خوش شانس افغانی (۲)

تا ۲ روز بعدش استرس بگا رفتن داشتم. هی فکر میکردم بیاد حرفی بزنه چون بابام میکشت منو. ولی خبری نشد. بعد ۲ روز یک بار پسرش رو تو حیاط دیدم خودش وایساد باهام صحبت کردن و حال و احوال پرسی کرد. یه خورده حرف زدیم ، بالا رو نگاه کردم دیدم داره از پنجره نگاه میکنه به من. سریع زنگ زد پسرش ، ارشیا هم گفت خب باشه چرا داد میزنی که فهمیدم بهش گفته با من حرف نزنه. ارشیا خداحافظی کرد و سریع رفت. بعدش اس ام اس داد بهم سولماز:دیگه با پسرم حرف نزن.
منم رفتم خونه نشستم. اولین بار بود بعد اون روز با من حرف میزد. من:چرا مگه چی شده؟ سولماز:دوست ندارم باهاش بگردی من:میترسی؟
یه خورده جرات دادم به خودم حرفمو بندازم چون ته دلم بازم هوس کرده بودم. سولماز:از چی؟ مگه تو ترس داری؟ من:از من که دارید ولی از اتفاقی هم که افتاده میترسی بفهمه پسرتون. سولماز:هیچ اتفاقی نیافتاده نمیدونم چته شما دیگه به من تکست نده. من:باشه فقط تلگرامتو چک کن. سولماز:پی ام نده بلاکت میکنم. عکسارو برایش فرستادم همونایی که بعدش گرفتم هم با سوتین خودش و هم لخت تو خونش. چند تا عکس داشتم که فرستادم براش و بعد ۵ دقیقه که نگاه کرد عکسارو فحش داد بهم. سولماز:آشغال حرومزاده میکشمت اینا چیه حیوون من:درست صحبت کن با من سولماز:خفه شو کثافت آشغال ، بچه ی حرومزاده. من:اینطوری مرا فحش‌ میدهی ؟ دفعه بعد یک طوری میکنمت که با ادب بشی. سولماز:فقط قیافت رو نبینم. من:میبینی ، من کس تو را میخوام. سولماز:اینارو به پدرت نشون میدم من:عکس هارم نشون بده که ببینه زیر من بودی ، میخوامت خانم. سولماز:گمشو نبینم قیافت رو. من:عکس هارو که نشون پسرت دادم دیگه با ادب میشی. دیگه جواب نداد ولی بلاک هم نکرد ، تا بعد از ظهر که پسرش برگشت من توی محوطه بودم رفتم جلو و باهاش دست دادم گرفتمش به حرف یک مدت که حرف زدیم نگاه کردم دیدم داره مرا نگاه میکنه از بالا ، گوشیم رو درآوردم یه چیزی الکی بهش نشون دادم که بعد چند دقیقه گفتگو پسرش رفت. رفت بالا و منم خونه بودم. بعد ۲ ساعت اس ام اس داد سولماز:چی نشونش دادی؟ چیکار کردی؟ من:چطور؟ سولماز:بی حاله رفته تو اتاق من:نگران نباش نگفتم که چه مامان خوبی داره سولماز:بیشعور من:اخطار بود این دفعه بعد نشونش میدم. سولماز:چی میخوای از جون من تو من:فردا میام بالا کارت دارم سولماز:اینجا نیای من رات نمیدم من:مگه نمیخوای حساب کتاب کنیم سولماز:چرا ولی فردا نه من:من فردا میام بالا برای پول حرف هم نداریم سولماز:غلط میکنی آشغال من:ادبت میکنم. تا فرداش خودمو نگه داشتم خیلی حشری بودم نزدم جق. فردا جمعه بود ارشیا اردو داشت صبح رفتن اردو کلا. از شانس خوب من. از صبح رفتم بالا ساعت ۱۰ بود. در زدم که اول گفت کیه جواب ندادم اومد دم در درو باز کرد منو دید. یهو جا خورد سولماز:تو اینجا چیکار میکنی من:سلام خانم سولماز:مگه نگفتم نیا چرا گوش نمیکنی آبرو ریزی میخوای؟ من:نه برای همین اومدم. سولماز:گفتم که درک کن منو الان ندارم بهت میدم پول رو من:الان میخوام سولماز:الان ندارم. من:من ندارم نمیفهمم خانم. سولماز:توروخدا احمد توروخدا… (داشت بغض میکرد دیگه). سکوت کردم بعد ۱۵ ثانیه بین ما گذشت گفت سولماز:الان چیکار کنم؟ من:بزار بیام تو سولماز:بیای چیکار؟ من:بزار بیام خانم بهت میگم. یخورده بغض داشت که هیچی نگفت آروم رفتم جلو در رو خودش یه ذره باز کرد رفت کنار سرش پایین بود از خجالت و گریه میکرد دیگه. رفتم توی خونه کنار در وایساده بودیم درو بستم اونم داشت گریه میکرد. من:دستشویی کجاست؟ سولماز:اونور. رفتم دستشویی دستامو شستم قشنگ پاهامو شستم یه آب زدم به صورتم و لبو دهنم. اومدم بیرون که دیدم وسط سالن دست به کمر وایساده. با یک همچین لباسی بود.


لباس کوتاه که پاهاشو انداخته بود بیرون و اون پاهای سفید هر مردی رو دیوونه میکرد. لباسش پشت باز و جلو باز بود قلمبه کون خوش فرمش افتاده بود بیرون. معلوم بود هم نرمه هم تنگ. دست به کمر بود داشت آروم آروم اشک میریخت ، منم با کیر راست نمیتونستم فکر کنم این همه جرات به خرج داده بودم تا اینجا اومده بودم نمیشد ولش کنم باید میرفتم تا تهش هیچ نیرویی تو دنیا نمی تونست اون لحظه جلومو بگیره. رفتم پشتش وایسادم که برگشت نگاهم کرد اشک تو چشماش بود ، شروع کرد با صدای کم خواهش کردن سولماز:تروخدا ، تروخدا احمد. منم بغلش کردم. بغلش کردم بعد خیلی آروم چسبیدم بهش که سینه هاش برخورد کرد بهم خیلی نرم بودن. آروم سرمو نوازش کرد سولماز:احمد لطفا بیخیال شو احمد توروخدا.
آروم از روی شونش سرمو برداشتم صورتش رو ناز کردم و ریلکس و آروم رفتم توی لباش. اولش با شکه شدنش یه تکون ریز خورد که رفت عقب منم باهاش رفتم و چسبیدم بهش. لباشو تکون نمیداد من میخوردم فقط. بعدش از روی لباس کون نرمش رو گرفتم. چه کون نرمی داشت. شروع کردم مالوندن. جفت لپ کونش رو گرفتم با اینکه مشغول لب بازی بودم. یه ذره کونش رو مالوندم که لباش آروم راه افتاد.
دست انداختم روی شونه اش رو بالای لباسش رو آروم آوردم پایین که شونه اش رو جمع کرد. ازم جدا شد سولماز:نه احمد تروخدا تروخدا من:نترس نترس هیچی نمیشه اذیت نمیکنم نترس. با کلی نازو ادا اون لباس خواب رو درآوردم بعد تی شرت و شلوار راحتی خودمو کندم و کامل لخت شدم. بعد از درآوردن لباسش دیدم سوتین نداره البته فهمیده بودم از ثانیه اول ولی زن ایرانی لخت که جلوت بایستد یک چیز دیگه است آن هم از این جور زنای خوشگل که کلی طرفدار دارن بیرون. یه ذره ممه هاش رو لیس زدم دست انداختم شرت هم درآوردم تا رون پاش کشیدم پایین که نزاشت. سولماز:نکن احمد خواهش میکنم من نمیتونم الان ارشیا میاد توروخدا احمد وایسا. من:کاری نمیکنم نترس خانم فقط لخت شیم بیا لخت شیم. با کلی غر بازی بالاخره درآوردم و کامل جفتمون لخت شدیم. دستش جلو کسش و ممه هاش بود. دستاشو گرفتم نشوندمش روی مبل که فقط لب بازی کردم اول. نشسته بود روی مبل خانم من هم بالای سرش بودم خم بودم لباشو میخوردم. کیرم راست راست بود مثل سنگ شده بود. خانم اصلا نگاه نمی کرد منو. نشستم روی زمین جلوش. سرمو گذاشتم روی پاهاش من و دستام رو رونش من:خانم خیلی خوشگلی. چیزی نمی گفت من:قول میدم اذیت نشی قول. سرم روی پاهاش بود. اونم اصلا تکون نمیخورد. آروم شروع کردن لیس زدن پاهاش. از رونش شروع کردم اومدم پایین تا ساق پاهاش قشنگ جفت پاهاشو خورد. سفید بود منم دوست داشتم بمالمشون و لیس بزنم. آروم آمدم بالا و از کنار رونش بوس میکردم میرفتم جلو که دیدم دستش روی کس گذاشته. همونطوری ادامه دادم تا رسیدم به کسش که دستش روش بود. پاهاشو یکم باز کردم که جا بشه سرم وسط پاهاش. فهمید چی میخوام گفت سولماز:نکن احمد نیازی نیست احمد وایسا. رفتم روی دستش که روی کس بود را شروع کردم لیس زدن و خوردن ، یک جوری که انگار دارم کس لیس میزنم. با ولع میخوردم اون یه تیکه رو کاری نداشتم دستش کجاست فقط میخوردم با ولع. یه کوچولو صبر کردم لای خوردن گفتم من:خانم بردار دستت رو. سولماز:نکن احمد پاشو لطفا من:بردار خانم بزار بخورمش براتون. سولماز:لازم نکرده پاشو احمد وای چه گیری کردم خدااا پاشو احمد. من:بزار بخورم سولماز خانم. پاهاش رو از دو طرف گرفتم و انداختم روی شونم و قشنگ زانو هاش رو آوردم بالا روی شونم. قشنگ زیر کسش معلوم شد دستش بالاتر بود سریع رفتم پی اون یه تیکه که از کسش معلوم بود شروع کردم خوردن که تعجب کرد و یک تکونی خورد. تا امد دستشو بیار پایین تر نزاشتم و کل دستش رو گرفتم آروم گذاشتم یه طرف مبل. رفتم روی قسمت اصلی کس خانم شروع کردم خوردن. سولماز:وای نکن آی زشته آی احمد وایسا من:اوومم اوممم آوفف اووم.
داشتم میخوردم کس خانم رو از حشر بالا دیگه هیچی برام مهم نبود میخوردم که ایشون هم خوب بشه حالشون تا باهام راه بیاد. بعد چند دقیقه خوردن من دیگه تلاش نکرد هلم بده برم کنار یا فحش نمیداد. داشتم فقط میخوردم و پاهاش رو می مالوندم وای که چه پاهای سفیدی داشت. سولماز:آیییی آی آهههه
این صدا هارو که ازش شنیدم مطمئن شدم که حالش خوب شده و خوشش اومده. من:بلند شو خانم ، سولماز:چرا ، نه احمد بسه برو فقط بسه نمیخوام من:پاشو میگم خانم زودباش. دستشو گرفتم بلندش کردم کشوندمش با خودم بردمش تو اتاق خودش. کشیدم خانم رو جلوی خودم آروم هلش دادم رو تخت افتاد. افتاد با کمر رو تختش داشت میرفت عقب که سریع رفتم پاهاش رو گرفتم. از هم بازشون کردم شروع کردم‌خوردن کس خانم دوباره. لیس زدم و میخوردم به این شکل توی عکس دقیقا.


خانم از نظر رنگ پوستی شبیه همین زنه هستش سفید و براق پاهاش هم یک تار مو نداشت. چند دقیقه دیگه که خوردم دیگه کامل حشری شده بود منم فقط میخوردم و لیس میزدم ، میک میزدم و توی کسش زبونم رو میبردم. بعد کم کم رفتم بالای کسش رو بوس کردم بعد ناف و شکم و آروم رفتم بالا. همینطوری به خوردن بدن سفیدش ادامه دادم تا رسیدم به سینه هاش ، گرفتم به دهن دونه دونه میخوردم بعد یه خورده رفتم بالاتر با دو دست سینه هاش رو گرفتم توی مشتم و رفتم تو گردنش. کیرم رو آروم فشار میدادم به کسش ولی تو نمیرفت مالیده میشد بهش. یکم که گردن خانم رو خوردم کامل دراز کشیدم روش و بغلش کردم دستام رو از زیر دستاش رد کردم چسبیدم بهش با پاهام جفت پاهاش رو از وسط باز کردم کیرمو چسبوندم بهش.
سولماز:نکن احمد آییی توروخدا نکن. من:عجب حوری استی سولماز خانم. سولماز:وایسا نه احمد وایسا من:الان بکنم توش فقط بخواب تکون نخور خانم.
همینجوری کیرمو هی فشار میدادم تو نمی رفت منم اولین بارم بلد نبودم. فشار فشار که آخر کیرمو با دست چند بار تنظیم کردم. خانم هم هی غر میزد میگفت نکن نکن. آخر با دست یه تنظیم کردم فشار دادم کله کیرم رفت توش. انقدر داغ بود انقدر تنگ بود از بس حال داد که فهمیدم کردم توش. من:اوهههه اوههه سولماز:اههه احمد وایسا نه وایسا یه دقیقه.
گوش نکردم و بقیه کیرم رو هم تا آخر هل دادم توش. چشامو بستم کیرم تا ته کردم توش و از لذت میخواستم داد بزنم چه کس تنگی داشت چقدر داغ بود داشت می مکید کیرم رو


آه بلندی کشیدم در حدی که خودم گفتم همسایه ها شنیدن من:آههههههههه سولماز:وای خاک به سرم آروم تر آخخخخ من:آههههه آهههه چه خوبه چه داغه خانُم آههههه سولماز:باشه بابا آییی داد نزن بسه احمد توروخدا همسایه ها شنیدن من:خیلی خوبه آخخخخ حال میده. سولماز:آیییی آروم باش آروم آروم من:منم مثل عکس بالا دراز کشیدم روش رفتم توی گردنش شروع کردم لیس زدن و میک زدن گردنش. کیرمو فقط توش نگه داشته بودم تکون نمیدادم چون آبم میومد. بدنشو کلی مالوندم از سر گرفته تا کون ، رون ، ساق پا ، سینه پشت کمرش همه جارو می مالوندم و دست می کشیدم. اونم بی حرکت فقط پاهاش بالا بود کیر منم کامل توش. من:آهههه چقدر خوبه اوممم اومم موچ.
لیس میزدم تا میتونستم میخوردم فقط. آروم شروع کردم تلمبه های ریز زدن. یه ذره کیرمو کشیدم بیرون دوباره بدون فشار خودش رفت توش. کس خانم کیرمو می کشید تو خودش عین مکش. خیلی تنگ بود زیاد نمیتونستم دووم بیارم. آروم شروع کردم تلمبه زدن در گوشش گفتم من:پاهاتو دور من حلقه کن عزیزم. اول گوش نداد منم دوباره تکرار کردم. بازم گوش نداد لپ کونش رو گرفتم فشار دادم که فکر کنم دردش گرفت سولماز:آیییی آهههه احمدددد نکن من:پاهاتو دورم حلقه کن


آروم انجام داد منم شروع کردم یه خورده محکم کوبیدن تو کس. سولماز:آههههه آههه من:جاانم آهههه بلاخره حرف زدی آهههه تنگی چقدر آههههه
یه خورده دیگه کردم که فهمیدم آبم داره میاد. سرعت ندادم با همون ریتم فقط رفتم توی لباش و سینه هاش رو گفتم به دست و می چلوندم. کردم کردم که بالاخره شل شدم. من:آههههههه آههههههه آههههه زن آهههههه
کلی آب ازم رفت ، همش رو خالی کردم توش و ته کسش. موقع خالی شدن کیرم رو ته کس فشار میدادم و نگه میداشتم سولماز:آییی نه آییی آههه آییی
کل آبم رو ریختم‌توش اندازه یه پارچ آب ازم‌رفت کل کمرم خالی شد. سولماز:چیکار کردی وای نه چیکار کردی احمد خاک بر سرم چیکار کردی.
من:آههههه اومد خانم آهههه ایول ایول جووونم آهههه.
همینجوری نگه داشتم یه خورده بعد رفتم کنار اونم بلند شد رفت دستشویی. منم گوشیمو برداشتم یه عکس از شکم به پایین گرفتم از خودم تو اتاق که لخت بودم. قشنگ عکسش روی دیوار افتاد تو عکسم. چند تا سلفی گرفتم. اومد تو اتاق بعد لباساشو برداشت خیلی ترسیده بود. داشت میرفت اونور که بپوشه بلند شدم رفتم دنبالش. در اتاق پسرشو باز کردم داشت سوتین میبست شلوارش پاش بود تا منو دید چشماش درشت شد ترسید. رفتم سمتش دستش رو آورد بالا نفس نفس میزد ترسیده بود. سولماز:نه نه وایسا تو رو خدا نه احمد. من گوش نکردم سریع گرفتمش چسبیدم بهش رفتم تو لباش. لباشو مثل وحشیا میخوردم بدنش رو می مالوندم. من:اووممم موچ موچ مااااچ اوووم اوهههممم.
سولماز:بسته وایسا احمد بسه. داشتم میخوردم کل بدنش رو که گوشیم زنگ خورد بابام بود. کشیدمش تو بغلم خانم رو رو به روی آینه وایسادم برش گردوندم گرفتمش تو بغلم سینه هاش رو نگه داشتم از پشت چسبوندم بهش. گوشیو جواب دادم و بعد سینه های خانم رو می مالوندم. من:بله بابا . کدوم گوری؟ من:نزدیکم همین جا ام . گورتو بیار ببینم. منم ترسیدم یه باشه گفتم قطع کردم مجبور بودم برم. صدای بابامو خانم شنید سولماز:برو احمد الان بابات میفهمه یا شک میکنه برو تورو خدا بسه. من:یه عکس بگیرم خاطره شه خانم. سولماز:نه نه لطفا نکن احمد احمد نه نه. سعی کرد در بره نذاشتم بغلش کردم. گوشیو گرفتم رو به آینه خانم داشت اشک میریخت ، من که لخت بودم چسبونده بودم بهش کیرمو می مالوندم به کون خانم. دوربین رو روشن کردم عکس گرفتم از خودمون تو آینه. چند تا پوزیشن رو تست کردم از کنار هم گرفتم که معلوم شد کیرمو چسبوندم به کون خانم یدونه لب تو لب باهاش گرفتم زوری. بعد لباسمو پوشیدم تا دمه در مالوندمش و لباشو خوردم بعد رفتم.

نوشته: احمد

ادامه…

بازدید 6,834

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

6 پاسخ به “خوش شانس افغانی (۲)”

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید