داداش بزرگم علیرضا چند سال پس از ازدواجش دچار سرطان بیضه شد و اول بیضه چپش و بعدش بیضه راستش تخلیه کردن زنش مینا که خواهر زنم میشد چون با خواهرش ندا ازدواج کرده بودم می خواست ازش طلاق بگیره که با اصرار من نذاشتم این کارو کنه گفت طلاق می گیرم تا با هم باشیم گفتم طلاق بگیری نمیشه با هم باشیم دمیشه با دو تا خواهر همزمان ازدواج کرد و رابطه داشت گفت پس چیکارت کنم سهیل ؟گفتم زن علیرضا بمون با هم رابطمون ادامه میدیم اولش قبول نمی کرد تا گفتم من با علیرضا حرف زدم راضیش کردم با من باشی بهتر از با یه مرد غریبه دیگست گفت دروغ نگو گفتم به خدا راضیش کردم گفت اگه حامله شدم چی ؟گفتم به نام علیرضا براش شناسنامه می گیرم گفت پس من دو قلو می خوام یه پسر یه دختر فقط سهیل جز من و تو و علیرضا هیچکس نفهمه باشه ؟ گفتم خیالت تخت گفتم یه جا جور میکنم تا با هم سکس کنیم گفت نه حالا که علیرضا قبول کرده بیا خونه خودمون گفتم نه مینا گفت سهیل شرط من همونه فقط خونمون و بس گفتم باشه مینا عقده ای شده بود تمام اذیت و آزار هایی که علیرضا در حقش کرده بود می خواست تلافی کنه قبول کردم رفتم خونشون علیرضا داشت تلویزیون میدید مینا داشت اتاقشو جارو می کرد رفتم سراغ مینا خم شده بود جارو می کشید چسبیدم بهش اونم همینجوری خم موند منم چسبیده بودم به کون گنده اش گفتم خیلی نرمه کون نیست پنبه است گفت دامنم بزن بالا زدم بالا دیدم شورت نپوشیده چه کون سفیدی داره چند تا زدم بهش گفت نزن دردم میاد گفتم باید دردت بیاد هنوز توش نکردم که دردت بیاد زیر کیرم جر میدم کونتو گفت ندا رو فقط از کون میکنی؟ گفتم نه گفت منم همونجوری باید بکنی کون وسیله راست کردن کیره کیر هم باید کوس فتح کنه نه کونو کیرم راست شده بود گفت بریم یه چای و شیرینی بیارم بخوری جون بگیری گفتم آخ جون زن فهمیده فقط خودت رفتم کنار علیرضا نشستم مینا چای و شیرینی آورد خوردم مینا اومد جلوم دامنشو داد بالا داگی شد گفت ببین می پسندی ؟ یه کوس و کون خوشگل و سفید یه نگاه به علیرضا کردم جوری رفتار کرد که مثلا داره تلویزیون می بینه منم نشستم پایین شروع کردم لیس زدن و خوردن کوس و کون مینا گفتم حیف نبود چنین عسلی رو میدادیم دست غریبه ؟ مینا با انگشتی که توی کوسش کردم آه و ناله اش بیشتر شد علیرضا گذاشت فوتبال و صداشو زیاد کرد مینا اومد سراغ کیرم و داشت کیرمو می خورد علیرضا چند تایی به کون مینا زد گفت سهیل رحم نکن بکن بکنش که جر بخوره گفتم همینکارم میکنم خیالت راحت صدای زجه هاش موقع جر خوردن میذارم بشنوی بعدش دوباره مینا رو داگی کردم کردم توی کوسش مثله فاتحان اورست کیرم توی کوسش بود و می گفتم آخ جون آخ جون شروع کردم تلمبه زدن توی کوس مینا اما خب یکم خشن که علیرضا هم خوشش بیاد مینا آییییییییی آیییییییی می کرد و علیرضا می گفت همینه همینه بکنش داداش بکنش تا جر بخوره که زود آبم اومد و ریختم توی کوسش به علیرضا گفتم خوب بود ؟دوست داشتی ؟ گفت آره خوب بود مینا گفت منم سکس خشن دوست دارم کوسم تازه فهمیده کیر یعنی چی؟ به علیرضا تیکه مینداخت کیرمو توی دستاش گرفته بود و میمالیدش می گفت اینو یادت باشه سهیل کیر برای زن از نون شب واجبتره من حاضرم گشنه باشم اما یه کیر کوسمو پر کنه گفتم نگران نباش از الان تا ابد خودم کوستو با کیرم پر میکنم گفت تو نبودی من نمیدونم چی میشد مرسی که هستی عزیزم کیرم راست شده بود دوباره داگی شد کردمس توی کوسش این بار علیرضا رفت جلوی تلویزیون نشست و از ما فاصله گرفت و صدای فوتبال بلند کرده بود منم توی کوس مینا تلمبه میزدم اونم آیییییییییی جر خورد کوسم جر خورد کوسم آییییییییی راه انداخته بود تا اینه مینا ارضا شد و منم آبمو ریختم توی کوسش اون روز شروع بود روزهای زیادی جلوی علیرضا مینا رو کردم حتی بعضی شبها اون روی تخت خواب بود منم روی همون تخت نصف شب مینا رو داگی کرده بودم و داشتم توی کوسش تلمبه میزدم خدایش بخوام راستتشو بگم کردن مینا با حضور علیرضا داداشم بیشتر از کردن ندا زنم که از مینا خوشگل تر و سفید تر بود بهم حال میداد کارهایی که با ندا حتی تجربش نکرده بودم به خواست مینا جلوی علیرضا انجامش دادم انقدر اینکارها رو کردیم و خودمون متوجه نبودیم که داریم چیکار می کنیم تا اینکه علیرضا یه شب که مینا خونه ما بود خودکشی کرد بعدش تا یه مدت هر دومون عذاب وجدان داشتیم و سکس نکردیم تا اینکه یه روز مینا زنگم زد رفتم خونشون برگه آزمایششو نشونم داد گفت سهیل بابا شدی من حاملم الانم 3 ماهمه خیلی خوشحال بود منم خوشحال بودم اون شب خونه مینا موندم و سکس کردیم مینا گفت به هر حال علیرضا رفت و ما موندیم بیا ما هم تا می تونیم با هم باشیم یه روزم من میرم و تو بی مینا میشی میدونستم مینا زن خوبی نیست اما سکس باهاش خیلی بهم حال میداد و اینکه الان من بابای بچش بودم و این بچه حاصل سکس ما بود که از قبل توافق کرده بودیم از اون روز دوباره سکس هامون از سر گرفتیم تا اینکه بچه به دنیا اومد یه دختر اسمشو گذاشتیم سحرناز و بنام داداشم براش شناسنامه گرفتم برام مهم نبود باباش کیه مهم این بود که فامیلش با من یکی بود و این حس خوبی بهم میداد بعد از به دنیا اومدن بچه رفتار مینا خیلی تغییر کرد بنای ناسازگاری گذاشته بود و اون بدی هاش داشت رو میشد واسه همین کمتر میرفتم سراغش یه شب دلم برای دخترم تنگ شده بود بدون خبر رفتم خونه مینا دیدم داداشش مهران که 17 سالشه داره توی کوسش تلمبه میزنه مهران تا منو دید ترسید می خواست فرار کنه که گرفتمش گفت به خدا خودش برام لخت شد در اتاق رو بستم مینا گفت خب تو که چسبیدی به ندا من باید چیکار می کردم ؟گفتم خیلی جنده ای مینا خیلی گفت به جای فحش دادن به وظیفه ات عمل می کردی بهش نگاه بدی کردم که یعنی جلو مهران دهنتو ببند به مهران گفتم برو سینه هاشو بخور یه جور می خوری که خیس و پر توف بشن بخصوص چاک سینه اش منم لخت شدم مینا توف زد به دستاش و کیرمو میمالید تا راست کردم من رفتم سراغ کوس مینا کردم داخلش شروع کردم تلمبه زدن تا اینکه آبم اومد بعدش به مهران گفتم بیا بکن بدو بیا بکن حشریه مهران کیرشو کرد توی کوس مینا و تلمبه میزد داشتم نگاهش می کردم این زن نه به برادر من رحم کرد نه به برادر خودش فقط دنبال شهوت و پر کردن کوسشه مهران که آبش اومد من کردم توی کوسش یکم که تلمبه زدم ارضا شد کیرمو کردم توی کونش و شروع کردم تلمبه زدن مهران داشت نگاه می کرد آبم که اومد مهران اومد شروع کرد توی کونش تلمبه زدن کارمون که تمام شد مینا خوابید وسط من و مهران دو طرفش خوابیدیم بغلمون کرده بود گفت امشب بهترین سکسم بود دو تایی عالی بودید حسابی حال کردم از الان دیگه اینجوری فقط بکنید دوست دارم مثله امشب بهتون کوس و کون بدم دو تاتونم کیر کلفتیداااااا از اون روز با مهران دوتایی می کردیمش حداقلش خیالم راحت بود که مهران تا حدودی جای منو براش پر میکنه چند وقت بعد ندا هم حامله شد و از اونم یه دختر دارم که اسمشو مریم گذاشتم از اون اتفاق 2 سال می گذره هنوزم با مهران مینا رو می کنیم و هیچ کسم نفهمیده.
نوشته: سهیل
31 پاسخ به “یادگار داداش بزرگم”
فيلم سوپر نگاه ميكني و بعد مياييداستانشو به نام خودت مينويسي؟حال بهم زن شده شهواني
غیرقابل باور ، غیر قابل تصور
خدایی این کص و شعرا چطور به مغز نداشته تون خطور میکنه ؟
راستش اومدم یه چی بنویسم،دیدم ناچارم لیچار بنویسم و چون اهل فحش و فضاحت نیستم میزارم به عهده این بچهها،آخه از من بهتر بلدن فحش بدن…مردم مردای قدیم،ما جلو داداش بزرگه پامونم دراز نمیکردیم چه برسه بخوایم…هیچی بابا ولش کن فایده نداره.هان تا باز یادم نرفته:خائن!..نه،خائنین!
چه برادر خواهر نکبتیفقط اولشو خوندم دیدم برادره به برادرش خیات می کنه خواهره به خواهرش🤢🤢
وای مردیم از بس چرت و پرت خوندیم،خیلی وقته که دیگه داستانا بی کیفیت و بدرد نخور شده
اگه من انقد دیسلایک خورده بودم دیگه وارد این سایت نمیشدم
از قدیم میگن اسم هر کسی رو نمیشه گذاشت برادر .ای قشنگ معلومه رفتی علیرضا رو رو ندا گرفتی کاری نتونستی بکنی اومدی اینجا حرصت رو خالی میکنی
خیلی داغ و پر فانتزی بود
این حجم کسشعر و چجوری ردیف کردی ؟ 🤮🤮🤮
شُل مغزِ اَبله .
اسم دختره سحرناز و پسره شیر فرهادکیر بازیگرای شب های برره تو کون آدم دروغگو
بخشی از مغز تورو با مغز الاغ پیوند زدن به خاطر همین کص مغز شدی
ده خط اول رو خوندم فقط…یعنی دمت گرم یه تنه ریدی به بنیان خانواده…آخه این چه کص و شری بود تفت دادی…
آدرس بده کیر منم کلفته
داداش شما بافورم تعمیر میکنی؟
فکر کنم ننت دیشب ریده تو شامت مسموم شدی و گرنه این حجم از جفنگیات کار آدم سالم نیست 😒
به مرگ خودت قسم همون اولشو که خوندم فهمیدم داری گه میخوریتخماشو خالی کردن…پلشت اسگل
عنمغز جقی ۵ ساله از هرات کیری
درسته که همش تخیلیه ولی برعکس بقیه داستانها این فانتزیش خوب بود
اینقدر ندا و مینا را جابه جا نوشتی مغزمون گیرپاچ کرد کسکشخواهشا هین جق زدن داستان ننویسید
کوسکش مگه میشه داداشت سرطان بیضه بگیره زنت خبر دار نشه اونوقت تو بری خواهرشو بکنی دیوس زن جنده
این دیگه اخر سم بودجاکش اگه یه پسر از زنت بدنیا میومد مثل باباش اخر جاکشا میشد و عاشق مثلا دختر عموش که خواهرش بود چون میشد چه گهی میخواستی بخوریالبته از اون طویله ایی که شما توش هستین بوی هر چی میاد بجز انسانیت
فقط ب تفع مهران تموم شد ۲ سال کص و کون کرد تو اوج نوجوانی و شهوتش رایگان و ابشم میریخت تو سوراخش با خیال راحت
کوس شعرهای تخمی تخیلی یه بچه جلقی
ببین بخاطر داشتن فانتزی این جوری غیر انسانی ،اگه می شناختمت ،زندگیت رو نابود میکردم.کثیف بودن هم شده افتخار و فانتزیانسان باشید و انسان تربیت کنید ،«زاد و ولد و تولید مثل »را هر حیوانی بلد استبراتراند راسل
کسشرای نویسنده یه طرف آخه کامنت Sepehr_1361و چطور تو کونم کنم دیگه مغزم رد داد بکن تو واسه 1هفته تعطیل
کسو شعر
یک ساعته رمز کپچا وارد مکنم که فقط بیام بگم این نه نفر لایک دادن از تو بی ناموس ترن
کلمه کسخل بافتخار حضور توخودش رو بازنشست کردچطوری کسخل جدید😂👉
عجب جندههایی نصیبتون شدن، فکر کنم فقط من نگاییدمشون تاحالا… 🙄