من علی هستم و دوس دخترم زهرا مدت دوسه ماهی بود که با هم بودیم.زهرا دختری ۲۲ ساله با قد ۱۶۰ و وزن ۶۵ سفید خوشگل چشم درشت کونش هم یکم پهن بود. دختر خانواده مذهبی بود و خودش بعضی جاها چادر میپوشید بعضی جاها نه و برا اینکه حالا رابطمون گناه نباشه بین خودمون صیغه محرمیت خوندیم که بعد از گذشت چند تا قرار تو خونه از کون میکردمش.یه بار یه مسافرت رفتیم دوتایی مشهد خونه خاله من که دخترش پریا و پسرش بهزاد هم بودن.بهزاد یه پسر ۲۶ ساله با قد ۱۷۵ و وزن حدودا ۷۵ بدن توپر داشت قیافش متوسط بود فقط موهای خوشگلی داشت که همه مدلی میزد.من بهشون گفته بودم قراره با زهرا نامزد شیم و خالم هم پایس بهش گفتم که به کسی نگه.رسیدیم شب اونجا و یه شامی خوردیم ساعت ۱۲ شب و خوابیدیم من و بهزاد تو یه اتاق و زهرا و پریا تو یه اتاق و خالم و شوهر خالم هم تو هال.خلاصه که فرداش که بیدار شدیم صبحانه خوردیم و بعدشم ناهار و اینا کلی همگی باهم حرف میزدیم و من بدم اومده بود که زهرا بیش از حد با بهزاد گرم شده. یعنی دختر غریبه ای که تازه یه روز با یکی آشنا شده اینقدر نباید گرم حرف بزنن و کلا هم به هر حرفی که بهزاد میزد میخندید و یه جور خاصی نگام میکرد به بهزاد یا مثلا رفتیم عصرش یه دور زدیم با ماشین به بهزاد گفت وای دست فرمونت چه خوبه.شبش که خوابیدیم فرداش بیدار شدیم زهرا لباسی که پوشیده بود یه تی شرت زرد بود یکم یقه اش گشاد بود وقتی خم میشد چاک سینش پیدا بود. یکی دوبار خم شد جلو ماها که رفتم یواشکی بهش گفتم اینجوری نکن که گفت نه چیزی پیدا نیست نگران نباش .تا وقت ناهار یه تیکه سرش تو گوشی داشت چت میکرد و بهش میگفتم با کی چت میکنی میگفت هیچکی دوستامه و برا اینکه منو قانع کنه چتاشونو نشونم میداد که بعدا فهمیدم چت با بهزاد رو قفل کرده تا کسی نبینه. قرار شد عصر همگی بریم تو یه پارک بزرگی پیک نیک و همه آماده شدیم و من و بهزاد با موتور رفتیم اونا هم با پراید شوهر خالم.رسیدیم و وسایلا رو پهن کردیم .من یکی از دوستام بهش گفته بودم اومدم مشهد زنگم زد گفت کجایی بیام پیشت گفتم فلان جام آدرس بده من میام پیشت آدرس داد بعد موتور بهزاد گرفتم اولش خاست منو برسونه گفتم نه خودم میرم با برنامه بلد راهو پیدا میکنم. رفتم دیدمش دوستمو که گوشیم زنگ خورد دیدم زهرا هست گفتم چیه گفت لباسم کثیف شده باید برم خونه عوضش کنم بیا منو ببر و بیا.گفتم من الان نمیتونم یه نیم ساعت دیگه میام گفت پس با بهزاد میرم و میام گفتم برو قطع که کرد یهو حس شک افتاد تو جونم. با رفیقم خدافظی کردم رفتم سمت خونه چون کلید خونه به کلید موتور وصل بود رفتم رسیدم یه کوچه بعد کوچه خونه اونا موتور گذاشتم.پیاده رفتم خونه نگاه کردم کسی نیست رفتم داخل کفشامم گذاشتم تو جاکفشی پایین تا کسی نبینه.رفتم داخل تو بالکن خونه پشت کولر قایم شدم که اونا رسیدن اومدن داخل من یواش نگاه کردم دیدم کسی تو هال نیست یواش رفتم دیدم صداشون از تو یکی از اتاقا میاد در باز بود گوشیم زدم رو ویدیو یکمی گرفتم جلو طوری که داخل اتاق پیدا باشه و خودم از تو صفحه گوشی نگاه کردم که دیدم بله دارن لب میگیرن و بهزاد مثل وحشیا همه جای زهرا رو میخوره و زهرا هم میگه یواش تر و ناز میکرد.بهزاد هم هی قربون صدقش میرفت و میگفت جووون بخورمت چه چیزی هستی تو.لباسای زهرا رو کامل درآورد ممه هاشو میخورد و میرفت سراغ گردنش.بعد سریع شلوار خودشو در آورد کامل شرتش هم درآورد که یه کیر گنده قهوه ای با کله درشت افتاد بیرون. یهو زهرا گفت واییی چه بزرگه میترسم.بهزاد گفت بهت گفتم که ۱۸ سانته ها زهرا گفت درازیش هیچی خیلی کلفته از مال علی خیلی گنده تره میترسم. بهزاد گفت نترس عزیزم کاریت نداره یکم بخورش برام زهرا شروع کردن خوردن کیر بهزاد ولی بیشتر از سرش نمی رفت داخل دهنش و بهزاد سر زهرا رو فشار میداد که کیرش بیشتر بره داخل که نمی رفت و عق میزد. یکم که گذشت گفت بخواب رو تخت خوابید شروع کرد خوردن کس زهرا. حرفه ای میخورد جوری که تو یه دقیقه زهرا ارضا شد بهزاد یه جوووووون گفت. کیرش رو میمالید به کس زهرا و گردنش رو میخورد همزمان کصش رو میمالید و باز زهرا رو تحریک میکرد که زهرا گفت وای بکن توش اونم گفت جوووون چشم. کیرشو تنظیم کرد در سوراخ کس زهرا و یواش هل داد داخل که زهرا یه جیغ ریز زد و گفت اوففف مردم پاره شدم آیییییی. من خشکم زد یعنی پردشو بهزاد زد خیلی عصبی بودم ولی گفتم بذار ببینم چی میشه که بهزاد یواش یواش عقب جلو میکرد بهزاد گفت کاش خودم کسی بودم که پردتو زده بودم.زهرا گفت چیزی نگو بکن فقط اونجا فهمیدم که بله پرده هم نداره جنده خانوم. بهزاد گفت جوووووون و تلمبه هاشو سریع تر کرد و زهرا هم هی آه و اوه میکرد هی میگفت وای مردم یواش تر اه اه چه خوبه کیرت اووففف. یه دوسه دقیقه ای که کرد زهرا انگار حشری تر شد و صداش بلندتر شد و یه جیغ ریز زد و خودشو عقب کشید که فهمیدم ارضا شده باز .بهزاد هم کیرشو درآورد گفت جووووون گفتم که اینقدر ارضات کنم که جون نمونه تو بدنت .دوبار کیرش کرد داخل و تلمبه میزد ایندفعه زهرا از شدت بی حالی زیاد اه اوه نمیکرد و بهزاد هم شدت تلمبه هاشو زیادتر کرد و هی میگفت جوووون چه کسی دارم میکنم من که یهو گفت آبم کجا بریزم که زهرا گفت بریز رو شکمم که کیرش درآورد جهش اوش ریخت رو ممه های زهرا و بقیه هم ریخت رو شکمش با دستمال تمیزش کرد و یه ماچ آبدار هم کرد گفت پاشو لباست عوض کن بریم سریع.من دوبار رفتم تو بالکن قایم شدم اونا که رفتن منم رفتم.خیلی اعصابم خراب بود و همه فکری به سرم زد اینکه بخوام به خالم بگم بدم اینکه فیلمو به بابای زهرا نشون بدم اینکه بخوام بهزاد و بزنم بشکم یا زهرا رو .همون لحظه زنگ زدم ترمینال بلیط گرفتم برا،شیراز که برا ۱۱ شب بلیط داشت دوتا .زنگ زهرا زدم گفتم کار پیش اومده باید برگردیم شب که کلی ناراحتن شد که نریم و نمیام منم گفتم تو نیای من میرم که گفت میام. رفتم پیش خالم اینا اصلا همش نگاشون میکردم میخواستم سر به تنشون نباشه. شبش سوار شدیم اومدیم صبح رسیدیم شیراز .حتی به زهرا نگفتم چرا باهات کات میکنم فقط شمارشو بلاک کردم.
نوشته: علی
11 پاسخ به “خیانت دوست دخترم زهرا”
خیلی بچه گانه بود رفتارت بهت خیانت بشه بعد فرار کنی همین؟ رفتار احمقانست نمیگم بزنی بکشی یا ابرو ریزی در بیاری نه ولی میریدی به بهزاد و زهرا که بدونن احمق نیستی موتور بهزادم میریدی توش حداقل تا معنی خیانت در امانت رو درک کنه بعد میذاشتی میرفتی نه عین اسکولا. اخر داستان واقعا چرند و حال بهم زن بود
چقدر احمقانه و بچگانه س رفتارتکاش ننوشته بودی خاطره ت را
خیالات
چقدر تخمیمعلوم نیست کجای ایران برای دختر مجرد صیغه میخونن بعد کسی که خانوادش مذهییه چقدر میتونه جنده باشه که فارق از اون حجم دادنش تنها هم بره مشهددرکل بدون اینکه بدونی داده ؛ ازاینکه باتو چیکارا میکنه وکجاها میره مشخصه این جندس دیگه صیغه خوندنتون چیهبعد خانواده تو چقدر جندن که میدونن جنده آوردی بعد اینقدر راحتن حتما همجنس بازی هم بینتون آزاده(روابط حسنه ی باجناق ها)بعد رفیق جاکش تو اینقدر دلش برای توی گوه تنگ شده بود که نمیتونست صبر کنه جفتتون سیک کنید برید شهرتون همدیگه رو ببینید حتما شوهرخالت برده بودت مکان خودش کونت بذارهکلید خونه خالتم اگر پیاده رفته بودی حتما تو کونت جاساز میکردی که عریضه خالی نمونهدرکل کس شر بود
اولا دختر اگر مذهبی بود بی اذن پدر صیغه باطلهدوما دختری که مذهبی باشه جلو نامحرک یقه گشاد نمیپوشهسوما دختره جنده بودهچهارم یعنی توی اوسکول خبرنداشتی پرده نداشتهآره ماهم یعنی حالوییممگه میشه از ظاهرشم شده نفهمی پرده نداره؟پنجم داستانت تخمی ترین داستان بودجون تو احمق ترین فرد این سایتیکه اگرم راست گفته باشی که نمیدونستی پرده نداره،ی دختر اینقدر راحت گولت زده.
باید نشون خونوادش میدادی یا انقدر ساده نمیگذشتی.فردا میاد میگه تو پردمو زدی اینو حداقل نشونون میدادی.
چرا آخرش اینطوری پخمه وار تموم شدیه حرکتی میزدی یابو
خوب شدزهرا ازخانواده ای مذهبی بود، مگرنه سرخیابون کلی ماشین به خاطرش می زدن به هم کلی خسارت به بارمی یومد
حداقل از کوس میکردیش بعد
مگه میشه؟ مگه داریم؟ اتوبوس های مشهد به شیراز عقر حرکت میکنن نه شب تازه ظهر میرسن نه صبح
اگه واقعی بود کاری کردی که راحت ترین کار بود به نظر من ولی خوب شد بعد از مهرکردن و … نفمیدی جنده س