اولین سکس حرام من

سلام.
ایراد داستانم شاید اینه ک نمیتونم کشدار و‌ طولانی روایتش کنم.
من آرمان ۳۴ساله از غرب
داستان اولین سکس ممنوعه من برمیگرده به سیزده سالگی ام.
برادر بزرگ من تازه عروسی کرده بود زن داداش هم خدایی خیلی خوشگل بود و‌ مامانم مدام به ما میگفت زری خیلی قشنگه و این حرفا.
شغل داداش ما هم راننده پایه یک بود ک مدام سفر میرفت.
خونه زری خانم یا همون زن داداش کوچه پشتی خونه ما بودن و بخاطر اینکه تنها نباشه بعضی شبها میرفتم پیشش و گاهی هم همونجا میخوابیدم…
هر باری ک برادرم سفر طولانی می رفت یا من یا آبجی کوچیکه ام میرفتیم پیشش و خیلی وقت ها هم می رفت خونه مامانش نمیومد تا داداشم برگرده و سر همین زیاد رفتنش گاهی مامانم بهش گیر میداد ک بمون خونه ات و تازه عروسی نباید زیاد زندگیت رو ول کنی .
خلاصه چند ماهی گذشت و خوردیم ب ایام تعطیلات عید و‌ مدارس هم تعطیل شدن و من اساسا خونه کار خاصی نداشتم.
یادمه وسطای هفته بود ک برادرم رفت سفر کاری و زری گفت آرمان زشته بخوام برم خونه بابام اگ میتونی تا رضا از سفر برگرده بیا پیشم
خدا شاهده توی اون چندباری ک میرفتم اصلا و ابدا هیچ فکر منفی ب ذهنم راه نمی دادم و اون تو اتاق می خوابید من هم توی حال و صبح ها هم صبحونه میخوردم و‌میرفتم مدرسه
اما اینبار ناخودآگاه کمی فکرم مشغول شد ب فکرم نهیب زدم ک خاک تو سرت و این چ فکر کثافتیه ک داری
از طرفی زری خانم سفید و جوون و خوش پوش بود زمانی ک من پیشش بودم لباس لختی نمی پوشد اما همیشه خوشبو و ترتمیز بود .
القصه ی چهارشنبه شبی بود ک من حدودای ساعت یازده رفتم خونه شون و یادمه ی کم شیر گرم کرده بود من هم ی لیوان خوردم بعدشم نشستم مسابقه تلویزیونی دیدیم.
نیم ساعتی گذشت گفت ک بارونه و هوا ی کمی سرد هم هست میخوام تو حال کنار بخاری جا بذارم بخوابیم.
هم خوشحال شدم و هم حس ناجوری بهم دست داد
جا پهن کرد البته کمی با فاصله .
بارون شدید شد و رعدوبرق میزد من صداش کردم گفتم ممکنه برقا برن و بیا بریم پیش مامان
گفت دیر وقته نمیرم
از شانس بد یا خوب برقا رفتن زری جان هم بلند شد ی شمع روشن کرد گذاشت توی پنجره و اومد دراز کشید
گفت بیا کنارم از تاریکی و صدای رعد و برق میترسم و البته خدایی هم میترسید
من هم رفتم نزدیکترش و پتو و بالشتم رو گذاشتم کنار سرش دراز کشیدم دستش رو آورد سمت بدن من و گفت آرمان میدونی زن و شوهرا تنها ک میشن چ میکنن و من گفتم نه.(بنظرم شاید بخاطر اینکه دلش سکس میخواست سر صحبت رو باز کرد)
گفت میخوای بهت بگم من هم تا حدودی بدم نمیومد ک بهم بگه.
خلاصه شروع کرد ب توضیح دادن و دستش رو گذاشت روی شکم من از من خواست بغلش کنم من هم بدون هیچ مقاومتی بغلش کردم و همونطوری که داشت توضیح میداد ازم می خواست انجام بدم گفت لباس منو بزن بالا شلوارم رو در بیار و خودتو بچسبون بهم
همه چیز مثل رویا و خواب و ترس و استرس و البته ناخواسته پیش رفت و من برای اولین بار سکس رو تجربه کردم اون هم از نوع حرامش
بعد اون شب من تا آخر تعطیلات چند بار دیگه هم رفتم خونه اش باهاش سکس انجام دادم.بعدش دیگ از یجایی ب بعد زری نذاشت ادامه بدیم
چند ماه بعد داداشم کارش رو تغییر داد و از شهر خودمون رفتن و الان هم حدود پونصد کیلومتری از ما دورن و خدا رو شکر زیاد نمیبینمش چون خیلی عذاب وجدان دارم وقتی برادرم رو میبینم.
ببخشید اگه کم و کاستی داشت…

نوشته: آرمان

بازدید 18,145

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

5 پاسخ به “اولین سکس حرام من”

  1. فحش نمیدم ولی خداییش از ترس رعد برق و رفتن برق ریدی تو شلوارت یا نه؟اخه نوشتی به زری گفتم تا برقا نرفته بریم پیش مامان فقط مانده کیربکن توون تو کونت با ترسو بودنت چطور زری جون رو گاییدی اونم با شلوار پر پخ

  2. میگم مثل شیوه سکس که توضیح ندادی همین چهارخطم نمی نوشتی خودت رواذیت نمی کردی

  3. وقتی تموم شد احساس گناه کرد!؟ پیچی دچار بیماری پشیمانی در مواقع ضروری هستی؟

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید