سلام دوستان!
داستان اول منو با عنوان رضایت دیدید!اما چون دفعه اولم بود و مجبور بودم اسامی رو عوض کنم کمی اشکال داشت که دوستات از خجالت ما در اومدن!
این داستان ادامه داستان سکس من با سارا دختر خالمه که براتون تعریف میکنم.
داستان قهر فامیل با سارا و خاله و بایکوت سارا از طرف فامیل تا عید غدیر ادامه داشت تا روز عید که ما و خاله اینا کاملا اتفاقی در منزل دوست مشترک پدرم و شوهرخالم همدیگرو ملاقات کردیم و در اونجا خاله و شوهرش کلی از من پوزش خواستن و فرمالیته اشتی کردیم.
درست 1 هفته بعد اون ماجرا من تصمیم گرفتم برم خونه سارا و مسعود!!!
شب جمعه همراه مهسا جونم رفتیم منزل سارا خانم و شوهرش و در بدو ورود کلی قربون صدقه ما رفتن و در اونجا من فقط با خواهش مهسا جونم آشتی کردم! ولی دم سارا گرم که از سکس منو خودش تو اتاق دایی چیزی نگفت! بعد این جریان رابطه من با سارا بهترو بهتر شد تا درست 1 ماه پیش به من زنگ زد گفت دلم خیلی درد میکنه و مسعود هم شهرستانه(مسعود در ابهر سربازه) و چون خاله با سارا قهر بود اون به من زنگ زده.
منم سریع از فرصت استفاده کردم و چون همه خواب بودن و فرداش کلاس نداشتم رفتم خونش و رنگ زدم درو باز کرد رفتم بالا دیدم خیلی درد میکشه و سرسع بردمش بیمارستان ایرانهر و اونا سریع بردنش اتاق عمل بعد 2 ساعت دکتر اومد و گفت:شما همسرشی؟
-نه دکتر پسر خالشم شوهرش تهران نیست.
-حال مادر خوبه اما بچه…
-بچه چی شده؟
-بچش مرد.دیر رسوندینش بیمارستان.متاسفم…
نمیدونستم چیکار کنم.شوکه شده بودم و اولین کاری که کردم این بود که به خاله و مامان زنگ زدم.خاله بعد 1 ساعت با مامان و بابام اومد و منم کل جریانو گفتم.بعد 3 روز سارا مرخص شد ولی خاله بردش خونه مسعود و گفت باید خونه شوهرش باشه.خاله هم رفت خونه خودش.اما من دلم براش سوخت و به مهسا زنگ زدم و بردمش خونه سارا تا 3 روز تعطیلات پیش سارا باشیم چون به مسعود مرخصی ندادن.بعد 3 روز که حالش بهتر شد ما دیگه گفتیم بهتره 3 یا 4 روز تنها باشه منم هرچی لازم داشت خریدم و یخچالو پر کردم رفتم خونه.2 روز بعد سارا پیامک زد که اگه کار نداری میای پیشم تنهایی میترسم.اول دودل بودم اما دلم سوخت و رفتم.وارد خونه که شدم دیدم لباسای قشنگی پوشیده و ارایش مختصری کرده که واقعا قشنگ شده بود.منم گفتم:اماده شو بریم بیرون تو خونه دلت میپوسه بیا شام بریم بیرون.اول کمی ناز کرد اما وقتی اصرار کردم اماده شد رفتیم بیرون.
تو ماشین ساکت بود منم بردمش هایپراستار تا تو جمعیت دلش واشه.تو فروشگاه قدم میزدیم که وقتی جلو قفسه لباس بچه رسیدیم چشماش پر اشک شد گفت بریم خونه.منم دیدم ناراحته حرفی نزدم.سر راه 2 تا ساندویچ خریدم و راه افتادم سمت پارک لاله.تو پارک که قدم میزدیم گفت:
-منو ببخش سعید من فکر میکردم دوستت دارم و عاشقتم اما زندگی جفتمون رو خراب کردم من خیلی اشتباه کردم اما به جون سارا تو قضیه سکسم با مسعود اون نامرد گولم زد.چون فهمیده بود دوستت دارم میخواست نذاره من با تو ازدواج کنم.من ازش متنفرم.اما هنوز دوستت دارم.حلالم کن…
-درسته زیاد اشتباه کردی اما تقصیر منم بود منم کارم زشت بود که از عالقت به خودم سواستفاده کردم تو هم منو ببخش.
اون شب کلی دردودل کردیم و حرف زدیم و از خاطرات کودکی گفتیم.منم دیگه کینه نداشتم بلکه دوستش هم داشتم.
ساعت 11 بود که بردم برسونمش که اصرار کرد من تنهام بیا بالا منم قبول کردم و نخواستم دلش بشکنه. اون تو اتاق خواب خوابید منم تو پذیرایی.ساعت 2 رفتم اب بخورم دیدم از اتاق صدای گریه میاد.رفتم تو دیدم سرشو گذاشته رو لبه تخت داره گریه میکنه.از پشت رفتم بغلش کردم گفتم:
-میدونم تو این 1 سال کلی سختی کشیدی اما باید محکم باشی سارا.
بغلش کردم گذاشتمش رو تخت خودمم بغلش دراز کشیدم.با هق هق گفت:
-تو درک نمی کنی وقتی ادم مجبوره با کسی که ازش متنفره زندگی کنه چه سخته.
راست میگفت نه من نه شما نمیتونیم درکش کنیم.
بعد چند لحظه سرشو گذاشت رو شونم منم اروم نوازشش میکردم.که اون لبشو اورد نزدیک لبم منم بوسش کردم و شروع کردیم لبای همو مکیدن من زبونمو تو دهنش میچرخومدم اونم لب منو میمکید.اروم اروم حرارت بدنش بالا میرفت و زیاد میشد.هر این حین رفتم پایین تر و گردنشو اروم میخوردم و اونم چشماشو بسته بود.اروم تاپشو در اوردم و سوتینشو باز کردم و شروع کردم به مالیدن و خوردن سینه هاش.اون شب تصمیم گرفتم هرکاری کنم تا اون بهش خوش بگذره و ارضا بشه.
بعد سینه هاش رفتم پایین تر و شروع به لیسیدن شکمش کردم اما مواظب بودم به بخیه هاش دست نزنم تا دردش نیاد.و بعد اروم شلوار و شرتشو در اوردن و شروع به مالوندن کس و چوچولش کردم که صدای اه اه سارا بلند شد.بعد که کسش حوب خیس شد کلمو بردم لای پاش و شروع به خوردن و لیسیدن کسش کردم در این حین که چوچولشو میخوردم یهو کل بدنش لرزید و بعد فهمیدم ارضا شده و من انقدر کسشو خوردم که دوباره ارضا شد.بعد کنارش دراز کشیدم و بغلش کردم و بوسش کردم و لباشو مکیدم.در گوشم گفت:هنوزم عاشقتم.منم گونه سارا رو بوس کردم و پتو رو کشیدم روش پا شدم برم که گفت:پس خودت چی؟
-همین که بتو خوش گذشت برام کافیه و اروم اومدم بیرون.
حالا به نظر شما کار من بد بود یا خوب؟
در صورت استقبال شما و دادن نظراتون خاطره دیگری براتون میزارم.بای تا بعد
داستان اول منو با عنوان رضایت دیدید!اما چون دفعه اولم بود و مجبور بودم اسامی رو عوض کنم کمی اشکال داشت که دوستات از خجالت ما در اومدن!
این داستان ادامه داستان سکس من با سارا دختر خالمه که براتون تعریف میکنم.
داستان قهر فامیل با سارا و خاله و بایکوت سارا از طرف فامیل تا عید غدیر ادامه داشت تا روز عید که ما و خاله اینا کاملا اتفاقی در منزل دوست مشترک پدرم و شوهرخالم همدیگرو ملاقات کردیم و در اونجا خاله و شوهرش کلی از من پوزش خواستن و فرمالیته اشتی کردیم.
درست 1 هفته بعد اون ماجرا من تصمیم گرفتم برم خونه سارا و مسعود!!!
شب جمعه همراه مهسا جونم رفتیم منزل سارا خانم و شوهرش و در بدو ورود کلی قربون صدقه ما رفتن و در اونجا من فقط با خواهش مهسا جونم آشتی کردم! ولی دم سارا گرم که از سکس منو خودش تو اتاق دایی چیزی نگفت! بعد این جریان رابطه من با سارا بهترو بهتر شد تا درست 1 ماه پیش به من زنگ زد گفت دلم خیلی درد میکنه و مسعود هم شهرستانه(مسعود در ابهر سربازه) و چون خاله با سارا قهر بود اون به من زنگ زده.
منم سریع از فرصت استفاده کردم و چون همه خواب بودن و فرداش کلاس نداشتم رفتم خونش و رنگ زدم درو باز کرد رفتم بالا دیدم خیلی درد میکشه و سرسع بردمش بیمارستان ایرانهر و اونا سریع بردنش اتاق عمل بعد 2 ساعت دکتر اومد و گفت:شما همسرشی؟
-نه دکتر پسر خالشم شوهرش تهران نیست.
-حال مادر خوبه اما بچه…
-بچه چی شده؟
-بچش مرد.دیر رسوندینش بیمارستان.متاسفم…
نمیدونستم چیکار کنم.شوکه شده بودم و اولین کاری که کردم این بود که به خاله و مامان زنگ زدم.خاله بعد 1 ساعت با مامان و بابام اومد و منم کل جریانو گفتم.بعد 3 روز سارا مرخص شد ولی خاله بردش خونه مسعود و گفت باید خونه شوهرش باشه.خاله هم رفت خونه خودش.اما من دلم براش سوخت و به مهسا زنگ زدم و بردمش خونه سارا تا 3 روز تعطیلات پیش سارا باشیم چون به مسعود مرخصی ندادن.بعد 3 روز که حالش بهتر شد ما دیگه گفتیم بهتره 3 یا 4 روز تنها باشه منم هرچی لازم داشت خریدم و یخچالو پر کردم رفتم خونه.2 روز بعد سارا پیامک زد که اگه کار نداری میای پیشم تنهایی میترسم.اول دودل بودم اما دلم سوخت و رفتم.وارد خونه که شدم دیدم لباسای قشنگی پوشیده و ارایش مختصری کرده که واقعا قشنگ شده بود.منم گفتم:اماده شو بریم بیرون تو خونه دلت میپوسه بیا شام بریم بیرون.اول کمی ناز کرد اما وقتی اصرار کردم اماده شد رفتیم بیرون.
تو ماشین ساکت بود منم بردمش هایپراستار تا تو جمعیت دلش واشه.تو فروشگاه قدم میزدیم که وقتی جلو قفسه لباس بچه رسیدیم چشماش پر اشک شد گفت بریم خونه.منم دیدم ناراحته حرفی نزدم.سر راه 2 تا ساندویچ خریدم و راه افتادم سمت پارک لاله.تو پارک که قدم میزدیم گفت:
-منو ببخش سعید من فکر میکردم دوستت دارم و عاشقتم اما زندگی جفتمون رو خراب کردم من خیلی اشتباه کردم اما به جون سارا تو قضیه سکسم با مسعود اون نامرد گولم زد.چون فهمیده بود دوستت دارم میخواست نذاره من با تو ازدواج کنم.من ازش متنفرم.اما هنوز دوستت دارم.حلالم کن…
-درسته زیاد اشتباه کردی اما تقصیر منم بود منم کارم زشت بود که از عالقت به خودم سواستفاده کردم تو هم منو ببخش.
اون شب کلی دردودل کردیم و حرف زدیم و از خاطرات کودکی گفتیم.منم دیگه کینه نداشتم بلکه دوستش هم داشتم.
ساعت 11 بود که بردم برسونمش که اصرار کرد من تنهام بیا بالا منم قبول کردم و نخواستم دلش بشکنه. اون تو اتاق خواب خوابید منم تو پذیرایی.ساعت 2 رفتم اب بخورم دیدم از اتاق صدای گریه میاد.رفتم تو دیدم سرشو گذاشته رو لبه تخت داره گریه میکنه.از پشت رفتم بغلش کردم گفتم:
-میدونم تو این 1 سال کلی سختی کشیدی اما باید محکم باشی سارا.
بغلش کردم گذاشتمش رو تخت خودمم بغلش دراز کشیدم.با هق هق گفت:
-تو درک نمی کنی وقتی ادم مجبوره با کسی که ازش متنفره زندگی کنه چه سخته.
راست میگفت نه من نه شما نمیتونیم درکش کنیم.
بعد چند لحظه سرشو گذاشت رو شونم منم اروم نوازشش میکردم.که اون لبشو اورد نزدیک لبم منم بوسش کردم و شروع کردیم لبای همو مکیدن من زبونمو تو دهنش میچرخومدم اونم لب منو میمکید.اروم اروم حرارت بدنش بالا میرفت و زیاد میشد.هر این حین رفتم پایین تر و گردنشو اروم میخوردم و اونم چشماشو بسته بود.اروم تاپشو در اوردم و سوتینشو باز کردم و شروع کردم به مالیدن و خوردن سینه هاش.اون شب تصمیم گرفتم هرکاری کنم تا اون بهش خوش بگذره و ارضا بشه.
بعد سینه هاش رفتم پایین تر و شروع به لیسیدن شکمش کردم اما مواظب بودم به بخیه هاش دست نزنم تا دردش نیاد.و بعد اروم شلوار و شرتشو در اوردن و شروع به مالوندن کس و چوچولش کردم که صدای اه اه سارا بلند شد.بعد که کسش حوب خیس شد کلمو بردم لای پاش و شروع به خوردن و لیسیدن کسش کردم در این حین که چوچولشو میخوردم یهو کل بدنش لرزید و بعد فهمیدم ارضا شده و من انقدر کسشو خوردم که دوباره ارضا شد.بعد کنارش دراز کشیدم و بغلش کردم و بوسش کردم و لباشو مکیدم.در گوشم گفت:هنوزم عاشقتم.منم گونه سارا رو بوس کردم و پتو رو کشیدم روش پا شدم برم که گفت:پس خودت چی؟
-همین که بتو خوش گذشت برام کافیه و اروم اومدم بیرون.
حالا به نظر شما کار من بد بود یا خوب؟
در صورت استقبال شما و دادن نظراتون خاطره دیگری براتون میزارم.بای تا بعد
نوشته: saeid-metal
11 پاسخ به “کار نیک یا خیانت؟”
تو داری به عشقت (مهسا) خیانت می کنی اونوقت می گی کارت خوب بود یا بد؟ اینم از اون حرفا بودا.
چيزي به اسم خيانت وجود نداره با همين مثلا عشق چند سال حال ميكني پرش ده سال تازه تو همين سكستم اينقدر كوس و كون جلوت رژه ميره كه دست آخر ميبيي با همه حال كردي جز عشقت پس راحت باش
احمق جون نکنی از کفت رفتهپس موقعیت جورشد شک نکنفقط بکن
خيانته ديگه كس شعر چرا ميگيبا اون بودنو فراموش كنداري سر خودتو با اين حرفا كلاه ميزاري بچه جون
kare khobi kardi be on bego talagh begire to 2ta shono begir ham mahsa sara
اين داستانا درس عبرتن واسه همه خصوصا خانما!
یا خیلی ناشی هستی یا خیلی خری چون هیچی در مورد سقط جنین نمیدونیآخه مرد نا حسابی تو که چیزی حلیت نیست چرا میای حرف مفت میزنی الکی مخ بچه هارو به کار میگیریاحمق جون سقط جنسن اصلا بخیه نداره از طریق مهبل(کس) انجام میشه یعنی بچه ای که مرده رو تیکه تیکه میکنن و خارجش میکننآدم احمق یه چیزی که میخوای بنویسی اول تحقیق کن بعد بیا اینجا کس بگو
شاید سزارینش کردن بعد بچه که دنیا اومده مرده!ولی کلا ادم تق زن زاهو رو نمیزاره!(این نتیجه اخلاقیش بود)!
جالب بود ولی داش شهرام ادم تق زاهو رو نمیزاره
هر طور عشقته رفتار کن . تو راضی باشی اونم راضی باشه حله باقیش کسشعره
پلنگ کونی برو یه خرده املاء کار کنزاهو نه احمق جان زائوفکر اسم خودتم میخواستی بزاری شیلنگ ولی چون املات ضعیف بوده گذاشتی پلنگدر هر صورت مهم اینه که خیلی مشنگی =)) =)) 8} 8}