سکس در روستا (۲)

درود بر دوستان سایت بکن تو
این داستان همون داستان سکس در روستا هست فقط با این تفاوت که از زبان سارا خواهر احمد گفته میشه
لازمش اینه که اول داستان قبل و بخونید
سپاس از همگی

احمد از تهران زنگ زد که چهارشنبه میخواد بیاد سمت روستا و مهمون داره
گفت با یکی از دوستای دوره دانشگاهش میاد همراه با خانومش فقط تنها کاری که میکنی لطفا اون اتاقی که کرسی هست و ردیف کن و یکی از اتاقای طبقه بالا هم گرم کن تا ما ایشالله چهارشنبه نزدیک غروب می‌رسیم

یکم خوشحال شدم خیلی فضای روستا خسته کننده شده بود برام ،همه آدما تکراری و اینجا هم جایی نمیشه رفت
از وقتی از همسرم جدا شدم سکس نداشتم تازه اونم بود زیاد سکسی در کار نبود یا خمار و دنبال جور کردن جنس بود یا نعشه یه گوشه خونه افتاده بود.
شروع کردم به نظافت و سر خودم و گرم کردم
مادر و پدر هم که هر روز صبح زود میرفتن سر زمین کشاورزی و غروب خسته میومدن و یه چیزی میخوردن و می‌خوابیدند
تنها سرگرمی من رفتن به مسجد محل بود و اونجا کلاس های آموزشی برگزار می‌شد
بالاخره روز موعود رسید ،حیاط و حسابی آب و جارو کردم و کارای خونه رو انجام دادم یکم خسته شدم
مثل همیشه یذره با خودم ور رفتم و یه جق ریزی با خیار زدم
چند وقتی که بد جور دلم هوس یه سکس و داشت ولی خب چاره ای نبود جز با خودم ور رفتن
احمد از من ۵ سال بزرگتره اونم چند سالی میشه از همسرش جدا شده
نزدیک ساعت ۴ بعدازظهر بود که مهمونا اومدن
از پنجره اتاق داشتم نگاشون میکردم
با ماشین وارد حیاط شدن
حیاط خونه بزرگه
من تو اتاقم بودم
احمد زودتر اومد و دیده بوسی کردم باهاش گفت حواست به مهمونا باشه راهنمایشون کن بالا تا من برم خرید و بیام
یه مرد کچل و دیدم با یه خانوم زیبا
واقعا خانومش از خودش سرتر بود همش داشتم از پشت پنجره دید میزدم
ظاهر احمد بهشون گفته بود که برن بالا اتاق سمت چپ و اونجا مستقر بشن
خانومه زودتر رفت و بعد از چند دقیقه دوست احمد و دیدم داره درهای ماشین و قفل میکنه و با یه چمدون بزرگ میخواد وارد ساختمون بشه

نمیدونم چیشد که شیطنتم گل کرد
هم حشری بودم هم آدم جدید میدیدم ذوق داشتم
کل در های خونه ایراد داره،بخاطر سرما چوب درها باد میکنه و خوب در چفت نمیشه
دویدم زودتر در اتاقم و کامل باز کردم و بلوزمو در آوردم
منتظر بودم که مرده از جلو در اتاقم رد بشه
میدونستم که حتما یه نیم نگاهی به اتاقی که درش بازه میندازه
سوتینم و در آوردم و جلو آینه ایستادم
صدای پاهاش و شنیدم
قلبم تند و تند میزد
واقعا دست خودم نبود میخواستم یه ابراز وجود و خودنمایی بکنم
یدفعه متوجه شدم وایساده جلو در اتاقم و بر و بر داره منو نگاه میکنه
منم جلو آینه بودم و کامل منو تو آینه داشت میدید
شاید ۳۰ ثانیه نشد ولی برگشتم و یه لبخندی زدم و دستم و گذاشتم رو ممه هام و گفتم سلام دویدم در و بستم
خب ضربه اول و وارد کردم
صد در صد بردمش تو فکر
رفت بالا
لباسمو پوشیدم ی ذره صبر کردم
گفتم بزار برن لباساشونو عوض کنن بعد میرم خوش آمد گویی میکنم
رفتم بالا
از لای در که خوب بسته نشده بود دیدم خانومش دستش و کرده تو شلوار مرده
واییییی
آنقدر دلم میخواست که بپرم تو و منم باهاشون شریک بشم
یذره دید زدم ،اونا هم داشتن حسابی لب بازی میکردن و مرده میخواست شروع کنه که لباسای زنشو در بیاره و حمله
دوباره شیطون شدم
رفتم کنار در و در زدم
تا صدای در و شنیدن خودشون و جمع و جور کردن
در و یه هل کوچیک دادم حسابی باز شد
گفتم سلام خوش اومدین سارا هستم
مرده دوید و اومد جلو در و دستش و دراز کرد سمت من گفت سلام ممنون من پوریا هستم
دستش همچنان به سمت من دراز بود انگار حول شده بود
خانومش اومد جلو و گفت سلام تینا هستم افتادین تو زحمت
کمی خوش و بش کردم باهاشون
پوریا منگ منگ شده بود و چشم از من بر نمی‌داشت
گفتم میرم پایین و اومدین براتون چایی میریزم
در و بست
منم وانمود کردم که از پله ها رفتم پایین
ولی میدونستم که اونا میخوان سکس کنن
گوشه راهرو وایسادم گفتم از تو سوراخ کلید که ماشالله خیلی هم بزرگه چشم چرونی کنم
متوجه شدم که دوباره در و باز و بسته کردن انگار میخواستن خیالشون راحت بشه که دیگه در باز نمیشه
رفتم از تو سوراخ کلید یه چشم انداختم
داشتن شروع میکردن
واقعا خودم حشری حشری شده بودم
بد جور دلم میخواست که کاش جای زنش منو می‌کرد
البته پوریا زیاد قیافه خاصی نداشت ولی حداقل کیر که داشت
حسابی دید زدم اونم داشت حسابی تلمبه میزد
انگار یه حسی بهم میگفت که پوریا رو میتونم بکشم رو خودم
دستم همش تو شورتم بود
کصم خیس خیس شده بود انگار یه فیلم سوپر واقعی داشتم از تو سوراخ نگاه میکردم
تقریبا ۵ دقیقه بیشتر طول نکشید و اونم آبش اومد
دویدم رفتم پایین
رفتم آشپزخانه و سینی چایی و آماده کردم چون میدونستم الان میان پایین
متوجه صدای پوریا شدم که احمد و صدا میزد و یالله یالله میگفت
چایی و ریختم و سینی برداشتم و رفتم تو خونه
آشپزخانه ما تو حیاطه
دیدم مهمونا منتظرن که کجا برن
راهنمایشون کردم تو اتاق کرسی
انگار تا حالا ندیده بودن
تینا که همش ذوق داشت و میگفت داهات و برا اینجور چیزاش دوست داره.
سینی چایی گذاشتم وسط کرسی و خودم نشستم روبرو شون
بیشتر روبروی پوریا بودم
همش داشتن از آب و هوا تعریف میکردن
انگار دست تینا همش زیر کرسی داشت تکون می‌خورد
فکر کنم اونجا هم کیر پوریا رو گرفته بود و داشت ور میرفت
منم بدجور دوباره حشری شدم
دوباره شیطون بازیم گل کرد
پاهام و دراز کردم به سمت پوریا
حواسم بود که به پاهای تینا نخوره
یه ضربه کوچیک با انگشت پام زدم به پای پوریا
انگار برق بهش وصل کردن
یدفعه سرش و آورد بالا چشم تو چشم من شد
کلا داشت منو می‌خورد
انگار نه انگار نیم ساعت پیش داشت کس زنشو جر میداد
گفتم چاییتون سرد میشه بفرمایید که احساس کردم یه ضربه زد به پاهام
یه لبخندی زدم و سرمو انداختم پایین و پاهامو جمع کردم
در باز شد و احمد اومد
این دوتا شصت تیر از جاشون پریدن
احمد گفت سارا یذره خرت و پرت گرفتم لطفا زحمتشو بکش
رفتم آشپزخونه
میوه گرفته بود و یه مقدار چیپس و پفک که فهمیدم برا مشروبشونه
خودم شام درست کرده بودم
رفتم تو اتاقم و یذره آرایش کردم
دل تو دلم نبود
خیلی هوس کیر کرده بودم آنقدر هویج و خیار کرده بودم تو کصم که لبه های کصم باد داشت
دلم کیر میخواست
تو دلم گفتم میشه پوریا منو بکنه ولی آخه چجوری اون که زنش باهاشه نمیتونه جیم بزنه
خلاصه رفتم تو آشپزخونه
متوجه شدم احمد از صندوق ماشین یه دبه آورد بیرون و گذاشت رو کابینت آشپزخانه
گفت اگه میشه وسایل مشروب خوردن و آماده کنم و ببرم براشون
خودشم یه شیشه خالی آورد و از مشروبه ریخت تو شیشه
سینی مزه ها رو با احمد بردیم تو اتاق اونا هم گرم تعریف بودن
تینا هم مثل آدمای حشری همش چسبیده بود به شوهرش و انگار همش دستش اون پایین تو شلوار پوریا بود
لامصب این صحنه ها رو میدیدم بیشتر منم دلم میخواست
مادر و پدرم از سر کار اومدن یه سلامی دادن و رفتن آشپزخونه غذا بخورن و برن بخوابن
شروع کردن به مشروب خوردن
همشون میخوردن و یه تعارفی هم به من کردن
احساس کردم سرشون یذره گرم شده
چند تا پیک خوردن و احمد گفت برم تو حیاط یه سیگار بکشم
از اونور هم انگار تینا حسابی منگ منگ شده بود و افتاده بود زیر کرسی چشاش هم بسته بود
دوباره پاهام و دراز کردم و یه کوچولو زدم به پای پوریا
این دفعه واقعا کرم داشتم
اونم مست مست بود یه پیک ریخت و برد بالا گفت اینو به سلامتی من میخوره
احساس کردم پاهاش و حسابی دراز کرده زیر کرسی جوری که چسبوند به پاهای من
آنقدر دلم میخواست دستم و کردم تو شورتم
حسابی خیس خیس شده بود
یه لبخند بهش زدم احساس کردم داره بهم چشمک میزنه معلوم بود که مشروب حسابی روش تاثیر گذاشته انگار دل و جراتش بیشتر شده
زنش کنارش خوابیده اونوقت اونم داشت پاهاشو میمالید به پاهای من
احمد اومد و گفت سارا شام و بیار که خیلی گشنمونه
تینا هم مست کرده بود و انگار نميتونست پاشه شام بخوره
بعد شام پوریا تینا رو بغل کرد برد بالا و احمد هم آنقدر خسته بود معذرت خواهی کرد و رفت تو اتاقش که بخوابه
منم اتاق و جمع و جور کردم و تمام ظرف و ظروف و بردم آشپزخونه
وایسادم کنار ظرفشویی و شروع کردم به شستن

تو حال خودم بودم همش تو فکر پوریا بودم
حشری بودم
یه دفعه یه صدایی از پشت سرم شنیدم که سارا خانوم دستشویی کجاست؟
برگشتم دیدم پوریا اومده پایین
یه خنده ای کردم و با دست بهش نشون دادم که اونور حیاط دستشویی و حمام کنار هم هستن
اومد بره مکثی کرد و گفت
راستی درش که خراب نیست
گفتم چطور
گفت آخه اینجا انگار همه در ها خوب بسته نمیشن ایراد دارن
گفتم یذره سر به سرش بزارم
گفتم چرا اتفاقا اونم درش آهنی زنگ زده خوب بسته نمیشه ولی یه سنگ بزرگ هست که باید بزاری جلوش
خندید و گفت
من که با این حالم نمیتونم سنگ جابجا کنم
گفتم نگران نباش کسی نمیبینه
گفت شاید شما منو ببینید
گفتم خب اگه ببینم که مشکلی نیست تازه یر به یر میشیم
هنگ کرد
نمیدونست چی بگه
انگار روشنش کردم با این حرفم
گفت خوب اگه میخوای مساوی بشیم چرا اونجا آخه اونجا کثیفه
گفتم پس کجا
گفت من همش دوتا ممه دیدم بعد شما چی دوست دارید ببینید
گفت آقایون بجای ممه کیییر دارن
وای
اسم کیر و آورد جوری دلم خواست که راضی بودم همینجا تو آشپزخونه بکشه پایین
گفتم خب باشه قبول
شلوارش و کشید پایین و کیر و خایه رو انداخت بیرون
میخواستم برم جلو که بگیرمش ولی دستام کفی بود
برگشتم داشتم دستام و آب میگرفتم که آورد از پشت خودش و چسبوند به من
شروع کرد ور رفتن
منم از خدا خواسته انگار داشتم به آرزوم می‌رسیدم
صورتشو آورد پشت سرم و شروع کرد لاله گوشمو خوردن
دستاشم کرد تو لباسم و داشت میزد به ممه هام.
پاهام واقعا توان ایستادن نداشتن
حسابی ضعف کرده بودم
گفتم نه اینجا نه
یک ساعت دیگه بیا تو اتاقم در و باز میزارم فقط سرو صدا نکن
این و گفتم شلوار و شورتش و کشید بالا و رفت دستشویی و بعد رفت بالا تو اتاقش
ظرفا و مرتب کردم و دویدم تو حموم
رفتم زیر دوش و شروع کردم موهای کصم و حسابی تمیز کردن
انگار داشتم خواب میدیدم
حسابی خودمو شستم و دیگه وقت و زمان از دستم خارج شده بود
همونجوری خودمو و خشک کردم و لباسم و پوشیدم و چادر و انداختم روی سرم و دویدم سمت اتاق
همینجوری داشت از موهام آب می‌چکید
وارد اتاق شدم دیدم پوریا اومده
چادر و از سرم برداشتم
اومد روبروم انگار اون از من حول تر بود
اومد لباشو گذاشت رو لبام
شروع کردیم لب بازی ،مزه دهنش و دوست داشتم
مستیش کمتر شده بود
با دستش زیپ ژاکت را باز کرد
تنم هنوز کمی خیس بود
ممه هام افتاد بیرون
دیدم با چشماش داره میخوره
لباش و دوباره گره زد به لبام و با دست شروع کرد سینه هام و مالیدن
خیلی خوب بود
نوک سینمو حسابی داشت تحریک میکرد
دستمو کردم تو شلوارش
کیرش و گرفتم
قند تو دلم آب شد
واقعا این دیگه یه کییر واقعی بود
خیلی حشری شده بودم
گفتم بزار تشک و بندازم
اونم شروع کرد به لخت شدن
کیرش و دیدم ضعف کردم مدام آب دهنم و قورت میدادم
تشک و انداختم نشست روبروم من هنوز ایستاده بودم
دست انداخت دامن و شرتمو باهم کشید پایین و سرش و کرد تو کصم
چنان کصم و می‌خورد که آهم دراومد
نمیتونستم زیاد آه و اوه کنم
زبونش و حسابی میچرخوند تو کصم
انگار تو فضا بودم
ارضا شدم
دیگه نمیتونستم رو پاهام بایستم
نشستم گفتم توروخدا بکن
اون کیرت و بکن جوری فشار بده که پاره شم
اونم پاهامو داد بالا
سر کیرش و کرد توش انگار تنگ تنگ بود چون همش رو کیرش تف میزد که بره تو
وای
کیرش و کرد و من مست مست شدم
دوباره داشتم ارضا میشدم
چند تا تلمبه زد
گفت آبم داره میاد
خورد تو ذوقم دلم نمیخواست تمومش کنه
دوست داشتم تا صبح کیرش تو کصم باشه
گفتم نریزی توش
کیرشو کشید بیرون و تمام آبشو ریخت رو شکمم
خیسی شکمم و دوست داشتم با دستام آبشو میمالیدم رو بدنم
دست و پاهام واقعا شل شده بود
پاشد و لباساش رو پوشید و شب بخیر گفت و رفت
من لخت لخت بودم باز دلم میخواست
دلم کیر میخواست واقعا احتیاج داشتم به این سکس
چراغ هارو خاموش کردم و همونجوری لخت رفتم زیر لحاف
متوجه شدم چراغ راهرو روشن شد
از پنجره دیدم دست زنشو گرفته داره میبره دستشویی
تو دلم گفتم کاش زنش و ببره بخوابونه دوباره بیاد یه حالی بکنیم
ولی نیومد
فردا شب همینجوری دوباره اومد انگار به زنش بیشتر مشروب داده بود
احمد هم که مست میشه هیچی نمیفهمه
واقعا اون دو شبی که اینجا بودن خوب بود. منم دلی از عزا در آوردم.

نوشته: آرش مطلقه

ادامه…

بازدید 8,329

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

8 پاسخ به “سکس در روستا (۲)”

  1. ایکاش ادامه همون داستان بود و راوی یکنفر…یک ماجرا از زبان دونفر دیگه جالب و خواندنی نیست بخصوص قسمت دوم

  2. روستاست و امکانات کم ، یه جا یه خوبی کردی کائنات بهت حال داده یه کچل کیر گنده برات فرستاده یکی دو شب کصت رو حال بیاره ، نوش جونت

  3. بالاخره شورت داشت یا نداشتکچل اون سری سارا شورت نداشت ولی امشب کرده بود پاش

  4. تا جایی که من یادمه بچه شهریا که میومدن روستا پسرای روستا ۹۰ درصدشونه میبردن کوه و بیابون میکردن،حالا چطور شده تو زرنگ شدی بچه کونی احتمالا تو هم همین بلا سرت اومده شاید هم زنتو گاییدن هم خودتو

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید