توی خیالم، اون منو میگرفت توی بغل، با لبهای ریشدارش منو میبوسید. تو اون لحظهها، من خودمو بهش میسپردم، توی آغوشش احساس امنیت و عشق میکردم. هر بار که باهاش بودم، انگار توی یه دنیای دیگه غرق شده بودم، یه دنیای پر از لذت. توی فکرم، اون منو توی بغل میکشید و مثل یه محافظ همراهم میشد، اما وقتی تنها بودیم، اون با یه عشق و حرارت خاص به من نزدیک میشد. منو به اوج لذت میرسوند، با اون حرکات سریع و قویش، و من با یه شدت زیاد تخلیه میشدم. بعدش، اون توی من تمام میکرد، یه نشونه از اینکه من مال اونم.
هر وقت بهش فکر میکردم، حس میکردم همه آرزوهام برآورده میشه، هر چی که همیشه دلم میخواست، توی بغلش به حقیقت میپیوست.
آرزوهای نوجوانیم هیچوقت به حقیقت نمیپیوستن، حداقل نه تا وقتی که اون آرزوها ارزش سابقشونو داشته باشن. تقریباً هفت سال از دوره سوم دبیرستان گذشته و من الان ۲۵ سالمه. یه روزی علیرضا رو تو خیابون میبینم. دوباره همون حسها بهم غلبه میکنه. فکر میکردم بهش اهمیتی ندم، خب چون به نظر نمیرسید گی باشه، ولی حسهام این چیزا رو متوجه نمیشدن. ازش به یه بهونه الکی شمارهشو گرفتم و توی تلگرام بهش پیام دادم.
پیامهای اولیه خیلی طبیعی و دوستانه بودن، اما هر چی جلوتر میرفتیم، من بیشتر متوجه میشدم که حسهام نسبت بهش هنوز قویان. توی هر پیام، هر جمله، یه جوری امید به یه چیز بیشتری داشتم. یه روز تصمیم گرفتم توی یه مکالمه دوستانه ازش بپرسم که آیا دوست داره قرار بذاریم و همدیگه رو ببینیم. جواب مثبتش همه چیز رو تغییر داد.
وقتی دیدیم همدیگه رو، همون احساسات قدیمی برگشتن، اما این بار با یه تفاوت. علیرضا همون شیرینی و سادگی کودکانه رو داشت، اما حالا یه جور بلوغ توی چشماش دیده میشد. با هم چند ساعت حرف زدیم، خندیدیم و یادآوریهای گذشته کردیم. تا اینکه بالاخره جرات پیدا کردم و بهش گفتم که همیشه عاشقش بودم. اما نه فقط به عنوان دوست. این اعتراف یه جور بحران وجودی و هویتی برای علیرضا ایجاد کرد. اون ساکت شد، انگار داشت با خودش کلنجار میرفت.
گفتم: “نیازی نیست با این موضوع کنار بیای، اگه ناراحتت میکنه. اما اگه دوست داری، من میتونم بهت کمک کنم تا با این احساسات جدید کنار بیایی. میتونیم یه چیزی رو امتحان کنیم، فقط بین خودمون میمونه، و اگه هر لحظهای حس کردی دیگه نمیخوای ادامه بدی، میتونیم متوقف کنیم و هرگز در موردش حرف نزنیم.”
اون قرار به سکس ختم نشد، ولی یک هفته بعد، منو به خونش دعوت کرد. ما با هم رفتیم خونش که یه آپارتمان تو طبقه چهارم یه ساختمون بدون آسانسور بود. در حال بالا رفتن، یه سکوت بینمون حاکم بود، اما به محض اینکه به در رسیدیم، در رو باز کرد و با یه لبخند کوچیک تعارف کرد که وارد بشم.
در حالی که منو به داخل خونهش هدایت میکرد، دستشو پشت کمرم گذاشت و کمی فشار داد. حس کردم یه گرمای خاصی توی پشتم به وجود اومد، این حرکت بهم اطمینان قلب داد که شاید این بار چیزهای بیشتری در انتظار ماست. خونهش ساده و منظم بود، اما حضورش اونجا رو پر از انرژی خاصی میکرد.
وقتی وارد شدیم، اون با یه حرکت آرام در رو بست و نگاهش به چشمهام دوخته شد. بدون کلمهای، همه چیز رو با نگاهش گفت. من هم به نوبه خودم با نگاهم جواب دادم، و از اون لحظه، همه چیز تغییر کرد.
نگاهمون برای چند ثانیه به هم بود و داشتیم همو ورانداز میکردیم. اون جذابیت لعنتیش غیرقابل اجتناب بود. ولی اون نگاهشو برگردوند و گفت برم کنار بخاری که یکمی گرم بشم و برام چای ریخت. مکالمههای کمی بینمون بود، و هر چی بود از سر استرس برای هر دومون حرفهای سطحی بود. حرف از هوا، سیاست و چیزای بیاهمیت دیگه. وقتی لیوان چای رو بهم داد، دوباره اومد کنارم وایستاد و از تو جیبش یه رول جوینت درآورد، و با نگاه ناقلاییش بهش اوکی دادم. رول رو روشن کردیم و تا آخرش با هم کشیدیم. واسم چند تا کوسن آورد و کنار هم رو مبل نشستیم، نزدیکتر از سابق.
نگاههامون به هم قفل شده بود و با پردهای که گل از بین برده بود، کاملا معلوم بود از هم چی میخواستیم. حرکتهای ریز بدنش تو اون قسمتی که سالها میخواستمش دیدم. آروم آروم داشت اتفاقاتی میافتاد. با دیدن این صحنه، بدنم داغ شد و حس جنسیام کاملا فعال شد. حالا فقط میخواستم از بدنش لذت ببرم و بهش بهترین لذتی که میتونه رو بدم.
دستمو آرام روی رانش گذاشتم، انگشتامو حرکت دادم و احساس کردم بدنش به هر لمس من واکنش نشون میده. با یه نگاه تایید کننده از طرف علیرضا، دستمو بالاتر بردم و لباسهاشو به آرامی کنار زدم، پوست گرمش رو لمس کردم. هر لحظه نزدیکتر میشدیم، و حالا فقط میخواستم تمام تنش رو با لبهام ببوسم، هر قسمتش رو کشف کنم و بهش نشون بدم که چقدر میتونم براش لذتبخش باشم.
شروع کردم به بوسیدن بدن جذابش، بدن جذاب، پرمو و پشمالوی جذابش. همانطور که پیشبینی میکردم، شکم و سینه پرمویی داشت و خطی که به موهای اطراف کیرش میرسید خط پرپشتی بود، پس گم کردنش کار سختی نبود. جلوش روبروی مبل زانو زدم، سرم رو روی شکمش بود. کیرش رو از رو شورتش با دست چپم میمالیدم و دست راستم پشت کمرش بود. به شکم پشمالوش بوسه میزدم و میمکیدمش. و آروم آروم، وقتی که کیرش کاملا دستمو پر کرده بود، خط رو دنبال کردم و اومدم پایینتر. دوتا دستمو به کش شورتش انداختم و با یه حرکت، کیرش کامل اومد بیرون.
نگاه تو چشماش مستکننده بود. معلوم بود که از لذت داره مست میشه، ولی این فقط اولش بود. کیرش با شدت از شورتش زد بیرون و مثل فنر بالا پایین شد. باورم نمیشد دارم به کیرش ژل میزنم. سرش قرمز و بدنش قرمز تیره بود. نوک زبونمو نزدیک کردم بهش و آرام آرام، ریز ریز با زبونم لیسیدمش.
هر بار که زبونم رو کیرش میکشیدم، احساس میکردم لرزشی توی بدنش ایجاد میشه. با هر لیس، علیرضا نفسش بند میاومد و چشماش بسته میشد، انگار تمام دنیا رو فراموش کرده بود. داشتم از هر لحظه لذت میبردم،
بعد از چند دقیقه بوسیدن سر کیرش و لیسیدنش از ریشه تا سر، تصمیم گرفتم وقتشه که کیرشو تو دهنم بکنم. سر کیرشو اول وارد دهنم کردم، لبامو آزاد کردم و کیرشو طوری تنظیم کردم که اصلا به دندونام نخوره. آروم آروم کیرش داشت بیشتر میرفت تا آخر دهنم. قبل از اینکه بدونم، لبام چسبیده بود به خشتکش و خایههاش زیر چونهام بود. تا حلقم رسیده بود کیر تپل و بزرگ علیرضا.
نگاه توی چشماش و لذتی که داشت از کارم میبرد، چیزی بود که کل عمرم منتظر دیدنش بودم. سرعت ساک زدنم بالاتر رفت و واسش ساک حلقوی میزدم. داشت تو لذت غرق میشد. مثل یه پسر خوب داشتم تو چشمانش زل میزدم و اونم جواب منو با نگاه راضیش بهم میداد.
هر بار که کیرشو تا آخر میبردم توی دهنم، صدای نالههاش بلندتر میشد و بدنش به لرزه میافتاد. من هم با هر حرکت، از لذت دادن بهش لذت میبردم، از اینکه میتونم این لحظات رو براش خاص کنم. زبونم رو دور سر کیرش میچرخوندم، و با هر حرکت، احساس میکردم که اون بیشتر و بیشتر داره به اوج میرسه.
گفت “دارم ارضا میشم. این خوب نبود.” حرکاتمو و مکش دهنمو کم کردم و آروم ساک زدن رو متوقف کردم. با دستم با کیرش بازی میکردم و این بار نوبت تخماش بود. با ملایمت شروع کردم به ماساژ دادن تخمهاش، انگشتامو به آرامی روی پوست حساسش میکشیدم. تخمهاش رو با دقت و صبر به دست گرفتم، با هر لمس، بدنش به لرزش درمیاومد و نفسهاش عمیقتر میشد.
با نوک زبونم شروع کردم به لیسیدن تخمهاش، از ریشه تا کنارههاش، هر بار که زبونم به اون قسمتهای حساس میرسید، احساس میکردم که انرژی خاصی توی بدنش جریان پیدا میکنه. با این حالت، میخواستم بهش نشون بدم که هر لحظه میتونم حواسم به نیازهاش باشه و لذت رو براش کنترل کنم.
هر بار که دستمو روی تخمهاش حرکت میدادم، چشماش رو بسته میکرد و انگار که داشت تمام لذت رو توی اون لحظه جذب میکرد. این بار، بیشتر تمرکزم روی این بود که بهش آرامش بدم و لذت رو به روشی ملایمتر بهش منتقل کنم، تا اینکه بهش فشار بیارم.
تخمهاش که حساسترین نقطه بدنش بودن، تو دستم بودن و کلی لیسیده بودمشون. این یعنی اعتماد کامل. فکری به سرم زد. دوباره شروع کردم به خوردن تخمهاش، ولی آروم آروم راهمو به زیر تخمهاش و آروم به سمت سوراخ کونش بردم. دستمو یهویی محکم گرفت و بهم گفت “چیکار میکنی؟” بهش گفتم “بهم اعتماد داری؟ هرجا بدت اومد بگو کافیه و همون لحظه متوقفش میکنم.” دستمو آروم ول کرد و موهای جلو صورتمو با پشت دستش گذاشت پشت گوشام و با یه لبخند سکسی بهم گفت “شروع کن.”
از کشالههای رانش شروع کردم و دور سوراخشو لیسیدم چند دقیقهای. هر بار که زبونم به نزدیکی سوراخ کونش میرسید، احساس میکردم بدنش به لرزه میافته، انگار که یه لذت کشف نشده داشت بهش معرفی میشد. زبونمو با دقت و آرامش روی پوست حساسش حرکت میدادم، هر بار که به نقطه مرکزی نزدیکتر میشدم، احساس میکردم اون بیشتر داره تسلیم میشه.
با این حرکتم، داشتم بهش نشون میدادم که میتونم به نقاطی از بدنش برسم که شاید هیچوقت فکرشو هم نمیکرده، و این اعتماد به من، این لحظه رو بینهایت خاص میکرد.
شروع کردم به بازی کردن و مکیدن سوراخ کونش با زبونم. با نوک زبونم دور سوراخشو نرم و آرام میلیسیدم، گاهی زبونمو میکشیدم تا به سطح حساستری برسم. هر بار که زبونمو به داخل سوراخش میبردم، احساس میکردم بدنش به لرزه میافته، نالههای خفیفی از دهنش بیرون میاومد.
این عمل برای اون یه تجربه جدید بود، و من با دقت و صبر داشتم بهش نشون میدادم که چقدر میتونه لذتبخش باشه. با هر مکش ملایم، با هر بوسه کوچک روی پوست لطیفش، احساس میکردم که دارم به نقاطی از وجودش میرسم که شاید هیچوقت تصورش رو هم نمیکرده.
دیگه ولی کافی بود. حالا نوبت من بود و میخواستم ببینم علیرضا چی واسم داره! سوراخشو بوسیدم و لپ کونشو یه گاز کوچولو گرفتم و اومدم بالا. نگاههامون پر از لذت و شهوت بود. با بازوهاش بازی میکردم و گاز میگرفتم جای جای بدنشو. زیر بغلشو یه دل سیر بو کردم و اومدم بوسیدن و مکیدن سینهاش! هرچند وقت یکبار یکی از پشماش رو زبونم میموند، ولی همین هم برام جذاب بود! کیرش تو دستام بود و الان با نوک سینه داشتم بازی میکردم. نگاهش به آسمون بود و من نگاهم به اون.
هر بار که سینههاشو میمکیدم یا گاز میگرفتم، بدنش جنبشی نرم پیدا میکرد، مثل اینکه هر لمس من یه موج از لذت توش ایجاد میکرد. کیرش که تو دستم بود، با هر بازی که با نوک سینههاش میکردم، بیشتر و بیشتر سفت میشد. نگاهم به چشمهاش بود، چشمهایی که پر از احساس و لذت بودند، و این لحظهای بود که منتظرش بودم، لحظهای که بتونم بهش نشون بدم که چقدر میتونم براش لذتبخش باشم.
منو کامل تو آغوشش گرفته بود، یه دستش پشت گردنم و یه دستش پشت کمرم بود. چسبیده بود به هم بدنهامون و تو چشمای همدیگه نگاه میکردیم که در عین ناباوری لباشو آورد گذاشت رو لبام و فشار داد. باورم نمیشه این اتفاق داره میوفته. بدنم شل شد و خودمو کامل در اختیارش گذاشتم. لبامو میمکید و گردنمو میخورد و با انگشتش در سوراخم داشت بالا پایین میکرد. حسابی حشری شده بودم و آماده گاییده شدن بودم تا چند دقیقه بعدش، اما بوسههای بلندمدت و محکم از هم میگرفتیم تا اینکه تموم شد و به هم نگاه میکردیم. باورمون نمیشد چه اتفاقی داره میوفته.
تو این لحظه آروم رو زانوهام تکیه کردم. از زیر شکم پشمالوش بهش نگاه میکردم و کیرشو دوباره گذاشتم تو دهنم. کیرش راست راست بود. موهامو تو دست چپش جمع کرد و با دوتا دستش سرمو تو دستاش نگه داشته بود. شروع کرد به فشار دادن تو دهنم. دهنمو کامل داشت میگایید و من ازین حس رهایی لذت خیلی زیادی میبردم. بعد چند دقیقه ساک زدن، بهم گفت “آبمو بیارم یا زوده؟” تو چشماش نگاه کردم و بهش با علامت سر فهموندم وقتی نیست. از دهنم کیرشو کشیدم بیرون و بلند شدم. دوباره به لبام حملهور شد و چند دقیقه دیگه ادامه داد تا اینکه کیرش یکمی خوابید.
با نگاه پر از شهوت و مستی بهم گفت “چیکارت کنم؟” گفتم “میخوام انگشتم کنی.” لبخند شرورانهای رو لباش نشست و گفت “جووون” و یه سیلی محکم در کونم زد. تو آینه جای دستش قرمز شده بود و کامل دیده میشد. گفتم “اینم یادگاری تو به من.” گفت “هنوز زوده، یه کاری باهات میکنم تا چند روز نتونی راه بری، اون یه چیزیه که با خودت نگه داری. درد و لذتی که کیرم بهت داده.”
دستمو گرفت و گفت “باهام بیا.” نشست رو مبل و گفت “بیا.” رفتم، دستامو به مبل تکیه دادم و کونمو بالای کیرش تو اختیارش گذاشتم. گفت “حالا فقط لذتشو ببر.” دوباره اون حرکتها دور سوراخم، دورانی و بالا پایین با ضربههای ملایم و آروم تا اینکه آروم آروم نوک انگشتشو فرو کرد تو من… بند اول رفت توش، بند سوم رفت و انگشتش توی کون گنده من گم شده بود.
یهویی انگشتشو یبارکی از سوراخم کشید بیرون که یه حس جدید بود. دوباره اون پوزخند شیطانی اومد رو لبش و دوباره منو بیش از حد جذب خودش کرد. تا خواستم تو فکرای خودم باشم، یهویی دیدم با دوتا انگشت درمو باز میکنه، لذتش غیر قابل توصیفه. دوستم که همیشه میخواستم بهش بدم داشت سوراخمو بار میکرد و واسه کیرش گشادم میکرد. سه تا انگشت… دیگه کاملا باز شده بودم.
بهش گفتم “بسه علیرضا.” گفت “میخای بکنمت؟” گفتم “توروخدا منو بکن.” سوراخم دیگه تحمل گاییده نشدنو نداشت.
علیرضا با یه نگاه پر از شهوت و لذت، کیرشو که حالا کاملا سفت شده بود، در موقعیت قرار داد. با ملایمت شروع کرد به فشار دادن نوک کیرش به سوراخ باز شده من. هر بار که نوک کیرش بیشتر وارد میشد، احساس لذت و کمی درد از حجمش توی من، در هم آمیخته میشد.
وقتی کیرش کامل وارد شد، یک نفس عمیق کشیدم و خودمو به حرکاتش سپردم. حرکتهای آرام و ریتمیکش شروع شد، هر بار که کیرش تو من عمیقتر میرفت، احساس میکردم که دارم به اوج لذت نزدیکتر میشم. صداهای نالههام با هر ضربهاش بلندتر میشد، و بدنم به هر حرکتش با لذت پاسخ میداد.
این لحظه، لحظهای بود که سالها منتظرش بودم، و حالا داشتم با تمام وجودم لذت میبردم.
علیرضا با هر ضربه، ریتم حرکاتشو سریعتر و عمیقتر کرد. میتونستم حس کنم که کیرش توی من با هر حرکت لذت بیشتری به من میده. صدای نفسهامون تو اتاق میپیچید، همگام با حرکاتش، که هر لحظه ما رو بیشتر به اوج میرسوند.
دستامو به مبل چسبونده بودم، اما دیگه کنترلم رو از دست داده بودم. علیرضا یک دستشو روی کمرم گذاشته بود و دست دیگهش به سمت جلو اومد تا کیر منو محکم در دست بگیره. شروع کرد به مالش دادن کیرم، همزمان که با قدرت بیشتری میگایید.
احساس میکردم که دارم به اوج میرسم، همه حسهام متمرکز شدن روی اون نقطه لذت. صدای نالههام با هر ضربهش بلندتر میشد. علیرضا هم با صدای نفسهای تند و تیزش، نشون میداد که داره به ارگاسم نزدیک میشه.
و بعد، تو همون لحظهای که هر دو تا بدنمون به لرزه افتاد، من به ارگاسم رسیدم. کیرم تو دستش با شدت تخلیه شد، در حالی که علیرضا هم آخرین ضربههاشو زد و کیرشو تا آخرین حد ممکن توی من فرو کرد. با یک ناله بلند، درون من تخلیه شد، لذت ما با هم ترکیب شد و به اوج لذت رسیدیم.
نوشته: 5cm سوراخ صورتی
5 پاسخ به “بهترین خاطره سکسم با علیرضا”
عه بالاخره منتشر شد داستانم
خوب بود؟از زندگیت لذت ببر
فارغ از توجه به به منطق روایی داستانت، باید لحن توصیفت در لحظات داستان رو تحسین کنم و حس آمیزی رو به نحو احسن در داستانت اعمال کردی و این یکی از نقاط قوت داستانته… افرین واقعا نگارشت در خور تحسینه…
قلم خوبی داری سکستون رو خیلی خوب توصیف کردی واقعا دست مریزاد
عالی بود ، خیلی لذت بردمتوصیفت بیست بود و نوشتارت بی نقصهمه میدانیم که هیچ لذتی به اندازه کون دادن نیست مخصوصا اینکه با عشق همراه باشه و به ارگاسم ختم بشه