت ونوازش کرد بدنش رو بیشتر بم فشار داد زبونش رو هل داد تو دهنم .اول بهت زده بودم ولی شروع کردم باش همراهی کردن .که یه دستش اومد روی پستونم .نفس نفس میزد و لبم رو قفل لباش کرده بود .روم نمیشد ناله کنم تا پیشروی کنه با اینکه از حرکتش خوشم اومده بود و داشتم لذت می‌بردم ولی روم نمیشد سروصدا کنم انگار هنوز اون حالت همکاری بینمون بود .مثل برق گرفته ها ازم جدا شد و گف ببخشید چای کیسه ای رو تو لیوان دیگه گذاشت وتو هردوشون نبات گذاشت .چای خیلی پررنگ بود و بهش گفتم اون رو بده من .من کمرنگ دوس دارم
-نه توروخدا امروز رو پررنگ بخور
خنده ام گرفته بود گفتم الان درسش میکنم اومدم چای‌ها رو قاطی کنم که دستمو گرفت و گف نه مینا بخدا حالم بده همین کافیه
میدونسم زعفرون شهوت داره ولی گفتم وا چه فرقی داره
دستم رو گرفت و گذاشت روی کیرش و گفت فرقش اینه
جا خوردم هم از کلفتی کیرش هم از حرکتی که کرد
ایمان ( شوهر سابقم) یه کیر معمولی ایرانی داشت با اینکه بلند و۴شونه بود من عاشق هیکلش بودم ولی یه کیر نرمال و کوتاه داشت الان کیر احمد حداقل ۱ونیم برابر اون بود .جا خورده بودم از اینکه نکنه دردم بیاد نکنه سخت باشه و اینکه چطور با اینکه احمد باایمان هم هیکل بود حتی شانه های ظریف تر و استایل کوچکتری داشت کیر بزرگتر و قطور تری داره
از اکشن من احمد ترسید و سریع رفت آشپزخونه دلم میخواست روی تختش لخت میشدم و میگفتم احمد جرم بده محکم بزن ولی اصلا از فکرشم خجالت کشیدم .خودم را با قلیون سرگرم کردم که بامیوه اومد و بازنشس پایین پام ماساژ
-گفتم که خوب شد احمد جان خودتو اذیت نکن
-اذیت نیست عشقه بیا بریم روی تخت
روم نمیشد سریع برم پس گفتم چای سرد میشه و شروع ب خوردن کردم و اون باز ماهرانه پام رو ماساژ میداد .چایی که تموم شد لیوانش رو سمتش گرفتم که پاشد و باز نزدیک من نشست و سریع چای رو خورد و گفت بریم عزیزم .سرم رو پایین انداختم که باز گفت فقط یه ماساژه تا خودت نخای
پریدم وسط حرفش و گفتم بریم
دست تو دست رفتیم اتاقش .اومد پارچه ام را بالا بزنه که شلوارم تنگ بود و بالا نمیرف آروم دم گوشم گفت درش بیار حدود ۳۰ثانیه ای بعد از درآوردن شلوارم میخ پاهام بود و هیچ حرکتی نمی‌کرد. بعد از اون روغن آورد و دستش رو محکم بهم مالید که نمیفهمیدم چرا ولی وقتی دستای داغش رونم رولمس کرد فهمیدم چرا .تختش ۱ نفره بود اون دو زانو پایین تخت نشسته بود و رونای منو ماساژ میداد واقعا پاسور بود چون چند سال پیش که رفته بودم حتی به این خوبی ماساژ نگرفته بودم .
-مینا تو ساقت گرفتگی داری باید مرتب ماساژ بدی اگر نه برات دردسر میشه .خوب گرم و سرد میکنی ؟
-اره طبق مربی
انگار تازه متوجه بشه دستام رو بدجوری گذاشتم دستام رو مثل صلیب دراز کرد و گف اگه گرمته در بیار لباستو. چون پات لخت بود کولرو خاموش کردم میخوام روشن کنم
-نه خوبه
ولی من که گرممه و لباسهاش رو کند نمیدیدمش چون صورتم تو بالش فرو رفته بود .رفت سراغ باسنم .داشتم هورنی تر میشدم با انگشت شصتش از زیر لمبرای کونم می‌گرفت ومیومد به سمت بالا یکم نفسام بلند شد

گرمته مینا جون
-نه خوبه
گف اینجوری نمیشه و حس کردم پاهاش روی تخت دوطرف پاهای منه و داره منو ماساژ میده .الان ۱۵دقیقه ای می‌شد که داشت ماساژم میداد و شورتم خیس خیس بود .روم نمیشد که ببینه .دو طرف شورتم رو جمع کرد که ببره لای کسم که هم شورت اومد عقب تر و هم خودش کشیدش وچون بنفش بود خیسیش رو دید ویه جون کشدار گف
-تو که حالت بدتر از منه
واکنشی ندادم که روی پام نشست و انگشتش رو روی سوراخ کونم دستش چرب بود و حرکت انگشتش برام خوشایند بود چند بار انگشت کشید که حس کردم زبونش داره روی سوراخ کونم میره ومیاد .دیگه اختیار از دست دادم و سرم رو یه وری روی بالش گذاشتم و نفس بلندم رو دادم بیرون .انگار احمد خوشش بیاد باز ادامه داد و همزمان با دستش شونه ها و کمرم رو می‌مالید. پایین تختش صاف بود از روم بلند شد و کشیدم پایین تر از تخت وشروع کرد با سروصدا لیسیدن و خوردن سوراخ کونم .ایمان تا حالا همچین کاری برام نکرده بود .من یه دختر سنتی بودم که اولین مرد زندگیم همون شوهرم بود. برخ

خلاف اکثر مردها ایمان اصلا کاری به کون نداشت و فقط باکسم حال می‌کرد. انگار چون بار اولم بود بدجور بهم مزه کرده بود و داشتم از خوشی میمردم .زبون احمد تند و بی وقفه روی کونم حرکت می‌کرد و دستش لمبرای کونم رومحکم می‌مالید. دوتا اسپنک زد که جیغ آرومی کشیدم .با زدن جیغ من انگار منتظر باشه مثل فنر پرید کنار طول تخت با آه و ناله آبش رو پاشید روی رونهام. ناله اش خیلی بلند وسکسی بود .آخرای اومدنش قربون صدقه پاهای زیبای من میره خودشو لعنت می‌کرد که نتونسه خودشو نگه داره
جا خورده بودم باورم نمیشد که اینجوری ارضا بشه .چون ایمان تا تو کسم وقتی عقد بودیم روی کسم نمیمالید ارضا نمیشد .با دستمال پاهام رو تمیز کرد و بعد مشغول خودش شد وبا گفتن اینکه اتاقش مستره رف بیرون
اصلا جون اینکه پاشم رو نداشتم اینقدر آب از کسم رفته بود که هم تشنه بودم و هم بی‌حال. نمیدونم ارضا شده بودم یا نه.ولی چون گفته بود پاشدم و هیکلم رو کشوندم توی حمام

نوشته: مینا

ادامه…

بازدید 7,668

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

6 پاسخ به “کس خیس (1)”

  1. صد تا لایکروونعالیپر کششممنون که اینهمه دقت کردی بدون غلط نوشتیبازم بنویسآخرش باز موند🙄امید دارم‌قسمت بعدی تکمیلش کنی 👏

  2. یه کمی زیادی جزییات را توضیح داده بودیولی باز هم خوندم . چون نویسندش یه خانم بود…لایک ♥️

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید