سلام من عضو جدید این سایت هستم و تصمیم گرفتم خاطرات و عکسها و اتفاقهای سکسی خودم را به اشتراک بگذارم.
اسم من دکتر دراز هست و صمیم گرفتم جای اسمهای الکی اسم خود را دکتر دراز بگذارم یک پسر لاغر اما معمولی هستم
من یک عمه دارم که او به ظاهر خیلی مهربان هست و فوق العاده سفید ماجرا از جایی شروع شد که من در سال ۹۹ عازم خدمت شدم تقریباً میتوانم بگویم موقعی که سکس با بزرگتر از خودم را امتحان کردم خیلی فیلمهای محارم را دنبال میکردم و همیشه دوست داشتم با عمه و یکی از دوستهای مادرم رابطه داشته باشم.
دو هفته مانده بود که به خدمت بروم و خانه فامیلها میرفتم و خداحافظی میکردم همیشه دوست داشتم با عمه هم رابطه داشته باشم اما همیشه یک ترسی وجود داشت برای خدمت ما به خانه عمه ام رفتیم و شب را با خانواده خودم و فامیلهای پدری که شامل عمو و عمه میشدند خانه عمه سفیدم گذراندیم شوهرعمه من همیشه یک طوری برخورد میکند که انگار از عمه من سرتر است در حالی که به هیچ وجه اینطوری نیست
آبان ماه بود و ما مشروب خورده بودیم حسابی خورده بودیم خونه عمم با ما خیلی فاصله داشت آنقدر مشروب خورده بودیم که فقط دوست داشتم با عمه هم جلوی همه سکس کنم اما این یک چیز نشدنی بود.
اما خیلی یهو و خیلی خواسته یا ناخواسته رویایم به حقیقت تبدیل شد آن شب خانه شلوغ بود و من برای صحبت کردن با تلفنم به اتاق خواب عمم رفتم و درب را روی هم گذاشتم عمهام یک بچه کوچیک داشت او را برای تمیز کردن به حمام داخل اتاق برد و من داشتم با تلفن صحبت میکردم مه مهربونم موقعی که داشت از اتاق بیرون میرفت صورتش را کج کرد تا بوسم کنه و من از قصد لبهایش را بوس کردم اما لب نگرفتم و فقط جای بوس کردن لپ هایش لبهایش را بوسیدم او یک لبخند قشنگ به من زد و از اتاق بیرون رفت خلاق او طوری بود که جلوی شوهرش حتی با پدر من که برادرش بود آنقدر راحت نبود و عشق نمیورزید اما موقعهایی که شوهرش نبود اخلاق فوق العاده مهربونتری داشت.
آن شب تمام شد فقط لبخند و حرکتی که انجام دادم توی ذهنم بود خانواده خودم آن شب به منزل خودمان رفتم و از آنجایی که من دو هفته دیگر سرباز میشدم به اصرار عمه و شوهر عمه آن شب را آنجا موندم و قرار شد یکی دو روز در آنجا بمونم.
آن شب که همه رفتند یک فیلم ترسناک گذاشتیم و پس از یک تایمی من خوابم برد ساعت حدوداً ۸ صبح بود که من از شدت تشنگی از خواب بیدار شدم طرات شب قبل را توی ذهنم مرور میکردم همش منتظر این بودم که شوهر عمهام به سر کار برود و فقط یک ساعت دیگر به سر کار میرفت دوست داشتم ببینم عمم حرفی در مورد شب گذشته میزند یا خیر.
حدوداً ساعت نزدیکهای ۹ صبح بود و گوشی آلارم خورد و من خوشحال از اینکه الان من و عمهام تنها میشویم البته تنهای تنها هم نبودیم چون یک دختر کوچک داشت
از خواب به زور عمم بیدار شد و به سر کار رفت من همچنان سر جای خودم دراز کشیده بودم و خودم را به خواب زده بودم بعد از رفتن شوهر عمم مثلاً از صدای بسته شدن درب بیدار شدم و صبح بخیر گفتم و از فیلم دیشب پرسیدم که چی شد و بقیه هم انگار مثل من رفته بودن خوابیده بودن. اما بعد از ۵ دقیقه حمام به کنار من آمد و فیلم را دوباره پلی کرد من به او گفتم که الان صبح هست و فیلم ترسناک اصلاً لذتی ندارد و هنوز گیج خواب هستم.
او هم حرفم را تایید کرد و گفت شاید به خاطر مشروب دیشب است که اینطوری شدم اما چیزی که بود آمد و روی دستانش کنار من خوابید و من اون را دعوت کردم که روی بالشت من بخوابد و او قبول کرد البته توی خانواده ما خیلی عادی هست این چیزها چیزی نیستش که بخوایم بگیم حرکت غیرمنطقی بوده و کاملاً عادی بود او به بالش آمد و کنار من دراز کشید بعد از چند دقیقه که با همدیگر صحبت میکردیم من او را بغل کرده بودم او به من گفت که شوهرش هم همینطوری او را بغل میکند و وقتی در مورد همچین مسائل شخصی صحبت میکرد من از روی قصد کنار گوش او نفسهایم را تندتر کردم و به او گفتم خوش به حال شوهرت و او خندید
به من میگفت بدنت خیلی داغ است و من همچنان ط نفس میکشیدم و چیزی نمیگفتم و دستم روی بازوهایش بود
شاید تا قبل این اتفاق اصلاً داستانهای محارم را باور نمیکردند میگفتم مگر میشود یهو اتفاقی بیفتد و به خودم ثابت شد که میشود همینطور که او را بغل کرده بودم به من گفت ما تو خیلی قشنگتر از شوهرم من را بوس کردی و من به او گفتم که شرمنده آمدم لپهایت را بوس کنم همزمان با برگشتن صورت تو اون اتفاق افتاد و او گفت اشکالی نداره گفتم که خیلی قشنگتر از شوهرم گفتم اگر دوست داری دوباره امتحان کنم که او سرش را برگردوند و ما لبهایمان به هم چفت شد همینطور که لبهایمان به هم چفت شده بود من شروع کردم به نوازش او.
خیلی داغ کرده بودم و وقتی دیدم با من همراهی میکند مطمئن بودم کار را تمام شده میدونم با هم پیش رفتیم اصلاً عجلهای نداشتم که بخوام سریع کار را تمام کنم و میخواستم کاملاً او را آماده این کار بکنم چون میدونستم حداقل تا یکی دو ساعت دیگر بچهاش بیدار نمیشه و ما راحتیم اگر الان نمیتونستم رویایم به حقیقت تبدیل نمیشد.
شروع کردم به نفسهای تند کشیدن کنار گوشش و بدون اینکه دستهایم را به بدن او بگذارم شروع کردم به لیس زدن گردنش و همینطور پایین آمدم ضربان قلبش خیلی تند شده بود بهش گفتم قشنگ میتونم قلبت رو حس کنم و دستهایم را روی سینههایش گذاشتم شروع کردم با دستهایم سینههایش را مالیدن و لبهایش را میخوردم بعد از گذشت چند دقیقه لبهایم به سراغ سینههایش آمدم و حسابی سینههایش را خوردم اصلاً هیچ عجلهای برای رفتن به مرحله بعدی نداشتم و هر کار را راحت الی ۱۰ دقیقه انجام میدادم طوری شده بود که قشنگ بدنش را در اختیار من گذاشته بود به سراغ نافش آمدم نافش را خوردم اما وقتی به پایین رسیدم همین که میخواستم شلوارش را در بیاورم من را هول داد و من احساس کردم که بیچاره شدم و آبرویم جلوی همه رفته است او مرا هول داد و من همینطور توی شوک افتاده بودم او شلوار من را درآورد و شروع کرد به خوردن عمم فوق العاده سفید است و همش به او میگفتم تو مانند سفید برفی هستی. اون که حسابی کیر من را خورد من نمیخواستم زود ارضا شم من همیشه راند اول زود ارضا میشوم اما کیرم همچنان راست بیدار میماند تا راندهای بعدی وقتی که داشت کیر را میخورد از اونجایی که نمیخواستم زود ارضا بشم صورتش را در دستانم گرفتم و حسابی لبهایش را خوردم.
با چشم تو چشم شدن هم و از من خواست که بیشتر از این ادامه ندیم و من قبول نکردم و گفتم تو برای من را خوردی و من هم میخواهم برای تو را بخورم خوشبختانه مخالفتی نمیکرد فقط انگار چون عمم بود میخواست طوری باشه که من فکری در مورد او بکنم و او بعدها به من گفت من فقط غیر از شوهرم با تو رابطه داشتم چون از بچگیت خیلی دوست داشتم و همه چی خیلی اتفاقی پیش افتاد و فکر نکنی من جنده هستم با اینکه همچین فکری را در مورد او میکردم به او میگفتم نه من هم از بچگیم تو را دوست داشتم از موقعی که به بلوغ رسیدم تو فکرت بودم و دوست داشتم همیشه باهات رابطه داشته باشم .
و من لباس او را کامل درآوردم و شروع کردم به خوردن هر چیزی که توی فیلمها دیده بودم و هر نوع سکسی را که قبلاً انجام داده بودم با او امتحان کردم در مدتهای زیاد من قرار بود دو روز در آنجا بمانم ولی تقریباً ۵ روز در آنجا ماندم و هر روز ما با هم سکس میکردیم موقعهایی که بچهاش هم بیدار بود او را به خانه دوستش برد و حمام برد و ما با هم تایمهای خیلی زیادی را پیش هم بودیم. من سرباز شده بودم و دقیقاً موقعی که به گنج رسیده بودم ستم بهش نمیرسید دیگر اولین مرخصی که آمدم مستقیم به خانه عمم رفتم و قبل از اینکه خانوادهام را ببینم با او یک سکس زیبای دیگر داشتم . شاید داستان من هیجان کافی را مانند داستانهای دیگر نداشته باشد چون تجربه داستان نویسی را ندارم اما نظرهایتان متوجه این میشوم که این مسیر را در این پیج و در این صفحه ادامه بدهم و از خاطراتم و از فیلمهایم و عکسهایم با عمه دوست دختر و کسانی که رابطه داشتم بگذارم یا نه
من الان تقریباً دوسال است که با عمم رابطه ندارم اما خاطرات فوق العاده سکسی زیادی باهم داریم که اگر دوست داشته باشید همه سفید ۲ را در همین صفحه منتشر میکنم
نوشته: مستر دراز
6 پاسخ به “عمه سفید”
ببین عزیزکم ی جاش راست بود فقط صبح گیج بودی که باید ساقیتون عوض کنید چون همه اینا تو رویا بوده هزار بار کامنت گذاشتم از موتوری جنس نگیرید
کسکش جقی بکشید بیرون از ما با داستانهای کیریتون
کوس گفتی آی کوس گفتی مثل یک کوسخول گفتی مردک کوس دست
با این سطح سواد و بلاتکلیفی تو نوشتن (که کتابی بنویسی یا محاوره ای) قطعا سرباز صفر بودی. قبل از ادامه داستانت اول بگو به عنوان سرباز صفر تو خدمت سیگاری شدی یا کونی، بعد به کوسشعر نوشتن ادامه نده خواهشا.
قبر دهخدا لرزید از سطح نگارش کیریت
گویا آنقدر غلط املایی داشتی که به جای عمه سفیدت حمام به نزد تو آمد کمی کمتر جق بزن عقل نابود گریده است