سلام اسم من حمید 28 سال دارم و این داستان تقریبا برای 4,5 سال پیش من ی زن دایی دارم ب اسم لیلا تقریبا38ساله است اول از اون بگم ک ی زن سکسی ب تمام معنا کمر باریک سکسی با بدن خوش فرم از وقتی ک عقلم کشید روش حس داشتم دوست داشتم همش کنارش باشم و صداش بشنوم مهمونی کمیشد همیشه سعی میکردم نزدیکش باشم اون فرم خوشگل باسن و مچ پا و انگشتان خوش مزه پاس ببینم رفت آمد ما با این داییم خیلی زیاد بود تقریبا ۲,۳ تا کوچه فاصله داشتیم برای همین زن داییم و دایی هر خریدی که داشتن به من میگفتن داییم ی کارگاه چوب بری داشت اون سر شهر که حداقل با ماشین ۴۰ دقیقه ای راه داشت بره برای همین من روزایی که خونه بودم و کارم داشت برای خونه وسیله میخریدم یک بار توی همین فکرت بودم توی فکر مو زن داییم بودم که داییم زنگ زد که حمید کجایی برون زن دایی لیست بده خرید داره رفتم جلو در زنگ که زدم زن داییم در زد گفت بیا بالا لیست بنویسم ببر رفتم یه چایی برام ریخت نشست رو به روم به چادر به ظاهر انداخت بود ولی تاب داشت و شلوارک وقتی نشست روی مبل رو به روییم پاس انداخت روی پاس داشت لیست مینوشت روی پاس کرچشمم خورد ب انگشتای پاش و اون مچ خوش گل و سفید پاش واای خدا چقدر خوشگل بود آرزوم بود بود کنم ماساژ بدم و لیسش بزنم آنقدر تابلو خیره شده بودم که زن داییم بود برد و خودش جمع کرد گفت هی حمید کجایی منم گفتم چی ها هیچی فکرم درگیره ولی میدونم که فهمیده بود دارم دید میزنم گفت بیا لیست خرید بگیر برو بازار برام بخر میخوام شما و مادرجونینا فردا شام بگم هیچی ندارم بلند شدم که برم گفت فقط شاید من برم حموم نباشم کلید بردار خرید کردی بی زحمت بزار خونه کلید هم بزار خونه برو گفتم باشه و رفتم یه دو سه ساعتی کشید خرید کنم برگشتم کلید انداختم رفتم تو در خونه باز کردم زن داییم حموم. بود صدای دوش میومد رفتم خرید هارو گذاشتم آشپزخونه اومدم که برم چشمم خورد ب اتاق وسوسه شدم رفتم اتاق کشو لباس زیر های زن داییم باز کردم چی میدیدم چند تا سوتین رنگی و با شورت های سکسی برداشتم رفتم روی تخت راز کشیدم شورت و سوتین بو میکردم و بوی خوبی میداد حال میکردم یه لحظه وسوسه شدم اون شورت و سوتین که زن داییم جدا گذاشته برای پوشیدن بردارم برداشتم جق زدم ریختم توش و گذاشتم سر جاش و در بستم و رفتم صبش زن داییم زنگ زد به خونه ما به مامانم گفت با حمید بگو بیاد کمک وسیله بخره برام من پس شخودم شک کرده بودم که چرا باید این یک درحالی که دیروز خرید کرده بودم خلاصه رفتم و طبق عادت رفتم خونه این بار باز همون مدلی بود تاب با شلوارک همون مدل همون حالت قبل باز چشمم خورد ب پاش خشکم زد از بس قشنگ بود خشکم زد ی دفعه که به خودم اومدم دیدم داره با اخم بهم نگاه میکنه یهو جدی شد و بلند شد اومد زد زیر گوشم گفت خجالت نمیکشی منو دید میزنی پسره هیز کارت به جایی رسیده آبت میریزی توی شورت و سوتین من منو دید میزنی من که زبونم بند اومده بود گفتم نه زن دایی ن بخدا من منظوری نداشتم دست خودم نبود گفت یعنی چی حمید دست خودم نبود میگی یا به دایی بگم گریه کردم به پاس افتادم گفتم تو خوبی سکسی مجبورم نمیتونم نگاه نکنم پاهات خیلی خوبه آدم دلش میخواد بخوره و بلیسه تورو خدا به خانواده نگو آبروم میره اینو که گفتم یکم آروم شد انگار منتظر همین بود گفت یعنی چی پاهام خوبه گفتم خوبه دیگ از بچگی دوست داشتم پاهات ماساژ بدم بخورم گفت این مسخره بازیا چیه گفتم زن دایی جونم مسخره بازی نیس ببین اینجوری نشست براش زبون زدن توی انگشتای پاش و دید خوبه گفت همینقدر بلدی گفتم نه شما امر کن شروع کردم به خوردن چی میدیدم پاهای زن دایی دهنم بود آنقدر خوشمزه و هی داشت لیست میزدم میرفتم تا مچ پا بهش میگفتم دوست دارم بردگیت کنم بشی رئیسم هرکجا رو بخوای هر مدلی تمیز کنم و بخورم گفت فعلا دراز بکش وقتی دراز کشیدم دیدم نه خانوم خبره است پاشو گذاشت توی دهنم تا جایی که میرفت فشار داد گفت اینا جاش این جاست باید تمیزش کنی منم از خدا خواسته میخوردم مثل گرسنه های سومالی آنقدر خوش بو بود بخصوص وقتی زبون مینداختم رای انگشتانش
نوشته: حمید
10 پاسخ به “بردهی زندایی لیلا (۱)”
وقتی فردا شب قرار بود شمارو دعوت کنه، مگه داییت فلج بود که نمیتونست وقتی خونست خرید کنه؟
وقتی فردا شب قرار بود شمارو دعوت کنه، مگه داییت فلج بود که نمیتونست وقتی خونست خرید کنه؟
والا دایی ماهم ۲ تا کوچه با ما فاصله داره ولی کو شانس
اینا مهمونی میگیرن تو میری خریداشون میکنی؟؟
کسکش ریدم توی مخ جقیت دیگه ننویس کسشعر تر ازین نمیشد خاای بندی
چیمیدیدم وای یه پسرملجوق و ابنه ای
وقتی نشست روی مبل رو به روییم پاس انداخت روی پاس داداش من کاری ندارم حقیقیت بود یا چاخان اون به خودت مربوطه خوردی نوش جونت اما جمله بالا رو ترجمه کن لطفا پاس انداخت روی پاس بعد اون وقت فجرسپاسی رو چیکار کرد چیزی ازت کم نمیشه یه بار خودت بخونی بعد ارسالش کنیا کثافت آلت کوتاه
خیلی بد نوشتی انگار دنبالت کردن ادامه میدادی خب
همون پا تا زانو تو کون آدم دروغگو
احمق کشو لباس زیر باز کردی توقع داری توش تخم دایناسور ببینی که با دیدن شورت و کرست کف کردی؟