سرتونو درد نیارم قرار گذاشتیم یه شب خونه امید خالی بود من به بهانه درسو اینجور چیزا برم خونش از شانس بد من بعد از 20 روز خونشون خالی شد هلاک شدم تق تق در خونه رو باز کرد خندید تا رفتم تو انگار دوست دخترش بودم دستاشو حلقه کرد دور کمرم لبامو مک زد نمیدونم شاید هم اینقدر با خانوما اینکارو کرده بود براش عادت شده بود یکم شراب قرمز خوردیم میدونست من نمیتونم ویسکی بخورم حالم بد میشه خلاصه من مست شدم اونو دقیقا نمیدونم تیکه تیکه لباسمو دراورد شروع کرد به لیس زدن دهنت سرویس چرا زودتر نگفتی بدنت چرا اینجوریه کرم خاصی مصرف میکنی البته من خوب نمیفهمیدم چی میگفت یادمه اوایل پاییز بود هوا خوب بود من پاییز رو خیلی دوست دارم بهش گفتم امید میشه بریم تو حیاط گفتم میخوام ستاره ها رو ببینم من دوست دارم تو محیط باز باشیم گفت باشه فقط سرو صدا نکن تو حیاط خونشون یه تخت بزرگ داشتن لخت مادرزاد رو تخت دراز کشیدم یه سیگار روشن کردم ستاره ها رو نگاه میکردم امید جرات نمیکرد انگار از چیزی میترسید شاید میترسید کسی ببینه با کلی خواهش کشوندمش رو تخت وقتی هم اومد حاضر نبود لخت شه فقط میخواست سوسیشو در بیاره بهش گفتم راحت باش از چی میترسی بالاخره اونم لخت شد شوکه شده بود میگفت حس عجیبی دارم که تو محیط باز کاملا لخت شدم گفتم دیدی چه حالی میده خلاصه دوباره شروع به خوردنم کرد یه لحظه که پایین رو نگاه کردم دیدم اوه چه خبره همونی بود که انتظارشو داشتم باریکو دراز رنگش هم سفید و صورتی گفتم بده بخورم خندید نشست رو تخت منم اووووم اووووم وایییییی چقدر خوشمزه بود انگار تو اسمونا بودم چه حالی میداد تازه داشتم خوش میگذروندم نمیدونم چی شد یهو امید وحشی شد سریع منو برگردوند حالت داگی بدون اینکه روونش کنه فرو کرد تو منم با اینکه مست بودم اااااااخخخخ باورم نمیشد این همون ادمی بود که میترسید میگفت سروصدا نکن حالا مثل وحشی داشت تلمبه میزم منم با اینکه درد داشتم تو عالم دیگه بودم یعنی فکر کنم اگه کسی یهو میومد هیچکدوم اینقدر تحریک شده بودیم که اصلا برامون مهم نبود تازه اون شب فهمیدم چرا بهش میگن امید سینگر مثل چرخ خیاطی سینگر بدون وقفه تلمبه میزد منم همش ااااخ اییییی اوووییی اااااااا الان یادم می افته دارم دیوونه میشم قلبم تند تند میزنه، امید هم همش جونم عزیزم جووونم چیه بعد از چنده دقیقه من همینجوری ناله میکردم امید خان : ا اااا ااااااااا ااااااااااااا همشو خالی کرد تو یه جورایی میتونستم گرماشو حس کنم هر دوتا بی حال افتادیم رو تخت بعد که یکم حالمون جا اومد مستی پرید فهمیدیم چه دیوونه بازی در اوردیم اگه کسی متوجه شده بود چی یه سیگار باهم کشیدم بعدم رفتیم دوش گرفتیم تو حموم امید همش منو میبوسید میگفت این همه با دختر و پسر سکس داشتم ولی هیچکدوم تو عمرم به اندازه این حال نداد تو باید مربی سکس میشدی راستش منم این متفاوت ترین سکسی بود که من تو زندگیم داشتم واقعا شب فراموش نشدنی بود .
خب دوستان عزیزم امیدوارم از خوندن این داستانم لذت برده باشین دوستون دارم شب خوش.
نوشته: احسان سکسی
5 پاسخ به “کون دادنم به امید در مستی”
نه وسط ميدون انقلاب داشته كونت ميزاشته خبر نداشتي
حالمون بدشد همه داستانا امشب گی بود یعنی اینقدر کونی زیاد شده؟://///
دلم کون خواست 🙁
عالی?
دلم کون خواستتوهوای باز