شهوت برای زندگی

هوا داشت رو به تاریکی می‌رفت و صدای بوق ماشین ها از پنجره آپارتمان شنیده میشد ، آپارتمان کاملا خالی بود و صدای آهنگ ملایمی فضا رو پر کرده بوده . سکس تازه تموم شده بود ، جفتمون بیشتر از یه بار ارضا شده بودیم و لش پیش هم دراز کشیده بودیم . از من بزرگتر بود دوسالی ، بدن تو پری داشت و هیکلش از من گنده تر بود ، همین موضوع باعث علاقه بیشترم به بدنش می شد . چهار سالی بود که باهم سکس داشتیم ؛ فقط و فقط سکس ،حرف زدن معمولی باهاش حوصلمو سر میبرد راستش و خودشم علاقه ای به ارتباط بیشتر نشون نمی داد . شبیه غریبه بود برام تا حدودی ، همون غریبه ای که چند دقیقه پیش روی پاهاش نشسته بودم و تو موهاش دست می کشیدم بعدم آروم آروم دکمه های پیراهنشو باز کردم و با پیشونیم قفسه سینشو لمس کردم همونی که دستشو برد سمت باسنم شلوارمو از تنم و کند و شروع کرد قسمت داخلی رونمو خوردن ، آروم آروم پیش می‌رفت ولی کافی بود بهش بفهمونم سریع تر پیش بره ، زود متوجه می شد و بدنای کاملا لخت مون بهم گره می خورد. از بغل خوابوندم و خودشم پشتم خوابید سرم رو برگردوندم و برای چند لحظه بوسیدمش ، پایین تنشو بهم نزدیک کرد و یکی از پاهاشون انداخت روم می‌تونستم کیرشو کاملا روی باسنم حس کنم ، دستشو دورم حلقه کرد که تکون نخورم ، سر کیرشو روی سوراخم گذاشت و آروم آروم درحالی که گردنمو داشت میخورد فرو کرد ، بدنامون کاملا لخت بود و دوباره شروع کردیم به لب گرفتن ، انگار به معنای واقعی بدن هامون باهم یکی شده بودن ، با ریتم خیلی آرومی پایین تنش رو عقب و جلو میداد و منو توی بغلش سفت چسبیده بود و دوباره شروع کرده بود گردنمو خوردن ساکت بودم ، دوست داشتم صدای نفس نفس زدن هاش و برخورد رونش به پاهام رو بشنوم ؛ فک کنم این صحنه تا سال ها تو ذهنم بمونه . دود سیگار بعد از سکس فضای اتاقو پر کرده بود و داشتم از پنجره حرکت ماشین تو خیابونو نگاه می کردم ، حس خوبی داشت ، حس امنیت داشتم ، تو یه آپارتمان که کسی قرار نیست بیاد با سکس پارتنری که بهش اعتماد داشتم و حس خوب بعد از یه سکس کامل داشتن منظره رو تماشا می کردم . وقت رفتن بود ، لباسامونو پوشیدیم ، می خواست بره خونه دوستش و بهش گفتم می رسونمت توی راه بارون شروع به باریدن کرد و آسمون تاریک شده بود پیادش کردم و دوباره با خودم تنها شدم ، حس تنهایی که اگر جزو اقلیت های جنسی باشی چیز غیر آشنایی برات نیست .

نوشته: Ygm

بازدید 16,345

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

5 پاسخ به “شهوت برای زندگی”

  1. حس تنهایی که اگر جزو اقلیت های جنسی باشی چیز غیر آشنایی برات نیست .همین ارزش لایک رو داشت

  2. سعی کرده بودی قشنگ بنویسی ولی مثل سناریوی فیلم های بی سر و ته شده بود که معلوم نیست نویسنده میخواد چه چیزی رو به مخاطبش برسونه، البته اگه دقت کنی می تونی نویسنده خوبی بشی، خودت رو و ذهنت رو از غلاف باز کن

  3. جالب بود و قشنگ نوشتی ولی کاش بیشتر بود. ولی خودمون سکس با عشق یه چیز دیگس

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید