سلام دوستان من سیناهستم ۱۸ساله از تهران-من تاحالداستان ننوشتم از خودم بگم ک قدم۱۷۵ وزنمم۷۶ من گی هستم یعنی تازه شدم البته بگم من فقط تو کار دادن هستم وازکردن بدم میاد هیکل گووشتی دارم رون پام بزرگه تقریبا کونمم خشگل اما اصلا چاق نیستم- یادمه ازبچگی یعنی۱۰-۱۱سالگی پسرای کوچه با من ور میرفتن البته پسرای۲۰ساله و…اما من چیزی متوجه نمیشدموحسی نداشتم اما کم کم از۱۴سالگی شروع کردم ب فیم دیدن اک هر چی جلوتر رفتم وقتی فیلم میدیدم خودمو جای دخترا جا میزدم وقتی جق ممیزدم خودمو با ی چیزی انگشت میکردم حتی بقدری عشق دادن پیدا کردم ابمو با انگشتم ب زبونم می مالیددم ک بدتر حشریم میکرد- تو بیشتر دوس داشتم لاپایی منو بکنن-یه روز اتوبوس بودم سرپا دک ی مرد۴۵ساله بهم نزدیک شد خیلی یواش دست بکیرم میزد تا حشریم کنه ک کرد منم جلوشو نگرفتم و اونم ادامه داد تا من پیاده شدم اونم پیاده شد وتعقیبمکرد و اومد کنارم و همونجا بهش شماره دام و بعد دو سه ساعت زنگ زد و معرفی کردیم و تا گفت برم پارکینگشون منم قبول کردم و رفتم اما استرس داشتم اول بهم چسبید دست کرد تو شلوارم و باسنمو مالید بعد گفتم در بیار ودراورد وااااااااای چ کیری سیاهو کلفت ک من عاشق همچین کیرایی هستم فک نمیکرد ک براش ساک بزنم خودم گفتم بخورمش گفت جدی؟گفتم اره عشقم-خوردکش و حسابی ساک زدم وتخماشم خوردم و حتی تانزدیکیای کونشم سلام خییییییلی کیرش خوشمزه بود حسابی حال کردم کیرش خ کلفت بود گفت بکنم تو؟گفتم یس بکن تف زد بکیرش وکونم سرکیرشو گذاشت رو سوراخ کونمو میمالوند اخرش با هرزوری یواش کرد تو خیلی حال میداد نتکس کیرش خ جالب بود بعد خودم گفتم بریزتوکونم بعد چندتا تلمبه ریخت توکونم ک انقدزیادبودازکونم زدبیرون منم ابم اومد عاشق کیرم وااااااای
نوشته: سینا
17 پاسخ به “من الان یه لاشی ام”
اییییییییییییی حالم بهم خورد ننویس جون هرکی دوست داری
بنده خدا اولش گفت من گی ام.حالا تو مملکته ما بد جا افتادهولی تو برو همون کونتو بده چون اصلا بدرده داستان نویسی نمیخوری.ریدی بابا کونی.
شوما در حین دادن داستان ننویس دوست عزیز.lol
به این میگن یه کونی مرد!!!
Bpofiyus
کیرم تو نوشتنت ننویس جون بچت
لاشی ماشی به پا نشاشی
خواستی بیا منم بکنمت
داستان نوشتن بلد نیستی…ولی خواستی کون بدی خصوصی بده
البته امتیاز 100 رو داره تو جدول کلن کسشری بیش نبود برادر من اخه بجه کون بودنم افتخار داره
کلا و کاملا خوشبخت شدیم اقای لاشی .
فکر کنم در حال دادن داستان نوشتی . گزارش زنده تهیه کردی نه
مجبوری بنویسی؟!!حروف مرس نوشتی.به جا تلیک بهت تلمبه میزدن
ای بابا دوستان خودش گفته من لاشی ام چرابدوبیراه دیگه میگیدسیناجون دوست داری بدی بده ولی کبوترباکبوتربازبابازکندهمجنس باهمجنس پرواز-کون بده ولی به همسن های خودت بدهکونی لاشی دیگه هم نیااینجاازکون دادنت بنویس وگرنه کونت پاره تر میشه خوددانی
تو ناامیدی مناز مرد بودنم
هرچی هستی باش فقط دیگه داستان ننویس جون مادرت
وای بر ما 🙂 دیوانه !