تجاوز دردناک در ۹ سالگی

سلام
حدود 9 سالم بود که داشتم از مدرسه می رفتم خونه یهو دیدم یه پسری که از من بزرگ تر فکر کنم 15 یا 16 سالش بود افتاد دنبالم تا فهمیدم سریع تر رفتم و بعد وارد یه کوچه شدم که منو گم کنه بعد چند دقیقه پشتمو نگاه کردم دیدم کسی نیست خیالم راحت شد داشتم راهمو ادامه می دادم که یهو از جلوم درومد و گفت چطوری منو بغلم کرد و منم از ترس خشکم زده بود دستو گرفت و برد روی یه صندلی نشوند کلی باهام حرف زد و گفت من خیلی تنها هستم و هیچ دوستی ندارم و قصد اذیت تو رو ندارم منم که خیالم راحت شده بود که باهام کاری نداره گفت من دو تا بچه گربه دارم می خوام یکیشو بدم به تو ( منم که عاشق بچه گربه ) گفتم باشه و باهاش رفتیم در خونش من بیرون موندم و اون رفت داخل چند لحظه منتظر شدم و بعد اومد گفت بیا داخل اینجاست میترسه نمی یاد بیرون اولش ترسیدم بعد گفت منتظر چی هستی بیا دیگه منم رفتم داخل اونم پشتم من رو قفل کرد اونجا بود که فهمیدم گربه ای در کار نیست دستشو جلو دهنم گرفت برد خونه با طناب بست لباس و شلوارم در اورد منم که اروم داشتم گریه می کردم گفت ببین کار من زیاد طول نمی کشه البته اگه همکاری کنی . منم گفتم ترو خدا بزار برم یه جیغ بلند زدم اونم زد رو کیرم و گفت خفه شو
منو خوابوند رو زمین یه بالش گذاشت زیر کونم اونم شلوارشو دراورد که ماده ای که اون موقع نمی دوستم چیه ریخت رو سوراخ کونم و یکمم رو کیر خودش کیرشو کرد تو کونم یه درد وحشتناکی داشت دوباره دستشو جلو دهنم گرفت و شروع کرد تلمبه زدن گفت بهتره شل کنی اینجوری کمتر درد میکشی یه 6 . 7 دقیقه ای بعد حس کردم یه آب گرم ریخت تو کونم منم که چشام سیاهی میرفت داشتم از حال می رفتم ( خودشم یکم ترسید وقتی حال منو دید ) لباسمو تنم کرد و بغل کرد و برد یکم جلو تر گذاشت رو زمین بهم گفت ببین ببخشید اگه خیلی درد داشت برو خونه سریع منم لنگ لنگ خودمو رسوندم به خونه تا در رو وا کردم بابام رو دیدم گفت چرا اینقدر دیر اومدی منو گرفت سیاه و کبودم کرد گوشه حیاط از درد به خودم میپیچیدم که یاد اون چیزی که ریخت تو کونم افتادم ( اب کیر ) رفتم دستشویی تا نشستم یه اب خونی از کونم ریخت بیرون خیلی ترسیده بودم فکر می کردم دیگه می میرم خودمو شستم و خب خدارو شکر هیچ اتفاقی برام نیفتاد

نوشته: امیرحسین

بازدید 6,683

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

6 پاسخ به “تجاوز دردناک در ۹ سالگی”

  1. دادن تو۹سالکی تعریف کردن داشت؟این داستان به جای سکسی بودن حس ترحم ، ایجادحس ناراحتی.وخشم توخواننده بوجود میاره…واقعا تومغز گوزیدت چی میگذره تعریفش کردی…

  2. و ادامه داستان از او زمان تا الان دیگه کونی شدی و هر روز میرفتی بچه گربه ش رو ببینی

  3. ولی تجربه من در بچگی کاملا متفاوت بود پر از لذت و خوشی بود و من اون پسر عاشق هم بودیم

  4. تجاوز خودش یه درده ، که لطمات روحیش شاید تا آخر عمر با طرف بمونهولی درد بزرگ تر برخورد پدر و مادر و تعصبات غلط فرهنگیه

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید