بله برون

سلام بار اول هست داستان مينوسم طرفاي جنوب هستم قرارشده بود واسه خوستگاري خواهرم عده اي بياين خونه ما تايادم نرفته بگم متاهلم و2تا بچه دارم واسه نهار دعوت بودن خانوما تو ي اتاق اقايون اتاق ديگه نهارخوردن كه بحث شروع شد سنت هاي ازدواج منم با ازدواج ابجيم مخالفت نكردم بايد بره پي زندگيش رفتم تواشپزخونه ديدم دختردايي داماد باخواهرم پچ پچ ميكنن اسمش پرستو بود چه پرستويي شايد باورتون نشه چه اندامي سينه ورقلمبيده لباي سكس چه باسني چشمم كه بهش افتاد واي چي ميديدم به بهانه اب خوردن رفتم جلو سلام كردم و اب خاستم اونم ي ليوان اب داد دستم خوردمو اومدم بيرون ي دفعه گفت داوود گفتم چيه گفت با ازدواج ابجيت مخالفت نكردي اخه من پسر بزرگ خونم باخودم گفتم اگه تو همراهشون نبودي مخالفت ميكردم سرتونو درد نيارم شمارشو ازش گرفتم بعدش رفت سراغ قيليون كشيدن روبروم نشست داشت ميكشيد س م س دادم بهش حيف اين لبا كه داري باهاشون قيليون ميكشي توجهي نكرد تكرارش كردم ني رو انداخت اس داد كه فضولي گفت دلم ب حال لبات ميسوزه دختر اس داد دخترخودتي من بچم 3 سالشه 20 سال داشت قرار مداراشون تمام شد رفتن نگاه اخريش خيلي عجيب بود

بعدازظهر همون روز بهش زنگ زدم و با اين بهانه كه دوباره داره قليون ميكشه سرصحبت بازشد بعد 5_6دقيقه گفتم كه ازت خوشم اومده كه قطع كرد 2باره زنگ زدم جواب نداد 2ساعت بعد زنگ زد ومنم خوشحال جواب دادم چرا قطع كردي ازم ناراحت شدي گفت ديوونه شوهرم پيشم بود شوهرش 24روز بيرون بود6روزخونش 6روزخطش خاموش بودتا كه شوهرش رفت سر كارساعت 10 صبح بود كه زنگ زد گفتم بيمعرفت ي اس ميدادي قسم ميخورد كه گوشيش خراب بوده وبعدهم اخرسر بودن شوهرشو بهانه كرد گفت كه قراره داييش بياد خونش نهار درست ميكنم توهم بيا منم ازخدا خواسته رفتم خونش نهارخورديم .داييش گفت كه چندجايي كارداره بايد بره منم پوشيدم كه برم گفت توبشين من زود مبام ازدرحياط زد بيرون كه رفتم توديدم پرستو داره ظرفاشو ميشوره از پشت بغلش كردم زدزيردستم گفت معلومه چكارميكني بهش گفتم كه من 6روز منتظر اين فرصت بودم يكم ناز كرد لبي ازش گرفتم دستاش تو دستم اوردمش تواطاق كيرم بلند شده بودميگفت تواين 6روزپريود بوده وشوهره از كون ميكرده انداممممممشو كه ديدميزدم حشرم رفته بود2ميليون يواش يواش شروع كردم ب خوردن لباش شهوت تمام وجودشو گرفته بودمنم از اون بدتر بهش گفتم كه لخت بشه بي درنگ سوتيينشو دراوردچي مميديم 2تاهلو بپرتوگلومالوندش خوردمشون اونم ناله ميكردچه كوني ميخاستم از كون بكنمش كه گفت 6روز از عقب دادم بسه دستمو بردم زيرشرتش خيس خيس بود منم طاقتم طاق شده بود وازطرفي ترس اومدن داييش دوتاپارودادم بالا سر كيرمو گذاشتم جلو سوراخ كسش باهاش ور ميرفتم كه يدفعه گفت زودباش بكن توش ديگه اينق سربود كه باي فشار كوچولو رفت تو كسش اهي كشيداوهههههههههههههه منم شروع كردم ب تلمبه زدن چه كسيگندمي داشت زدم زدم تاكه محكم بهم چسپيد ارضاع شده بود منم تلبه زدنوشروع كردم داشتم ارضاع ميشدم گفت ابشو بريزه تو كسش منم خالي كردم تو كسش 2روزي 1بارباهم سكس داشتيم تاشوهرش بياد تااين اواخر باهم بوديم وازهمديگه لذت ميبرديم كه اس داد ديگه ميخاد مال شوهرش باشه ؟؟ دوست پسر جديد گرفته بود چه سكسايي كه باهم نداشتيم ولي هيچوقت كسشو نخوردم ساك ميزد ابمو ميخورد ووو… كاملا واقعي.اميدوارم خوشتون اومده باشه.

نوشته: داوود

بازدید 6,667

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

10 پاسخ به “بله برون”

  1. نوروز یعنی هیچ زمستانی ماندنی نیستاگر چه بلندترین شبش یلدا باشد…نوروزتان مبارک

  2. سال و فال و مال و حال و اصل و نسل و تخت و بختبادت اندر شهرياري برقرار و بر دوامسال خرم ، فال نيكو ، مال وافر ، حال خوشاصل ثابت ، نسل باقي ، تخت عالي ، بخت دوام

  3. به نام خدای جهان آفرین ******* بهار آفرین را هزار آفرینبه جمشید و آیین پاکش درود** که نوروز از او مانده در یادبود*

  4. تا اونجایی خوندم که رفتی آشپزخونه پرستورو دید زدی.دیگه تا تهش معلومه چیه…توروحت با داستانت.تومتاهلی بی شخصیت…من جای زنت بودم ازسقف خونه که حیفه لیاقتشو نداری ازیه جای بلندترآویزونت میکردم.بروبمیر…نوروز برهمه مبارک جزنویسنده داستان

  5. حالم از مردایی بهم میخوره که زن دارن و میرن دنبال کثافت کاری.به نظر من منتظر باش که یه روزم یکی بیاد خونه تو و زنتو بگاد.فقط دخترا واسه لز پیام بدن.امروز 34 تا پیام رو نخونده پاک کردم.

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید