سلام به همه بی مقدمه شروع میکنم از داستان زندگی خودم گفتن
این داستان بر پایه خاطره ی من هستش و خوشحال میشم نظر شما رو بدونم
من سحر هستم ۲۹سالمه و تو شرکت پدرم کار میکنم
داستان مال زمانی هست که من ۲۴سالم بود
از ۱۵ سالگی اعتیاد زیادی به دیدن پورن های خشن و رابطه های پزشکی پیدا کرده بودم !
از همون موقع خیلی خود ارضاییی میکردم
از خودم بگم از بچگی همه بهم میگفتن خوشگلم بدنم تو پره و بور هستم
یادم میاد ی وقتای اونقدر خود ارضاییی میکردم که بدم حالت اصلی خودشو از دست میداد
همین باعث شد من عفونت ها و درد سوزش های زیادی رو تجربه کنم
ی شب از شدت سوزش و خارش درد واژنم تصمیم گرفتم برم دکتر
من پاسداران زندگی میکردم و مطب های زیادی هم بودن حوصله ی انتخاب نداشتم که ببینم کدوم بهتره زدم توی گوگل چند مورد مطب با عکس پزشک ها آورد بالا ( من از بچگی کلا تو فاز سکس با آدم های از خودم بزرگتر بودم )
همون موقع عکس ی پزشک نظر من رو جلب کرد
عکس سیاه سفید بود اون عکس برام خیلی آشنا میومد ولی بازم عکسش قشنگ بود
و خوشبختانه مطب تازه تاسیس بود
دلم زدم به دریا که شاید بتونم مخ دکتر رو بزنم و نوبتم رو برای ۳ شنبه گرفتم
بابام از قول دیگران خیلی بهم توجه میکرد ولی همیشه سر کار بود من خونه تنها بودم البته برای این که هم خودش و هم منو گول بزنه سه چهار تا نگهبان و دوتا نظافتچی یا همون پرستار گرفته بود
منم که ۲۴ تو اتاقم در حال جق زدن بودم
سه شنبه ها پدرم معمولا تا ۱ شب خونه نمیومد و با دوست هاش بیرون بود
( البته یادم رفت بگم که مادرم تو ی حادثه ی تصادف فوت کرد و این ی تروما ی خیلی بدی شده بود برای پدرم )
سه شنبه شد منم ساعت ۶ توی سرمای بهمن راهی مطب شدم
ی پلیور چاک دار و ی کت بلند و بوت های بلند پام بود تم استایلم همیش کلاسیک مشکی کرم
خلاصه وارد مطب شدم و منشی بهم گفت که نفر بعدی منم منتظر موندم که هممون موقع دکتر اومد بیرون مطب گرم بود منم خیلی عرق کرده بودم ولی ظاهر دکتر خیلی مثبت و آرامش بخش بود
منم مطمئن شدم که دکتر خیلی کیس خوبی میتونه باشه و تصمیم گرفتم بین اون همه پیشنهاد خودم دست بکار بشم مخ دکتر رو بزنم
وارد اتاق شدم ی فضای تقریبا خنک مرطوب استرس گرفتم
همون موقع دکتر هم اومد داخل و مریض قبلی رفت
سلام و احوال پرسی کردیم
تو ی چهرش ی لبخند خاص بود ولی من توجه نکردم
ازم خواست لباسم رو کامل در بیارم منم پایین تنم رو کامل در آوردم ولی گفت وقتی میگم کامل یعنی همه ی لباس هات از این حرفش خوشم اومد ولی یکم جا خوردم گفت روی تخت بخوابم خودش اومد کنار تخت معذب شده بودم ولی خوابیدم بهم گفت پاهام رو باز کنم و روی پدال ها بزارم
منم بدون سوال انجام دادم فضا یهو برام خیلی سرد شد ازش خواستم دمای اتاق رو یکم ببره بالا تر ولی لبخند زد و گفت یکم تحمل کن گرمت میشه تعجب کردم
گفتم شاید دکتر نخ رو گرفته ولی خودم رو زدم به کوچه ی علی چپ تو ذهنم داشتم به چهره ی آشنا فکر میکردم که یهو اومد جلو ی ی ژل رو به کسم مالید
برق از سرم پرید لرزیدم گفت عادیه نترسم
بعدم ی وسیله ی عجیب و فلزی رو نزدیک سوراخم کرد یکم از سرمای اون بدم لرزید که یهو دکتر گفت تو پروندت نوشته بود که با درد و سوزش شدید دهانه ی رحم مواجه شدی صندلی شو چرخوند و دقیقا اومد رو به روی کصم سر اون جسم سرد رو واردم کرد دست خودم نبود یهو لرزیدم ناله کردم یهو دستم رو گرفت اومد تو صورتم گفت همون طور که حدس میزدم هنوز اونقدر جق میزنی که سوزش بگیری ولی با این که انقدر با خودت ور میری هنوزم تنگی
من یهو لال شده بودم
داشتم تو دهنم حرف هاش رو اسپویل میکردم که یهو خودم رو کشیدم عقب گفتم منظورت چیه تو منو از کجا میشناسی ماسکش رو برداشت هنوزم صورتش برام مبهم بود ولی وقت وقتی بچه بودی من ددی فاکر بودم برگام ریخت یهو یادم اومد اسمش رو فراموش کرده بودم حتی چهره آش رو ولی هنوزم یادم بود
مردی که وقتی بچه بودم چندین بار باهاش سکس چت کرده بودم و توی تحریک کردن زن ها فوق العاده بود
حتی دیگه نذاشت به چیزی فکر کنم منم لال شده بودم هنوزم باورم نمیشد اون چیز سرد رو یهو کشید بیرون شلوارش رو در آورد
یهو زمزمه کرد اون موقع بچه بودی نمیتونستم بکنمت ولی الان این کص حسابی آماده شده فقط کمتر جق بزن که آنقدر سوزش نگیری
بدون هیچ حرکت اضافه ی دیگه کیرش رو کرد توم شروع کرد حرکت کردن من هنوزم تو شک بودم هنوزم گیج بودم ولی دردش باعث شد ناله کنم بگم آروم یهو عصبانی شد دستش رو گذشتت جلوی دهنم گفت اگر نمیخوای همه بفهمن داری میدی پس خفه شو
انگار بهم برخورد ناراحت شدم یهو با وجود این همه تحریک شدنم شروع کردم پسش زدن البته من خودممم به اسم اتفاق راضی بودم ولی سعی کردم پسش بزنم
یهو دستام رو محکم گرفت و با تمام قدرت خودش رو فرو برد داخلم و محکم ضربه میزد چون رونم پر بود صدای ضربه های محکم.رو میگرفت یهو خودش رو باز تا ته فرو برد ولی این بار خیلی دردم اومد یهو کشید بیرون تا اومدم احساس خالی شدنم رو حس کنم هم اون هم خودم ارضا شدیم
هنوزم این کسخلا تو شک بودم یهو اومد بوسم کرد صورتش رو هول دادم تازه فهمیدم چه اتفاقی افتاده چیکار کردم سریع اومدم بلند شم که دوباره دستمو گرفت گفت من میدونم تو اون جنده ی دورونت فقط با منه که تحریک میشه راستم می گفت بعد از اون هیچوقت پارتنر واب دلم رو پیدا کردم
ی کاغذ برداشت شمارش رو برام نوشت نمیخواستم ولی شمارش رو گرفتم از اتاق زدم بیرون بدون هیچ حرفی
بعد ی هفته بهش پیام دادم سریع جواب داد گفت
-هنوزم همون آدم قبلی حتی وقتی قهر میکردیم هم بعد ی هفته خودت پیام میدادی
دلمو زدم به دریا
+هنوز یادته
ولی این کار تو با من تجاوز بوده
-😂😂 تجاوز ؟ ادای تنگ هارو در نیار من که میدانم درونت ی آنیش بزرگه که هر لحظه داره میسوزه خودتم میدونی دلت میخواست وگرنه نمیذاشتی حتی بهت نزدیک بشم
اره حق داشت من واقعا دلم براش تنگ شده بود ولی توی اون لحظه به هیچی فکر نمیکردم چون هم تو عمق تعجب و لذت بودم
و این شد رابطه ی قدیمی ما دوباره پیوند خورد
که البته بعدش به خوبی خوشی تموم نشد من رفتم سرکار وقتم کم شد حوصله ی عشق عاشقی از سرم پرید
هر از گاهی به عنوان سکس پارتنر همو میبینم ولی رابطه ی عاشقانه ی بینمون رو تموم کردیم پایان
اگر خوشتون اومد که خوشحال شدم که براتون جالب بود
اگر خیر هم که متاسفم گفته بودم یک خاطره هست نه یک داستان سکسی
این داستان بر پایه خاطره ی من هستش و خوشحال میشم نظر شما رو بدونم
من سحر هستم ۲۹سالمه و تو شرکت پدرم کار میکنم
داستان مال زمانی هست که من ۲۴سالم بود
از ۱۵ سالگی اعتیاد زیادی به دیدن پورن های خشن و رابطه های پزشکی پیدا کرده بودم !
از همون موقع خیلی خود ارضاییی میکردم
از خودم بگم از بچگی همه بهم میگفتن خوشگلم بدنم تو پره و بور هستم
یادم میاد ی وقتای اونقدر خود ارضاییی میکردم که بدم حالت اصلی خودشو از دست میداد
همین باعث شد من عفونت ها و درد سوزش های زیادی رو تجربه کنم
ی شب از شدت سوزش و خارش درد واژنم تصمیم گرفتم برم دکتر
من پاسداران زندگی میکردم و مطب های زیادی هم بودن حوصله ی انتخاب نداشتم که ببینم کدوم بهتره زدم توی گوگل چند مورد مطب با عکس پزشک ها آورد بالا ( من از بچگی کلا تو فاز سکس با آدم های از خودم بزرگتر بودم )
همون موقع عکس ی پزشک نظر من رو جلب کرد
عکس سیاه سفید بود اون عکس برام خیلی آشنا میومد ولی بازم عکسش قشنگ بود
و خوشبختانه مطب تازه تاسیس بود
دلم زدم به دریا که شاید بتونم مخ دکتر رو بزنم و نوبتم رو برای ۳ شنبه گرفتم
بابام از قول دیگران خیلی بهم توجه میکرد ولی همیشه سر کار بود من خونه تنها بودم البته برای این که هم خودش و هم منو گول بزنه سه چهار تا نگهبان و دوتا نظافتچی یا همون پرستار گرفته بود
منم که ۲۴ تو اتاقم در حال جق زدن بودم
سه شنبه ها پدرم معمولا تا ۱ شب خونه نمیومد و با دوست هاش بیرون بود
( البته یادم رفت بگم که مادرم تو ی حادثه ی تصادف فوت کرد و این ی تروما ی خیلی بدی شده بود برای پدرم )
سه شنبه شد منم ساعت ۶ توی سرمای بهمن راهی مطب شدم
ی پلیور چاک دار و ی کت بلند و بوت های بلند پام بود تم استایلم همیش کلاسیک مشکی کرم
خلاصه وارد مطب شدم و منشی بهم گفت که نفر بعدی منم منتظر موندم که هممون موقع دکتر اومد بیرون مطب گرم بود منم خیلی عرق کرده بودم ولی ظاهر دکتر خیلی مثبت و آرامش بخش بود
منم مطمئن شدم که دکتر خیلی کیس خوبی میتونه باشه و تصمیم گرفتم بین اون همه پیشنهاد خودم دست بکار بشم مخ دکتر رو بزنم
وارد اتاق شدم ی فضای تقریبا خنک مرطوب استرس گرفتم
همون موقع دکتر هم اومد داخل و مریض قبلی رفت
سلام و احوال پرسی کردیم
تو ی چهرش ی لبخند خاص بود ولی من توجه نکردم
ازم خواست لباسم رو کامل در بیارم منم پایین تنم رو کامل در آوردم ولی گفت وقتی میگم کامل یعنی همه ی لباس هات از این حرفش خوشم اومد ولی یکم جا خوردم گفت روی تخت بخوابم خودش اومد کنار تخت معذب شده بودم ولی خوابیدم بهم گفت پاهام رو باز کنم و روی پدال ها بزارم
منم بدون سوال انجام دادم فضا یهو برام خیلی سرد شد ازش خواستم دمای اتاق رو یکم ببره بالا تر ولی لبخند زد و گفت یکم تحمل کن گرمت میشه تعجب کردم
گفتم شاید دکتر نخ رو گرفته ولی خودم رو زدم به کوچه ی علی چپ تو ذهنم داشتم به چهره ی آشنا فکر میکردم که یهو اومد جلو ی ی ژل رو به کسم مالید
برق از سرم پرید لرزیدم گفت عادیه نترسم
بعدم ی وسیله ی عجیب و فلزی رو نزدیک سوراخم کرد یکم از سرمای اون بدم لرزید که یهو دکتر گفت تو پروندت نوشته بود که با درد و سوزش شدید دهانه ی رحم مواجه شدی صندلی شو چرخوند و دقیقا اومد رو به روی کصم سر اون جسم سرد رو واردم کرد دست خودم نبود یهو لرزیدم ناله کردم یهو دستم رو گرفت اومد تو صورتم گفت همون طور که حدس میزدم هنوز اونقدر جق میزنی که سوزش بگیری ولی با این که انقدر با خودت ور میری هنوزم تنگی
من یهو لال شده بودم
داشتم تو دهنم حرف هاش رو اسپویل میکردم که یهو خودم رو کشیدم عقب گفتم منظورت چیه تو منو از کجا میشناسی ماسکش رو برداشت هنوزم صورتش برام مبهم بود ولی وقت وقتی بچه بودی من ددی فاکر بودم برگام ریخت یهو یادم اومد اسمش رو فراموش کرده بودم حتی چهره آش رو ولی هنوزم یادم بود
مردی که وقتی بچه بودم چندین بار باهاش سکس چت کرده بودم و توی تحریک کردن زن ها فوق العاده بود
حتی دیگه نذاشت به چیزی فکر کنم منم لال شده بودم هنوزم باورم نمیشد اون چیز سرد رو یهو کشید بیرون شلوارش رو در آورد
یهو زمزمه کرد اون موقع بچه بودی نمیتونستم بکنمت ولی الان این کص حسابی آماده شده فقط کمتر جق بزن که آنقدر سوزش نگیری
بدون هیچ حرکت اضافه ی دیگه کیرش رو کرد توم شروع کرد حرکت کردن من هنوزم تو شک بودم هنوزم گیج بودم ولی دردش باعث شد ناله کنم بگم آروم یهو عصبانی شد دستش رو گذشتت جلوی دهنم گفت اگر نمیخوای همه بفهمن داری میدی پس خفه شو
انگار بهم برخورد ناراحت شدم یهو با وجود این همه تحریک شدنم شروع کردم پسش زدن البته من خودممم به اسم اتفاق راضی بودم ولی سعی کردم پسش بزنم
یهو دستام رو محکم گرفت و با تمام قدرت خودش رو فرو برد داخلم و محکم ضربه میزد چون رونم پر بود صدای ضربه های محکم.رو میگرفت یهو خودش رو باز تا ته فرو برد ولی این بار خیلی دردم اومد یهو کشید بیرون تا اومدم احساس خالی شدنم رو حس کنم هم اون هم خودم ارضا شدیم
هنوزم این کسخلا تو شک بودم یهو اومد بوسم کرد صورتش رو هول دادم تازه فهمیدم چه اتفاقی افتاده چیکار کردم سریع اومدم بلند شم که دوباره دستمو گرفت گفت من میدونم تو اون جنده ی دورونت فقط با منه که تحریک میشه راستم می گفت بعد از اون هیچوقت پارتنر واب دلم رو پیدا کردم
ی کاغذ برداشت شمارش رو برام نوشت نمیخواستم ولی شمارش رو گرفتم از اتاق زدم بیرون بدون هیچ حرفی
بعد ی هفته بهش پیام دادم سریع جواب داد گفت
-هنوزم همون آدم قبلی حتی وقتی قهر میکردیم هم بعد ی هفته خودت پیام میدادی
دلمو زدم به دریا
+هنوز یادته
ولی این کار تو با من تجاوز بوده
-😂😂 تجاوز ؟ ادای تنگ هارو در نیار من که میدانم درونت ی آنیش بزرگه که هر لحظه داره میسوزه خودتم میدونی دلت میخواست وگرنه نمیذاشتی حتی بهت نزدیک بشم
اره حق داشت من واقعا دلم براش تنگ شده بود ولی توی اون لحظه به هیچی فکر نمیکردم چون هم تو عمق تعجب و لذت بودم
و این شد رابطه ی قدیمی ما دوباره پیوند خورد
که البته بعدش به خوبی خوشی تموم نشد من رفتم سرکار وقتم کم شد حوصله ی عشق عاشقی از سرم پرید
هر از گاهی به عنوان سکس پارتنر همو میبینم ولی رابطه ی عاشقانه ی بینمون رو تموم کردیم پایان
اگر خوشتون اومد که خوشحال شدم که براتون جالب بود
اگر خیر هم که متاسفم گفته بودم یک خاطره هست نه یک داستان سکسی
نوشته: سحری
6 پاسخ به “از معاینه تا عشق بچگی”
شوت آپ باووو 😒
کصتان نامه ای نوشته شده از توالت
کسشعرمحض
ددی فاکر؟اسپویل؟شات یور پچ اس آپتخیلات یه دختر 15 ساله bts فن
حداقل لاف و دروغ توش نبود 👌
این بچه کونیها یا رو کون خودشون مینویسند یا از زبان زنها با اینکه هنوز کس هم ندیده