از ترس تا شهوت

.
.
از کودکی هر موقع فرصتی گیر می آوردم جلو آینه لخت خودم رو دید میزدم
یه جورایی از دیدن و لمس بدنم لذت می بردم.
موی قرمز بدن سفید و پوست صاف و بدون مویی که داشتم منو یه خودشیفته تمام عیار کرده بود
ولی هیچوقت اون حسی که به خودم داشتم رو نمیتونستم درک کنم. شاید به خاطر سن کم یا چیزای دیگه ای بود.
کم کم که سنم می رفت بالا یه جورایی احساس کمبود می کردم همیشه احساس میکردم اون دید زدنا این لمس کردنا کافی نیست و به یه چیز فراتر از اینا احتیاج دارم ولی نمیدونستم اون چیز چیه.
مدام این چیزا رو تو ذهنم مرور میکردم بعضی وقتا بدن لختم رو به دیوار گچی که پشتم بود تکیه می دادم و سردی دیوار انگار داشت تو بدنم حل میشه و بهم حس آرامش می داد.
بیرون که میرفتم دوچرخه سواری همین حس رو صندلی بازیک دوچرخه بهم میداد.
داشتم کم کم به این پی میبردم اون حس وقتی یه جسم به جز دست خودم منو لمس میکنه بیشتر و بیشتر میشه.
کاش میتونستم از کسی کمک بگیرم و تمام ماجرایی که این سال ها باهاش رو به رو بودم رو تعریف کنم ولی منی که به تازگی ۱۵ سالم شده بود زورم به اعتماد و خجالتی بودنم نمیرسید.
حموم که میرفتم چندین دقیقه فقط به کیرم خیره میشدم یا با انگشتای خیسم کون خیسم رو میمالونم و هراز گاهی ناخوداگاه انگشتم رو تا نصف تو کونم میکردم و با اون یکی دستم کیرم رو می مالونم. هرچند ناچیز ولب احساس پرواز احساس اوجی بهم دست میداد که حیفم میشد و حسرت میخوردم که این حس بیشتر طول بکشه کاری کنه که بیشتر چشمام بسته باشه.
اما اصل ماجرا…
اصرار پدرم به یادگیری شنا
تفریح خودش ماهیگیری و شنا بود و همیشه اصرار داشت که منم یاد بگیرم
یه رفیق داشت با اینکه از خودش جوون تر بود ولی روزی رو نمیدیدم که باهم بیرون نباشن پایه ثابت همه شنا رفتنا ماهی گرفتنا و مسافرت رفتن با همدیگه بودن
چیزی که مهم بود این بود که مربی خصوصی شنا بود.به حرف بابام تو خونه ش یه استخر کوچیک داشت که واسه آموزش شنا از اون استفاده میکرد.
پدرم میگفت اگه بری پیش اون نیازی نیست که من باهات بیام هم خودش دنبالت میاد و هم مورد اعتماد منه میتونه تو کمترین زمان یادت بده
بعد چند بار که بابام رو مخم رفت بالاخره قبول کردم ولی خجالت میکشیدم و و احساس معذب بودن داشتم که قراره واسه اولین بار با دوست پدرم تنها باشم و ازش شنا یاد بگیرم اونم با بدن لخت.
تصمیم بر این شد که صبحا ساعت ده تا دوازده بیاد دنبالم و اون تایم بشه سانس آموزش من
روز اول شد
اومد دنبالم و رفتیم خونشون که فاصله زیادی هم با خونه ما نداشت
لباسام رو در آوردم و بازم جلو آینه رختکن به خودم نگاه میکردم به باسنم وقتی مایو رو مینداختم لای کونم بیشتر عاشق کونم میشدم
رفتم بیرون دیدم داخل ابه داره شنا میکنه همینکه منو دید از آب اومد بیرون
میگفت لازمه یادگیری شنا اینه که ذهنت آماده باشه نباید از آب بترسی اگه بترسی یادگیریت سخت میشه یا اصلا نمی توانی شنا کنی اینو بدون تا یادگیری کامل خودم حواسم بهت هست و اجازه نمیدم غرق بشی یا آسیب ببینی
حرفاش رو که زد دوباره پرید تو آب و از منم خواست که بپرم تو استخر
کناره دیواره استخر وایساده بود و دستش رو دراز کرده بود که دستم رو بگیره رفتم جلو تر و دستش رو گرفتم و آروم پریدم تو آب
یه دستش رو زیر شکمم گذاشت و یکیش رو زیر سینه م و ازم خواست که دست و پا بزنم
جدا از احساس قلقلکی که داشتم ،داشتم کم کم تحریک میشدم و کیر کوچولوم بلند میشد وصف کردن این موضوع یکم برام سخته اولین باری بود که یه دست دیگه به بدنم میخورد و من جونم داشت در میومد نه این که اذیت بشم نه میخواستم شنا رو ول کنه و فقط با دستاش نوازشم کنه
کمی الکی دست و پا زدم و فکرم همش درگیر دستاش بود خسته شدم نفس نفس میزدم دستش رو از زیر شکمم برداشت و منم دستام رو دور گردنش حلقه زدم اصلا رفتارام دیگه دست خودم نبود یه جوری گردنش رو گرفته بود انگار داشتم یه سکانس عاشقانه از یه فیلم رو بازی میکردم
گفتم عمو اگه میشه یکم بیرون آب استراحت کنم
کمکم کرد و لبه استخر نشستم یکم بعدش پاشدم و رفتم تو رختکن و جلو آینه به بدن خیسم نگاه میکردم. مایو م رو کشیده بودم پایین تر از کونم و دستم رو بهش فشار میدادم
سرم رو آوردم بالا رنگم پرید از پشت داشت نگام میکرد
خجالت کشیدم شورتم رو کشیدم بالا و نمیتونستم کلمه ای حرف بزنم
ازم پرسید معلوم هست چیکار میکنی؟
فقط من من میکردم نمیدونستم چی بگم
گفت منتظرم بیا ادامه بدیم و رفت بیرون
با ترس و لرزی که داشتم خودم رو جمع و جور کردم با سر پایین رفتم بیرون
رفتم داخل استخر و اومد جلو اینبار یه جور دیگه ای نگام میکرد من که از خجالتم زیر چشمی بهش نگاه میکردم
دوباره دستش رو گذاشت زیر سینه و شکمم و دوباره چشامو بست و فقط دست و پا زدم ولی روح و فکرم یه جا دیگه بود
با دستاش منو برد لبه استخر و نشوند یکم نگام کرد و اولش چیزی نگفت
دست و پا شکسته بهش گفتم عمو میشه به بابام چیزی نگی؟
یکم اومد جلو تر یه دستش رو انداخت کنارم و بهم نگاه میکرد و چیزی نمی گفت لحظه به لحظه به ترسم اضافه میشد به چشماش نگاه میکردم با لباش به حالت چهره ش منتظر یه کلمه بودم ازش اینکه چیزی نمی گفت قشنگ اذیتم میکرد
لابه لای این زل زدنا روی رون پام یه چیز تیز احساس کردم یه چی مثل نوک خودکار که آروم و و یواش مثل یه مورچه داشت حرکت میکرد
نوک انگشتاش ناخنش رو روی رونم تکون میداد بی اختیار می لرزیدم سرد میشدم ولی باز جرات نگاه کردن به چیزی جز چشماش رو نداشتم…
بی حرکت شده بودم صدای آب نشون از نزدیک شدنش میداد و من فقط آب دهانم رو قورت میدادم
نفسم بعد این که دستش رو کامل گذاشت روی بغل کونم قطع شد دستی که به اندازه ی یه ور کونم میشد باعث میشد یه حس عجیبی بهم دست بده حسی که تموم عمرم منتظرش بودم و درکش نمی کردم ولی هیچوقت باور نمیکردم دوست صمیمی پدرم باعث این اتفاق بشه
انقدر اومده بود جلو که لابه لای صدای آب صدای سوت ضعیف نفس کشیدنش رو میشنیدم
دو تا طرف کونم رو گرفت منو کشید سمت خودش سرش صاف تو چشمام نگاه میکرد و با حرکت چشماش نیم تنه بالاییم رو دید میزد
از ترس نگاش چشمام رو بسته بودم و به دو تا دستی که روی کونم بود فکر می کردم تا اینکه صدای خش دار و آرومش سکوت استخر رو شکست که میگفت اگه قول بدی هر اتفاقی که میخواد بیفته رو به کسی نگی قول میدم منم به پدرت چیزی نگم اینو که گفت چشام رو باز کردم و بهش نگاه کردم ک با صدای اروم و لرزونم گفتم چشم عمو…
آروم لبه شورتم رو با دوتا دستش گرفت حس قلقلکی که داشتم برخلاف گذشته دیگه اذیتم نمیکرد انگار جنسش از لذت بود از یه اتفاق که همیشه دوست داشتم بیوفته.
آروم آروم شورتم رو رو به خودش کشید و از پام درآورد کمرم رو گرفت منو کشید تو آب برم گردوند پشتم بهش بود خودش رو چسبونده بود بهم با یکی از دستاش داشت از سینه رو به پایین نوازشم میکرد و با اون یکیش گردنم رو گرفته بود.داشتم بی اختیار تو فکر و لذت غرق میشدم نفساش داشت به گردنم نزدیک و نزدیک تر میشد تا اینکه خیسی لبش رو رو گردنم حس کردم و بی اختیار چشامو بستم. آروم میبوسید و نفس میکشید
زیر آب سینه و شکمش که به پشتم مالیده میشد برام شده بود امن ترین جای ممکن مگه میشد ازش دل کند
با اون دست که شکم و سینه م رو میگرفت آروم میبرد پایین تر و که به کونم میرسید یه جوری آروم نوازش میکرد که احساس میکردم یا پر پرنده دارن قلقلکم میدن همینقدر خونسرد و همین قدر لذت بخشت
از دو طرف زیر بغلم رو گرفت و بلندم کرد جوری که از شکم‌به بالام رو لبه استخر بود و کون گردم رو به روی اون نمیدونستم میخواد چکار کنه هر لحظه ش برام یه سورپرایز جدید بود
با زبون به جون لپای کونم افتاده بود حسابی می بوسید و آروم و کاملا خونسرد گاز میگرفت ولی هیچ دردی احساس نمیکردم
رفت عقب و از استخر اومد بیرون دستم رو گرفت و کمکم کرد که منم کامل بیام بیرون با اینکه حرفی نمیزد اما همه حرکاتش قابل فهم بود همین چیزا منو بیشتر مجذوبش میکرد
سرم رو بلند کردم اولین چیزی که دیدم یه کیر شق شده زیر شورت بود که داشت شورت رو جر میداد بیاد بیرون خودش شورتشو آروم کشید پایین وای که تا حالا چنین چیزی ندیده بودم
انقدر کلفت انقدر دراز دستش رو بالا سرم گذاشت و رو به پایین هل داد فهمیدم وقتشه که براش بخورم کلی من که بلد نبودم
کیرش که اومد جلوی لبام و لبم رو گذاشتم روش فهمیده واسه دهن من زیادی بزرگه ولی چاره ای جز خوردن نداشتم دلش رو هم نداشتم ازش بگذرم فقط میخواستم تجربه کنم
انقد دهانم باز شده بود که داشت به لبای کوچیکم فشار میومد و اونم آروم عقب و جلو میکرد جوری که قشنگ معلوم بود نمیخواد بهم آسیبی برسه
یکم اینجوری ادامه داد ولی زود از دهنم درش آورد فهمیدم هر چقدر به من حال داده ولی به خودش نه حقم داشتم
دستم رو گرفت رفتیم به سمت پله های استخر اول خودش رفت پایین بعد من دنبالش رفتم منو چرخوند دو تا دستم رو گذاشت رو نرده های پله ها کمرم رو کشید عقب و پاهام رو یکم باز کرد
سر کیرش رو آورد جلو گذاشت جلو سوراخ کونم سرشو که کرد تو یه اه بلندی کشیدم ولی نه از درد یه جورایی از جنس لذت بود ولی وقتی سعی میکرد بیشتره فرو کنه دردم میگرفت جوری که اشک داشت از چشمام جاری میشد

نوشته: بی‌نام

بازدید 12,699

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

4 پاسخ به “از ترس تا شهوت”

  1. وقتی مینویسیفقط دستهات به نوشتن مشغول باشه😕اینهمه حاشیه نوشتیاما بمحض اینکه رسید جای حساس و سرش کرد داخلسرعت جلق زدنت رفت بالاآبت اومدداستان هم تمام کردی😂👉

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید