غوغای شهوت در پارک ناژوان (۱)

سلام به همگی همجنس بازان و همجنسگرایان و همجنس خواهان و . . . حتی همجنس ستیزانی که الان دارن زیر پتو یواشکی داستان میخونن و جق میزنن. . .
بله شما دوست عزیز🖐
باید قبول کنی که یک مرد واقعی با تستوسترون بالا و اعتماد به نفس، جاذبه ی جنسی رو در هر شخصی که پیدا کنه _چه مرد و چه زن_تایید میکنه و گفتنش نمیترسه. دیگه شما آلفاتر از اسکندر مقدونی و سلطان محمود که نیستی داداش!
نشون به اون نشون که خودتم میدونی وقتی چشمت به باسن و سوراخ خوش فرم یه پسر سفید می افته، ناخودآگاه بهش حس جنسی پیدا میکنی، ولی میخوای انکارش کنی. واقعا چرا؟؟؟ و خیلیا هم هستن که این حسو به یه آلت خوش فرم و بیضه های خوش رنگ یه مرد دارن. و این کاملا اوکیه. . . حتی اگه شما گی نباشید.
من کلا با این القاب گی و استریت مخالفم چون متظاهرانه س و یه تقسیم بندی بی دلیله. ما فقط یه گرایش واقعی داریم: سکس! و تمام.
بدن انسان زیبا و دوست داشتنی آفریده شده، و رابطه جنسی یجور تمجید و ستایش فیزیکی نسبت به بدن انسانه؛ پس تا جوان هستین سعی کنید از بدنتون لذت ببرین، ولی مراقب آدمای لاشی هم باشید☝
. . . . . . . . .
خب بریم سراغ داستانمون که ۴ سال پیش اتفاق افتاد در ۲۱ سالگی من و هنوزم که هنوزه فکر کردن بهش حالمو خوب میکنه. ضمنا اسامی فیک هستن.
. . . . . . . . .
یکی بود یکی نبود.
زیر گنبد کبود، غیر از آقا سپهرتون (چاکریم😄🖐) هیچ کس نبود. . . البته نه که هیچکس نباشه ولی مطمئنم اون روز هیچکی به حشریت و داغی من نبود!
ساکن کاشان هستم با قد ۱۸۰ وزن ۸۰، پوست سفید و معمولا شیو، بدن فیت و سایز کلفت ۱۶. همونطور که در مقدمه عرض کردم، بعنوان فاعل هم گرایش جنسی به مرد و هم به زن دارم. در بکن تو آیدی من Lucky S هست اگه خواستین سر بزنین.
اوایل آذرماه ۱۴۰۰ بود.
به همراه خانواده رفتیم اصفهان برای جشن تولد پسر خاله م. خونه ی خاله م اون سالها نزدیکی میدون درواز تهرون بود و یه کارواش بزرگ هم نزدیکش بود. فردای اون روز که که قرار بود صبح حرکت کنیم سمت کاشان به اصرار میزبان موندنی شدیم.
طبیعتا همسن یا کسی که بتونم باهاش معاشرت کنم تو خونه نبود و منم آدمیم که خیلی زود حوصله ش سر میره. بنابراین گوشیم که ۱۰۰ شارژ شد عصری سوییچ رو برداشتم و زدم بیرون. خیابونا نسبتا خلوت تر از روز قبل بود. یادمه یه آستین بلند سیاه زیر کاپشنم پوشیده بودم که مامانم برام خریده بود و از اعماق قلبم ازش متنفر بودم، چون خیلی گرم بود و هم اینکه خیلی جذب بود و بدنمو اذیت میکرد.
طبق عادت همیشگیم اولین جایی که قصد کردم برم میدون نقش جهان بود. وقتی گشت و گذار و سیب زمینی سوخاری هام تموم شد، دیگه هوا تاریک بود.
ماشینو روشن کردم و همینجور که نگاهم به نقشه بود، به ذهنم رسید بعد از این دو سالی که مولایم اصفهان، چرا هیچوقت مارک ناژوانشو نرفتیم. گفتم حالا که بیکارم برم ببینم اصن چه شکلی هست. . . و این بهترین تصمیمی بود که اون روز گرفتم!
. . . . . . .
بعد از کلی گرفتاری و گیج شدن برای اینکه در ورودیش کجاست یا کجا ماشینو پارک کنم (😆) یه جا پیدا کردم و زدم کنار.
تو پارک که قدم میزدم دختر و پسرای زیادی رو میدیدم که قدم میزنن ولی خانواده ها کمتر بودن بخاطر سرمای هوا.
یه دکه پیدا کردم که دو تا آلاچیق کنارش بود. یه هات چاکلت گرفتن و نشستم سر میز.
همینطور که مشغول خوردن بودم، یه پسر لاغر اندام عینکی با قد حدود ۱۷۰ و موهای فر دیدم که چند متر دورتر از من داشت مدام به یکی زنگ میزد و طرف برنمیداشت. سویشرت سفید و شلوار بگ خاکستری تنش بود. پسر خوشگل و سکسی ای بود. . . ولی خدا شاهده من اون زمان اصلا تو فکر مخ زنی و سکس و زهرمار نبودم😂
رفتم دم دکه یه هات چاکلت دیگه بگیرم که دیدم اونم اومد کنار وایساد و با یه صدای بم که بهش نمیخورد ولی خیلی آروم و مودبانه به صاحب مغازه گفت: آقا نسکافه هم دارین. صاحب مغازه گفت: نه عزیز تموم کردیم فقط هات چاکلت و چایی داریم الان.
من که کمی حس لاشی گریم گل کرده بود از بغل یه نگاه همینجوری به سرتاپاش کردم. باسن برجسته و پهنی داشت که حتی پشت اون شلوار بگ زشتش مشخص بود! بند کفشای سفید صورتی بودن و اینجوری برام عجیب بود. پشت عینک گرد هری پاتریش چشماش سبز و درشتشو دیدم که حالت غمگین و کلافه ای داشت. حدس زدم شاید یکی پیچوندنش.
وقتی به صاحب مغازه گفت یه هات چاکلت برام بیار منم گفتم دوتاش کن، و موقع حساب کردم قبل از اینکه کارت رو در بیاره من کارتمو دادم و گفتم جفتشو با هم حساب کن. صاحب مغازه فضول با یه لبخند چندشش گفت با همین!؟ گفتم: نه مهمون منه. صاحب مغازه: واسه چی چی؟ الکی که غریبه ها رو کسی مهمون نمیکنه. پسره گفت تو چیکار داری ما با هم حساب کتاب داریم! منم گفتم: همینکه آقا گفت! و یه نگاه بهش کردم‌ و بهش لبخند زدم. اونم خندید و گفت: شما اصفهانی نیستی درسته؟ گفتم: نه مسافرم از کاشان اومدم.
لیوان و شکلاتو برداشتیم رفتیم سر میز نشستیم.
اولین چیزی که گفت این بود: راستشو بگو چرا منو حساب کردی؟ گفتم: همینجوری! با تیپت حال کردم دیدم میزون نیستی خواستم یه حالی داده باشم. قابلتو نداره.
یکم نگاه نگاه کرد و گفت: منتظر کسی هستی؟ گفتم: نه تا حالا ناژوانو ندیده بودم اومدم ببینم چه شکلیه. گفت: خب پسندیدی یا نه؟
و اینجا بود که فول مود رفتم رو حالت سکشوال😈
گفتم: دختراشو پسندیدم. ولی پسراشو بیشتر!
خندید و گفت: پس منو پسندیدی که مهمونم کردی!
گفتم: مگه میشه تو رو نپسندید. من یه آدمیم به آدمای زیبارو جذب میشم فرقی نداره دختر یا پسر. تو چی؟
گفت: من هیچوقت نتونستم با دخترا ارتباط بگیرم. همشون تیغ زن و لاشی هستن حالمو خراب میکنن.
گفتم: امروز با یکیشون قرار داشتی آره؟
گفت: نه امروز با یه پسر قرار داشتم.

وقتی گفت با به پسر قرار داشتم (نگفت دوستم، همکلاسیم، هم اتاقیم. . . فقط گفت پسر) من دوزاریم بیشتر افتاد و شک کردم:
_که چکار کنید؟
+خیلی سوال میکنی!
_بیکاریم دیگه چه کنیم. بعد امروز نه من تو رو میبینم نه تو منو.
+تا کی اصفهانی؟
_فردا صبح احتمالا.

مشغول نوشیدن شدیم و تا دو دقیقه چیزی نگفتیم.
تا اینکه شروع کرد:
_راستی یه چیزیو نفهمیدم‌ وقتی گفتی پسراشو بیشتر پسندیدی منظورت چی بود؟ مگه گی ای؟

_پس چی؟
+من دخترای اصفهانو کلا نمی پسندم!
_ولی پسراشو آره؟؟
+فقط اونایی که مثل تو خوشگل هستن‌

یه لبخند ریز زد و ادامه داد:

_پس به همجنست حس داری.
+آره چرا که نه
_حس جنسی؟
+اگه خوب باشن آره!
_تا حالا سکس داشتی با همجنست؟
+تا دلت بخواد.
_الانم دلت میخواد؟
آب دهنمو قورت دادم و گفتم: چی؟ الان؟
خندید و گفت: شوخی کردم بابا! من اصلا فاز گی و اینا ندارم. من با دوس دخترم تازه کات کردم و . . . شروع کرد به کسشرایی که میدونستم از بیخ دروغه! مخصوصا وقتی هی میخواست کیرشو جابجا کنه.
_من ps4 دارم امشب پایه ای فیفا بزنیم؟
+خونه داری؟
_من زیر زمینم مامان بابام طبقه بالان. خونمون سپاهان شهره.
+من زیاد بازیم خوب نیست. ما اهل کانتر و کالاف هستیم بیشتر!
_جووون اونم برات میارم بازی کنی!!
دوتاییمون خندیدیم.
_من با ماشینم. تو چی؟
+من با اسنپ اومدم
_من پایتم.

و در اون لحظه بود که تمام سناریوهای ممکن رو تو ذهنم بررسی کردم و شهوت عجیبی به جونم افتاده بود. به حسی بهم میگفت این پسره امشب با بکنش قرار داشته و میخواسته بده. الانم دیگه نمیتونه حریف شهوتش بشه به من رو زده.
سوار ماشین شدیم و حرکت کردیم به سمت خونش. هر لحظه منتظر بودم دستشو بذاره رو پام یا یه چراغ سبزی چیزی نشون بده که مطمئن بشم طرف اهل حاله، ولی اتفاقی نیفتاد.
ولی ناگهان یادم افتاد که کیر و خایم تمیز نیست و کاندوم و لوب و بساط هم ندارم. گرچه ممکن بود خودش داشته باشه ولی خواستم از طرف خودم مطمئن کنم که آماده سکسم. رو نقشه یه داروخانه پیدا کردم و زدم کنار. ۵ دقیقه بعدش با یه پلاستیک حاوی کاندوم و لوبریکانت و ژیلت زدم بیرون. تو ماشین نشستم و حرکت کردم. ازم نپرسید چی خریدم ولی من چاخان کردم و گفتم: کاشان داروخانه ها اکثرا منو میشناسن روم نمیشه کاندوم و بساط بخرم. آخه فردا شب با دوست دخترم قرار دارم.
هیچی نگفت ولی مشخص بود تو دلش ولوله س.
. . . . . . . .
رسیدیم خونشون.
یه خونه بزرگ با نمای سفید بود، توی یه کوچه که سرش یه کافه کوچیک بود.
پیاده شدیم و رفتیم تو. پدر و مادرش تو خونه بودن چون صداشون میومد، ولی گویا این آقا پسر ما که بعدا خودشو علیرضا معرفی کرد، زیاد با پدر مادرش ارتباط خوبی نداشت.
اتاقش پر از پوستر های انیمه و ماشین بود و کلی تزئینات قشنگ و جورواجور تو اتاقش بود. سویشرت و جوراباشو در آورد نشست روی کاناپه و تی وی رو روشن کرد. به علیرضا گفتم من یه دستشویی شماره ۲ دارم اگه اجازه بدی برم بیام.

یواشکی ژیلتو از پلاستیک در آوردم و رفتم تو دستشویی.
شلوارمو کشیدم بیرون دیدم کیرم متورم، سرخ و آماده انفجاره😆 و شورتم خیس شده. من کمرم کلا سفته و دیر انزالم ولی اون شب تو دستشویی به خودم گفتم اینقدر هاتی که پسره دست بذاره رو کیرت آبت میاد.
یکم مایع زدم و موهای کیر و تخمامو کامل شیو کردم.
کیر لامصبم اصلا نمیخوابید!!!

از دستشویی اومدم بیرون یهو گرخیدم.
دیدم طرف کاندوم و لوبریکانت رو از پلاستیک درآورده گذاشته رو میز کنار تی وی و خودش نشسته رو کاناپه و الکی با دسته ها ور میرفت
به خودم گفتم این اگه چراغ سبز نهایی نیست پس چیه🤣🚦
اومدم کنار نشستم و دستمو گذاشتم رو رونش:
_فیفا میاری؟
+آره
_دیگه چه بازیایی داری؟

نزدیک تر شدم و دستمو آوردم پشت گردنش. پسر چه داغ بود بدنش انگار کنار بخاری نشستی!
بازوشو گرفتم گفتم: قبلش یکم ماساژ بدیم همو؟ من بدنم خیلی کوفتس دو ساعت پشت ماشین بودم امروز.
_یعنی بازی نکنیم؟
+چرا. ولی اول بذار یکم بدنامون حال بیاد.
_باشه اگه راحتی.
+بخواب پس
_مگه ماساژ نمیخوای؟
+اول من تو رو ماساژ میدم بعد تو منو.
_پس بذار لباسامو دربیارم.

علیرضا بلند شد و رفت پشت سر من گوشه اتاق لباساشو عوض کنه. من مشغول نگاه کردن به تی وی بودم که دیدم طرف لباساشو کلا درآورده و با یه شورت هفتی که کیرش توش یکم سیخ شده بود اومد رو مبل دمر دراز کشید. بدن لاغرش یه مو بهش نبود‌. سفید و آفتاب نخورده!
منم بلند شدم لباسامو کندم و با شورت نشستم کنارش و ماساژش دادم. کمر و بازو هاشو مالوندم و پایین تر میرفتم‌. به کون برجسته و نازش که رسیدم خودش خیلی نامحسوس یکم کونشو داد بالا. من بدون مکث کونشو ماساژ دادم و بعدش رفتم سراغ روناش و پاهاش. کف پاهای نرم و سکسشو مالوندم و دلم میخواست لیسشون بزنم ولی خودمو کنترل کردم🙈
دستامو دوباره آوردم رو کونش و یکم دیگه ماساژ دادم. علیرضا چشماشو بسته بود و چیزی نمی گفت، ولی مشخص بود که داره لذت میبره و دیگه فکر فیفا از سرش بیرون اومده! بدون اینکه ازش سوال کنم، شورتشو کشیدم پایین و آروم از پاش درآوردم. اعتراضی نکرد!
بهش گفتم برگرد.
برگشت و به کمر خوابید، و این بار کیر ۱۴ ساتیش سیخ سیخ شده بود و سرش خیس بود. یهو مثل اینکه به خودش اومده بلند شد و یکم خجالت کشید و دنبال شورتش می گشت. بهش گفتم طوری نیست پسریم دیگه اشکالی نداره.
منم بلند شدم شرتمو درآوردم و اژدهامو از قفس آزاد کردم‌ . علیرضا چشمش که به کیرم افتاد یهو جا خورد و گفت: میخوای چیکار کنی؟ گفتم: هیچی. میخوام بخوابم تو منو ماساژ بدی.
رو کاناپه دراز کشیدم ولی به کمر. کیر قوس دارم رو شکمم افتاده بود و نبض میزد و منم به یه لبخند ریزی چشمامو بسته بودم که اگه میخواد حرکتی بزنه راحت باشه. علیرضا اومد نشست و با حالت گیجی گفت کجاتو ماساژ بدم‌. گفتم کشاله های رونمو.
دستاشو گذاشتم رو رونم و مالوندشون. بلد نبود ماساژ بده ولی من که انتظار ماساژ ازش نداشتم😂
دستش به کیر و خایه م که میخورد، قند تو دلم آب میشد. میدونستم امشب ناکام برنمیگردم خونه.
بعد از دو دقیقه کیرمو با مشت گرفت. یه هممم عمیق و مردونه کشیدم و دست چپمو گذاشتم رو پاش. کیرمو مالوند و خیلی آروم تخمامو لمس میکرد.
طاقتم تموم شد.
بلند شدم یه لب جانانه ازش گرفتم و زبونمو تو دهنش چرخوندم. کیرم هنوز تو دستش بود. بعد از ۵ ثانیه اونم همراهی میکرد و دلشو به دریا زد. ما رسما وارد فاز سکس شدیم.
خوابوندمش رو کاناپه از گردن تا نافشو لیس زدم و سینه های صاف شو فشار میدادم. ناله های ریزی میکرد و نفساش عمیق تر شده بود. به کیر قلمی خوشگلش که رسیدم هوس کردم بخورمش.
کیرشو براش ساک زدم😉
اصلا فکرشو نمیکرد همچین کاری بکنم.
یه آه عمیق و بلند کشید و گفت: جوووون سپهر.
بعدش رفتم پایین تر. روناشو گاز گرفتم و بعد از روشون بلند شدم رفتم سراغ پاهاش. پاهاشو آوردم بالا و در حالی که کیرم رو تخماش بود، کف پاهاشو لیس زدم.
بعدش پاهاشو باز کردم و دوباره خوابیدم روش و دوباره لب و بوس و مکیدن.
کیرمو رو شکم و کیرش جلو عقب میکردم و لباشو مک میزدم.

بلند شدم سریع رفتم لوبریکانتو آوردم تا به کیرم بزنم، ولی وقتی لوبو ریختم رو دستم، علیرضا سریع نشست جلوم رو زمین و کیرمو گذاشت تو دهنش. اونقدر با ولع و اشتها میخورد که هیچ دختری برام نخورده بود. نمیخواستم آبم بیاد.
بلندش کردم بردمش کنار دیوار. دستاشو گذاشت رو دیوار کونشو داد عقب. . . پسر چه کونی چه سوراخ تمیزی. نشستم سوراخ پستونشو مثل کس خوردم. پاهاش می لرزید از لذت. زبونمو دور سوراخش میچرخوندم و فرو میکردم، و همه اینا رو با سرعت زیادی انجام میدادم. صدای ملچ مولوچ و هممم های من بیشتر حشریش میکرد. بلند شدم، لوبریکانتو آوردم مالیدم به کیرم. به سوراخس هم مالیدم و انگشتش کردم. سوراخش تنگ نبود!!! معلوم بود دفعه اولش نیست. بهش گفتم: معلومه شهرتونو آباد کردیو توله سگ! گفت: اوففف بکن منو جرم بده عشقم.
کیرمو گذاشتم دم سوراخش و سرشو عقب جلو کردم. دیدم دردش نیومد. تا دسته فرو کردم تو یه داد خفیف زد. سینه هاشو از پشت گرفتم و کمرشو میلیسیدم. بهش گفتم: ضجه بزن توله سگ امشب مال منی. دارم کونتو میگام. کیرم تو سوراخته بچه خوشگل. اوففف آره!
شروع کردم به تلمبه زدن.
صدای تلمبه زدنام بلند شده بود میترسیدم ددی و مامی بفهمن پسرشون چه جندگی ای داره برای یه غریبه میکنه!
خوابوندمش رو تخت و ۵ دقیقه آخرو از روبرو و با حالت میشنری تو کس پسرونش تلمبه زدم. . . و بالاخره. . . آبمو ریختم رو کیرش.
شروع کرد به جق زدن براش و ۲۰ ثانیه بعد آب خودشم اومد.
. . . . . .
متاسفانه هیچ شماره و آیدی ای ازش ندارم.
نشونی خونشون هم یادم نمونده
ولی هرجا که هست براش آرزوی بهترین ها رو دارم

پایان

نوشته: سپهر

بازدید 13,222

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

7 پاسخ به “غوغای شهوت در پارک ناژوان (۱)”

  1. کار ب هیچی ندارم ولی دنیا یه مسافرت ب من با تو بدهکاره😂از نوشتنت‌مشخصه ادم‌از وقت گذروندن باتو خسته‌نمیشه بسکه خوش اخلاقیواقعا ای ول😍

  2. حالا چون تو به پسرا میل داری دلیل نمیشه همه ملت رو مث خودت جا بزنی ؛ اگر از چیزی ک هستی خجالت نمیکشی پس دیگه زر زر الکی نکن

  3. فاعل شیراز تو از کجا میدونی افراد ۵۰ یا ۶۰ ساله از اصطلاحات سر در نمیادن

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید