قانون جذب بعد از دوازده سال

از اونجایی که ترجیح خودم اینه داستان واقعی بخونم پس عین چیزی که برام اتفاق افتاده رو مینویسم بدون کوچکترین شاخ و برگی

از وقتی به بلوغ رسیدم و کم کم یچیزایی حالیم میشد از سکس و این چیزا تنها کیسی که نظرمو جلب کرده بود زن داییم بود؟ حالا چرا؟؟ چون بیشتر رفت و آمدمون با اینا بود یا اینا خونه ما بودن یا ما خونه اینا از اونجایی هم که من بچه بودم وقتی داییم اینو گرفت و یه جورایی من پیش اینا و جلو چشمشون بزرگ شدم همیشه پیش من راحت بود ، البته نه به اینکه خیلی باز باشه ، لباس معمولی پیراهن و شلوار فقط چون سینه هاش خیلی درشت بودن اکثرا خم شدنی چاکش بیرون می افتد و من دید میزدم. من در اوج جوانی ۱۹ سالگی کارم شده بود دید زدن و بعدش جق زدن به یاد زندایی.

اما هیچوقت تخم اینو نداشتم نزدیکش بشم اوج حرکتم این بود یبار گوشیشو داد درست کنم نزدیکم وایساده بود آرنجم خورد به ممش که همینم دوباره ختم شد به جق. عملا نمیتونستم کاری بکنم از طرفی میترسیدم از طرفی هم تا اون موقع هیچ تجربه ای نداشتم تو سکس ، خلاصه گذشت و من رفتم دانشگاه و سربازی و کار و … مشغول زندگی خودم شدم ده دوازده سالی گذشت و من ۳۰ ساله شدم و اونم ۴۰ ساله. طی این ده سالی که گذشت من دیگه با تجربه تر شده بودم و چند تا دوس دختر مختلف داشتم و باهاشون سکس کرده بودم. یروز که با رفیق فابم مست کرده بودیم و نشسته بودیم و در مورد دوست دخترامون و کس کردن حرف میزدیم این رفیقم برگشت گفت یچی هست نمیدونم بگم بهت یا نه ؟ گفتم چیه جریان؟ بعد کلی اصرار از من و انکار از اون بالاخره راضی شد بگه ؟ گفت تو چرا دنبال کس میگردی وقتی زن داییت هست؟؟ گفتم یعنی چی؟ که این برگشت گفت آره زن داییت خودش اینکارس و این حرفا ؟ من که مات و مبهوت مونده بودم از طرفیم از شدت عصبانیت نمیدونستم چیکار کنم ، هم رفیقم بود نمیتونستم چیزی بگم هم دوست داشتم بدونم جریان چیه . به هر شکلی که بود خودمو کنترل کردم و خفه خون گرفتم که بگه ادامه حرفاشو که گفت آره زن داییت اینکارس و یه مدتم با من بوده و بعد منم الان با یکی دیگس . سخت نبود باور کردن حرفاش چون داییم یه آدم بیکار علاف بود تنها جایی که واس کار میرفت واس نگهبانی بود که به زحمت نیافته کلا به تخمش نبود زندگی همیشه هم دعوا تو خونشون به راه بود اما اوج ماجرا وقتی بود که من گفتم کسشر میگی و حرفات تو همه خیلی سعی داشت باور کنم ولی من به نفعم‌بود که اگه راستم باشه بگم دروغه چون یه جورایی بهم برمیخوره وقتی دید دارم مقاومت میکنم گوشیشو باز کرد و عکساشو نشونم داد عکسایی که از خودش گرفته بود و فرستاده بود برا این ، از عکس معمولی از فیس گرفته تا عکسای ممه هاش و کس و کونش ظاهرا دیگه راه فراری نداشتم ، باید قبول میکردم ، سکوت کردم و چیزی نگفتم و نتونستم خشممو کنترل کنم ولی از طرفیم دیدن بدنش بدجور حشریم کرده بود ، دیگه هیچ حرفی نزدم رفیقم با دیدن این حالتم برگشت گفت کسخل این حقیقته تو چ بخوای چ نخوای اینه من رفیقتم خواستم بگم در جریان باشی حالا اگه خواستی هم نزاری بیفته دست غریبه الان که با من نیست حداقل خودت برو تو کارش . اون روز تموم شد و رفت ولی این حرفا و عکسا عین خوره افتادن به جونم ، ده روزی با خودم کلنجار رفتم و حریف شهوتم نشدم چون از اون اوایل جوانی تو‌کفش بودم و این عکسا و حرفا دوباره آتیش زیر خاکستر رو دوباره زنده کرده بود ، گفتم حالا که این داره کس میده چرا به من نده برم رو کارش اما چجوری؟؟ بعد کلی فک کردن گفتم برم عکسارو از این بگیرم که با عکسا تهدیدش کنم ولی بعد این سالها تجربه میدونستم که این جوابگو نیست و بیشتر سر لج میافته باهام برمیگرده یه شرری به پا میکنه آبرو ریزی میشه، بعدش فک کردم این که به این رفیقم کس داده به منی که خیلی خوشتیپ ترم از این چرا نده ، پس یه نقشه دیگه ریختم منتظر شدم یروز صبح که داییم نگهبانی بود و بچشون مدرسه بود رفتم خونشون . از اونجاییکه از اول رفت و آمد زیاد داشتیم رفتم و نشستم و الکی بهونه کردم که آره دلم تنگ شده بود و اومدم سر بزنم ، چایی آورد و نشستیم به صحبت و من فقط تمرکزم رو این بود که چجوری برم جلو چی بگم که به نتیجه ای نمیرسیدم ، طی ده روز دو سه بار همینجوری رفتم که بتونم نزدیک شم یجوری بهش ولی ناموفق بودم تا اینکه یکی از اینروزا لابلای صحبتا گفت فردا هم نوبت دکتر داریم ، گفتم دکتر چی؟ گفت گودی کمر دارم و تشدید شده و درد میکنه و اذیتم میکنه ، همینجا یه چی جرقه زد تو ذهنم گفتم دکتر واس چی اون با ماساژ و رگ گیری خوب میشه خودم میدونستم کسشعر میگم ولی چاره نداشتم همین رسیده بود به ذهنم حالا باید یچی میگفتم باور پذیرتر میشد گفتم من تو سربازی کمر درد داشتم یکی از همخدمتیام اینجوری رگ گیری کرد و خوب شد کمرم ( حالا من کمر درد نداشتم ولی واقعا یه بچه کرمانشاه بود استاد ماساژ و رگ گیری بود و چند باری برام انجام داده بود و منم یاد گرفته بودم یکم) گفتم تو دراز بکش من برات انجام بدم خوب خوب میشی ، اولش چیزی نگفت و نشنیده گرفت حرفمو دیدم نمیشه و باید یه قدم پا پیش بزارم بلند شدم رفتم نشستم پشتش و دستمو کشیدم رو کمرش گفتم کجاش درد میکنه که اونم راهنمایی کرد همونجوری نشسته حین صحبت کردن نم نم ماساژش میدادم بعد ده دقیقه انگار خوشش اومده بود گفتم اینجوری نمیشه دراز بکش راحت ماساژت بدم راحت شی ، دراز کشید به شکم و منم نشستم کنارش شروع کردم به ماساژ ، بعد چند دقیقه ای معلوم بود داره لذت میبره از ماساژ گفتم حالا رگ گیری میکنم رگشو از پایین گردنش گرفتم و همونجوری با فشار انگشتام تا کف پاش بردم داشتم با نهایت دقت انجام میدادم چون لذت میبردم از اینکه دارم دستمالیش میکنم اونم راضی و خوشش میاد ولی همچنان تخم هیچ حرکت اضافه ای رو نداشتم ، اما برام امیدوار کننده بود چون راحت جلوم دراز کشیده بود و منم به بهونه ماساژ کمرش و روناشو و پاهاشو مالیده بودم، تموم شد و بلند شد کلی ازم تشکر کرد که خیلی خوب بود و خیلی حال داد و این حرفا ، یه چایی هم خوردم و برگشتم. درسته کار خاصی نکرده بودم ولی تا همین حد برام قابل قبول بود فردا شبش ازاینستا یه پست فرستادم که اومد سین کرد و استیکر خنده فرستاد و منم دنبال همین بودم بحثو باز کردم باهاش و از کمر دردش پرسیدم گفت خوب که نشده ولی بعد اون ماساژت یه چند ساعتی کمتر شده بود دردش ، حالا وقتش بود که قدم بعدی رو بردارم نوشتم چون ماساژ رو اصولی انجام میدن با روغن زیتون و این چیزا من دیگه الکی ماساژ دادم که کمکت کرده باشم ، خواستم ببینم واکنشش چیه که نوشت بله دیدم ماساژ رو چجوری میدن ولی خب همینم برام خیلی خوب بود و دستت درد نکنه ، در حالیکه لحظه شماری میکردم یبار دیگه همچین فرصتی گیرم بیاد ولی نباید اونجوری جلوه میدادم براش نوشتم حالا سرم شلوغه ولی اگه یروزیحوصله داشتم وکاری نداشتم روغن زیتون میارم که یه ماساژ خوب مهمونت کنم که خوب خوب شی یه لایک کرد حرفمو و نوشت اوکی و خدافظی کردیم ، چند روزی رو منتظر موندم که خودمو مثلا مشتاق نشون ندم بعد چند روز یه روغن گرفتم گذاشتم تو جیبم و دوباره رفتم خونشون و دقیقا هم صبحا میرفتم که خودش تنها باشه ، بعد سلام و احوالپرسی اینبار دیگه لفتش ندادم و مستقیم رفتم سر اصل مطلب و گفتم اینبار روغن گرفتم که یه ماساژ خوب بدم کمرت خوب خوب شه ولی هزینه که به دکتر میدی رو باید به من بدیا خندید و گفت وظیفته هزینه چیه دراز کشیدو دوباره شروع کردم به ماساژ اینبار ولی به بهونه روغن دستامو بردم زیر پیرهنش و با دستای روغنیم کمرشو ماساژ میدادم و وقتی هم میرسیدم سمت باسنش انگاشتای شصتمو میبردم زیر شلوارش و ماساژ میدادم ولی دیگه بیشتر از این پیشروی نمیکردم ، رفتم سراغ پاهاش با شلوار راحتی که پوشیده بود دستام راحت میرفت زیر شلوارش از پاهاش شروع کردم و تا زیر زانو ماساژ دادم و نمه نمه پاچه های شلوارشو تا زانو کشیده بودم بالا و پاهاشو میمالیدم و اونم کیف میکرد با پیشروی دستام استرسم بیشتر میشد و چشام قفل شده بود سمت سرش و منتظر بودم که اگه حرکتی بزنه سریع بتونم اوضاع رو کنترل کنم از اونجایی که شلوار خونگی گشاد تنش بود دستام راحت میتونست بالاتر هم بره دوباره روغن زدم دستامو و بردم بالاتر از زانوهاش و روناشو گرفتم و ماساژ دادم اما نیم سانت نیم سانت جلو میرفتم که اگه چیزی حرکتی زد زود جمع کنم هر چند کسی که داره کس میده به غریبه معذب نمیشه که ولی به دو دلیل من ترس داشتم اولی اینکه این موضوع رو من میدونستم اون خبر نداشت که من از جندگیش خبر دارم دوما هم من فامیل بودم قطعا ترجیحش غریبس که کسی ندونه به فامیل براحتی پا نمیده که خودشو خراب نکنه خلاصه با تمام تفاسیر من ادامه دادم به کارمو دیدم که نه تنها حرکتی نشون نمیده بلکه داره لذت میبره جراتم بیشتر شدشلوار دیگه اجازه پیشروی بیشتر رو نمیداد دستام که تا یه وجب بالا تر از زانوهاش رفته بود رو کشیدم بیرون و بعدش پاچه های شلوارشو کشیدم پایین در همین حین هم آروم گفتم دستام بالاتر از این نمیرفت دیگه اونم یه خنده ریزی تحویلم داد حالا از طرفی شهوت از طرفیم ساکت موندن اون بهم جرات داده بود البته منم خیلی آزوم میرفتم جلو رفتم نشستم کنارش و گفتم ادامشو مجبورم از اینجا برم همونجوری که دمر دراز کشیده بود یکی از دستامو اینبار از قسمت بالایی شلوارش رسوندم به رونش و یه دستم رو گذاشتم رو کمرش ، اون لحظه که دستمو بردم زیر شلوارش یه تکونی بخودش داد و بدنشو جمع کرد ولی وقتی دید شلوارش تنشه و من دستم فقط رو رونشه باز سکوت کرد و چیزی نگفت ، حالا من هم در اوج لذت بودم ولی خودمم باید کنترل میکردم که حرکت اضافی نزنم اما همین که روناش تو دستم بود و شرت زرد رنگش یه نمه بیرون بود و معلوم بود حال میکردم بعد چند دقیقه دوباره برگشتم سمت کمرش و کمرشو ماساژ دادم که مثلا طبیعی جلوه بدم بالاخره تموم کردم و گفتم تموم شد بلند شد و خودشو جمع و جور کرد و حسابی تشکر کرد که آره خیلی خوب بود واقعا آروم شد دردم و این حرفا ، منم نمیفهمیدم این واقعا دردش اروم شده یا یا حال کرده از دستمالی شدن ولی به هر حال من راضی بودم چون یه قدم دیگه نزدیکتر شده بودم حالا وقتش بود که برای دفعه بعد برنامه بریزم گفتم این ماساژ رو یه مدت ادامه بدی خودش خوب میشه به مرور زمان لازم نیس دکتر بری منم هر وقت بتونم میام برات انجام میدم گفت عالیه دستت درد نکنه من دیگه مطمئن شده بودم که خوشش میاد البته طبیعی هم بود چون این دیگه به رفیق کیری من کس داده بود معلوم بود وقتی دارم انقد میمالمش خوشش میاد ولی نباید ریسک میکردم که خراب نشه ، اون روزم تموم شد و دو روز بعد دوباره رفتم سراغش که از شانس کیریم بچش مریض شده بود مدرسه نرفته بود یکم نشستم اونم میدونس برا چی رفتم منم میدونستم ولی نه اون دم زد نه من یکم نشستم و برگشتم دوباره فردا رفتم اینبار تنها بود گفتم مریض من در چ حاله گفت خوبم و بهتر شده حالا دیگه خودش میدونه دروغ میگفت یا راست اما اوضاع به میل من پیش میرفت به هر حال الان دیگه خیلی راحت شده بودیم خودش اومد و دراز کشید و من شروع کردم دوباره پیرهنشو داد بالا اما اینبار بیشتر تا گردنش دادم بالا بعد یکم ماساژ بند سوتینشو باز کردم و گفتم دستمو میگیره و ماساژ رو ادامه دادم اونم هیچی نگفت این بار ولی ممه های بزرگش که چسبیده بودن زمین و فشار باعث شده بود از بغلاش بزنه بیرون رو ببینم دیوونه کننده بودن برام دستام رو کمرش بودن و چشام به اون گوشه ممه هایی که زده بودن بیرون . رگشو از شونش گرفتم و با انگشتم میبردم پایین همینجوری ادامه دادم تا دم کونش حالا که دیگه دفعه های قبلی پیشرویم خوب بود خیلی راحت تر بودم چون میدونستم اعتراضی نکرده تا اون حد همینجوری که انگشتای شصت دو تا دستام رو رگش بود دستامو میبردم پایین میگفتم بهش نمیشه انگشتامو بردارم همینو باید تا کف پات ببرم دستامو بردم زیر شلوارش و همون مسیری که از کنار گردنش گرفته بودمو ادامه دادم حالا با پایین رفتن دستام به سمت روناش شلوارم خودکار میومد پایین دستامو تا بالای زانوهاش رسوندم و شلوارش قشنگ تا پایین شرتش اومده بود پایین ولی چون گفته بودم نباید رگو‌ ول کرد تا کف پا اعتراضی نکرد فقط یکم خودشو سفت گرفته بود که میشد گفت یکم معذبه واس همین برا ادامه حرکت دستام تا کف پاش دیگه اقدام نکردم شلوارو بیشتر از اون بدم پایین از اونجاییکه شلوارش گشاد راحتی بود گفتم پاچه شلوارشو بده بالا و و من ادامشو از اونجا رفتم تا کف پاش رسیدم در همین حین هم اون شلوارشو کشید بالا ، بلند شدم رفتم بالا حالا نوبت سمت راستش بود بازم از کنار گردن رگشو یکم ماساژ دادم بعد با دوتا انگشت شصستم فشار دادم و نم نم با همون فشار به رگ اومدم پایین اینبار دیگه به بالای باسنش که رسیدم دیگه ادامه ندادم از خودش خواستم گفتم یکم میکشی پایین من ادامه بدم که همین کارو کرد و من در حالیکه یه چشمم به کون بزرگش که داخل شرت بود دوخته شده بود به کارم ادامه دادم و رسوندم کف پا تو همین حین که خواست دوباره شلوارشو بکشه بالا بهش گفتم بزار بمونه یکم دیگه روغن بزنم بعد ، چیزی نگفت ، داشتم دیوونه میشدم پیرهنش بالا بود شلوارشم تا زیر شرتش پایین بود دیدن این صحنه با شورت صورتی و روناش دیوونه کننده بود به بهونه روغن زدن و یه ماساژ ریز پاها بعد رگ گیری دستامو روغنی کردم و نشستم پایین پاهاش اول ساق پاهاشو یکم مالیدم بعد رفتم بالا خیلی ریلکس بودم اینبار چون تا اینجا پیشروی کرده بودم و عملا هیچ واکنش خاصی ندیده بودم اینم بخاطر این بود که شاید خیلی ریز و آروم پیشروی کرده بودم با همون ریلکسی دستامو انداختم و شلوارش رو اینبار تا زانوهاش کشیدم پایین و از همون زانوهاش شروع کردم به روغن مالیش کردن و اومدن بالا از قصد روغن زیادی میریختم که هم قشنگ بمالم حال بیاد هم به این راحتی نتونه شلوارشو بکشه بالا نشسته بودم رو زانوهاش و به بهونه ماساژ روناشو میمالیدم خیس روغن کرده بودم پاهاشو دیگه شهوتم در اوج خودش بود و کیرم داشت منفجر میشد دستامو نم نم میبرم بالا و میمالیدم تا چند سانتی کسش انگشاتو رسوندم که پاهاشو جمع کرد و گفت دیگه بسه زیاد نیا بالا هیچی نگفتم اون یکی رونشو گرفتم و همین حرکت تکرار شد سعی میکردم انگشتام بخوره به کسش که بازم جمع کرد پاهاشو اما دیگه من حشرم رو ۱۰۰ بود دیگه کنترل از دستم داشت خارج میشد از طرفیم با خودم گفتم این اگه میخواست اعتراض کنه الان با یدونه شرت جلوم دراز نبود و نمیزاشت انقد بمالمش پس ادامه دادم لای پاهاشو چسبونده بود به هم و نمیخواستم بزور دستمو بکنم اونجا خودمو کشیدم بالاتر و نشستم رو روناش دستام یکم رو کمرش دقیقا بالای کونش حرکت دادم بعد برگشتم سمت روناش و دستامو از قسمت پایین شرتش یعنی از روناش بردم زیر شرتش و رسوندم به کونش که اینجا دیگه تکون داد خودشو و با خنده گفت دیگه اونجا رو ماساژ نمیدن و دستاشو آورد که مانعم بشه اما خنده و لحنش اصلا چیزی نبود که بخواد مانعم بشه کسی که بخواد جلوگیری کنه قطعا باید با حرص و خشم میگفتم یا واقعا حرکت محکمتری نشون میداد از خودش گفتم اگه ماساژور منم من میدونم کجا میخواد کجا نمیخواد دستاشو پس زدم و دوباره دستامو بردم زیر شرتش مالیدم کونشو اینبار تنها مقاومتش این بود که یدونه تکون بده به کونش و بگه عه ، نکن منم بی توجه بهش بکارم ادامه میدادم ، تو اوج لذت بودم نشسته بودم روش و داشتم کونشو چنگ میزدم دیگه الان مغز زیاد حکم فرما نبود بعد اینهمه صبوری دیگه دوس داشتم کون لختشو ببینم از اونجاییکه همیشه هم از این شرتای معمولی بزرگ میپوشید هیچوقت دید کاملی نداشتم ، دیگه تا امروز و الان خیلی صبوری کرده بودم وقتش بود که یه حرکتی بزنم و بهش بفهمونم که میخوام بکنمش ، طی این مدت هم هیچوقت تا به اندازه الان نزدیک نشده بودم اون دمر دراز کشیده بود من نشسته بودم رو روناش و دستام کونشو میمالید و فقط یه شرت مونده بود تا تحقق آرزوم ، شهوت بیش از حد و مقاومت خیلی نرم و باخنده اون موقع مالیدن کونش بهم این جرات رو داد که تو یه حرکت شرتشو بگیرم و بکشم پایین ، سریع انجام دادم که اونم خیلی سریع واکنش نشون داد خواست برگرده ولی من تموم وزنم رو پاهاش بود و عملا بی فایده بود دستشو آورد که بگیره شرتشو و بکشه بالا که دستشو گرفتم و مانعش شدم ، در همین حین هم میگفت عه نیما چیکار میکنی اما همینم با لحن خیلی راحت و قاطی باخنده میگفت ، گفتم ماساژه دیگه تو کاریت نباشه ، گفت نه دیگه اونجا ماساژ نمیخواد زشته بکش بالا شرتمو بی توجه به حرفش به مالیدن کونش ادامه دادم حالا دیگه کونش جلو چشمم بود اما خودشو سفت کرده بود که سوراخاش معلوم نشه یکم که مالیدم دوباره اومد بخودش تکونی بده و دستاشو آورد که بکشه بالا شرتشو اما مدل حرف زدنش اینو نمیگفت با لحن خیلی آروم فقط میگفت عه زشته خجالت کشیدم این نهایت چیزی بود که میگفت نه جیغ و دادی نه تهدیدی و این منو نترس تر میکرد ، الان دیگه اونم میدونست برا چی لختش کردم منم میدونستم بعد یکم مالیدنش همچنان خودشو سفت کرده بود و من فقط کونشو میدیدم و دیدی به سوراخاش نداشتم حالا دیگه غول مرحله آخر بود باید یکاری میکردم تو همون حالت که نسسته بود رو‌پاهاش دراز کشیدم روش و کیرمو که تو شلوارم کامل بلند شده بود رو تنظیم کردم رو کونش و دراز شدم روش ، درسته شلوار تنم بود اما کاملا حس میکرد کیر بلند شدمو که گذشته بودم لای کونش ، حالا بعد دراز کشیدنم سرش جلوم بود که شروع کردم به بوسیدنش از سرش بگیر تا گوشش و گردنش بعد چند تا بوس با صدای خفیف و لرزون گفت نیماا بسه بلند شو اما من بی توجه بودم به حرفاش چون بعد این سالها تجربه میدونستم این مدل گفتن صرفا بخاطر اینکه بعدا من بهش نگم خدا خواسته بهم دادی بگه مثلا من مقاومت کردم چون کسی واقعا خودش نخاره نمیزاره کار به اینجا برسه تو همون مرحله اول میخابونه زیر گوش آدم ، کمرمو تکون میدادم و کیرمو بیشتر فشار میدادم به کونش ، گوششو کرده بودم دهنم و میخوردم تو همین حین دستمو رسوندم به ممه اش ، من با این ممه ها سالهای جوانی کلی جق زده بودم الان تو دستم بود ، حس پیروزی و فتح داشتم چون میدونستم دیگه کار تمومه مرحله سختش رسیدن تا اینجا بود ، ساکت شده بود فقط صدای نفس هاش که تند شده بودن به گوشم میرسید ، نمیخواستم کنترل این وضعیت از دستم خارج بشه پس بدون اینکه بلند شم از روش فقط کونمو بلند کردم یه دستمو رسوندم بع شلوارم با یه حرکت سریع کیرمو کشیدم بیرون و گذشتم لای کونش حالا دیگه هم کیر من هم هم کون اون لخت بودن و با حرکت کمر لای کونش حرکت میدادم کیرمو ، ممه هاشو میمالیدم و گردنشو و گوششو لیس میزدم ، قشنگ تو حال بودیم جفتمون بعد ده دقیقه ای که تو این حالت بودیم بلند شدم از روش و برا اینکه دوباره فازش عوض نشه در چشم به هم زدنی شلوارو شورتشو که تا زانوهاش پایین بودنو گرفتم کشیدم پایین و از پاش درآوردم و به همون سرعت هم شلوار خودمو درآوردم و دوباره سریع رفتم کنارش دراز کشیدم و شروع کردم به خودن گردنش و بوس کردن بدنش از اون طرفم دستمو رسوندم به کونش که حالا دیگه شل کرده بود میمالیدم و انگشتامو رو سوراخ کس و کونش حرکت میدادم ، کسش خیلی بزرگ بود و میمالیدم براش که خیلی سریع هم آب افتاد و خیس خیس شد ، دیگه طاقت نداشتم بلند شدم نشستم اونم بحاطر اینکه مثلا خجالت میکشید کلا سمت منو نگا نمیکرد ولی تو حرکات همرامی میکرد ، کمرشو گرفتنو بلندش کردم حالت داگی شد ، لحظه موعود فرا رسیده بود کسش خیس بود منم سر کیرمو با تف خیسش کردم و با یه فشار کردم توش یه آه بلندی کشید لبه های کونشو گرفته بودمو داشتم نگا میکردم و تمام اون اون لحظات جوانی و ده سال پیش از جلو چشمم عبور میکردن من درسته خیلی جق زده بودم باهاش ولی ته دلم هیچوقت فک نمیکردم واقعا قراره سکس کنم باهاش ، یه حس عجیب تابو بود یا هرچیزی که یه مدل لذت دیگه ای داشت و‌همینم‌باعث‌شد که منی که ذاتا آدم زودانزالی نبودم و با دوس دخترام تایم معمولی سکس میکردم و خودم و اونا هم راضی بودن اینجا کلا به ده تا تلمبه نرسیده شاید بعد هفت یا هشت تلمبه آبم اومد سریع کشیدم بیرون و خالی کردم رو کونش ، اومدم کنار و نشستم و نفس نفس میزدم و داشتم نگاش میکردم که بلند شد بره حموم بشوره خودشو ، صحنه شهوتناکی بود با کون لختش که وقتی داشت میرفت سمت حموم عین ژله تکون میخورد از طرفیم آبم رو کونش که با راه رفتنش سرازیر میشدن پایین و به حرکت در میومدن رو کونش ، رفت حموم و برگشت و منم رفتم دستشویی خودمو تمیز کردم وقتی برگشتم دیدم اونم لباساشو پوشیده نشسته تا منو دید یه لبخند تحویلم داد و گفت خیلی گاوی بیشعور ، رفتم کنارش نشستم و دستمو انداختم دور گردنش و بوسش کردم گفتم دیگه خوشگلی این دردسرا رو هم داره دیگه منم نتونستم کنترل کنم خودمو ( البته اینو به اون گفتم وگرنه همچین زیادم خوشگل نبود ) گذشت اون روز و من برگشتم از طرفی یه حس جدیدی بود شاید بخاطر تابو بودنش یا هرچیزی از طرفیم اینکه نتونسته بودم سکس درست حسابی بکنم و آبم خیلی زود اومده بود حال خوبی نداشتم یه هفته گذشت از این قضیه اونم بخاطر اینکه داییم مریض شده بود و نمیرفت سرکار بعد یه هفته دوباره یه فرصت پیدا کردم برم سراغش اما اینبار دیگه چشمم از سری قبل ترسیده بود از یکی از دوستام یه ترامادول گرفتم اونم گفت نصف قرص کارتو را میندازه ولی من میخواستم تمام عقده هامو خالی کنم صبح شد بعد صبحونه قرص کامل رو رفتم بالا یه نیم ساعتی گذشت دو نخ هم سیگار کشیدم و رفتم خونشون اینبار دیگه میدونستم کار سختی ندارم رفتم نشستم و یکم صحبت کردیم و دو تایی چایی هم خوردم که دیگه تکمیل تکمیل قرصه منفجر شه داخل بدنم همینجوریم شد چشام رسما دو دو میزد و قشنگ داشتم نعشه میشدم اولین بارم بود خورده بودم رفتم نشستم کنارش و شروع کردم به بوسیدنش و ور رفتم با ممه هاش که یکم مقاومت میکرد میگفت پر رو نشه دیگه خوشت اومده ها میخندیدم و چیزی نمیگفتم دستمو از یقه اش بردم تو و سینه هاشو میمالیدم همونجا بهش گفتم میدونی چقد سر اینا اون سالها جق زدم که خندش گرفت و کلی خندید منم از فرصت استفاده کردم سریع پیرهنشو دادم بالا از زیر سوتین کشیدمشون بیرون و حمله ور شدم خوردمشون ، مثل ده سال قبل نبودن چون افتاده شده بودن بخاطر بزرگیشون و البته شل هم شده بودن ولی خب به هر حال برام جذاب بودن و من میخوردمشون یکم که خوردم خودشم نم نم سر حال میودمد دستمو بردم تو شلوارش و از رو شرتش کسشو مالیدم اولش دستشو گذاشت رو دستم که مثلا نزاره ولی بعد یه دقیقه دستشو کشید و به نفس نفس افتاد پیرهنشو که داده بودم بالا رو درآوردم بعد خوابوندمش رو زمین به همون سرعت هم شلوارشو از پاش کشیدم پایین دراز کشیدم کنارش ممه اشو کردم دهنم از پایینم با کسش ور رفتم حسابی سر حال اومده بود و کسش خیس شده بود بلند شدم شلوار خودمو کشیدم پایین و دوباره پیشش دراز کشیدم دستشو گرفتم و گذاشتم رو کیرم اما قرص انگار زیادی اثر کرده بود کیرم اصلا از جاش تکونم نخورد هونجوری خواب بود حالا حسابی حشرش اومده بود بالا و با دستش کیرمو میمالید اما دریغ از یه تکون انگار مرده بود کیرم بلند شدم رفتم بالاسرش نشستم و کیرمو گرفتم جلو صورتش که ساک بزنه ولی صورتشو کرد اونور گفتم یکم میخوری بلند شه گفتم اصلا بدم میاد از ساک و حالم بد میشه ، کیرم تو این شانس چیکار باید میکردم من نمیدونستم در این حد اثر میکنه قرصه که این حتی تکونم نخوره بهش گفتم قمبل کنه همینکارو کرد نشستم پشتش و صحنه رو‌تماشا کردم و شروع کردم به انگشتت کردن کسش و اسپنک زدن در کونش انقد زدم در کونش قرمز شد با یه دستمم برا خودم جق میزنم که این بی صاحاب بلند شه ، ظاهرا فهمید قضیه و گفت قرص خوردی؟ کتمان کردم گفتم نه یکم استرسی شدم انگار بخاطر اونه قشنگ نیم ساعتی با همه جاش ور رفتم تا بالاخره یه نمه بلند شد کیرم اونم نصفه نیمه تنها حالتی که میشد کرد توش با این وضعیت فقط داگی بود داگیش کردم و یکم توف مالیدم سر کیرم کس اونم که انقد ور رفته بودم خیس خیس بود از ته کیرم گرفتم محکم فشار دادم که سیخ تر شه بشه کرد توش بالاخره کردم توش این کیر نصفه جون رو و شروع کردم به تلمبه زدن اما حالا دیدن این صحنه که قمبل کرده جلوم و دارم میکنم توش تند تند هم محکم سیلی میزنم دم کونش یه تکون دیگه داد به کیرم و بالاخره یکم سیخ شد در همون حینی که توش بود با تمام توان میکوبیدم تو کسش صدای برخورد تلمبه ها تموم خونه رو برداشته بود با صدای ناله ها و جیغ این قاطی شده بود یه حالت مست طوری بودم چون عرق میخوردم ولی قرص اولین بارم بود تو یه عالمی شبیه مستی بودم رو‌کیرم‌انگار حس خاصی نداشتم ولی حال خودم خوب بود ده دقیه بدون توقف کمرشو گرفته بودمو میکوبیدم تو کسش که جیغ و دادش بیشتر شد و یه تکون خورد و خودشو کشید جلو دراومد کیرم که امون ندادم بهش و دوباره گرفتم کمرشو سریع کردم توش چند تا دیگه زدم که به لرزه افتاد بدنش و شروع کرد به آه کشیدن فهمیدم داره ارضا میشه محکم گرفتمش و تا دسته کردم توش و همونجوری نگهش داشتم ، کامل ارضا شد و آب کسش سرازیر شد و افتاد دراز کشید همونجوری دمر و نفس نفس میزد ، خوشحال بودم که اونجوری ارضاش کرده بودم نشستم کنارش با یه دستم با کونشو میمالیدم با اون یکی دستم برا خودم جق میزدم که کیرم نخوابه دوباره با این زحمتی که بلندش کردم یکم که آروم شد همونجوری که دمر دراز کشیده بود رفتم روش و دوباره کردم تو کسش و باز شروع کردم به زدن اینبار اما صدای برخورد بدنم به کونش هم بیشتر بود هم برا خودم حشری کننده تر بود تمام بدنم خیس عرق بود انگار زیر دوشم ولی تازه داشتم لذتشو میفهمیدم اثر قرص کمتر و کمتر میشد دستامو گذاشته بودم رو زمین و بالا پایین کردم کمرم با تمام شدت میکوبیدم توش که صدا بیشتر بشه بعد چند دقیقه دیگه حس کردم آبم داره میاد بلند شدم و نشستم رو کونش با دستام لپای کونشو باز کردم تا رفت و آمد کیرمو داخل کسش قشنگ ببینم ، کیرم خیس آب بود حرکتو تند تر کردم و دیدن این صحنه باعث اوج لذت و ارضای من شد سریع کشیدم بیرون و پاشیدم رو کون و کمرش ، دوس داشتم دوباره اون صحنه کون لخت راه رفتنش با آبم رو کونش رو ببینم کنارش دراز کشیدم بعد یه ارضای سنگین دیگه زیاد نزدیکش نشدم چون صورت و بدنم خیس عرق بود و میتونس برا اون خوشایند نباشه دستامو گذاشتم زیر سرمو نفس نفس میزدم ، گفتم بهش چطور بود ، راضی شدی؟ خندید و گفت خفه شو بی تربیت ، بلند شد بره حموم دوباره و من دراز کشیده داشتم به اثر هنریم نگا میکردم رفت و برگشت و لباساشو پوشید ولی من همونجوری ولو شده بودم رو زمین نای حرکت نداشتم یکم که عرقم خشک شد بلند شدم لباس پوشیدم و برگشتم خونه و مستقیم رفتم زیر دوش ، داشتم به این فک میکردم که واقعا حرفای رفیقم درست بود و این جنده بود از طرفیم خوشحال بودم بالاخره خودم تونسته بودم بکنمش اما این تابو ها تا جایی برات جذابیت دارن که تو ذهنتن و بهشون نرسیدی انگار یه قفله تو ذهنت و بعد اینکه باز شد دیگه زیاد جالب نیس من بعد اون دو سه بارم رفتم کردمش ولی دیگه جالب نبود برام و ادامه ندادم ، الان هم که میرم خونشون مهمون یا اونا میان خونه ما تو آشپزخونه ای یا اتاقی وقتی کسی نیس یه درکونی میزنم بهش یا میمالم کونشو ولی دیگه سکس نکردم . بعد از مدت ها فقط یبار که شب زنگ زدن برم خونشون چون صبحش قرار بود ببرمشون بیمارستان واس عمل داییم رفتم که هماهنگ کنیم ساعت چند بریم و چی ببریم رفتم دیدم داییم تنهاس و زن دایی تو حمومه ، بچشونم بخاطر اینکه صبح اینا میرن بیمارستان رفته خونه پدربزرگش ، نشستم برگه های دکترو دیدم که نوشته بود لباس اتاق عمل و یه سری چیزا رو قبل عمل از داروخونه تهیه کنین ، بهش گفتم اگه صبح زود میخوایم بریم اینا رو از الان بگیریم گفت باشه گفت پس تو تا چاییتو بخوری من هم میرم بیرون یه سیگاری بکشم هم اینارو بگیرم از داروخونه بیام ، بلند شد رفت و دوباره مغز من بیکار ننشست و تحریکم کرد اون که از خونه رفت بیرون فهمیدم یه بیست دقیقه ای حداقل طول میکشه برگرده از پنجره نگا کردم و بعد اینکه مطمئن شدم رفت رفتم پشت در حموم در زدم یه بله گفت چیزی نگفتم و دوباره در زدم درو باز کرد تا منو دید خشکش زد و زبونش بند اومد خواست درو ببنده بهش گفتم جریانو یکم آروم شد گفتم کاریت ندارم درو باز بزار برو دوشتو بگیرم فقط میخوام نگا کنم رفت زیر دوش دیدن بدن لخت و خیسش زیر آب تجربه اولم بود داشت سرشو شامپو میزد که رفتم تا دم در حموم و دستمو رسوندم به کونش یکم که چنگش زدم دیگه حشریت کل وجودم‌ گرفت کیرمو کشیدم بیرون تا اینو دید خواست درو ببنده گفت یه آن میاد گفتم نه تا بیاد تمومش میکنم کشیدمش دم در حموم و بهش گفتم خم شه ، از نرم کنندش مالیدم یکم به کیرم و کردم توش شلوار خودمو تا زانو داده بودم پایین که خیس نشه یه لحظه در برخورد به پاهای خیس اون ، بخاطر تنگی وقت تند تند کردم بهش گفتم برگرده بشینه رو زانوهاش اینبار گذاشتم لا ممه هاش بیشتر از کردن کسش بهم حال داد آبم که داشت میمومد فهمیدم اگه بدونه نمیزاره پس دستمو گذاشتم رو سرش که نتونه بلند شه حین اومدن کمرمو که بخاطر اینکه کیرم بره لاممه هاش خم کرده بودم رو صاف کردم حالا کیرم دقیق جلو صورتش بود آبم با تمام فشار پاشیدم رو صورتش چند تا فحش نثارم کرد بخاطر این ولی خیلی باحال بود سریع خودمو‌جمع و جور کردم و از خونه زدم بیرون که سر کوچه داییمو دیدم داره برمیگرده بهش گفتم زنگ زدن بهم میرم من صبح میام دنبالت میریم، این تمام اون چیزی بود که واقعا برام اتفاق افتاد و سعی کردم جز به جز تعریف کنم هیچوقتم به روش نیاوردم که میدونم چیکارا کرده امیدوارم دوس داشته باشین اگرم دوس نداشتین به فحش نکشین ما رو اگه دوست داشته باشین یه خاطره جالب دیگه هست از زن همسایمون که اونم براتون مینویسم، قربان همتون❤️

نوشته: حاجی من تنها

بازدید 1,569

🔥 داستان‌های مرتبط پیشنهادی:

19 پاسخ به “قانون جذب بعد از دوازده سال”

  1. کوس مشنگ جقی نمی گفتی واقعیه بهتر بود صد در صد جق نامه بود خیالت تخت زنی که بزاره یه مرد غریبه به بدنش دست بزنه کار تمومه دیگه ناز نمی کنه .توهم مثلا خواستی داستانت راست باشه شاخ و برگ دادی .بعدشم الدنگ داستان تکراری بود

  2. این قدم به قدم جلو رفتن از ترس اینکه کس نپره خیلی رو مخه ولی لحظه گاییدن عوضش درمیاد

  3. من یه لحظه چشمم افتاد به بخش نظرات جدید دیدم از بالا تا پایین این نظر هست ((کوس گفتی آی کوس گفتی مثل یک کوسخول گفتی مردک کوس دست)) یعنی یه آقای محترمی!به اسم آقای احمدشاه زیر همه داستانها پشت سر هم این جمله رو گذاشته و بخاطر همین اول تا آخر اون لیست هم پشت سر هم نظر خودش بود فقط برای من یه سوال پیش اومد و اون اینه که هر کاری نیاز به انگیزه داره اقای احمدشاه انگیزه اشون از نوشتن این جمله زیر همه داستانها چیه ممنون میشم اگه پاسخ منو لطف کنن بدن چون با عرض معذرت الان تصور من اینه که میخوان جلب توجه کنن و شناخته بشن، آیا درسته تصور من؟

  4. ((تنها کیسی که نظرمو جلب کرده بود زن داییم بود؟ حالا چرا؟؟ چون بیشتر رفت و آمدمون با اینا بود یا اینا خونه ما بودن یا ما خونه اینا از اونجایی هم که من بچه بودم وقتی داییم اینو گرفت و یه جورایی من پیش اینا و جلو چشمشون بزرگ شدم )) ((مشغول زندگی خودم شدم ده دوازده سالی گذشت و من ۳۰ ساله شدم و اونم ۴۰ ساله. طی این ده سالی که گذشت من دیگه با تجربه تر شده بودم )) ببخشید اینجوری که شما نوشتین سه چهار سالت بوده که داییت زن گرفته اونزمان زنداییت چن سالش بود ؟

  5. دقیقاً برا خودم هم همین اتفاق افتاد شاید از من ۱۰ ۱۵ سال طول کشید منم زن داییمو کردمش فکر کن چند سال تو کفش باشی البته من بهش پیشنهاد دادم قبول نکرد ولی هفت هشت سال بعدش سریع اتفاق خیلی جالب خودش کیرمو گرفت ساک زد

  6. دیگه ننویس میگی‌بچش مریض بود چند روز نرفت مدرسه بعد فردا من دوباره رفتم کس‌نگو دیگه بچه

  7. ای جون قربون زنداییت کلا زن متاهل حالش بیشتره نوش جونت من بودم ولش نمی‌کردم نوش جونت منتظر بعدی هستم عالی نوشتی

  8. پس فقط من زن داییمو نمیکنم .انگار هستن باز ولی شاید باور نکنین خودش بهم گفت شب و روز بهت فکر میکنم یکسال فقط چت کردیم سال دومی واسه اولین بار وقتی از قزوین خواست بره تهران عروسی دوستش قرار بود با اتوبوس بره ولی گفت کسی نمیدونه تو منو ببر بیا عروسی شامم بخور برمم گردون .دایی کسکشمم که دنبال تریاک کشیدنو الواتی بود به هوای اینکه با اتوبوس میره من بردمش رسوندمش برگشتنی یه جازدیم کنار نزدیک سیمان ابیک واسه اولین بار لب گرفتیم و دستم رفت لای پاش گفت الان ماشینا میبیننون گفته بریم جای بهتری حرفی نزد بردمش توی خاکی از دور جاده معلوم بود خلاصه کنم بردمش رو صندلی عقب مالیدمش یه کم سفت گرفت که لختش نکنم ولی من تا نمیکردمش برنمیگشتم لختش کردم لخت کامل حتی جوراباشم در اوردم لنگاشو انداختم رو شونم فاطی سفید برفی رو از کس کردم حسابیم کردمش .کسشو جوری خوردم داد میزد از انگشتای لاک زده پاهاش خوردمش تا سوراخ کونش بهم گفت بهترین شب عمرم بوده گفت تو عمرم ساک نزدم ولی کیر منو میچلوندو بووش میکردو میگفت عاشقتم .نذاشت اونبار از کون بکنمش ولی بعد اون من بخاطرش خونه مجردی اجاره کردم شاید باورتون نشه ولی از سال1399 تا الان که دوتا پسر داره من میکنمش هیشکیم نفهمیده اینقد از کون کردمش که رفت دکتر برای کونش گفت دیگه نباید از پشت بدی .شوهرش نمیکنش معتاده کارمند بود اخراجش کردن الان سوپری داره

  9. اونجاش گه گفتی ,این دیگه به رفیق کیری من کس داده بود، عند مرامو رفاقت بود.

  10. با نرم کننده کس کردی دفعه بعدی با اکسیدان بکن ببین چطوره جمع کنید کس و کونتونو لخت جلوت دراز کشیده بود بعد به کونش دست میزدی میگفت نکن دوبار کردیش یعد دیگه نکردی… کسشر، کسشر بیشتر، کسشر خیلی خیلی بیشتر احمد شاه ۶. کونت بزاره اگه دروغ بگی

  11. کلا فامیل حس عجیبی داره من ۱۵ سال تو کف خاله خانمم بودم ولی بالاخره بدستش آوردم ۵ سال مرتب می کردمش بهترین عشق و حالم اونا بودن

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

در حال دریافت ویدئوها...
دانلود ویدئو
00:00
در حال بارگذاری ویدئوها...
مشکل عدم نمایش کنترلرهای پلیر ویدئو در نسخه دسکتاپ برطرف شد.