الهه خواهرزادم

سلام ، من سه تا خواهرزاده دارم که یکی از اونها دختره و اسمش الهه . من ۳۰ سالمه و مجردم و با پدرم اینا زندگی میکنم و چون آخرین فرزند خانواده بودم خواهرام همگی بزرگ بودن ک ازدواج کردن و الهه ۱۹ ساله ست . تقریبا هر دو سه شب یکبار میومد خونه ما چون به قول خودش خونه خودشون ساکت و آروم و حوصله سربر بود . تقریبا نزدیک یه سال همین شکلی پیش میرفت و میومد خونمون مرتب ، بعد گذشت و اومدنش کمتر شد و من پیام ک بهم میدادیم میگفتم چیزی شده کمتر میای ؟ میگفت نه.
بعد از جایی مشکوک شدم که یه شب به خواهرم زنگ زدم گفتم اگه میخواین بیاین خونه ما تو مسیر بیام دنبالتون . گفتش که الهه رفته خونتون ، منم شاید بعدا با داوود ( دومادمون) بیایم. من رفتم خونه ولی الهه ای نبود اونجا ، گفتم شاید بازاری خریدی مغازه ای چیزی تو مسیر رفته بعد میاد . گذشت اون شب خیلی دیر اومد ، معمولا دم غروبی میومد ولی اون شب ساعت ده اینا بود رسید . من دیگه چیزی بهش نگفتم ک کجا بودی اینا چون یکم زود رنج بود .
طبق معمول همیشه من با خواهرزاده هام بازی میکنم ، شوخی میکنم ، اذیتشون میکنم از اینجور کارا…
ولی تو جفتک پرونی بودیم ک یه لحظه پایین گردن الهه ، یکم از سینش بالاتر کبودی دیدم . خیلی تعجب کردم ، اخه خبرش داشتم ک این اصلا اهل دوست پسر بازیو از ای کارا نیست بنابر تربیت خانوادگی و ترس خانواده. دختری با تفکر آزاد بود و لباس مدرن امروزی می پوشید ولی خیلی از خانوادش حساب میبرد ک سمت این چیزا نره ، خانواده خود منم مذهبی بودن ولی خب میگفتیم به الهه واس پوشش اینا خیلی گیر ندیم تا اذیت نشه و پناه ب جامعه گرگ نبره. ولی این کبودی بدجوری رفت تو مخم و ول کن نبود یعنی خواهرزاده منم آره؟؟؟ تا صبحش صدمدل فکر به نظرم رسید و رفت و خوابم نمیبرد ، بدنش خدایی ایده آل بود ، یه قد حدود ۱۶۵ و سفید و چشم کره ای ، سینه ی تقریبا ۷۰ ولی رون و باسن درشت ، نه از اون درشت های شلو ول ، درشت مخصوص اسپنک .
گفتم باید بفهمم چی شده و سر از کارش در بیارم.

بعضی وقتا که کارم زودتر تموم میشد بهش پیام میدادم ک بیام دنبالت بریم خونه ما ؟ معمولا قبول میکرد یا میگفت تو برو من چنتا خرید دارم نیم ساعت یه ساعت دیگه میام. گذشت و دو سه روز بعدش پیام دادم میخوام برم خونه میای ؟ گفت تو برو اگه شد میام خودم . من دیگه اصرار نکردم چون شک میکرد ، رفتم یه کوچه پایینتر با ماشین و صندلی رو دادم عقب و حالت دراز کش داشتم کشیک میکشیدم ، نیم ساعتی معطل شدم ، گفتم این نمیاد بیرون ، دستشوییممم گرفته بود میخواستم برم خونه دیگه ، گفتم حالا باز فردا پس فردا میام ، اومدم صندلی درست کنم برم دیدم اومد بیرون خونه. باز گرفتم خوابیدم شروع کردم نگاه کردن ، رفت و رفت ولی با کسی سوار نشد و کسی واسش واینساد ، پیاده روی میکرد و میرفت ، من ک نمیتونستم با ماشین اروم اروم بیوفتم دنبالش ، میزاشتم تا یه مسیری بره یکم دور شد اروم میرفتم دنبالش . تا اینکه یه پژو چهارصدوپنج وایساد کنارش ، الهه یه نگاه به ایور آورد خیابون کرد ، حس اطمینان ک بهش دست داد ، سوار شد عقب . من همینطوری تعقیبشون کردم ولی جایی انگار نمیرفتن فقط داشتن دور می خوردن ، من منتظر بودم برن خونه ای جایی ، دستشوییمم داشت فشار می آورد بم ولی این حسه منو ول نمیکرد بدجوری میخواستم بفهمم چی میشه. بعد وایساد الهه پیاده شد خرید کرد از مغازه ی و مجدد سوار شد ، دیگه رفت نزدیک خونه ی ما پیاده ش کرد . گفتم عجبببب این چی بود دیگه ، اگه دوس پسرشه ک فقط در میرن دور میخورن که اون کبودیه چی بود دیدم؟؟؟ اگه کبودش کرده این پس چرا خونه نبردش؟؟؟
تصمیم گرفتم یه جور دیگه امتحانش کنم ، مکان رو خودم واسش اوکی کنم ک بتونم اگه قضیه ای داره مچشو بگیرم یا دیگه راحت میشم از فکر خیال و اون یه دوس پسر ساده س ک بعضی وقتا دور میخورن همین. بریم قسمت بعد جایی ک مکانش رو خودم میخواستم بچینم…

کلی فک کردم چیکار کنم چیکار نکنم ، اون یکی خواهرم همون روزا میخواستن برن مشهد سه چهار روزی خونه دادن ب من ک خالی نباشه و من اونجا بخوابم. من بجا اینکه به دوستام زنگ بزنم ک بگم بیاین خونه خالی داریم ، اشپزی ، فیفا و فیلم ، تصمیم گرفتم نقشه مو اجرا کنم یا میشد یا نمیشد. به نگار پیام دادم خالتینا دارن میرن مشهد ، دو سه روز خونشون کسی نیست ، تو با علیرضا (اون یکی خواهرزادم از یه خواهر دیگم ) شبا بیان اونجا ، فیلم ببینیم و آشپزی کنیم اینا . الهه همیشه عاشق این چیزا بود اشپزی و فیلم . گفتش باش میام ، ولی خودت باید ظهرها برسونیم خونه مون .( چون تا لنگ ظهر میخوابید)
گفتم اوکی و تموم . بعد ک اوردمش میتونستم بگم علیرضا نمیاد و مامانش گفته فردا امتحان داره پس نبود علیرضا مهم نبود ولی اصل کاری این بود ک چطوری فیلم بگیرم؟؟ اگه گوشی میذاشتم ک باتری سه چهار ساعته خالی میکرد و داغ میشد ، چون میخواستم حداقل هف هشت ساعت نباشم تو خونه تا اون آزاد باشه بینم کاری میکنه یا ن. به فکر دوربین فیلمبرداری افتادم ولی خیلی گرون بود چون دو سه تا میخواستم ک دو سه جای خونه کار بزارم. دوستامم نداشتن ، از کرایه کردن هم می ترسیدم نکنه تو حافظه ی پنهانش سیو بشه بدبخت بشم و کلی میترسیدم. خودم دو تا گوشی داشتم ک تقریبا کیفیت دوربین خوبی دارن . یه گوشی ساده دست گرفتم این دوتا هم اومدم واس جاگذاری کردن ، به دوتاش شارژر وصل کردم تا باتری خالی نکنن و واسه اینکه داغ نکنن ، کولر فن مخصوص گوشی خریدم ک اصلا صدا نداره و چون تابستون بود اینا کولر روشن میکردن و صدای این اصلا گم میشد. یه اپ باتری سیور هم نصب کردم ک به موقع قطع و وصل بشه شارژ کردن. دوتا جعبه دستمال کاغذی آوردم ، محل دوربین رو قشنگ برش دادم ، گوشی کولر سیم شارژر اینا با هزارتا بدبختی جاگذاری کردم ، این مرحله خداییش پارم کرد چون خیلی سخت بود تنظیم کردن همشون تو یه دستمال کاغذی…

خب با هزاران زحمت اینارو کار گذاشتم یکیش گذاشتم تو اتاق خواب رو به رو تخت ، چندتا گلدون وسایل آرایشی گذاشتم ایور اوور ک پیدا نباشه یه دستمال کاغذی دیگم گذاشتم کنار تخت یکیم رو میز آرایشی ک ی وقت نکنه بیان از تو این بخوان دستمال وردارن و لو بره ، همین کارارو واس تو هال هم انجام دادم ، زدم رو ریکورد ساعت ۱۰ شب اینا بود و رفتم دنبالش سوار ک شد ، الکی گوشی سادمو ورداشتم زنگ زدم ب اون یکی خواهرم الکی ینی داشتم حرف میزدم اینا گفتم عه علیرضا نمیاد ، امتحان داره؟؟ ای بابا حالا فرداشب بفرستش و تموم. نگار گفت نمیاد؟؟ گفتم نه خودمون دوتاییم ، دیگه تو مسیر چیزای اشپزی ک از قبل بش قول داده بودم و چیپس پفک اینایی ک دخترا عاشقشن خریدم و رفتیم . یکم اشپزی کردیم اینا ، حالا من همش تو شک هستم ک دوربین ها فیلم دارن میگیرن یا ن؟؟ از حافظه خیالم راحت بود حافظه اکسترنال خوبی واسشون گذاشته بودم ک حداقل ده دوازده ساعت جواب میان با کیفیت بالا ولی ترسم از باتری اینا بود ک خاموش بشه ، شارژ نشه و اینا. من گفتم میرم بیرون و میام یه چیزی باید بدم دوستم . گفت باش زود بیا فیلم بزاریم ، گفتم باشه عزیزم و زدم بیرون. یه ربع چرخیدم بعد رفتم تو کوچه جای بین ماشین پارک کردم ، زنگ زدم بش گفتم الهه حال دوستم بد بود بردمش بیمارستان ، دکتر گفته باید تا فردا ظهر اینجا باشه و من مجبورم پیشش بمونم. تو درارو قفل کن و شامتم بخور و بخواب ، گفت من میترسم اینا ، گفتم نترس الان دیر وقته خانواده خودت خوابن بخوای با اژانس هم برگردی اونا نگران میشن پس همونجا بخواب ، گفت باش . یه نیم ساعتی چه دقیقه ای گذشت دیدم همون پژوهه اومد جایی پارک کرد ، درب باز شد رفت تو ، کوچه خلوت بود و کسی نبود. دیگه فهمیدم بله شد شد شد امیر شد . حالا باید منتظر میموندم ببینم دوربین ها چی ذخیره میکنن …

توی اون موقعیت ، هم میخواستم برم مچشونو بگیرم هم دلم میخاس ببینم چی میشه . دیگه منتظر وایسادم ، فقط به امید اینکه دوربین ها خوب ضبط کنند ، ساعت تقرییا یازده نیم دوازده این پسره رفته بود تو منم داشتم مار بازی میکردم وقت بگذره و یه نگاه ب کوچه یه نگاه ب گوشی سادم . طرفای دو نیم اینا بود اومد بیرون روشن کرد رفت ، اب دهنمو قورت دادم ، شهوتم زده بود بالا ، یعنی چیکار کرده با الهه ؟؟
هم شهوت بود هم ترس هم لذت ، گفتم الان اگه برم ضایعس این رو اطمینان اینکه من گفتم ظهر میام زنگ زده به این گفته بیا ، اگه الان برم یجوریه . یه نیم ساعتی شی دیگه طاقت نداشتم ک دوربین ها چی ذخیره کردند ، از اونور میترسیدم اصلا چیزی ذخیره نکرده باشن یا تو زاویه دوربین نبوده باشن یا اصلا خاموش شده باشن بالاخره چار پنج ساعتی گدشته بود. دیگه پیام بش دادم نوشتم بیداری؟؟
سین زد تو تلگرام گفت آره شام خوردم میخواستم دوش یگیرم ولی ابگرمکنه روشن نمیشه چرا؟ گفتم وایسا من دستمو رسوندم دکتر مرخصش کرد دارم میام . گفت باش. بیس دیقه بعد واس اینکه شک نکنه رفتم بالا ، سلام اینا چخبر بود دوستتو اینا گذشت ، نزدیکش ک راه میرفتم بوی یه ادکلن تلخ با یه اب کیر داغ میومد ، اب دهنمو بزور قورت میدادم یعنی آره؟؟؟ آبگرمکن واسش زدم رفت حموم ، منو بگو سریع رفتم سمت گوشی ها ک ببینم چیشدن ، دل تو دلم نبود ک بینم رکورد کردن ویدیو یا ن. تا از جعبه دستمال کاغذی خارجشون کردم اووووو دوتاش درست بود ، یه نفس عمیق کشیدم ، دکمه اتمام ویدیو زدم ، گوشی میخواست منفجر بشه از داغی شانس اوردم ، این تو حموم بود ، منم میخواستم ببینم چیکار کردن. داشتم میمردم . گفتم الان باز کنم ببینم ک همینجا رو الهه میخوابم از شهوت زیاد … ولی طاقت نیاوردم ، فهمیدم حموم رفتن دخترا حداقل یه ساعت تایم میبره ، دوتاشو پلی مردم زدم جلووو رو دور تند تا بعله پسره اومد تو باهم دست دادن و روبوسی ، پسره واسش بستنی خریده بود ، بعد یکم رو مبل نشستن ، الهه رفت پیتزا اورد باهم چند تیکه خوردن ، کیرممم داشت منفجر میشد هم میخواستم بزنم جلو ک ببینم چی میشه هم اینکه میخواستم همه چیو با جزئیات ببینم…

داشتم نگاه میکردم ب فیلمشون ، پسره طاقت نداشت هی دستشو میکرد دور گردن الی و سینشو یکم فشار میداد ، دقیقا عین الان خودم پسره هم طاقت نداشت ک کی بیوفته رو الی . دلم میخواس برم تو حموم همونجا الیو خفتش کنمممم ولی من باز ادامه دادم فیلم رو ، پیتزای کوفتیشون ک من پول موادش داده بودم خوردن ، صداشون ب خوبی ضبط شده بود ، پسره گفت ، گفتی داییت گفته ک تا ظهر نمیاد چ خوووب ، الی گفت نخیر نمیشه ااطمینان کرد شاید صب بیاد ، شامتو خوردی یکم پیشم بشین بعد برو . من تو دلم گفتم بابا اینا همین دوست دختر پسر سادن عین اون شبی ک فقط دور خوردن ، هنوز فکرم تموم نشده بود ک پسره دیگه طاقتش طاق شده لبشو گذاشت رو لب الی ، یکم مقاومت کرد ولی زود شل کرد ، دستش دور کمر الی میچرخید و لب همو میخوردن ، الی یه بلوز دکمه ای که دو تا دکمه بالاش باز بود و یه خورده چاک سینش پیدا بود با شلوار جین پوشیده بود و جوراب مشکی . پسره گفت اینجا مگه اتاق خواب نداره ؟؟ الی گفت چرا داره ، دست الی رو گرفت بلندش کرد بردش دیگه از این زاویه این یکی دوربین خارج شدن ، رفتن تو خواب و از زاویه اون یکی دوربین . من داشت قلبم میومد تو دهنم از شهوتتتت ، یعنی قرار بود خاهرزادم گاییده شه؟؟ پسره هم بیس بیسو یک میزد ، الی رو انداخت رو تخت و داشتن لب همو میخوردن ، و سینه های الی رو چنگ میزد رو لباس ، همیطوری دکمه هاشم باز میکرد مشخص بود قبلا داشتن سکس مخصوصا پسره وارد بود ، الیو بلند کرد ، بلوزشو دراورد وااااای من مرددددممم وقتی دیدم ، یه سوتین مشکی تور ، پسره دوباره خوابوندمش شروع کرد گردن و سینشو خوردن از رو سوتین ، الی هر دقیقه می گفت گردنمو نخوررر جاش میمونه ولی پسره دیگه نمیفهمید داره چیکار میکنه و فقط لیس میزد و مک میزد ، سوتین رو داده بود پایین و هی این یکی سینه و اون یکیشو می خورد با ولعععع ، دستای الیو برد بالای سرش و با یه دستش اونارو گرفت و شروع کرد لب خوردن ، باز میومد پایین گردن ، سینه و زیر بغل الی رو زبون میکشید ، من خداییشش داشتم منفجر میشدم زیر بغل تمیز شیو شده ، مشخص بود بوی خوبی میده ک پسره هی لیسش میزد و بوش میکرد و میگفت جووون … باز بلندش کرد ، سوتینشو باز کرد ، تیشرت پسره هم الی دراورد ، سریع کمربندشو باز کرد شلوارشو خود پسره درآورد ، دکمه ی شلوار الی رو باز کرد بدجوری کشیدش پایین ، خیلی عجله داشت …

شلوار الیو کشید پایین درش اورد ، یه شورت مشکی واییییی ، من داشت آبم میومد وقتی داشتم فیلمشون رو میدیدم ، شروع کرد جورابای الی رو بو کشیدن ، فک کنم فتیش جوراب و پا هم داشت ، البته خودمم دارم ، یه مچ پای تمیز سفید با بوی خوب داشت بو میکشید و مچ پاشو لیس میزد ، کم کم ساق پا و پای الیو باز کرد صورتش نزدیک شورت الی کرد و لبشو چسبود به بهش و از رو شورت لیس میزد ، بوس میکرد ، قربون صدقش میرفت ، همزمان با دستش سینه الیو فشار میداد ، الیم دیگه تو اسمون بود و ناله ریز میداد ، لای شورت الی کنار زد و چطوری مک میزد ک صدای آب کص الی تا اینجا میومد ، زبونش میکرد تو از رون هاش میبوسید میرفت یکم بالا تو نافش باز میرفت بالا لب سینه و زیر بغل ملیسید با صدای ملچ ملوچچچ زیاد باز میومد سمت کص ناب الی ، شورتشو دراورد ، نزدیک یه ربع بود داشت کص لیسی خواهرزادمو میکرد ، الیم تو فضا بود ، منم اینجا پشت دوربین داشتم میمردم ، شورت خودشم دراورد و رفت رو سینه الی نشست کیرشو گداشت دم دهن الی ، من فک کردم بلد نیست بخوره ، ولی نه خیییر چنان واسش ساک میزد ک نگووو منم دلم خاس کیرم بزارم دهن خواهرزادم . یه پنج دیقه ای واسش خورد ، دوبارع رفت سمت کص الی من همش میترسیدم الی پرده داره نداره ، پسره پارش کرده یا ن ، دیدم دوباره شروع کرد خوردن و انگشتشو رو چوچولوش با سرعت تکون میداد الی ابش اومد ، پسره فقط زبون میکشید و قربون صدقه الی میرفت ، حالا نوبت پسره بود ک ارضا شه ، الی رو داگی دراورد ، پاهاشو چسبوند بهم و کیرشو گداشت لای پای الی ، بین روت و کص الی ، اب الیم اومده بود اونجاش کلا خیس بود و داشت عقب جلو میکرد ، فهمیدم الی هنوز پرده داره و از عقب هم نداده ، بازم جا شکرش باقی بود ، همیجوری داشت لاش عقب جلو میکرد صدای شالاپ شلوپ میکرد و اسپنک میزد دم کون الی ، عجب لرزشی عجب صداییییی ، وااای من سکته داشتم میکردم سریعم باید قطعش میکردم ممکن بود الی از حموم دربیاد ، پسره ابش اومد ریخت رو کمر الی و دراز کشید روش … ببخشید طولاتی شد اگه دوس داشتین بگید ادامه شو و اینکه من با الی چیکار کردم بزارم.

نوشته: امیر

بازدید 18,233

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

28 پاسخ به “الهه خواهرزادم”

  1. نپسندیدم،ترجیح میدم اینجوری بگم تا مثل بقیه فحش بدم که شاید کمی فرهنگ سازی شه

  2. جالب نبود کلا متوسط صحنه سکس رو کوتاه میکردی داستان رو ادامه می‌دادی

  3. با گوشی ساده مار بازی میکردی و بعد پیام دادی تو تلگرام؟ الان کی رو خر فرض میکنی؟

  4. فکر کنم مثل برنامه جوکر از ۵۰ تا دوربین استفاده کردی که با جزئیات و از تمام زوایا تونستی تماشا کنی.

  5. بوی یه ادکلن تلخ با یه اب کیر داغ میومد؟ دیگه چی؟چقدر در تشخیص بوها واردی، بخصوص آب کیرِ داغ.

  6. دیگه از بس کنترلش کردین پناه نبرده به جامعه 😅جامعه کرده توش تا دسته 😂😂😂

  7. با توجه به اینکه دوستان اغلب برای لذت بردن از داستان به این صفجه وارد می گردند و وقتی نویسنده بدلیل عدم دقت لازم و یا عدم تبحر و یا موارد دیگر، در پردازش داستان کوتاهی نموده و فقط هدفش ارسال یک موضوعی است که در ذهنش به صورت موقت و گذرا جرقه زده است، طبیعی است که مورد توجه خوانندگان هم قرار نخواهد گرفت.بنابراین من هم فکر می کنم لطف کنی و ادامه ندهی خیلی بهتر است و یا حداقل یکی دوبار قبل از آپلود در سایت، داستان را خودت بررسی کن و سپس خودت را در جایگاه خواننده قرار بده و پس از چند بار مطالعه و رفع اشکالات، نهایتاً در اینجا آپلود کن.چون فکر نمی کنم که نه شما از توهین شنیدن خوشحال شوی و نه دوستان علاقه ای به توهین نمودن داشته باشند، بلکه ناراحتی عزیزان بواسطه وقتی است که صرف خواندن یک تیتراژی می کنند که با محتوای داستان هیچ نسبتی ندارد و یا از واقعیت دور باشد، طبیعی است که انتظار تحمل ناراحتی عزیزان را به اشکال مختلف می بایست داشته باشی.موفق باشید 🌹

  8. مثلا دایی بچه هستی ، میتونستی یه کم لوتی باشی ، با رفاقت و دوستی بهش یاد میدادی که هم با دوس پسرش رابطه داشته باشه هم بتونه بکارت و کونش رو به باد ندهولی مشخصه دوربین و برنامه چیدی ، ترتیب بیچاره رو بدی و شش ماهه ازش یه جنده حرفه ای بسازیشاید چن صباحی حال کنی ،اما عذاب وجدانش اگه داشته باشی تا آخر عمر دامنگیرت خواهد شدو شک نکن در آینده برادر زنت ترتیب بچه هات رو خواهد داد

  9. باز هم امیر ! چرا اینا تموم نمیشن ؟! چقدر امیر داریم مگه ؟بالاخره نگار یا الهه ؟ کدومش ؟ تصمیمتو بگیر که ملتو گیج نکنی با این داستان نوشتنت .

  10. با درود خدمت عزيزان،دایی محترم خفن حشری،بهتر نیست در حین تایپ کردن داستانت کمی بیشتر آرامش داشته باشی،که باعث سوتی دادن تو حریم خصوصی خودت و خاندانت نباشی؟!؟!!؟!!!حالا ما دقیق نمیگیم چی رو سوتی دادی،کمی بیشتر دقت کن،پسر جان.بدرود .

  11. ایناالی ایناپسره اینارفت اینااومد ایناپیتزا ایناگفتم ایناحموم‌اینا

  12. همین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟با الهه هیچ کاری نکردی؟نزدیک زیر گوشش یا اصلا باهاش صحبت نکردی؟🫥

  13. یک سوال دوتا گوشی داشتی بعد یک هو یک گوشی کلیدی در اوردی خب این هیچی میگیم گوشی کلیدی رو ادم حساب نکردیاونجا که تو ماشین بودی با گوشی کلیدی اون گوشی کصکش چجوری تلگرام داره گوشی که مار پله به زور بالا میاره تلگرام میخاد داشته باشه اخه چی بگم به این ادم مریض😂

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید