ترس

واسه جق زدن نخون چون سکسی نیست
چند ماهی بود از طریق بیتالک با هم دوست شده بودیم اختلاف سنیمون تقریبا 9سال بود هردو میدونستیم که رسیدنی در کار نیست واسه همین نیازی نبود ادای عاشق های دروغین را دربیارم کنارش راحت بودم و واقعا از ته دلم دوستش داشتم دختر قدبلند با اندام لاغری بود همیشه چادر سرش میکرد دوستی صادقانه ای داشتیم رابطمون از لب و بوسه تو ماشین شروع شد تا اینکه بلاخره بعد چند ماه خونه مجردی یکی از دوستام واسه چند وقت خالی شد خالی شد با خیال راحت سکس میکردیم میخوام براتون ترسناک ترین خاطره عمرم تا به امروز بگم تازه هوا تاریک شده بود که باهاش قرار گذاشتم چون جایی نداشتیم واسه حال کردن رفتیم بیرون شهر تو یه جاده خاکی که چند بار با خیال راحت اونجا حال کرده بودیم یه چند کیلومتر تو جاده خاکی رفتیم تا رسیدیم به مکان همیشگی چراغ های ماشین خاموش کردم و زیر نور مهتاب دستمو کشیدم روی صورتش یه بار دیگه نازش کردمو دستمو از کنار روسریش به گوشش رسوندم همزمان لباشو بوسیدم بوسه دوم یا سوم بود که منو جدا کرد گفت یکی داره میاد
منو بگی تو اون بیابونی ترس تموم وجودمو گرفت یه پسر لاغر اندام داشت به ماشین نزدیک میشد به زور سنش به 20میرسید اصلا نمیدونستم باید چیکار کنم فقط ماشین روشن کردم که بریم ولی دیگه تقریبا 2قدمی ماشین بود اومد کنار ماشین گفت :خیال کردم مامورید بابا
یکم ترسم ریخت گفتم مامور کجا بود
چشمش که به دوست دخترم افتاد
گفت اینجا چیکار میکنید ؟دستش یه چاقو یا بهتر بگم یه خنجر بود
گفتم هیچی داریم میریم؟
گفت اومدی ترتیب بدی دیگه چرا چرت میگی؟راست میگفت داشتم چرت پرت میگفتم
گفتم بیخیال داریم میریم الان میریم ماشین گذاشتم دنده عقب که برم
یهو گفت کجا زدی تو حال ما حالا داری میری
عقب گرفتم اومدم که برم جلو ماشین گرفت یه سوت زد یا صدا زد یادم نیست که یهو دیدم چند تا پسر هم سن سال خودش ریختن دور ماشین تابلو بود چیزی زده بودن خودمو کامل باختم هی میزدن به ماشین که بیا پایین ببینم منم میدونستم برم پایین خودم که مردم دوست دخترم معلوم نیست چه بلایی سرش بیارن دورتادور ماشین بودن چند تا شون رفتن سمت دوست دخترم
اون چاقو به دستت چند بار سعی کرد شیشه ماشین بکشنه که خدا را شکر نشکست منم جز خواهش و التماس چاره ای نداشتم یهو این وسط یه با مرام پیدا شد گفت بزار برن بقیه ازش حرف شنوی داشتن الی اون که چاقو دستش بود گفت چی چی برن داشت منو زیر میگرفت
خلاصه با هم گلاویز شدن من و دوست دخترم به التماس به بقیه اشون ادامه دادیم تا بلاخره گذاشتن بریم سریع داشتم میرفتم که باز اون عوضی با چاقو پرید با چاقو کرد تو چرخ جلو و رفت کنارمنم تو اون جاده خاکی پر دست انداز با چنان سرعتی میرفتم که برسم به اسفالت خلاصه کلام دوستان عزیز کنار کیوسک مامور سکس کن تو خونه نمیدونم هرجا که فکر میکنی کسی میبینه ابروت میره و گیر میافتی و …سکس کن ولی تو بیابون و جاهای خلوت فکرشم نکن حاضرم 100000000بار مامورا بگیرنم ولی 1ثانیه اون لحظه را دوباره تجربه نکنم.گفتم شاید به دردتون بخوره

نوشته: شمع

بازدید 4,884

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

6 پاسخ به “ترس”

  1. چه جور نصیحتی بود این؟هرجا که میدونی کسی میبینه و آبروت میره و گیر میوفتی سکس کن…تو جایِ خلوت نکن!؟

  2. اول صبحی نابود شدم از خنده. هم بخاطر کامنتها هم داستانت.اولش که فکر کردم طنز نوشتی.نمیدونم چرا اینقد خنده ام گرفت!

  3. کوسو شری بیش نبود شمع.شمع تو کونت با این داستانباز یکی اومد و از بیتالک سکس نوشت.احتمالا تو در آینده کوسکش میشی

  4. ممنون این که گفتی واقعا یه تجربه س که بدرد همه میخوره!اما متاسفانه اینجا افرادی هستند که فقط تیکه میپرونند و اینکه به همه میگن ملجوق و جلقی و …فک کنم خودشون میان تو این سایت نماز جمعه برگذار میکنند…¿

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید