من هستی 28 ساله هستم داستانهای زیادی رو از این سایت میخونم ولی ترجیح میدم خاطرات واقعی رو بخونم تا خیالی
خب این خاطره مربوط به 3 ساله پیش هست من ازدواج کردم وتا 3 سال پیش از ازدواجم راضی بودم تا اینکه پی به کارها وتلفن های مشکوک همسرم شدم چون خیلی دوستش داشتم نمی تونستم قبول کنم که شوهرم بهم خیانت بکنه تا اینکه به زور من رو تنها میگذاشت شبها به بهانه کار دیر میومد خونه وجالب اینجا بود از نظر خانوادگی من خیلی راحت تر از اون بودم یعنی نماز اول وقتش قطع نمیشد و من هم واسه همین بهش اعتماد داشتم از نظر قیافه هم هردوتامون خوبیم ولی اون همیشه از من میخواست خیلی سنگین و شیک لباس بپوشم و حتی موهام رو هم رنگ روشن نکنم به هرحال بگذریم وقتی من فهمیدم که خیلی دیر شده بود شوهرم با یک زن هم سن مادرش دوست شده بود زنه از این سن بالاها بود وجالبه که شوهر و یک پسر هم داشت چیزی که خیلی ناراحتم کرد این بود که اون زن هیچ برتری نسبت به من نداشت و شوهرم من رو فقط به یک زن هرزه فروخته بود بی هیچ دلیل ! تمام این مدت حرف دلم رو به یکی از همکارام میزدم امیر یکی از همکارام بود که مجرد بود و بارها در طی مدت 4 سالی که با هم کار میکنیم به من میگفت کاش هستی تو ازدواج نمی کردی خوش به حال شوهرت حتما ذوق مرگ میشه که تو زنش هستی !! ولی وقتی که موضوع منو شنید از تعجب شاخ درآورده بود که چطور آدم میتونه همچین کاری بکنه خلاصه من تنها چیزی که تو ذهنم بود این بود که انتقامم رو از شوهرم بگیرم وقتی دعواهای من با شوهرم کمی فروکش کرد شوهرم برای اینکه از دلم دربیاره یه سفر خارج از کشور تدارک دیده بود ولی من فقط تو فکر برقرار کردن یه رابطه جنسی با امیر بودم امیر هم کم کم متوجه شده بود ولی به روی خودش نمی آورد تا اینکه وقتی بهش گفتم فردا میخوام برم سفر کلی حالش گرفته شد ولی بهش گفنم میخوام ببینمت من فذدا سر کار نمیرم میخوام به کارهام برسم ساعت 8 شب پرواز دارم و امیر هم سریع قبول کرد وگفت باشه کجا بیام دنبالت منم که میخواستم یه حالی بهش بدم گفتم نه من میام پیش تو و میدونستم که خانواده اش رفتند شمال و تنهاست امیر از خوشحالی نمیدونست چی بگه فقط میگفت هستی از کاری که میکنی مطمئنی ؟ منم بهش گفتم خیالت راحت میام اونجا خداحافظی کنم …
شب رفتم حموم و حسابی به خودم رسیدم راستی یادم رفت بگم من قد بلندم( cm170) و سینه های کاملا برجسته ایی دارم شب که شوهرم اومد تا منو دید زود خواست بیاد سراغم ولی نگذاشتم چون این بار خودم رو واسه یه مرد آماده کرده بودم از شوهرم حالم بهم میخورد بهش گفتم این مال اینجا نیست اونجا که رسیدیم بعدش هر کار خواستی بکن فردا صبحش من لباس زیر ستی پوشیدم و روی اون هم به جای لباس یه تاپ دارم که مخصوص همین کاره یقه اش خیلی بازه اونقدر که کلا سینه هام بیرونه وفقط تاپ از زیر سینه هام رد میشه خلاصه بعد کلی آرایش و … رفتم خونه امیر وقتی من رو دید کلی خوشحال شد من واسه اینکه به کارهام برسم صبح زود قرار گذاشتم یعنی 7 اونجا بودم امیر یه شلوارک و تی شرت تنش بود ولی اون هم حسابی به خودش رسیده بود چایی آورد و کلی با هم حرف زدیم من که دیدم خبری نیست گفتم خب من باید برم امیر هول شده بود و گفت لطفا قبل رفتنت بیا تو اتاقم کارت دارم من هم پشت سرش رفتم تو همین که وارد شدم موزیک رو گذاشت و تا من برگشتم من رو بغل کرد و شروع کرد به بوسیدن و لب خوردن شاید باور نکنید نمی تونستم نفس بکشم یه لحظه ولم نمی کرد و همینطور که لبام تو دهنش بود دستشو آروم برد به طرف سینه هام من واسه اینکه یه لحظه نفس بکشم بهش اشاره کردم که میخوام مانتوم رو دربیارم و همین که درآوردم یادم رفته بود که زیر چی پوشیدم که امیر بادیدن سینه های من طاقتش تموم شد و منو روی تخت انداخت توی یه لحظه تمام لباسهای من وخوشو رو درآورد و من داشتم دیونه میشدم گرمای تنش و حرکات بدنش روی تنم رو هیچ وقت از یاد نمیبرم وقتی سینه هام رو میخورد و میگفت وای چه انارهایی داری هستی همینطور میرفت پایین تا به کسم رسید با زبونش حسابی با کسم ور رفت و میخوردش منم بیکار نموندم با کیرش سرگرم بودم ولی طاقتم تموم بود و بهش میگفتم زود باش فقط بکن توش امیر در حالیکه میخندید گفت میخوام سکس مون واسه ات ابدی بشه اسپری به کیرش زد و اومد روی من وقتی سینه هامو میخورد و هر دو تامون به شدت تکون میخوردیم یه دفعه کیرش رو محکم کرد توی کسم وای کیرش بیش ار حد بزرگ بود احساس کردم دارم جر میخورم بهش گفتم عزیزم بیخیال شو گفت نمیشه دیگه باید تمومش کنم و من هم سعی کردم خودمو شل کنم 5 دقیقه بعد شروع کرد به تلمبه زدن بعضی جاها دیگه کیرش در میرفت بس که تند تند تلمبه میزد و تا میدید من خسته شدم یکم یواش میکرد وبا لب گرفتن وسینه خوردن مشغول میشد تا اینکه گفت این دفع آخره دیگه اذیت نمیکنمت فقط کجا بریزم ؟ من هم با خنده بوسیدمش و گفتم واسه تو محدودیت نداره تو میتونی توش هم بریزی قبل اینکه شروع کنه با کیرش محکم زد روی کسم و گفت باید ادبت کنم و شروع کرد اینبار شهوت هر دو تامون به اوج رسیده بود بد جور منو میکردولی من از این خشن بودنش لذت میبردم احساس میکردم همه جام کبود شده با دستاش سینه هامو گرفته بود و تلمبه میزد احساس کردم دیگه بی حس شدم توی یه لحظه دو تایی به اوج رسیدیم و آب داغی وارد کسم شد گونه هام گل انداخته بود تب کرده بودم تمام تنم درد میکرد دلم نمیخواست کیرش رو دربیاره تا فهمید همونطوری روی من خوابید ومن از همه سکسم لذت بردم وقتی لباس هامو میپوشیدم بهم گفت شوهرت خیلی احمقه که زن به این خوشگلی رو ول میکنه میره سراغ 50 ساله ها و پس از یکم لب گرفتن و مالیدن سینه اومدم خونه دوش گرفتم و آماده شدم شوهرم امد و با هم رفتیم فرودگاه تمام مسیر پرواز من به فکر سکسم با امیر بودم … بعد از سفر هم از من خواست بهش باشم ولی من قبول نکردم ولی الان نسبت به شوهرم نه طلبکارم نه بدهکار…
خب این خاطره مربوط به 3 ساله پیش هست من ازدواج کردم وتا 3 سال پیش از ازدواجم راضی بودم تا اینکه پی به کارها وتلفن های مشکوک همسرم شدم چون خیلی دوستش داشتم نمی تونستم قبول کنم که شوهرم بهم خیانت بکنه تا اینکه به زور من رو تنها میگذاشت شبها به بهانه کار دیر میومد خونه وجالب اینجا بود از نظر خانوادگی من خیلی راحت تر از اون بودم یعنی نماز اول وقتش قطع نمیشد و من هم واسه همین بهش اعتماد داشتم از نظر قیافه هم هردوتامون خوبیم ولی اون همیشه از من میخواست خیلی سنگین و شیک لباس بپوشم و حتی موهام رو هم رنگ روشن نکنم به هرحال بگذریم وقتی من فهمیدم که خیلی دیر شده بود شوهرم با یک زن هم سن مادرش دوست شده بود زنه از این سن بالاها بود وجالبه که شوهر و یک پسر هم داشت چیزی که خیلی ناراحتم کرد این بود که اون زن هیچ برتری نسبت به من نداشت و شوهرم من رو فقط به یک زن هرزه فروخته بود بی هیچ دلیل ! تمام این مدت حرف دلم رو به یکی از همکارام میزدم امیر یکی از همکارام بود که مجرد بود و بارها در طی مدت 4 سالی که با هم کار میکنیم به من میگفت کاش هستی تو ازدواج نمی کردی خوش به حال شوهرت حتما ذوق مرگ میشه که تو زنش هستی !! ولی وقتی که موضوع منو شنید از تعجب شاخ درآورده بود که چطور آدم میتونه همچین کاری بکنه خلاصه من تنها چیزی که تو ذهنم بود این بود که انتقامم رو از شوهرم بگیرم وقتی دعواهای من با شوهرم کمی فروکش کرد شوهرم برای اینکه از دلم دربیاره یه سفر خارج از کشور تدارک دیده بود ولی من فقط تو فکر برقرار کردن یه رابطه جنسی با امیر بودم امیر هم کم کم متوجه شده بود ولی به روی خودش نمی آورد تا اینکه وقتی بهش گفتم فردا میخوام برم سفر کلی حالش گرفته شد ولی بهش گفنم میخوام ببینمت من فذدا سر کار نمیرم میخوام به کارهام برسم ساعت 8 شب پرواز دارم و امیر هم سریع قبول کرد وگفت باشه کجا بیام دنبالت منم که میخواستم یه حالی بهش بدم گفتم نه من میام پیش تو و میدونستم که خانواده اش رفتند شمال و تنهاست امیر از خوشحالی نمیدونست چی بگه فقط میگفت هستی از کاری که میکنی مطمئنی ؟ منم بهش گفتم خیالت راحت میام اونجا خداحافظی کنم …
شب رفتم حموم و حسابی به خودم رسیدم راستی یادم رفت بگم من قد بلندم( cm170) و سینه های کاملا برجسته ایی دارم شب که شوهرم اومد تا منو دید زود خواست بیاد سراغم ولی نگذاشتم چون این بار خودم رو واسه یه مرد آماده کرده بودم از شوهرم حالم بهم میخورد بهش گفتم این مال اینجا نیست اونجا که رسیدیم بعدش هر کار خواستی بکن فردا صبحش من لباس زیر ستی پوشیدم و روی اون هم به جای لباس یه تاپ دارم که مخصوص همین کاره یقه اش خیلی بازه اونقدر که کلا سینه هام بیرونه وفقط تاپ از زیر سینه هام رد میشه خلاصه بعد کلی آرایش و … رفتم خونه امیر وقتی من رو دید کلی خوشحال شد من واسه اینکه به کارهام برسم صبح زود قرار گذاشتم یعنی 7 اونجا بودم امیر یه شلوارک و تی شرت تنش بود ولی اون هم حسابی به خودش رسیده بود چایی آورد و کلی با هم حرف زدیم من که دیدم خبری نیست گفتم خب من باید برم امیر هول شده بود و گفت لطفا قبل رفتنت بیا تو اتاقم کارت دارم من هم پشت سرش رفتم تو همین که وارد شدم موزیک رو گذاشت و تا من برگشتم من رو بغل کرد و شروع کرد به بوسیدن و لب خوردن شاید باور نکنید نمی تونستم نفس بکشم یه لحظه ولم نمی کرد و همینطور که لبام تو دهنش بود دستشو آروم برد به طرف سینه هام من واسه اینکه یه لحظه نفس بکشم بهش اشاره کردم که میخوام مانتوم رو دربیارم و همین که درآوردم یادم رفته بود که زیر چی پوشیدم که امیر بادیدن سینه های من طاقتش تموم شد و منو روی تخت انداخت توی یه لحظه تمام لباسهای من وخوشو رو درآورد و من داشتم دیونه میشدم گرمای تنش و حرکات بدنش روی تنم رو هیچ وقت از یاد نمیبرم وقتی سینه هام رو میخورد و میگفت وای چه انارهایی داری هستی همینطور میرفت پایین تا به کسم رسید با زبونش حسابی با کسم ور رفت و میخوردش منم بیکار نموندم با کیرش سرگرم بودم ولی طاقتم تموم بود و بهش میگفتم زود باش فقط بکن توش امیر در حالیکه میخندید گفت میخوام سکس مون واسه ات ابدی بشه اسپری به کیرش زد و اومد روی من وقتی سینه هامو میخورد و هر دو تامون به شدت تکون میخوردیم یه دفعه کیرش رو محکم کرد توی کسم وای کیرش بیش ار حد بزرگ بود احساس کردم دارم جر میخورم بهش گفتم عزیزم بیخیال شو گفت نمیشه دیگه باید تمومش کنم و من هم سعی کردم خودمو شل کنم 5 دقیقه بعد شروع کرد به تلمبه زدن بعضی جاها دیگه کیرش در میرفت بس که تند تند تلمبه میزد و تا میدید من خسته شدم یکم یواش میکرد وبا لب گرفتن وسینه خوردن مشغول میشد تا اینکه گفت این دفع آخره دیگه اذیت نمیکنمت فقط کجا بریزم ؟ من هم با خنده بوسیدمش و گفتم واسه تو محدودیت نداره تو میتونی توش هم بریزی قبل اینکه شروع کنه با کیرش محکم زد روی کسم و گفت باید ادبت کنم و شروع کرد اینبار شهوت هر دو تامون به اوج رسیده بود بد جور منو میکردولی من از این خشن بودنش لذت میبردم احساس میکردم همه جام کبود شده با دستاش سینه هامو گرفته بود و تلمبه میزد احساس کردم دیگه بی حس شدم توی یه لحظه دو تایی به اوج رسیدیم و آب داغی وارد کسم شد گونه هام گل انداخته بود تب کرده بودم تمام تنم درد میکرد دلم نمیخواست کیرش رو دربیاره تا فهمید همونطوری روی من خوابید ومن از همه سکسم لذت بردم وقتی لباس هامو میپوشیدم بهم گفت شوهرت خیلی احمقه که زن به این خوشگلی رو ول میکنه میره سراغ 50 ساله ها و پس از یکم لب گرفتن و مالیدن سینه اومدم خونه دوش گرفتم و آماده شدم شوهرم امد و با هم رفتیم فرودگاه تمام مسیر پرواز من به فکر سکسم با امیر بودم … بعد از سفر هم از من خواست بهش باشم ولی من قبول نکردم ولی الان نسبت به شوهرم نه طلبکارم نه بدهکار…
نوشته: هستی
14 پاسخ به “سکس قبل از پرواز”
عجب، به جای اینکه طلاق بگیری رفتی جنده شدی؟
آفرین خوب خانوم یک بارم بیا به ما بده که دو بر یک جلو باشی
هستی به منهم میدی ؟ منهم بیام بکنمت ؟ دوبی امدی بیا پیشم ؟
نمی دونم داستانت واقعا واقعی بود یا نه ولی حس انتقام رو حتی تو نوشتنت میشه حس کرد بد ننوشتیخانم خیانت به هر دلیلی توجیه نداره به هیچ وجه :)مگه شوهرت فهمید که طلبت رو وصول کردی ؟ نخیر شما گوهر خودت رو بی ارزش کردی تا آخر عمر اونم پیش خودت که از همه مهمتری ، متاسفم !مشکلت راه حلهای منطقی زیادی داشت باید عاقلانه فکر میکردیخاطراتت رو با شوهرت بنویس لطفا !!!
تقصیر خودته اگر بیشتر به شوهرت میرسیدی و هر شب اب کیرش را در می آوردیو رمقی براش نمی گذاشتی دیگه غلط میکرد بره طرف کس دیگه ای و خودتم جنده نمی شدی
آقای حمید خان اینو گفتی بچه ها بدونن دوبی هستی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟آخه دوبی هم شد جاااااااااااااااااااا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اين يارو ديوانه مثل برادربزرگا اومده اينجا نصيحت ميكنه همه رو برو عمو بذارباد بياد مگس ماهون تو كير مك ماهون هم نيستي
آخ سي رواق
خوب کردی کلوخ انداز را پاداش سنگ است
ملتو کس گیر اوردی کس مغز این داستان که تکراری فقد اسما عوض شودن یکمم متن رو کمو زیاد کردی داستان ( سکس من و حامد ) رو بخونید می فهمید نظرای خیلیاتونو پای بیشتر داستانا می بینم ولی بازم نفهمیدین این داستان کپی شده ایول به مغزتون
نمیشه یه فروم جدا گانه واسه خیانت طراحی بشه که از بقیه جدا باشه و کسانی که به خیانت کردن خودشون می بالن و مایه افتخارشون هم می دونن داستان هاشونو اونجا قرار بدن ممنون .
salam.azizam dastanet ghashang bod edame bede
ba salam man mamoolan dastanha va nazarat ro mikhoona dar in mored chizi didam ke hesabi behem barkhord va vadar be neveshtanam kard.gar che ba nazar va khat fekrie khanoome nevisandeh 100% movafegham vali didam shakhsi bi dalil be jenabe max mahooni tohin karde.vaghean moteasefam ke beh hamin rahati az motefakker tarin karbare in sait (beh eteghade man)esaeh adab misheh faghat be in dalil ke chizi gofteh shodeh basheh.jane man hade aghal dar in jame kochoolo ba ham democratik tar barkhord konim.
نوش جون كوست عزيز دلمتا كير حركت ميكنه بايد كوس كرد و تا كوس خيش ميشه بايد كوس داد