حامد و دختر روستایی (۳)

سلام خدمت تمامی دوستان

بریم سر اصل مطلب دیگه کصم به راه بود هفته ای یکی دوبار با مریم سکس میکردم شب ها هم تا دیر وقت چت میکردیم واقعیت دلم سوخت گفتم گوشی مال خودم بوده ازش پولی هم نگرفتم
توی آپارتمان که بود یه خانم به اسم زهرا بود که اصالتا بندری نبود با مریم خیلی اومده رفت داشت بخاطر کار شوهرش که روی لندیگ کار میکرد دو هفته ای بعضی وقتها طول می کشید بیات خونه همی زندگیش به مریم تعریف کرده بود تا جای که پیشنهاد لز به مریم میده که مریم خوشش نمیاد که پیشنهاد منو بهش میده
زهرا ولی میترسه میگه من خونه کسی نمیرم اگر میات خونه خودت میام
مریم بهم زنگ زد قبلش هم گفته بود که به محدثه چیزی نگم و تا الان نگفتم خیلی می ترسیدم ولی از طرفی هم دوست داشتم تجربه جدید کنم
به مریم گفتم من تورو دوست دارم میام به خاطر تو ولی …
مریم تو بیا جبران میشه برات خوشحال بود که مولی که احمد داده بود که بابت گوشی بده ازش نگرفته بودم
یه فلش با یه مموری حتی لباس زیر هم بهش گرفته بودم
تا دل به دریا زدم مرخصی گرفتم ماشین بردم مجتمع کناری زدم به مریم زنگ زدم یه خونه یه خواب توی پیامبر اعظم بندر کرایه کرده بودن
وارد که شدم مریم راه پله نگاه کرد در بست
زهرا خانم ۳۷ ساله ولی تپل با یه چادر یه دامن بلند تیشرت نشسته بود روی مبل آروم بلند شد دست داد
یکم حرف زدیم مریم گفت حامد بیا داخل اتاق کارت دارم
رفتیم داخل اتاق یکم لب گرفتم کصش مالیدم گفت به زهرا بگم بیات گفتم امروز هرچی تو بگی یه لب ازم گرفت
صدای زهرا زد اومد داخل اتاق به مریم گفتم بمونه ولی بهانه درست کردن نهار کرد رفت بیرون زهرا اومد جلو گفت مریم تعریف کرده همچیز من تا حالا خیانت نکردم
چادرش انداخت کنار همدیگرو بغل کردیم بدن کامل سفید و گوشتی دستم گرفت گذاشت روی کصش براش یکم مالیدم کمریندم باز کرد شلوار شرتم کشید پایین سری جلوم زانو زد کیرم کرد تو دهنش اینقدر حرفه ساک میزد کیرم شق شق شده بود موهاش گرفته بودم تو دهنش تلمبه میزدم اصلا مثل مریم نبود خیلی حشری بود افتادم کف اتاق زبونش از بالای کیرم تا تخم هام میخورد سری دامنش درآورد نشست روی کیرم بالا پایین میکرد خودشو یکم کصش مو داشت محکم جلو عقب میکردم یه لحظه آهی کشید جون خودشو انداخت روی من سینه هاش بزرگ بود چند لحظه نگه داشت تو کصش بلند شد پاهاش بالا گرفت با دست هاش کیرم گرفت بکن تو کصم حامددددد کیر میخوام واقعیت کصش خیلی گشاد بود لذتی نمیبردم تند تند تو کصش جلو عقب میکردم دیدم لرزشی کرد متوجه ارضا شدن شدم پاهاش پایین گرفت
گفت خیلی خشک هستی مریم خانم خیلی تعریفت میکرد گفتم میشه مریم هم بیاد که خودش صدای مریم زد مریم اومد بغلش کردم لبهاش میخوردم کنار هم دراز کشیدیم زهرا با پررویی تمام باز کیرم کرد تو دهنش یکدفعه کس مریم با دست گرفت اومد کس مریم بخوره نذاشت از لز بدش میومد مریم ازم خواهش کرد امروز با زهرا باش هر وقت بگی خودم میام پیشت تازه فهمیدم صاحب خانه مریم هست مریم فرستادم رفت
زهرا کیرم بخور آماده باش میخوام جرت بدم
جونممممم جرم بده ببینم اینقدر حرفه ساک میزد
برش گردوندم بالشت گذاشتم زیر شکمش تف زدم سر کیرم گذاشتم در کونش تکون کوچولو خورد بیشرف بر خلاف زن ها اون دادن انگار بیشتر دوست داشت خودش کصش میمالید باسن هاش باز کردم نصف کیرم رفت تو کونش جیغ بلندی زد که مریم سری اومد گفت برو چیزی نیست خوابیدم روش به شدت تلمبه میزدم اینقدر کصش مالید که دوباره ارضا شد داشت آبم میومد سرعتش بیشتر کردم کشیدم بیرون گذاشتم دهنش چنان میخورد کیرم ته حلقش بود کامل آبم اومد ریخت تو دهنش تا قطره آخر قورت داد زبون زد دور کیرم تمیز کرد ولی از اول تا آخر سکسم با زهرا حسی نداشتم بلند شد لباسش پوشید یه لب از مریم گرفت رفت
مریم اومد ازم تشکر کرد گفت صاحب خانه ام هست از وقتی اومدیم یکسره میاد با من ور میره منم لز خوشم نمیاد گفتم یه نفر براش پیدا کنم
مریم واقعا گفتم فقط به شرطی که محدثه بگی بیات به هر بهانه ای هست سری جلو خودش به یکی همکارم که پایه هست زنگ زدم سری قبول کرد با زهرا آشنا شدن حسابی از خجالت کس و کون زهرا در اومده
ولی مریم کم نذاشته برام خیلی متنفرم از این وضعیت اقتصادی که خانواده های هستن که اگر یه وسیله خونشون خراب بشه دیگه نمیتونم جایگزین کنن حتی توی اجاره خونه موندن
اولین باری بود تو خونه مریم بودم خواستم برم بغلم کرد دست هاش حلقه کرد دور کمرم محکم بغلش کردم انقدر ناز بود ولی استرسی که داشتم سری رفتم ولی فرداش مریم خودش اومد خونه خودم …

نوشته: حامد

بازدید 15,081

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

9 پاسخ به “حامد و دختر روستایی (۳)”

  1. اول اینکه ریدم به اون فارسی خملی حرف زدنت.(خودش میدونه چی میگم)دوم اینکه کدوم سایت پیامبر اعظم رفتی دادی که اینقدر مجتمع ها به هم نزدیک بوده؟ تمام سایتهای پیامبر اعظم از هم فاصله دارن اینجوری نیست که تو اینجا پارک کنی بعد بری اونجا بدی.بعدشم تو مگه چند بار توی داستانهای قبل نگفته بودی که رفتی در خونه این مریم پس چجوری ادرس رو بلد نبودی که اول فکر کردی خونه اجاره کردن بعد فهمیدی خونه مریم هستش؟حداقل یبار موقعیت منطقه ای رو بررسی کن بعد دست به شلوار داستان بنویس

  2. اینارو خواب میبینی یا همون موقع که داری جق میزنی مینویسی؟جنوبی ها بدجور غیرتی هستن و گمونم توی بندر بد کونت گذاشتن که این کسشعرها رو داری بلغور می‌کنی.کسکش جقی😂😂😂

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید