موضوع داستان همجنسگرایی و گی است
اسم من عرفانه. مثل خیلی ها تا حس درونی خودم رو بفهمم و از خیلی چیزها دوری کنم تا سنم برسه به عاقلانه فکر کردن. دوران دبیرستان چند باری سکس داشتم. اینکه میگم آدم بزرگتر باشه بخاطر اینه که وقتی آدم توی نوجوانی و این است احتمال سو استفاده ازش بیشتره تا اینکه حس درونی ات ارضا بشه.
اون روز قرار بود ابراهیم قبل ظهر برم پیشش.اصرار کرده بود بیاد دنبالم، ولی به خاطر اینکه همکلاسی ها می دیدن و خوب همینجوری هم مشکوک بودن بهم و تیکه مینداختن. صبحانه رو با استرس خوردم و رفتم سرویس بهداشتی خودم رو خالی کردم و رفتم حموم و دوش گرفتم و تر تمیز و آماده لباس پوشیدم تپسی گرفتم و رفتم سمت خونش که سمت خیابون عبدالرزاق بود.
دو سه سال آخر مدرسه تجربه چند بار سکس داشتم و اون هم با دو نفر. اولی برادر یکی از دوستای سال بالایی مدرسه بود که راضی ام کرده بود و برای اولین بار رفته بودم خونه اشون که سکس کنیم ولی داداش بزرگترش رسید که بیست و چند ساله بود و گیر افتادیم. چون از نظر ظاهری و هیکلی جز دسته ای از پسرها می شدم که غالبا بهم پیشنهاد می دادن و کیس مناسبی برای باتم شدن بودم، تقریبا هر کسی که کیری به دست داشت ازم خوشش میومد و سعی داشت مخم رو بزنه و اگر فرصتی بود باهام سکس کنه، و داداش دوستم هم از این قاعده مستثنی نبود و اولین بارم با داداش دوستم رخ داد و اون به جای دوستم باهام سکس کرد و بعد از اون دو سه باری باهام سکس داشت که خب چون بزرگتر بود و مجبوری خیلی تمایل داشتن و نداشتن من مهم نبود و بعدی هم دوست همون آدم بود که توی همون سن و سال بود و مجبورم کرد که یکی دوبار بار هم به اون بدم. به واسطه برادرش توی مدرسه چندتا از بچه ها میدونستن ولی مقاومت من باعث شد که تن ندم. یه جورایی خوندن برای کنکور و تغییر محل زندگی به یه محل اونطرف تر باعث شد که دور بشم و هر وقت هم حس و حال شهوت سراغم می اومد به خاطر اولین و آخرین تجربه اجباری یه جورایی احساس کنم نمیشه با یه نفر آدم درست رابطه داشته باشم. یه جورایی هم درسته. برای کسی با حس و حال من خیلی نمی شه توی ایران شرایط خوبی داشت و رابطه ها جالب نیست.
با ابراهیم وقتی توی خیابون عبدالرزاق برای کار بعد از دانشگاه، توی شیف غروب کافه مشغول شدم آشنا شدم. یه دکون بود که کارگاهش بود و روبروی کافه بود، همیشه می دیدمش یه مرد حدود 47/8 ساله و مودب، از احوالپرسی های روزمره همسایگی شروع شد و گاهی که و زودتر از دانشگاه میومدم کمی پیشش می نشستم و بعد می رفتم. مهربونی اش و رفتار و ظاهر خیلی مردونه اش برام جذاب بود.
سال 1400 دانشگاه قبول شدم ولی دوران کنکور و قبولی و حتی ترم اول همه درکرونا بود و ذوق ام برای رفتن به دانشگاه کور شد. کنکور قبول شدن من بیشتر شبیه یه معجزه بود. خیلی خونده بودم ولی توقع دانشگاه خوب نداشتم. تا اینکه دانشگاه اصفهان نرم افزار قبول شدم. کرونا بود و همه چی مجازی و شرایط خوبی نبود. از همکلاسی ها فقط یه عکس بود و از استاد شاید در حد روشن کردن وب کم. تا که دیگه حضوری شد خوابگاه گرفتم و ترم شروع شد. از جاهای مختلف توی خوابگاه بودن و خوب بچه ها همگی درس خون. حس و حال و شور و شوق جوونی بود ولی اصلا نمی شد ریسک کرد. حتی اگر کسی هم بواسطه هیکل و بدنم که خب ظریف و تپلی بود و پوست روشن داشتم و کم مو بودم شوخی می کرد خیلی جدی نمیگرفتم. یا شاید از رابطه می ترسیدم. چون تجربه اول و آخر من شبیه کالایی بود که دست به دست می شدم.
با اینکه سعی می کردم با بچه ها بجوشم ولی خب روحیه ظریف ام و گی بودنم خیلی به اونها نمی خورد. حتی یکی از هم اتاقی ها بخاطر لحن حرف زدن و رفتارام، به شوخی می گفت شبیه گی ها مثبت و پاستوریزه ای. همیشه نسبت به اینکه کسی بهم بگه گی یا اینکه سوال بپرسه گارد می گرفتم. به کسی اعتماد نداشتم و ترجیح می دادم احتیاط کنم تا دنبال رابطه باشم. اما ابراهیم وقتی حرف اش رو انداخت نمیدونم چی شد که وا دادم و راحت بهش گفتم،شاید بخاطر اینکه کمی حس و حال هنرمندا رو داشت و آروم بود و یا شاید به خاطر نگاهش که همیشه به من بود یا گاهی که می نشستم به نشانه مهربونی شونه ام رو می مالید و غیرمستقیم سعی می کرد از نظر فیزیکی لمس کنه، حس اعتماد زیادی بهش داشتم. با شخصیت بود. قدی بلند داشت و هیکلی بود، نسبت به من که پسر ظریف با قدی متوسط بودم، تقریبا دو برابر من بود. موهایی که کمی شقیقه هاش سفید شده بود و کمی بلند بود ولی شونه شده به سمت عقب و همیشه مرتب. صورتش که ته ریش داشت و با اینکه سر سینه و بازوهاش خیلی خوش فرم بود کمی هم شکم داشت. همیشه شلوار جین می پوشید و ترکیب اون رونهای بزرگ و شلوار جین خیلی مردونه و جذابش می کرد.
رسیدم توی کوچه اشون و بهش زنگ زدم، تا برسم دم در، گوشی رو برداشت و گفتم پایینم، در رو زد و رفتم داخل، یه خونه ویلایی یه طبقه و قدیمی بود. ابراهیم مجرد بود و اونجا خونه پدری اش بود و از وقتی هم مادرش فوت شده بود دیگه تنها زندگی می کرد، از وسط حیاط که رد شدم، نزدیک ورودی خونه به استقبال اومد. یه شلوارک تنش بود و یه تیشرت رکابی که بازوها و سینه اش که مو داشت هیجانم رو بیشتر کرد. احوالپرسی و بغل و بوسیدن صورت و روی لبهام. چه قدر خوب بود. حس آرامش داشتم توی بغلش. همونجوری توی بغلش توی پذیرایی نشستیم و خیلی مهربون قربون صدقه ام می رفت و دستاش دورم حلقه بود و بدنم رو نوازش می کرد. دستم روی کیرش رفت و از روی شلوارک میمالیدم. شروع کرد به درآوردن پیرهنم و کمی که روی بدنم دست کشید و سینه هام رو توی دستاش میگرفت و می مالید دست برد به کمربندم و بلند شدم و شلوارم رو درآوردم. اونم تیشرت رو درآورد و لخت کنار اون بدن مردونه و پشمالوش نشستم منو روی کاناپه دراز کرد و خودش اومد روم و صورتم و لبهام رو می بوسید و گردنم رو می خورد. گاهی می رفت پایین و سینه هام و حتی شکمم رو می مالید و می بوسید. تنم داغ داغ شده بود. حجم بدنش و بازوهاش دیونه ام می کرد. دستم کلا روی کیرش بود و کم کم سفت شدنش رو حس می کردم. دستم رو از توی شلوارک و شورت رسوندم به کیرش. وایییی. گرم و سفت بود و خوش فرم به نظر می رسید. اشتیاق من به کیرش رو که دید از روم بلند شد و جلوی کاناپه ایستاد. اومدم پایین و جلوش زانو زدم و شلوارک و شورتش رو درآوردم. بین حجم پاهای پشمالو و مردونه اش یه کیر شق شده زد بیرون. توی دستم گرفتمش. حس خوبی داشتم توی اون حالت، از بالا نگاهم می کرد. کلاهکش رو بین دو تا لبهام نگه داشتم و یه کم با زبون سر کیرش رو زبون زدم. بعد درش اوردم و کیرش رو یکی دو بار بوسیدم و اول کردم داخل دهنم و با زبونم زیر کیرش رو لیسیدم و خیس که شد شروع کردم به ساک زدن. برای منی که چندی سالی بود سکس نکرده بود این هیجان و این آدم کمک می کرد تجربه بدم رو فراموش کنم. سرم روی توی دستش گرفته بود. چشماش رو بسته بود و از ساک زدن من لذت می برد. یه جا که نگاهش می کردم و حجم بدن و صورتش رو از پایین تماشا می کردم چشماش رو باز کرد و نگاهم کرد. داشتم براش ساک می زدم و توی چشمای هم نگاه می کردیم. انگار بخوام بهش حال بدم ناخودآگاه کیرش رو تا ته بردم توی دهنم و سرش به حلقم که رسید نگاهش کردم. رضایت توی صورت و لبخندش معلوم بود. یه کم خودش فشار داد و از فشار توی حلقم اشک اومد توی چشمام و کمی نگه داشت و بعد ول کرد. سرم رو عقب کشیدم و نفس تازه کردم و خواستم شروع کنم که سرم رو گرفت و کیرش رو گرفت توی دستش و به صورت و لب هام می مالید. زبونم رو درآوردم چند تا زد روی زبونم و سرش رو می کرد داخل لپم و کمی به بیرون فشار میداد و از دهنم در میومد. توی فیلم ها این رو دیده بودم و فکر نمی کردم یه روز یه نفر با کیرش با دهنم همچین حرکتی بزنه. کیرش قرمز شده بود و شق شق. دستش که دورش حلقه شده بود کلفتی اش رو به رخ می کشید.
کمی عقب کشید و انگار دنبال چیزی بگرده دور و اطراف رو نگاه کرد. انگار از قبل آماده کرده بود. یه قوطی کوچک وازلین بود و دستمال توالت لوله ای که گذاشته بود رو میز کناری مبل ها. برداشت و گذاشت روی میز وسط. نشست روی کاناپه و منو از پشت بغل کرد و روی پاهاش نشوند. بعد یه پام رو بالا آورد که بگذارم روی لبه مبل و کنار زانوش. بعد پاهام رو کمی از هم باز کرد. با انگشتاش دنبال سوراخم می گشت و شروع کرد به مالیدن سوراخم و بعد یه کم تف زد و روی سوراخم رو می مالید. من رو به سمت خودش هدایت کرد که سرم نزدیک سرش باشه. شروع کرد لب گرفتن و زبونش رو توی دهنم می کرد. اولین بار بود این تجربه رو داشتم. قبلا فقط ساک زده بودم و کرده بودنم و خیلی اهل لب نبودن. ولی وقتی کسی با علاقه و حس خوب از آدم لب می گیره خیلی حس خوبیه. خودم رو توی آغوش وبازوهاش رها کرده بودم. چشمام رو بسته بودم و خودم رو سپرده بودم بهش که ازم لذت ببره.
یه کم سر انگشتا رو وازلینی کرد و آروم اولین انگشت رو داخل کرد. انگشتش که به واسطه کاری که داشت، کلفت بود برای سوراخ من که مدتها بود باز نشده بود عادی نبود. کمی درد داشت ولی داشت ازم لب میگرفت و توی اون حالت تحملش لذت بخش بود. آروم اروم انگشت می کرد و من کیرم کم کم شق شد. گاهی با دستش کیرم رو می مالید و بعد دوباره مشغول باز کردن سوراخم می شد. دومین انگشت درد زیادی داشت. یهو از جام پریدم و آه بلندی کشیدم. کمی نوازشم کرد و دوباره ادامه داد. حالا دیگه سوراخم جوری شده بود که به راحتی دوتا انگشتاش رو توش بازی می داد. سوراخم چرب و آماده شده بود. بلندم کرد و مثل یه عروسک روی زانو داگی ام کرد روی کاناپه و اول با دستش لای کونم و سوراخم رو مالید و بعد سر کیرش رو روی سوراخم مالید. اول با شستش کمی انگشت کرد و همینکه کشید بیرون سر کیرش رو روی سوراخم فشار داد و چند سانتی داخل شد. اووووفف چه حس خوبی بود. حتی درد و فشارش هم لذت بخش بود. دستش رو روی کمرم فشار داد که کمی کمرم رو پایین بدم و بعد یه فشار دیگه که این دفعه درد داشت و ناله ام در اومد. وااااییی . آرووووم . سرم رو برگردوندم و دستم ناخوداگاه رفت سمت کونم. دستم رو گرفت و پشتم روی کمرم نگه داشت. کمی توی اون حالت ایستاد. یه کم بیرون کشید و فشار داد. درد کمتر شده بود. فشار نهایی و کل کیرش داخلم شد. آیییییی . آخخخخخ . یه کم باز صبر کرد و دیگه کونم کیرش رو توی خودش جا داد و اول آروم آروم خیلی کمی می کشید و داخل می کرد. آه و ناله های دردآلود من که شهوتی شد تلمبه هاش بیشتر شد. کیرش رو تا نصفه بیرون می کشید و داخل می کرد.
یه پام یه طرف پاهاش بود و نگهش داشته بود و یه دستش دستم رو گرفته بود و دست دیگه اش لپ کونم رو گرفته بود و توی مشتش فشار میداد و سعی می کرد از هم باز نگه ام داره و تلمبه می زد. بعد دستش رو دور سر و سینه ام حلقه کرد و روی زانوم بلندم کرد و چسبوند به خودش. شکمش کل کمرم رو پر کرده بود و گرمی بدن و حجم گوشتی و پشمالو بازوهاش و سینه هاش که به بدن لخت و بی موی من می خورد حشری ترم می کرد. سرم رو برگردوندم سمتش و شروع کرد به لب گرفتن و تلمبه هاش حال ریتم خاصی پیدا کرده بود. چند تا تلمبه پشت هم می زد بعد یکی دو تا محکم میزد جوری که هل می خوردم توی تنش. هرچی بیشتر توی تنش و بغلش غرق می شدم آرومتر می شدم. بهترین حس و حالی بود که داشتم. غرق لذت بردن بودن و با آه و ناله و خودم رو سپردن دستش داشتم بیشترین استفاده از این لحظات رو می بردم. یه دفعه موبایلش زنگ خورد. توی بغلش بودم و کیرش داخلم بود. متوقف شد و نگاه کرد به موبایل اش و انگار با خودش حرف بزنه گفت. ای وای. گوشی رو برداشت و خیلی مهربون با اون طرف حرف می زد. گفت آره خونه ام. یه کم مکث کرد و گفت از حموم اومدم بیرون. الان الان.کیرش رو از توم کشید بیرون. هول بود. گفت یه دقیقه توی اتاق باش. لباسام رو جمع کرد و خودش شلوارک و تیشرت رو پوشید. من لخت وسط پذیرایی واستاده بودم. لباسام رو که شورتش هم گذاشته بود روش با قوطی وازلین داد دستم و با عجله و استرس گفت برو توی اتاق.
ترسیده بودم. ناخودآگاه اطاعت کردم و رفتم توی اتاق. یه اتاق با یه تخت دونفره بود که کلی قاب عکس داشت و تم قدیمی ای داشت. حس و حالم از استرس خوابیده بود. همه جوری فکر به سرم می زد. نکنه به من دروغ گفته مجرده. نکنه کسی اومده دونفری بکنن. صدای دختری اومد که از توی حیاط شنیده می شد.نمی دونستم چی می گه که داخل پذیرایی شدند و صدای ابراهیم رو شنیدم گفت : آهان این اف اف رو بد گذاشتم. بیا تو دایی جان . انگار یه چیزی براش آورده بود. یه کم حرف زد و ابراهیم تعارف می کرد ولی انگار تعارف های الکی و دختره دیرش شده بود و یه چند دقیقه ای موندن و درباره مادرش انگار حرف زد کمی و رفت. توی اتاق لخت نشسته بودم لب تخت که ابراهیم اومد توی چارچوب در. گفت ببخشید . خواهرزادم می خواست بیاد . اصلا یادم نبود. نزدیک اومد و بلندم کرد و نزدیک خودش کرد و دستاش رفت روی کونم و با انگشت سوراخم رو که حالا خیس هم بود رو نوازش می کرد و کمی ازم لب گرفت و بعد نگاهم کرد و گفت خوبی ؟ گفتم آره. و انگار بخوام زودتر شروع کنه بهش گفتم: شروع کن. خواستم برم بیرون توی پذیرایی که سکس رو ادامه بدیم که گفت خب پس دراز بکش. همونجوری نشستم و طاق باز لبه تخت دراز کشیدم. گفت برو عقب تر. رفتم و خودش اومد روی تخت و پاهام رو از هم باز کرد و کمی بالا کشید و کیرش رو داخل کرد. پاهام رو روی رون پاش انداخته بود و شروع کرد به کردن من. توی اون حالت کیرمو توی دستش گرفته بود انگار بخواد مخفی اش کنه با تخمام توی دستاش نگه داشته بود و می کردم. گاهی با دست دیگه سینه ها و شکمم رو می مالید.
دلم بدنش رو می خواست. دستاش رو گرفتم و گفتم بخواب روم. کمی جابجا شد و در حالی که پاهام به دو طرف باز بود و خم شده بود خودش رو کشید روم. چشم توی چشم هم داشت منو می گایید. توی اون وضع حشری دلم درد و فشار بیشتری می خواست. دستم رو به سمت دو طرف کمرش رسوندم و انگار بخوام به سمت خودم بکشم و با ناله شهوتی گفتم : می خوام . بیشتر میخوام . دردش رو دوست دارم . جرم بده. کیرش رو که داخلم تلمبه میزد رو با ضربه داخلم کوبید و فشار داد. آهم به آسمان رفت. چقدر این حس خوب بود. هر ضربه و فشاری که تا ته میزد حس میکردم هر لحظه آبم میپاشه بیرون. اونم حشری تر از قبل شده بود. کمی هاردتر تلمبه می زد. چهره اش جدی و اینکه دوست داشت روم تسلط داشته باشه رو می شد از حرکاتش دید. می ترسیدم آبش بیاد و تموم بشه. بهش گفتم از پشت روم بخواب. کیرش رو کشید و مثل یه پر منو برگردوند و رفت روم و کیرش رو داخل کرد و سعی می کرد با اینکه خیلی حشری بود رعایت کنه و خیلی سنگینی اش رو روم نندازه. اما من دوست داشتم تمام بدنش روم باشه. بهش گفتم کامل بخواب روم. کمی رهاتر شد. حالا دیگه نمی تونستم تکون بخورم. پاهاش دوطرف پاهام بود و شروع کرد تلمبه زدن. وای که چقدر خوب بود. یه دستش رو حلقه کرده بود بالای سینه هام و دور گردنم و خودش رو نگه داشته بود. نمیدونم چرا دوست داشتم کمی تسلط و خشونت مردونه اش رو بیشتر داشته باشم. بهش گفتم محکمتر، امونم نده، و با دستم دستش رو بردم سمت دهنم. انگار خیلی اهلش نبود ولی دوست داشت منم لذت ببرم. محکم دهنم رو گرفت و با پاهاش پاهام رو بهم فشار داد و کامل زیر بدنش داشتم له میشدم و بی حرکت شدم و حالا دیگه تلمبه هاش محکم تر و بی رحم تر از قبل شده بود. درد می پیچید زیر دلم و کونم داغ بود و بخاطر تلمبه هاش می سوخت. گاهی تحملم تموم می شد ولی شهوتم باعث می شد تحمل کنم که متوقف نشه. تمام بدنم داشت تمام بدنش رو حس می کرد. کیرش داخلم بود و بدنم در احاطه بدنش مردانه اش بود. گرما و پشمالو بودنش و سنگینی وزنش رو بدنم به شکل جنون آمیزی حشری تر و حشری ترم میکرد. تلمبه های عمیق و محکمی که حتی از زیر دست خودش هم در میومدم و روی تخت به جلو هل داده می شدم. یه دفعه انگار یه چیزی هل داد و روم اومد بالاتر و کیرش به شکل بدی داخلم فشار داده شد. جوری که با دهن بسته جیغم در اومد و گرمایی که توی سوراخم دوید بهم فهموند که داخلم ارضا شد و باعث شد حس اینکه زیر مردی هستی و از بدنت لذت برده و حالا داخلت داره ارضا میشه من رو به اوج برسونه و کیرم که زیرم و بین پاهام مالیده می شد باعث بشه منم ارضا بشم. کمی شهوت که ارضا شد، اونجا تازه یادم اومد که چه ریسک بدی کردم و یادم نبود بهش بگم کاندوم بگذاره. دستش رو از روی دهنم برداشت. نفس نفس می زد. کمی ترس برم داشته بود. ابراهیم رو کمابیش می شناختم ولی اینکه بدون کاندوم باهاش سکس کنم حتی اگر می شناختم ریسک بود. کنارم روی تخت دراز کشیده بود. من بخاطر اینکه آبش بیرون نریزه همون حالت دراز کشیده بودم.
کمی آروم شدیم. با ناراحتی گفتم، کاندوم چرا نگذاشتی. انگار اونم حس بدی پیدا کرده باشه. چون بهش گفته بودم قبلا سکس داشتم و مجبوری بوده. گفت ای وای ببخشید. یادم رفت کلا و انگار بخواد هم خودش و هم من رو دلداری بده گفت هیچی نیست. ما که هر روز با هر کسی سکس نمی کنیم و انگار بخواد کمی فضا تعدیل بشه گفت برم دستمال بیارم. دستش رو به سر کیرش گرفت و رفت بیرون و در حالی که دستمال آورده بود کنارم نشست و چند تا دستمال باز کرد و لای کونم کشید و کیرم رو تمیز کرد. بعد دستمالها رو لای کونم فشار داد که بتونم برگردم. برگشتم با مهربونی روی کیر و رونهام رو تمیز کرد.
گفت می خوای دوش بگیریم؟ گفتم نه. مام داری؟ از کنار میز اتاق که معلوم شد اتاق خودشه برام آورد و استفاده کردم. از اتاق بیرون رفت. من مغزم انگار خاموش شده باشه . تنم خسته بود ولی هیجان یه سکس خوب رو هم داشتم ولی آبش که داخلم ریخته شده بود کمی استرس بهم می داد. دیدم با یه حوله دم در ایستاد و گفت پیک اومد غذا رو بگیر تا من یه دوش بگیرم و رفت حموم. دراز کشیده بودم و سعی می کردم استرس باعث نشه سکس خوب امروزم خراب بشه. بدنم رو دست می کشیدم و با خودم مرور میکردم. بلند شدم و توی آینه اتاق نگاه کردم. بدن لختم لکه لکه سرخ شده بود. صورتم خسته بود و موهام بهم ریخته. ناخودآگاه از حس اینکه زیر مردی بودم و چجوری من رو کرد لبخند شیطنت آمیزی روی لبم اومد. رفتم دستشویی و برگشتم و لباسهام رو پوشیدم. از حموم بیرون اومد و با حوله ای که داشت داشت خودش رو خشک می کرد. رفت توی اتاق و با شلوارکش برگشت و نشست کنارم. صورتم رو بوسید و گفت چطور بود آقا عرفان ؟راضی بودی از من؟ خنده ام گرفت . گفتم عالی بودی شما. گفت جدی اولش فکر نمی کردم اینقدر سکس باهات حال بده. بدنت رو دوست داشتم و روی سینه هام و رونهام دست کشید و نوازش کرد. زنگ خونه به صدا دراومد. پیک غذا بود. بلند شد و گفت چرا لباس پوشیدی؟ من هنوز سیر نشدم. دربیار و فقط شورتت تنت باشه. با خودم گفتم اگر می خواست دوباره بکنه چرا رفت دوش گرفت پس؟ پیراهن و شلوارم رو درآوردم و منتظر شدم. پیک غذا اومد توی حیاط و ابراهیم دوتا جعبه پیتزا و نایلون نوشابه ها رو گرفت و اومد تو و آورد گذاشت روی میز. بعد منو کشید سمت خودش و شروع کردیم غذا خوردن. وسط غذا خوردن چند بار ازم لب گرفت. انگار هنوز داغ بود. بعد از غذا کمی رفتیم خوابیدیم و توی بغلش خوابم برد. تا حالا خواب توی بغل مردی رو نداشتم.
نزدیک عصر باید میرفتم سر کار، خسته بودم ولی اینقدر آروم شده بودم و حالم خوب بود که خستگی خیلی مهم نبود. کل مدتی که توی کافه بودم صحنه ها توی ذهنم مرور می شد. حواسم پرت بود. اما استرس ولم نمی کرد. سرچ کردم که برای آزمایش بعد از سکس چکار باید کرد. فهمیدم باید دو هفته بعد از رابطه برم آزمایش. این دو سه هفته تا برم آزمایش بدم و جوابش بیاد واقعا ترسیده بودم و استرس کشیدم، به ابراهیم هم نگفتم که بد نباشه و ناراحت نشه، ولی خداروشکر مشکلی نبود و بعد از اون حواسمون بود که کاندوم حتما استفاده کنیم.
اسم من عرفانه. مثل خیلی ها تا حس درونی خودم رو بفهمم و از خیلی چیزها دوری کنم تا سنم برسه به عاقلانه فکر کردن. دوران دبیرستان چند باری سکس داشتم. اینکه میگم آدم بزرگتر باشه بخاطر اینه که وقتی آدم توی نوجوانی و این است احتمال سو استفاده ازش بیشتره تا اینکه حس درونی ات ارضا بشه.
اون روز قرار بود ابراهیم قبل ظهر برم پیشش.اصرار کرده بود بیاد دنبالم، ولی به خاطر اینکه همکلاسی ها می دیدن و خوب همینجوری هم مشکوک بودن بهم و تیکه مینداختن. صبحانه رو با استرس خوردم و رفتم سرویس بهداشتی خودم رو خالی کردم و رفتم حموم و دوش گرفتم و تر تمیز و آماده لباس پوشیدم تپسی گرفتم و رفتم سمت خونش که سمت خیابون عبدالرزاق بود.
دو سه سال آخر مدرسه تجربه چند بار سکس داشتم و اون هم با دو نفر. اولی برادر یکی از دوستای سال بالایی مدرسه بود که راضی ام کرده بود و برای اولین بار رفته بودم خونه اشون که سکس کنیم ولی داداش بزرگترش رسید که بیست و چند ساله بود و گیر افتادیم. چون از نظر ظاهری و هیکلی جز دسته ای از پسرها می شدم که غالبا بهم پیشنهاد می دادن و کیس مناسبی برای باتم شدن بودم، تقریبا هر کسی که کیری به دست داشت ازم خوشش میومد و سعی داشت مخم رو بزنه و اگر فرصتی بود باهام سکس کنه، و داداش دوستم هم از این قاعده مستثنی نبود و اولین بارم با داداش دوستم رخ داد و اون به جای دوستم باهام سکس کرد و بعد از اون دو سه باری باهام سکس داشت که خب چون بزرگتر بود و مجبوری خیلی تمایل داشتن و نداشتن من مهم نبود و بعدی هم دوست همون آدم بود که توی همون سن و سال بود و مجبورم کرد که یکی دوبار بار هم به اون بدم. به واسطه برادرش توی مدرسه چندتا از بچه ها میدونستن ولی مقاومت من باعث شد که تن ندم. یه جورایی خوندن برای کنکور و تغییر محل زندگی به یه محل اونطرف تر باعث شد که دور بشم و هر وقت هم حس و حال شهوت سراغم می اومد به خاطر اولین و آخرین تجربه اجباری یه جورایی احساس کنم نمیشه با یه نفر آدم درست رابطه داشته باشم. یه جورایی هم درسته. برای کسی با حس و حال من خیلی نمی شه توی ایران شرایط خوبی داشت و رابطه ها جالب نیست.
با ابراهیم وقتی توی خیابون عبدالرزاق برای کار بعد از دانشگاه، توی شیف غروب کافه مشغول شدم آشنا شدم. یه دکون بود که کارگاهش بود و روبروی کافه بود، همیشه می دیدمش یه مرد حدود 47/8 ساله و مودب، از احوالپرسی های روزمره همسایگی شروع شد و گاهی که و زودتر از دانشگاه میومدم کمی پیشش می نشستم و بعد می رفتم. مهربونی اش و رفتار و ظاهر خیلی مردونه اش برام جذاب بود.
سال 1400 دانشگاه قبول شدم ولی دوران کنکور و قبولی و حتی ترم اول همه درکرونا بود و ذوق ام برای رفتن به دانشگاه کور شد. کنکور قبول شدن من بیشتر شبیه یه معجزه بود. خیلی خونده بودم ولی توقع دانشگاه خوب نداشتم. تا اینکه دانشگاه اصفهان نرم افزار قبول شدم. کرونا بود و همه چی مجازی و شرایط خوبی نبود. از همکلاسی ها فقط یه عکس بود و از استاد شاید در حد روشن کردن وب کم. تا که دیگه حضوری شد خوابگاه گرفتم و ترم شروع شد. از جاهای مختلف توی خوابگاه بودن و خوب بچه ها همگی درس خون. حس و حال و شور و شوق جوونی بود ولی اصلا نمی شد ریسک کرد. حتی اگر کسی هم بواسطه هیکل و بدنم که خب ظریف و تپلی بود و پوست روشن داشتم و کم مو بودم شوخی می کرد خیلی جدی نمیگرفتم. یا شاید از رابطه می ترسیدم. چون تجربه اول و آخر من شبیه کالایی بود که دست به دست می شدم.
با اینکه سعی می کردم با بچه ها بجوشم ولی خب روحیه ظریف ام و گی بودنم خیلی به اونها نمی خورد. حتی یکی از هم اتاقی ها بخاطر لحن حرف زدن و رفتارام، به شوخی می گفت شبیه گی ها مثبت و پاستوریزه ای. همیشه نسبت به اینکه کسی بهم بگه گی یا اینکه سوال بپرسه گارد می گرفتم. به کسی اعتماد نداشتم و ترجیح می دادم احتیاط کنم تا دنبال رابطه باشم. اما ابراهیم وقتی حرف اش رو انداخت نمیدونم چی شد که وا دادم و راحت بهش گفتم،شاید بخاطر اینکه کمی حس و حال هنرمندا رو داشت و آروم بود و یا شاید به خاطر نگاهش که همیشه به من بود یا گاهی که می نشستم به نشانه مهربونی شونه ام رو می مالید و غیرمستقیم سعی می کرد از نظر فیزیکی لمس کنه، حس اعتماد زیادی بهش داشتم. با شخصیت بود. قدی بلند داشت و هیکلی بود، نسبت به من که پسر ظریف با قدی متوسط بودم، تقریبا دو برابر من بود. موهایی که کمی شقیقه هاش سفید شده بود و کمی بلند بود ولی شونه شده به سمت عقب و همیشه مرتب. صورتش که ته ریش داشت و با اینکه سر سینه و بازوهاش خیلی خوش فرم بود کمی هم شکم داشت. همیشه شلوار جین می پوشید و ترکیب اون رونهای بزرگ و شلوار جین خیلی مردونه و جذابش می کرد.
رسیدم توی کوچه اشون و بهش زنگ زدم، تا برسم دم در، گوشی رو برداشت و گفتم پایینم، در رو زد و رفتم داخل، یه خونه ویلایی یه طبقه و قدیمی بود. ابراهیم مجرد بود و اونجا خونه پدری اش بود و از وقتی هم مادرش فوت شده بود دیگه تنها زندگی می کرد، از وسط حیاط که رد شدم، نزدیک ورودی خونه به استقبال اومد. یه شلوارک تنش بود و یه تیشرت رکابی که بازوها و سینه اش که مو داشت هیجانم رو بیشتر کرد. احوالپرسی و بغل و بوسیدن صورت و روی لبهام. چه قدر خوب بود. حس آرامش داشتم توی بغلش. همونجوری توی بغلش توی پذیرایی نشستیم و خیلی مهربون قربون صدقه ام می رفت و دستاش دورم حلقه بود و بدنم رو نوازش می کرد. دستم روی کیرش رفت و از روی شلوارک میمالیدم. شروع کرد به درآوردن پیرهنم و کمی که روی بدنم دست کشید و سینه هام رو توی دستاش میگرفت و می مالید دست برد به کمربندم و بلند شدم و شلوارم رو درآوردم. اونم تیشرت رو درآورد و لخت کنار اون بدن مردونه و پشمالوش نشستم منو روی کاناپه دراز کرد و خودش اومد روم و صورتم و لبهام رو می بوسید و گردنم رو می خورد. گاهی می رفت پایین و سینه هام و حتی شکمم رو می مالید و می بوسید. تنم داغ داغ شده بود. حجم بدنش و بازوهاش دیونه ام می کرد. دستم کلا روی کیرش بود و کم کم سفت شدنش رو حس می کردم. دستم رو از توی شلوارک و شورت رسوندم به کیرش. وایییی. گرم و سفت بود و خوش فرم به نظر می رسید. اشتیاق من به کیرش رو که دید از روم بلند شد و جلوی کاناپه ایستاد. اومدم پایین و جلوش زانو زدم و شلوارک و شورتش رو درآوردم. بین حجم پاهای پشمالو و مردونه اش یه کیر شق شده زد بیرون. توی دستم گرفتمش. حس خوبی داشتم توی اون حالت، از بالا نگاهم می کرد. کلاهکش رو بین دو تا لبهام نگه داشتم و یه کم با زبون سر کیرش رو زبون زدم. بعد درش اوردم و کیرش رو یکی دو بار بوسیدم و اول کردم داخل دهنم و با زبونم زیر کیرش رو لیسیدم و خیس که شد شروع کردم به ساک زدن. برای منی که چندی سالی بود سکس نکرده بود این هیجان و این آدم کمک می کرد تجربه بدم رو فراموش کنم. سرم روی توی دستش گرفته بود. چشماش رو بسته بود و از ساک زدن من لذت می برد. یه جا که نگاهش می کردم و حجم بدن و صورتش رو از پایین تماشا می کردم چشماش رو باز کرد و نگاهم کرد. داشتم براش ساک می زدم و توی چشمای هم نگاه می کردیم. انگار بخوام بهش حال بدم ناخودآگاه کیرش رو تا ته بردم توی دهنم و سرش به حلقم که رسید نگاهش کردم. رضایت توی صورت و لبخندش معلوم بود. یه کم خودش فشار داد و از فشار توی حلقم اشک اومد توی چشمام و کمی نگه داشت و بعد ول کرد. سرم رو عقب کشیدم و نفس تازه کردم و خواستم شروع کنم که سرم رو گرفت و کیرش رو گرفت توی دستش و به صورت و لب هام می مالید. زبونم رو درآوردم چند تا زد روی زبونم و سرش رو می کرد داخل لپم و کمی به بیرون فشار میداد و از دهنم در میومد. توی فیلم ها این رو دیده بودم و فکر نمی کردم یه روز یه نفر با کیرش با دهنم همچین حرکتی بزنه. کیرش قرمز شده بود و شق شق. دستش که دورش حلقه شده بود کلفتی اش رو به رخ می کشید.
کمی عقب کشید و انگار دنبال چیزی بگرده دور و اطراف رو نگاه کرد. انگار از قبل آماده کرده بود. یه قوطی کوچک وازلین بود و دستمال توالت لوله ای که گذاشته بود رو میز کناری مبل ها. برداشت و گذاشت روی میز وسط. نشست روی کاناپه و منو از پشت بغل کرد و روی پاهاش نشوند. بعد یه پام رو بالا آورد که بگذارم روی لبه مبل و کنار زانوش. بعد پاهام رو کمی از هم باز کرد. با انگشتاش دنبال سوراخم می گشت و شروع کرد به مالیدن سوراخم و بعد یه کم تف زد و روی سوراخم رو می مالید. من رو به سمت خودش هدایت کرد که سرم نزدیک سرش باشه. شروع کرد لب گرفتن و زبونش رو توی دهنم می کرد. اولین بار بود این تجربه رو داشتم. قبلا فقط ساک زده بودم و کرده بودنم و خیلی اهل لب نبودن. ولی وقتی کسی با علاقه و حس خوب از آدم لب می گیره خیلی حس خوبیه. خودم رو توی آغوش وبازوهاش رها کرده بودم. چشمام رو بسته بودم و خودم رو سپرده بودم بهش که ازم لذت ببره.
یه کم سر انگشتا رو وازلینی کرد و آروم اولین انگشت رو داخل کرد. انگشتش که به واسطه کاری که داشت، کلفت بود برای سوراخ من که مدتها بود باز نشده بود عادی نبود. کمی درد داشت ولی داشت ازم لب میگرفت و توی اون حالت تحملش لذت بخش بود. آروم اروم انگشت می کرد و من کیرم کم کم شق شد. گاهی با دستش کیرم رو می مالید و بعد دوباره مشغول باز کردن سوراخم می شد. دومین انگشت درد زیادی داشت. یهو از جام پریدم و آه بلندی کشیدم. کمی نوازشم کرد و دوباره ادامه داد. حالا دیگه سوراخم جوری شده بود که به راحتی دوتا انگشتاش رو توش بازی می داد. سوراخم چرب و آماده شده بود. بلندم کرد و مثل یه عروسک روی زانو داگی ام کرد روی کاناپه و اول با دستش لای کونم و سوراخم رو مالید و بعد سر کیرش رو روی سوراخم مالید. اول با شستش کمی انگشت کرد و همینکه کشید بیرون سر کیرش رو روی سوراخم فشار داد و چند سانتی داخل شد. اووووفف چه حس خوبی بود. حتی درد و فشارش هم لذت بخش بود. دستش رو روی کمرم فشار داد که کمی کمرم رو پایین بدم و بعد یه فشار دیگه که این دفعه درد داشت و ناله ام در اومد. وااااییی . آرووووم . سرم رو برگردوندم و دستم ناخوداگاه رفت سمت کونم. دستم رو گرفت و پشتم روی کمرم نگه داشت. کمی توی اون حالت ایستاد. یه کم بیرون کشید و فشار داد. درد کمتر شده بود. فشار نهایی و کل کیرش داخلم شد. آیییییی . آخخخخخ . یه کم باز صبر کرد و دیگه کونم کیرش رو توی خودش جا داد و اول آروم آروم خیلی کمی می کشید و داخل می کرد. آه و ناله های دردآلود من که شهوتی شد تلمبه هاش بیشتر شد. کیرش رو تا نصفه بیرون می کشید و داخل می کرد.
یه پام یه طرف پاهاش بود و نگهش داشته بود و یه دستش دستم رو گرفته بود و دست دیگه اش لپ کونم رو گرفته بود و توی مشتش فشار میداد و سعی می کرد از هم باز نگه ام داره و تلمبه می زد. بعد دستش رو دور سر و سینه ام حلقه کرد و روی زانوم بلندم کرد و چسبوند به خودش. شکمش کل کمرم رو پر کرده بود و گرمی بدن و حجم گوشتی و پشمالو بازوهاش و سینه هاش که به بدن لخت و بی موی من می خورد حشری ترم می کرد. سرم رو برگردوندم سمتش و شروع کرد به لب گرفتن و تلمبه هاش حال ریتم خاصی پیدا کرده بود. چند تا تلمبه پشت هم می زد بعد یکی دو تا محکم میزد جوری که هل می خوردم توی تنش. هرچی بیشتر توی تنش و بغلش غرق می شدم آرومتر می شدم. بهترین حس و حالی بود که داشتم. غرق لذت بردن بودن و با آه و ناله و خودم رو سپردن دستش داشتم بیشترین استفاده از این لحظات رو می بردم. یه دفعه موبایلش زنگ خورد. توی بغلش بودم و کیرش داخلم بود. متوقف شد و نگاه کرد به موبایل اش و انگار با خودش حرف بزنه گفت. ای وای. گوشی رو برداشت و خیلی مهربون با اون طرف حرف می زد. گفت آره خونه ام. یه کم مکث کرد و گفت از حموم اومدم بیرون. الان الان.کیرش رو از توم کشید بیرون. هول بود. گفت یه دقیقه توی اتاق باش. لباسام رو جمع کرد و خودش شلوارک و تیشرت رو پوشید. من لخت وسط پذیرایی واستاده بودم. لباسام رو که شورتش هم گذاشته بود روش با قوطی وازلین داد دستم و با عجله و استرس گفت برو توی اتاق.
ترسیده بودم. ناخودآگاه اطاعت کردم و رفتم توی اتاق. یه اتاق با یه تخت دونفره بود که کلی قاب عکس داشت و تم قدیمی ای داشت. حس و حالم از استرس خوابیده بود. همه جوری فکر به سرم می زد. نکنه به من دروغ گفته مجرده. نکنه کسی اومده دونفری بکنن. صدای دختری اومد که از توی حیاط شنیده می شد.نمی دونستم چی می گه که داخل پذیرایی شدند و صدای ابراهیم رو شنیدم گفت : آهان این اف اف رو بد گذاشتم. بیا تو دایی جان . انگار یه چیزی براش آورده بود. یه کم حرف زد و ابراهیم تعارف می کرد ولی انگار تعارف های الکی و دختره دیرش شده بود و یه چند دقیقه ای موندن و درباره مادرش انگار حرف زد کمی و رفت. توی اتاق لخت نشسته بودم لب تخت که ابراهیم اومد توی چارچوب در. گفت ببخشید . خواهرزادم می خواست بیاد . اصلا یادم نبود. نزدیک اومد و بلندم کرد و نزدیک خودش کرد و دستاش رفت روی کونم و با انگشت سوراخم رو که حالا خیس هم بود رو نوازش می کرد و کمی ازم لب گرفت و بعد نگاهم کرد و گفت خوبی ؟ گفتم آره. و انگار بخوام زودتر شروع کنه بهش گفتم: شروع کن. خواستم برم بیرون توی پذیرایی که سکس رو ادامه بدیم که گفت خب پس دراز بکش. همونجوری نشستم و طاق باز لبه تخت دراز کشیدم. گفت برو عقب تر. رفتم و خودش اومد روی تخت و پاهام رو از هم باز کرد و کمی بالا کشید و کیرش رو داخل کرد. پاهام رو روی رون پاش انداخته بود و شروع کرد به کردن من. توی اون حالت کیرمو توی دستش گرفته بود انگار بخواد مخفی اش کنه با تخمام توی دستاش نگه داشته بود و می کردم. گاهی با دست دیگه سینه ها و شکمم رو می مالید.
دلم بدنش رو می خواست. دستاش رو گرفتم و گفتم بخواب روم. کمی جابجا شد و در حالی که پاهام به دو طرف باز بود و خم شده بود خودش رو کشید روم. چشم توی چشم هم داشت منو می گایید. توی اون وضع حشری دلم درد و فشار بیشتری می خواست. دستم رو به سمت دو طرف کمرش رسوندم و انگار بخوام به سمت خودم بکشم و با ناله شهوتی گفتم : می خوام . بیشتر میخوام . دردش رو دوست دارم . جرم بده. کیرش رو که داخلم تلمبه میزد رو با ضربه داخلم کوبید و فشار داد. آهم به آسمان رفت. چقدر این حس خوب بود. هر ضربه و فشاری که تا ته میزد حس میکردم هر لحظه آبم میپاشه بیرون. اونم حشری تر از قبل شده بود. کمی هاردتر تلمبه می زد. چهره اش جدی و اینکه دوست داشت روم تسلط داشته باشه رو می شد از حرکاتش دید. می ترسیدم آبش بیاد و تموم بشه. بهش گفتم از پشت روم بخواب. کیرش رو کشید و مثل یه پر منو برگردوند و رفت روم و کیرش رو داخل کرد و سعی می کرد با اینکه خیلی حشری بود رعایت کنه و خیلی سنگینی اش رو روم نندازه. اما من دوست داشتم تمام بدنش روم باشه. بهش گفتم کامل بخواب روم. کمی رهاتر شد. حالا دیگه نمی تونستم تکون بخورم. پاهاش دوطرف پاهام بود و شروع کرد تلمبه زدن. وای که چقدر خوب بود. یه دستش رو حلقه کرده بود بالای سینه هام و دور گردنم و خودش رو نگه داشته بود. نمیدونم چرا دوست داشتم کمی تسلط و خشونت مردونه اش رو بیشتر داشته باشم. بهش گفتم محکمتر، امونم نده، و با دستم دستش رو بردم سمت دهنم. انگار خیلی اهلش نبود ولی دوست داشت منم لذت ببرم. محکم دهنم رو گرفت و با پاهاش پاهام رو بهم فشار داد و کامل زیر بدنش داشتم له میشدم و بی حرکت شدم و حالا دیگه تلمبه هاش محکم تر و بی رحم تر از قبل شده بود. درد می پیچید زیر دلم و کونم داغ بود و بخاطر تلمبه هاش می سوخت. گاهی تحملم تموم می شد ولی شهوتم باعث می شد تحمل کنم که متوقف نشه. تمام بدنم داشت تمام بدنش رو حس می کرد. کیرش داخلم بود و بدنم در احاطه بدنش مردانه اش بود. گرما و پشمالو بودنش و سنگینی وزنش رو بدنم به شکل جنون آمیزی حشری تر و حشری ترم میکرد. تلمبه های عمیق و محکمی که حتی از زیر دست خودش هم در میومدم و روی تخت به جلو هل داده می شدم. یه دفعه انگار یه چیزی هل داد و روم اومد بالاتر و کیرش به شکل بدی داخلم فشار داده شد. جوری که با دهن بسته جیغم در اومد و گرمایی که توی سوراخم دوید بهم فهموند که داخلم ارضا شد و باعث شد حس اینکه زیر مردی هستی و از بدنت لذت برده و حالا داخلت داره ارضا میشه من رو به اوج برسونه و کیرم که زیرم و بین پاهام مالیده می شد باعث بشه منم ارضا بشم. کمی شهوت که ارضا شد، اونجا تازه یادم اومد که چه ریسک بدی کردم و یادم نبود بهش بگم کاندوم بگذاره. دستش رو از روی دهنم برداشت. نفس نفس می زد. کمی ترس برم داشته بود. ابراهیم رو کمابیش می شناختم ولی اینکه بدون کاندوم باهاش سکس کنم حتی اگر می شناختم ریسک بود. کنارم روی تخت دراز کشیده بود. من بخاطر اینکه آبش بیرون نریزه همون حالت دراز کشیده بودم.
کمی آروم شدیم. با ناراحتی گفتم، کاندوم چرا نگذاشتی. انگار اونم حس بدی پیدا کرده باشه. چون بهش گفته بودم قبلا سکس داشتم و مجبوری بوده. گفت ای وای ببخشید. یادم رفت کلا و انگار بخواد هم خودش و هم من رو دلداری بده گفت هیچی نیست. ما که هر روز با هر کسی سکس نمی کنیم و انگار بخواد کمی فضا تعدیل بشه گفت برم دستمال بیارم. دستش رو به سر کیرش گرفت و رفت بیرون و در حالی که دستمال آورده بود کنارم نشست و چند تا دستمال باز کرد و لای کونم کشید و کیرم رو تمیز کرد. بعد دستمالها رو لای کونم فشار داد که بتونم برگردم. برگشتم با مهربونی روی کیر و رونهام رو تمیز کرد.
گفت می خوای دوش بگیریم؟ گفتم نه. مام داری؟ از کنار میز اتاق که معلوم شد اتاق خودشه برام آورد و استفاده کردم. از اتاق بیرون رفت. من مغزم انگار خاموش شده باشه . تنم خسته بود ولی هیجان یه سکس خوب رو هم داشتم ولی آبش که داخلم ریخته شده بود کمی استرس بهم می داد. دیدم با یه حوله دم در ایستاد و گفت پیک اومد غذا رو بگیر تا من یه دوش بگیرم و رفت حموم. دراز کشیده بودم و سعی می کردم استرس باعث نشه سکس خوب امروزم خراب بشه. بدنم رو دست می کشیدم و با خودم مرور میکردم. بلند شدم و توی آینه اتاق نگاه کردم. بدن لختم لکه لکه سرخ شده بود. صورتم خسته بود و موهام بهم ریخته. ناخودآگاه از حس اینکه زیر مردی بودم و چجوری من رو کرد لبخند شیطنت آمیزی روی لبم اومد. رفتم دستشویی و برگشتم و لباسهام رو پوشیدم. از حموم بیرون اومد و با حوله ای که داشت داشت خودش رو خشک می کرد. رفت توی اتاق و با شلوارکش برگشت و نشست کنارم. صورتم رو بوسید و گفت چطور بود آقا عرفان ؟راضی بودی از من؟ خنده ام گرفت . گفتم عالی بودی شما. گفت جدی اولش فکر نمی کردم اینقدر سکس باهات حال بده. بدنت رو دوست داشتم و روی سینه هام و رونهام دست کشید و نوازش کرد. زنگ خونه به صدا دراومد. پیک غذا بود. بلند شد و گفت چرا لباس پوشیدی؟ من هنوز سیر نشدم. دربیار و فقط شورتت تنت باشه. با خودم گفتم اگر می خواست دوباره بکنه چرا رفت دوش گرفت پس؟ پیراهن و شلوارم رو درآوردم و منتظر شدم. پیک غذا اومد توی حیاط و ابراهیم دوتا جعبه پیتزا و نایلون نوشابه ها رو گرفت و اومد تو و آورد گذاشت روی میز. بعد منو کشید سمت خودش و شروع کردیم غذا خوردن. وسط غذا خوردن چند بار ازم لب گرفت. انگار هنوز داغ بود. بعد از غذا کمی رفتیم خوابیدیم و توی بغلش خوابم برد. تا حالا خواب توی بغل مردی رو نداشتم.
نزدیک عصر باید میرفتم سر کار، خسته بودم ولی اینقدر آروم شده بودم و حالم خوب بود که خستگی خیلی مهم نبود. کل مدتی که توی کافه بودم صحنه ها توی ذهنم مرور می شد. حواسم پرت بود. اما استرس ولم نمی کرد. سرچ کردم که برای آزمایش بعد از سکس چکار باید کرد. فهمیدم باید دو هفته بعد از رابطه برم آزمایش. این دو سه هفته تا برم آزمایش بدم و جوابش بیاد واقعا ترسیده بودم و استرس کشیدم، به ابراهیم هم نگفتم که بد نباشه و ناراحت نشه، ولی خداروشکر مشکلی نبود و بعد از اون حواسمون بود که کاندوم حتما استفاده کنیم.
نوشته: عرفان
8 پاسخ به “کار توی کافه و آقای همسایه”
خوب بودش حس سکس اش و حتما اون قسمت که باید فکر کنی همه بیماری دارن و باید احتیاط کرد
اولین باره بعد چندین سال داستان ها رو خوندن نظر میدم!داستانت خوب بود و حس قشنگی داشتلطفا به من پیام بده❤️ممنونم🙏🏻
داستانش عالی بود. دمت گرم
خدایی با اختلاف بهترین داستان گی سایت بود تا تهش خوندم. بیشتر بنویس برامون
خیبیی طولانی بود
خسته نباشید میگم بهت عزیزم… فضای احساسی و جنسی رو قشنگ به نمایش گذاشته بودی. داستان یا خاطره ای که فقط دید جنسی نداشته باشه و خواننده بتونه باهاش ارتباط بگیره، تو سایت کم پیدا میشه. مشتاقانه منتظر فعالیت های بعدیت هستم.❤️🌿
حالا حامله ای یانه
یه کون تپل یاترنس ازبندرعباس نیست یه حالی به ما بده