من و خواهرزادم (۲)

قسمت دوم
توضیحات تکمیلی:
دوستان گرامی مورد اولی که باید خدمتتون بگم ، این داستان تلفیقی از یک خاطره و تخیلات نویسنده است که اتفاقا این داستان 90 درصدش حقیقت داره.دوما یه سرچ کوچیک توی نت بزنید میتونید ببینید که در سال چند تا خانم بالای 60 سال در دنیا باردار میشن.سوما من نگفتم که نیما یه کف دست آب کیر ازش اومد.منظورم همون پیشاب بود که برای خیلی از بچها که بلوغ زودرس میشن پیش میاد.اینقدر فحش دادن چه دلیلی میتونه داشته باشه؟ شما داستان رو بخون خوشت نیومد انتقاد کن و دیس لایک کن.ما اینجا جمع شدیم که دور هم لذت ببریم.
با تشکر از درک شما.
وقتی نیما وارد آشپزخونه شد دید نبات فقط با یه شورت نشسته ،به من نگاه کرد تا بفهمه موضوع چیه دقیقا.که نبات همه چیز و براش تعریف کرد.خلاصه تعریفش این بود که یک دنیای بدون مرز تو سکس داشته باشیم و بتونیم تمام فانتزیامونو اجرا کنیم.دلیل توجه نیما این بود که چقدر همه چی سریع اتفاق افتاد.خلاصه داشتیم غذا میخوردیم و منو نبات با هیجان از فانتزی هامون میگفتیم.نبات در واقع یه جنده بود که داشت فانتزیاشو تو ضمیر ناخودآگاه منم وارد میکرد.دوست داشت با ده تا مرد همزمان بخوابه، دوست داشت با داداشش و باباش و همه محارمش سکس کنه، آرزوش بود پورن استار بشه.میگفت دوست دارم وسط یه استادیوم بخوابم مردا بیان منو بکنن و آبشونو بریزن تو کصم و بقیه تماشاچیا با اون صحنه جق بزنن.وقتی تعریف می کرد من از تعجب چشمام زده بود بیرون چون نهایت فانتزی منو نیما یه گروپ سکس بود.بعد خوردن غذا نیما بدون هیچ حرفی پاشد رفت سمت اتاق و در رو بست.نبات گفت من درستش میکنم.فقط وقتی صدای نالمو شنیدی بیا تو و به ما ملحق شو.نبات بلند شد شورتشو دراورد اولین بار بود یه کس از نزدیک میدیدم.می‌خواست بره دستشو گرفتم، سرمو بردم جلو.یه ذره نگاش کردم. ناخودآگاه زبونمو کشیدم رو چوچولش که یه آه ریزی کرد.من از اینکه تونسته آه یه دختر رو در بیارم به وجد اومده بودم.شروع کردن تند تند لیس زدن.اونم همش سر منو فشار میداد سمت کصشو ناله میکرد.انگار برنامه عوض شده بود.رفتیم رو مبل، اون دراز کشیدو ومن پوزیشن داگی استایل شده بودم و داشتم کصشو با ولع میخوردم.صدای درو شنیدم که باز و بسته شد و نیما داشت میومد ببینه چه خبره.ولی اصلا سرمو بالا نیاوردم.بعد از چند ثانیه دیدم نبات داره تکون میخوره.سرمو بالا اوردم دیدم کیر نیما تو دهنشه داره سرشو عقب جلو میکنه.از شدت حشریت داشتم منفجر میشدم.چوچول نبات گرفتم به دهنمو شروع کردم میک زدن که ارضا شد.من فقط خوابیدم رو مبل و گفتم بیا نبات تروخدا برای منو بخور دارم میمیرم.چشامو بستم و منتظر شدم.وقتی نوک زبونش به چوچولم خورد بدنم به رعشه افتاد.گفتم نیما بیاااا کیرتو بده بخورم.دلم کیر میخواد.داشتم کیر نیما رو میخوردم خیلی حس خوبی بود.نیما هم با دستش داشت سینمو میمالید.داشتم به ارضا نزدیک میشدم.به نبات گفتم الان جیشم میریزه.نبات گفت اون جیش نیست داری انزال میشی خودتو شل کن بزار بیاد.حس میکردم جون داره از کصم میزنه بیرون که تو کسری از ثانیه انزال من شروع شد و داشتم از شدت لذت جیغ میزدم و نیما رو بغل کرده بودم.چند دقیقه که گذشت حالم سر جا اومد.دیدم نیما نشسته رو مبل نبات داره براش خیلی آروم ساک میزنه.چشمش که به من افتاد گفت بیا روشنا آقا نیما نزاشت بهش کص بدم میگه دوست دارم اولین کصی که میکنه کص خاله جونش باشه.بیا فعلا آبشو بیاریم دوتایی تا یه دفعه بعد.دوتایی داشتیم کیر نیمارو میخوردیم.لبامون و چسبوندیم به هم و کیر نیمارو گذاشتیم وسط لبای جفتمون، آروم داشتیم بالا پایین میکردیم.نیما گفت آبم داره میاد.نبات گفت اگه تو نمیخوری من میخوام بخورم.نخواستم جلوش کم بیارم.گفتم بخور ولی همشو قورت نده بیا لب بازی کنیم.من رفتم سراغ نوک سینش.چون حساس ترین جای بدن نیما نوک سینش بود.شروع کردم زبون زدن و میک زدن.نباتم داشت کله کیرشو میک میزد.از صدای آه آه بلند نیما و تکونهایی که میخورد فهمیدم داره تو دهنه نبات خالی میشه.اینقدر حجم آبش زیاد بود که از دور دهنه نبات داشت میزد بیرون.حس کردم کمک لازم داره بلندش کردم منم شروع کردم میک زدن. ولی دیگه آبی نبود.نبات دهنشو باز کرد دیدم یه عالمه آب کیر نیما تو دهنشه.سرمو گذاشتم رو شکم نیما و دهنمو باز کردم. نبات اومد جلو شروع کرد لب بازی با آبی که دهنش بود.اولین بار بود داشتم آبکیر میخوردم.تصوری از مزش نداشتم.ولی خوشم اومد.اینقدر این دهن اون دهن کردیم که تا قطره آخرشو فرستادیم تو معده هامون.به پیشنهاد من بلند شدیم رفتیم حموم اتفاقی اونجا نیافتد.وقتی برگشتیم دیدم موبایل روشنا 37 تا میس کال داره.بهش دادم گفتم بیا ببین کیه.گفت مامانمه باید برم خونه.لباسشو پوشید با همون موی خیس آژانس گرفتیمو رفت.منو نیما هنوز لخت بودیم.رفتیم رو تخت همدیگرو بغل کردیم و شروع کردیم حرف زدن و تهش به این نتیجه رسیدیم که قبل از اینکه از ایران بریم تمام فانتزیامونو اینجا عملی کنیم و حساس شدنو ناراحتی بعدش و بزاریم کنار.
فرداش که رفتیم دانشگاه نبات و نسترن و زهرا و سعید و احسان دیدیم نشستن روی نیمکت پارک.نبات تا مارو دید اومد بغلم کرد بعد رفت نیمارو بغل کرد.بغل کردن برای اکیپ ما غیر معمول بود برای همین بقیه بچه ها با تعجب شروع کردن مسخره بازی.یهو نبات برگشت تو جمع گفت بچها امشب همه با هم میریم خونه نیما و روشنا اونجا کارتون دارم.منو نیما نمیدونستیم قضیه چیه ولی بچها چون اکثر وقتها اونجا بودن زیاد شوکه نشدن.ولی من و نیما با توجه به اتفاقات دیروز حس کردیم که این دفعه با دفعه های قبل فرق داره.تو کلاس به نبات پیام دادم چرا بچها رو جمع کردی امشب، گفت میخوام بیارمشون تو خط، من همه اینارو میشناسم همشون یه شیطونی کوچیک سکسی داشتن ولی شرایطش براشون بوجود نیومده که بتونن به فانتزیشون سکس گروهی برسن.پیامو به نیما هم نشون دادم.نیما سری تکون داد و گفت چی بگم؟ حقیقتا هیچکدوم انتظار اینقدر سریع اتفاق افتادن رو نداشتیم.بعد کلاس از بچها خداحافظی کردیم رفتیم سمت خونه.دمه در که رسیدیم دیدیم نبات جلو دره. پیاده شدیم و رو به روش وایستادیم.از قیافمون معلوم بود منتظر توضیح بودیم.نبات گفت: ببینید بچها تعلل کردن تو این موضوع آدمو دلسرد میکنه.یه جق میزنی و همه چی فراموش میکنی.من بهتون قول میدم بهترین لحظه های زندگیتون رو تجربه میکنید.فقط بیاید بریم بالا که براتون توضیح بدم نقشه چیه.
رسیدیم بالا و نبات لباساشو در اوردم با یه شورت و سوتین توری نشست.این دختر خیلی حشری بود و نمیشد کنترلش کرد.من نیما هم رفتیم تو اتاق لباسامونو عوض کردیم و نشستیم که ببینیم چی میگه.
نبات: ببینید، من از همه بچها یه چیزایی میدونم.مثلا میدونم نسترن برای پسر دوست باباش ساک میزنه.زهرا با پسر داییش از کون سکس داره.سعیدم یه بار با من سکس داشته.احسانم همش دنبال جنده پولیه.پس همه مون میدونیم سکس چیه.مورد بعدی اینه که بچهارو با خودمون هم سو کنیم که اونم من بلدم.من گفتم چجوری؟ نبات گفت بطری بازی.
گفتم بطری بازی دیگه چیه.که همه قوانینشو توضیح داد.گفت فقط قبلش باید مست باشیم ،هممون.بعد حکم های معمولی میدیم.بعد اولین حکم سنگینو من میدم.که به حکم میکنم یکی از دخترا لب بده به نیما. روشناهم میگه ااا اینجوریه و حکمی که باید به من بده اینه که لب یکی از بچه هارو ده ثانیه بخورم.فرقیم نمیکنه لب کی.فقط به جز شما دو تا.حکم بعدی اگه به بچهای دیگه افتاد احتمالا اونا هم همین کارو کنن.ولی اگه به من یا یکی از شما دوتا افتاد باید بگید نبات بلوز و شلوارشو دراره یا اگه به من افتاد من به شما دوتا میگم.که مطمئنم همه بچه ها از این حکم پیروی میکنن و همدیگه رو لخت میکنن.وقتی دوباره به من یا نبات افتاد. میگیم سینه هاتو درار بعد بده به یکی از پسرا بخوره.انقدر ادامه میدیدم تا دیگه شرتامونو دراریم.برگ برنده بازی اینجاست.که باید من به تو حکم کنم که برای یکی از پسرا ساک بزنی.وقتی که شروع کردی ساک زدن.نیما هم باید کیرشو بیاره جلو صورت من که براش ساک بزنم.اگه همه چی خوب پیش بره میتونیم اولین گروپ سکسمون رو تجربه کنیم…
پایان قسمت دوم…

نوشته: شاه زد

بازدید 19,646

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

5 پاسخ به “من و خواهرزادم (۲)”

  1. بله ما هم باور داریم واقعیه منتهی از رو ی فیلم بعدشم کونت میخواره مگه از زبان خالت نوشتی ؟همون به اسم خودت وخالت می نوشتی

  2. ایده تو دوست داشتم خیلی خوب بودولی چرا آنقدر سریع داری داستان و پیش می بری این آخر نباید بطری بازی و اسپویل میکرد هیجانش از بین رفت

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید