داستان و مطالعه

حال کردن داداشی با من

چهارشنبه ۲۴ دی ۱۴۰۴ 4 دقیقه مطالعه
سلام , این اولین خاطره است که میخوام بنویسم , برای همین میخوام با خاطره ی دفعه ی اول شروع کنم .
من مرجان هستم و الان 22 سالمه , این خاطره واسه حدود 4 یا 5 سال پیشه , دوران دبیرستان , قضیه از اونجا شروع شد که یه روز با احساس کردن یه چیزی از خواب پریدم , هنوز گیج خواب بودم که دیدم یکی از اتاقم رفت بیرون , یکم طول کشید تا حواسم اومد سر جاش و گوشی اومد دستم , اینم بگم که داداشم یک سال و نیم ازم بزرگتره , دیگه از اون روز به بعد چون شک کرده بودم و بیشتر به حرکات دادشم توجه میکردم فهمیدم که همش منو دید میزنه , دونستن این قضیه منو هم تحریک میکرد , واسه همین تصمیم گرفتم امتحانش کنم , تا اینکه یه روز که مامان بابام بیرون بودن و ما پای تلویزیون نشسته بودیم گفتم : من خوابم میاد , میرم بخوابم !
رفتم تو اتاقم و درو بستم , رو تخت خوابیدم و منتظر شدم . یه 5 دقیقه که گذشت دیدم لای در آروم باز شد . منم سریع چشامو بستم . احساس کردم که اومد بالاسرم , یکم بعد دستشو رو بازوم احساس کردم , یه بار آروم اسممو صدا زد تا مطمئن شه خوابم .
نمیدونستم قراره چی بشه , از هیجان به سختی نفس زدنمو آروم میکردم , دستشو آروم گذاشت رو رون پام و آروم کشید سمت باسنم , با اون یکی دستش هم سینمو گرفت , یکم سینه و باسنم رو فشار داد , بعد منو که به پهلو خوابیده بودم آروم چرخوند تا رو به بالا دراز کشیدم , وزنشو رو تخت حس کردم , نشست کنارم و سینه هام رو گرفت و یکم فشار داد , شروع کرده بود به مالیدن , منم که خوشم اومده بود عین جسد بی حرکت مونده بودم P:
یکم بعد یه دستش رفت لای پاهام , عقلم میگفت کار درستی نیس و دلم میگفت یکم دیگه , باز تکون نخوردم , با یه دست سینمو میمالید و با اون یکی کسمو گرفته بود و فشار میداد .
بعد نفساشو رو صورتم حس کردم , لباشو رو لبام گذاشت و آروم یه لب گرفت , بعد یکی دیگه , اما این دفعه لباش خیس بود , دوباره لباشو گذاشت رو لبام , این بار نوک زبونشو آورد بیرون و کشید رو لبام , لبامو خیس میکرد و با لباش گاز میگرفت , یکم بعد فک کردم لب گرفتنش تموم شده که یهو دیدم کسمو فشار داد و لبامو گذاشت تو دهنشو شروع کرد به خوردن , فک کنم اینجا دیگه فهمیده بود بیدارم چون محکمتر فشار میداد و میخورد .
یکم بعد کمرم رو گرفت , دستاشو کشید بالا و لباسمو باهاش بالا زد , تا اینکه سینه هام افتاد بیرون , همش میگفتم کاشکی سوتین نمیبستم , دستاشو برد زیر سوتین و سینه هام رو گرفت , سرشو گذاشت بینشون و بوسید , همینجور که فشار میداد لیس میزد و میخورد , کم کم رفت سمت پایین و شکمم رو لیس میزد , داشتم میمردم از هیجان .
سینه هام رو ول کرد و کمر شلوارم رو گرفت , فهمیدم میخواد دستشو بکنه تو شرتم , منم که کسم خیس شده بود و نمیخواستم از این تابلو تر شه که بیدارم یه غلت زدم و رو شکم خوابیدم , داداشم یکم دستشو عقب کشید , اما یکم بعد این دفعه باسنم رو گرفت و شروع کرد به فشار دادن و مالیدن , بعد کونمو ول کرد و اومد رو تخت , دستشو گذاشت لای کونم و فشار داد تا شکاف باسنم معلوم شه , خوابید روم , سینه هام رو گرفت و کیرشو فشار داد لای کونم .
کیره سفتشو که لای کونم حس کردم داغ شدم , واسه اینکه متوجه نشه با حرکات اون منم کونمو منقبض میکردم و کیرشو با باسنم فشار میدادم , سینه هام رو چنگ زده بود و رو کونم بالا پایین میرفت .
یکم که گذشت از روم بلند شد , کمر شلوارو گرفت و کشید پایین , کونم که افتاد جلوش عملا از هیجان داشتم نفس نفس میزدم , دست سردش که به باسنم خورد یکم لرزیدم , شروع کرده بود به گاز گرفتن باسنم که صدای در خونه اومد , اونم سریع شلوارمو کشید بالا و رفت بیرون .
این که تعریف کردم اولین بود و شروع ماجرا بود , اگه خواستین بقیه رو هم تعریف میکنم

نوشته: مرجان

اطلاعات داستان

تاریخ انتشارچهارشنبه ۲۴ دی ۱۴۰۴
زمان مطالعه4 دقیقه
دسته‌بندیداستان‌های سکسی

اشتراک‌گذاری داستان

پسندیدن و بازدید

تعداد بازدید13,528

دیدگاه‌ها (34)

  1. leily2001

    قشنگ نوشتی ببخشید بعضی از دوستان فکر میکنند امدندمراسم پر فیضدعای کمیل کونی تو اومدی اینجا کس شعر بخونی حالا واسه ما شورت اب میکشی بیاین پایین از این منبر رفتن بودن همه ما در اینجا نشان از کون پارگیمان هست لطفا دوستان رعایت کنند نرینند به حال دیگران بابا همچین از حریم خانواده حرف میزنه انگار اینجا کلیسا است و همه برای اعتراف امدند کونی فانتزی نیم درصد داستانها هم حقیقت نداره دفعه دیگه منبر برید کونتون پاره است 😛 😛 😛

  2. NA

    هالی بود بازم بگو

  3. south_kirkoloft

    وای خیلی هیجانی بود مرسی. بازم بنویس

  4. shahrokh1396

    عشق خواهر و برادر

  5. mahmood2590

    عالی بود با هیجان و معلومه واقعی بود بگو که سیخ کردیم

  6. parii_kos

    چرا هيشكي با من ور نميره آخه كوس به اين داغي

  7. David1367

    اوووووف منم سکس میخوام… دیگه کیرم با مالیدن خالی نمیشه

  8. شیدایی

    gossip girl دمت گرم حال کردم با نفرینای پیرزنیت ! ?

  9. گرگون-خیف

    نظر شما چیه؟نکردتت پس

  10. NA

    دروغ محض !

  11. boy fozol

    موفق باشی؟؟؟

  12. NA

    اونائی که فحش میدن خب کس مغزا سر فصل داستانو که میبینید میتونتید نخونین معلومه شما هم کونتون میخاره

  13. sheyda 88

    بدک نبود عجیجم …

  14. NA

    مرسی عزیزم خوب بود تازه منم داشتم داغ میشدم ، کله گرگی داشت بیدار میشد که تمام شد لطفأ ادامشو بذارید ممنون که این داستانو گذاشتیلطفأ ادامشو حتمأ بذار

  15. NA

    khob boood khili havas kardam khaharam mese to bod hnoz 😉

  16. NA

    توف تو ذات بدذاتت…مشنگ اصلا میدونی چی بلغور کردی؟!!!نه داستانت به واقعیت میخورد و نه تعریف وتوضیحت از فضای داستان پیوندی به هم نداشت و همه اینا نشونه اینه که تو یه پسر بد بخت روانی هستی که میخوای جفنگیات مغز معیوبتو به اسم واقعیت به خورد مردم بدی… بدبخت فلک زده پفیوز

  17. NA

    خدا بده از این خواهرا و داداشای کس مغز:D

  18. NA

    avalan ke khak tu saret… :& 2voman ma vaghti mikhaym kaco bidar konim besh das mizanim arum sedash mikonimama az hame mohemtar adam rush nemishe bege nesbatesh ba amsale shomaha chie…yani shashe khar tu in hamvatanie maaa…yani bebin chikar kardim ke khoda maro ba shomaha karde 80milion…hala toye…mikhay begi dadashet to o madareto …bashe maham ghabul mikonim…bazam khak tu saretun…saeghe bezane behetun…jeze jigar bezanin kheir nadidehaaaaaaaaaaaaaaaaaa

  19. NA

    سکس با محارم ممنوع

  20. NA

    اينجوري حتما داداشت مامانت و هم يه سيخي زده كه بعد اومده طرف تو! اولا كه دروغه بعدشم اگه راست باشه واقعا حرومزاده س ! احتمالا يكي تو نو از پرورشگاه اوردن!!!

ثبت دیدگاه برای این داستان بسته است.

داستان‌های مشابه و پیشنهادی

دانلود ویدئودانلود
00:00

چند ویدئوی سکسی ایرانی دیگر (تصادفی)

در حال بارگذاری ویدئوها...

عکس‌های ایرانی

برای عکسهای بیشتر به چپ بکشید یا روی فلش بزنید

فیلم های سکسی خارجی