بریم سر اصل مطلب…
چند ماهی بود که با محدثه که رسوندمش روستا توی چت میکردیم ولی فرصت اومدن بندر نداشت
با احمد دوست صمیمی شدیم تا یک روز زنگ زد گوشی خانمم خراب شده جای سراغ نداری گوشی دست دو ارزون گیر بیات واقعیت خودم یه گوشی داشتم بهش گفتم برات پیدا میکنم چون از وضعیت اقتصادیش باخبر بودم
جریان به محدثه گفتم بهم گفت حامد خواهرم گناه داره براش یه گوشی پیدا کن دلتنگ میشه زنگ میزنه به ما
یه گوشی هاوایی داشتم دادم به مریم هرچی احمد گفت قیمتش گفتم فعلا استفاده کن تا گوشی نو انشالله میخری براش مریم هم کلی تشکر کرد
به محدثه گفتم خیلی دوست دارم با مریم صحبت کنم گفت چرا
گفتم آخه بدن جذاب عین خودت داره
محدثه گفت حامد چشمات در میارم تو مال خودمی گفتم آخه تو سه ماه هست نتونستی بیایی
تا یک روز یه کلیپ صبح بخیر به مریم زن احمد فرستادم منتظر بودم که چی جواب میدی فقط نوشت مر30 آغاز چت کردن های ما بود
گفتم ببخش میدونم صبح ها احمد نیست یه موقع اگر مزاحمت هستم بگو
مریم نه بابا اونم باشه تو باغ نیست هر روز صبح میره اسکله تا غروب پرسیده راستی محدثه رو دوست داری اون روز کجاها رفتین که محدثه اینقدر ازت تعریف میکنه
گفتم من مجردم اون روز کلی اومد کمکم داد گفت جدا
وسط حرفهامون یه دفعه بهش گفتم مریم من یکم خونه کار دارم میتونی بیایی کمکم بدی دلهره داشتم چی جوابم میده مریم بدون مقدمه گفت کلی بهت زحمت دادیم کاری از دستم بر بیاد انجام میدم بهش گفتم فردا که احمد رفت سرکار میام دنبالت
ساعت حدودا ۸ بود رفتم دنبالش آوردمش خونه گفتم ببخشید بهم ریخته هست مانتوش در آورد با یه تاپ شلوار جین افتاد به جون خونه منم رفتم حموم تو دلم آشوب بود با حوله حموم اومدم بیرون محکم نبستم جوری که یکم راه برم حوله باز بشه مریم اومد گفت آفیت باشه
چند قدم برداشتم حوله باز شد کامل لخت جلوش بودم یک لحظه سکوت خونه گرفت
کیرم آویزون بود مریم هم خشکش زده بود نگاهم میکرد
دل و جرات ام بیشتر کردم بغلش کردم لبهاش بوسیدم
یکم جا خورد ولی کاملا می دونست که سکس میخوام محدثه هم براش تعریف کرده بود
بدون مقدمه لخت شدیم جفتمون همدیگرو بغل کردیم مریم آروم کیرم تو دستش بود محکم فشار میداد
کاملا کیرم شق شده بود طاقت نیاوردم نشوندمش روی دسته مبل شروع به خوردن لبها و گردنش کردم دیدم مریم کیرم تو دستش هست میکشه به کصش پاهاش بالا گرفت با چشمهای خمار حامد بکن تو کصم آروم آروم سر کیرم کردم تو کصش یه آهی از ته دل کشید جون حامد جررررم بده اخ حامد بکن بکن تند تر توروخدا کیر میخواممممم بلندش کردم کف حال یه بالشتک مبل زیر باسنش گذاشتم کیرم تا ته تو کصش جلو عقب میکردم چنان ناله هاش بلند شد که دستم در دهنش گرفتم انگشت هام مک میزد بکن حامد تندتر پاهاش دور کمرم حلقه کرده بود یک دفعه محکم پاهاش نگه داشت آخ حامد
چنان ارضا شد که کف حال واسه چند دقیقه ای از حال رفت سرش گذاشت رو سینه ام تشکر کرد گفت محدثه گفته بود اینجا سکس کردین میدونستم برنامه ات چی بود پوزخندی زد گفت حامد کیر احمد ۱۲ سانتر هست وقتی میاد اینقدر خسته هست که در کصم نزاشته ارضا میشه منم مجبورم با کصم ور برم تا ارضا بشم
گفتم خودم جورت میکشم روی یه پهلو خوابید یه پاش گرفت بالا گذاشت روی شونه ام کیرم کامل تنظیم بود
با یه فشار تا ته کردم تو کصش یه جیغ زد حامد بخدا جر خوردم آخ حامد یه لحظه بدون معطلی تو کصش جلو عقب میکردم یه بالشت آوردم گذاشتم زیر شکمش کامل کصش حالت سجده جلوم بود واقعا کصش خیلی تنگ بود دستم دور کمرش حلقه زدم با تمام وجودم تو کصش تلمبه میزدم مریم شروع به گاز گرفتن لب هاش کرد جوووون حامد جنده خوبی هستم برات آخ جرم بده میخوام کیرت تا توی رحمم حس کنم
مریم جنده ات هست جرم بده حامددددد بکن ای تندتر تندتر آخ آخ آخ حامد کیر میخوام یه لرزشی کرد متوجه ارضا شدنش شدم تلمبه هام بیشتر کردم داشته آبم میومد مریم آبم داره میاد
حامد نریزی تو کصم سر در آوردم گفتم بخور عزیز اول یکم ناز کرد گذاشت تو دهنش یک دفعه ارضا شدم منی از بغل لبش ریخت روی سینه هاش مابقی هم خودش از دهنش ریخت روی سینه اش ازش خواستم کیرم مک بزنه
اینبار کامل کیرم کرد تو دهنش زبون زد افتادم روش آب منی و دهن مریم روی سینه هاش بود محکم بغلش کردم لبهاش میخوردم مریم نوکه سینه هاش میمالید به سینه هام بلند شدیم رفتیم حموم تو حموم کصش اینقدر مالیدم تا ارضا شد اومدیم بیرون ساعت حدود یک بود یه ناهار درست کرد خوردیم سری رسوندمش شروع سکس هام با مریم بود ولی هنوز منتظر محدثه بودم تا یک روز مریم پیشنهاد زن همسایه اش داد که داستان سکس من با خودش تعریف کرده بود قرار شد یک روز بیاد باهم سکس کنیم که بازم دوستان استقبال کنن حتما می نویسم
نوشته: حامد
8 پاسخ به “حامد و دختر روستایی (۲)”
میای پی وی حرف بزنیم
بنویس
عموجانی ورژن هندی
هر داستانی که بنویسه جندتم و جرم بده و این کسشعرها کاملا دروغه و کیرم از پهنا تو کون آدم خالی بند
عالی
بنویس بخونیم
نکنه تو حااااامد پهلانی؟😂😂
عرض ادب وارادت چند صباحی مطالب دوستان را مطالعه نمودم و یک نکته ذهنم را درگیر کرده بود ومدام از خودم میپرسیدم که بانوان که همیشه به بنده محبت داشتند و از منظر روابط خاک برسری هم که از خرشانس ترین ادمها بودم چه در ایران وچه در دیار اجنبی که 14 سال حضورداشتم .حتی خیلی از پارتنرهای من هنوزم یک سلام وعلیک سوسکی بعضی اوقات هسته خرمای ما تداعی میشود براشون یا خاطرات خوب هرچه هست ارسال میفرمایند و یک شب تصمیم گرفتم این سوالو ازشون بپرسم . سوالم را تایپ برای صد نفر ارسال کردم حتی میتوانم اسکرین شات را برای راستی ازمایی و گواهی بر صداقتم ارسال نمایم متن سوال این بود بعد از سلام و تحیات وقالب متون من فکاهی بالاخره میدونستن دیگه خیلی ناراحتم فقط سوالات صادقانه پاسخ بدهید لااقلواقعا در مدتی که با هم بودیم یک روزم خاطره خوبی نداشتیم ؟ از لحاظ رفتن به رستوران ها و عشق وحال ادم خسیسی بودم ؟ اسیبی بی حرمتی وایب بدی از جانب من به شما القا شد ؟ نامرد پس چرا مثل همه به من درسکس نمیگفتی جرم بده من جندتم عجب هسته خرمایی داری و …حال چرا این پیام برای شما فقط ارسال شد چون من تاقبل ازین گمان میکردم با اینکه یک چندتایی گریزی به همه دهها زده بودم منتها تصورم این بود که ادبیات محاوره رایج بین نسل های جدید بوده داش مهرداد خودتو ناراحت نکن افسردگی بیا بیرون امروز که شما فرمودین 42 سالتون فهمیدم دهه شصت تشریف دارید و خیلی حالم گرفته شد داداش بندر قرص برنج هست ماموریت اومذی تهران واسه ما چندتا بیاری بذار این غم تحمی بگور ببرم ….مطلب فکاهی با مضمون یک پدیده اجتماعی ناهنجار مد شده در امروز بود امیدوارم که تامل بفرمایید بااحترام